هو الحق

ای خورشید آفرینش!
سالهاست که سرود آمدنت را در ترنم باران و فریاد آبشاران و نمای چشمه ساران میشنویم
و به امید دیدنت يأس را بر کوه ها سر می بریم...
سالهاست که از شهر ویران افکارمان بر قله های رهایی گام می نهیم تا لحظه ای نسیم بهاریت
را احساس کنیم...
ای گل سر سبد آفرینش!
به ما گفته اند: وقتی تو بیایی عدالت بر کرسی می نشیند. ما منتظریم تا با آمدنت سلطه ی ستم
واژگون شود و غافلان زمانه از خواب غفلت بیدار شوند...
آری گل نرگس به ما آموخته اند که ظهور تو بی تردید بزرگترین جشن عالم خواهد بود و عاقبت جهان را
ختم به خیر خواهد کرد و ما بی صبرانه به انتظار جشن ظهورت نشسته ایم...
امروز میخواهم از خودت بپرسم
ای مهتاب آسمان خلقت!
تا سپیده دم فرج چند نافله باقیست؟
تا کی در آدینه های عمر با دست های بلند "ندبه" تو را التماس کنیم؟
تا کی کوه سارها بی تکیه گاه باشند؟
تا کی همچون گلهای آفتاب گردان در پی آفتاب باشیم؟
ای سکوت و وقار زیبای شب ها!
ای درخشش ماه و ستاره ها که خود وعده داده ای می آیی
بیا و عهدی را که با ما بستی به جا آور
ما هنوز سر همان کوچه ی سبز که به انتظار ختم می شود ایستاده ایم و بی قرارتر از همیشه
ندای انتظار سر داده ایم...
خدایا , شب یلدای هجران را به یمن ظهور ماه کاملش کوتاه کن و به ما توفیق ده
تا طلوع جمالش را نزدیک ببینیم...