نویسنده موضوع: اسلام حقيقي  (دفعات بازدید: 181 بار)

آفلاین rahgozar

  • کاربر یه خورده تازه کار
  • *
  • تشکر
  • -تشکرشما: 0
  • -تشکر شده: 0
  • ارسال: 10
  • امتیاز: 2
اسلام حقيقي
« : آوریل 08, 2010, 08:33:49 am »
اسلام حقيقي


 حقيقت ايمان تسليم قلب است ،
تسليم زبان يا تسليم فكر و عقل اگر با تسليم قلب توأم نباشد ايمان نيست‏
. تسليم قلب مساوی است با تسليم سراسر وجود انسان و نفی هرگونه جحود و
عناد .
ممكن است كسی در مقابل يك فكر ، حتی از لحاظ عقلی و منطقی تسليم گردد
ولی روحش تسليم نگردد . آنجا كه شخص از روی تعصب ، عناد و لجاج می‏ورزد
و يا به خاطر منافع شخصی زير بار حقيقت نمی‏رود ، فكر و عقل و انديشه‏اش‏
تسليم است اما روحش متمرد و طاغی و فاقد تسليم است و به همين دليل‏
فاقد ايمان است ، زيرا حقيقت ايمان همان تسليم دل و جان است .
خدای متعال می‏فرمايد :
²يا ايها الذين آمنوا ادخلوا فی السلم كافة و لا تتبعوا خطوات الشيطان‏
( 2 ) .
" ای كسانی كه ايمان آورده‏ايد ، در قلعه سلم داخل شويد و گامهای شيطان‏
را پيروی نكنيد " .
يعنی روحتان با عقلتان جنگ نكند ، احساساتتان با ادراكاتتان ستيز
ننمايد .
داستان شيطان كه در قرآن كريم آمده است نمونه‏ای از كفر قلب و تسليم‏
عقل است . شيطان خدا را می‏شناخت ، به روز رستاخيز نيز اعتقاد داشت ،
پيامبران و اوصياء پيامبران را نيز كاملا می‏شناخت و به مقام آنها اعتراف‏
داشت ، در عين حال خدا او را كافر ناميده و درباره‏اش فرموده است :
« و كان من الكافرين »( 3 ) .
تو حاضر ترين غايبي...
 و من غايب ترين حاضر!

آفلاین rahgozar

  • کاربر یه خورده تازه کار
  • *
  • تشکر
  • -تشکرشما: 0
  • -تشکر شده: 0
  • ارسال: 10
  • امتیاز: 2
پاسخ : اسلام حقيقي
« پاسخ #1 : آوریل 08, 2010, 08:36:23 am »
اسلام واقعی و اسلام منطقه‏ای


ما معمولا وقتی می‏گوييم فلان كس مسلمان است يا مسلمان نيست نظر به‏
واقعيت مطلب نداريم . از نظر جغرافيايی ، كسانی را كه در يك منطقه‏
زندگی می‏كنند و به حكم تقليد و وراثت از پدران و مادران ، مسلمانند ،
مسلمان می‏ناميم و كسانی ديگر را كه در شرايط ديگر زيسته‏اند و به حكم‏
تقليد از پدران و مادران ، وابسته به دينی ديگر هستند ، يا اصلا بی‏دينند ،
غير مسلمان می‏ناميم .
بايد دانست اين جهت ارزش زيادی ندارد ، نه در جنبه مسلمان بودن و نه‏
در جنبه نامسلمان بودن و كافر بودن . بسياری از ماها مسلمان تقليدی و
جغرافيايی هستيم ، به اين دليل مسلمان هستيم كه پدر و مادرمان مسلمان‏
بوده‏اند و در منطقه‏ای به دنيا آمده و بزرگ شده‏ايم كه مردم آن مسلمان‏
بوده‏اند . آنچه از نظر واقع با ارزش است اسلام واقعی است و آن اين است‏
كه شخص قلبا در مقابل حقيقت تسليم باشد ، در دل را به روی حقيقت گشوده‏
باشد تا آنچه كه حق است بپذيرد و عمل كند و اسلامی كه پذيرفته است بر
اساس تحقيق و كاوش از يك طرف ، و تسليم و بی تعصبی از طرف ديگر باشد
.
اگر كسی دارای صفت تسليم باشد و به عللی حقيقت اسلام بر او مكتوم‏
مانده باشد و او در اين باره بی تقصير باشد ، هرگز خداوند او را معذب‏
نمی‏سازد ، او اهل نجات از دوزخ است . خدای متعال می‏فرمايد :
« و ما كنا معذبين حتی نبعث رسولا »( 1 ) .
" ما چنين نيستيم كه رسول نفرستاده ( حجت تمام نشده ) بشر را معذب‏
كنيم " .
يعنی محال است كه خدای كريم حكيم كسی را كه حجت بر او تمام نشده است‏
عذاب كند . اصوليين مفاد اين آيه را كه تأييد حكم عقل است " قبح عقاب‏
بلا بيان " اصطلاح كرده‏اند ، می‏گويند تا خدای متعال حقيقتی را برای بنده‏ای‏
آشكار نكرده باشد زشت است كه او را عذاب كند .
برای نشان دادن اين حقيقت كه ممكن است افرادی يافت شوند كه دارای‏
روح تسليم باشند ولو آنكه اسما مسلمان نباشند ، دكارت ، فيلسوف فرانسوی -
مطابق اظهارات خودش - نمونه خوبی است .
در شرح حال وی نوشته‏اند كه وی فلسفه خود را از شك شروع كرد ، در همه‏
معلومات خويش شك كرد و از صفر شروع نمود ، فكر و انديشه خودش را نقطه‏
شروع قرار داده گفت :
" من می‏انديشم پس وجود دارم " .
پس از اثبات وجود خويش ، روح را اثبات كرد و همچنين وجود جسم و
وجود خدا برايش قطعی شد . كم كم به موضوع انتخاب دين رسيد ، مسيحيت را
كه در كشورش دين رسمی بود انتخاب كرد .
ولی يك سخن جالب دارد و آن اين است كه می‏گويد من نمی‏گويم مسيحيت‏
حتما بهترين دينی است كه در همه دنيا وجود دارد ، من می‏گويم در ميان‏
اديانی كه الان من می‏شناسم و به آنها دسترسی دارم مسيحيت بهترين دين است‏
. من با حقيقت ، جنگ‏ندارم ، شايد در جاهای ديگر دنيا ، دينی باشد كه بر
مسيحيت ترجيح داشته باشد ، و از قضا ايران را به عنوان يك كشوری كه از
آنجا بی خبر است و نمی‏داند م ردم آنجا چه دين و مذهبی دارند مثال می‏آورد
، می‏گويد من چه می‏دانم ؟ شايد مثلا در ايران دين و مذهبی وجود داشته باشد
كه بر مسيحيت ترجيح دارد .
اينگونه اشخاص را نمی‏توان كافر خواند ، زيرا اينها عناد نمی‏ورزند ،
كافر ماجرايی نمی‏نمايند ، اينها در مقام پوشيدن حقيقت نيستند . ماهيت‏
كفر ، چيزی جز عناد و ميل به پوشانيدن حقيقت نيست . اينها " مسلم فطری‏
" می‏باشند . اينها را اگر چه مسلمان نمی‏توان ناميد ولی كافر هم نمی‏توان‏
خواند ، زيرا تقابل مسلمان و كافر از قبيل تقابل ايجاب و سلب و يا عدم‏
و ملكه - به اصطلاح منطقيين و فلاسفه - نيست ، بلكه از نوع تقابل ضدين‏
است ، يعنی از نوع تقابل دو امر وجودی است نه از نوع تقابل يك امر
وجودی و يك امر عدمی .
البته اينكه دكارت را به عنوان مثال ذكر كرديم برای اين نبود كه از
اصل اولی كه بيان كرديم خارج شويم . از اول شرط كرديم كه درباره اشخاص‏
اظهار نظر نكنيم . مقصود ما از تمثيل به دكارت اين است كه اگر فرض‏
كنيم آنچه او گفته راست باشد و او در مقابل حقيقت همان اندازه تسليم‏
بوده كه اظهار داشته است ، و از طرف ديگر واقعا هم دسترسی بيشتر برای‏
تحقيق نداشته است ، او يك مسلمان فطری بوده است .



عدل الهي -استاد شهيد مرتضي مطهري
تو حاضر ترين غايبي...
 و من غايب ترين حاضر!