نویسنده موضوع: درد دل با آقا  (دفعات بازدید: 1582 بار)

آفلاین غبار دل

  • معاونت
  • *
  • تشکر
  • -تشکرشما: 0
  • -تشکر شده: 7
  • ارسال: 418
  • امتیاز: 15
    • شهید تجلایی
درد دل با آقا
« : مارس 23, 2010, 02:22:13 pm »

مو لای من:
راستش را بخواهید خسته شده ام و به دنبال دل دردمندی می گردم که با او درد دل کنم.

و سنگ صبوری نیافتم جز شما.

می دانم، که می دانید در دل من چه می گذرد و از این بابت تسلا می یابم.

اما گاهی اوقات احساس خفگی و خفقان می کنم.

احساس می کنم قلبم را می فشارند و استخوانهایم را خرد می کنند.

می دانم که می دانید.

به خاطر اینکه در روزمرگی خود غرق شده ایم و خیلی چیزها را فراموش کرده ایم.

به خاطر اینکه حلال خدا را حرام کرده ایم و حرام خدا را حلال.

به خاطر اینکه کم کم داریم در خود فرو می ریزیم و خود نمی دانیم.

به خاطر اینکه ظاهرمان را آباد کرده ایم و نهانمان را ویران...

و هزار دلیل و اما و اگر دیگر.
 

ای مهربان مولای من...

درست است که ما شما را فراموش می کنیم و به وقت گرفتاری و دردمندی به یادتان می افتیم، اما شما ما را فراموش نکنید و دعای خیرتان را بدرقه مسیر پر پیچ و خم و پر خطر زندگیمان کنید تا انشا الله بتوانیم ذره ای از محبت ولائیتان را درک کنیم و طعم زندگی واقعی که همان محبت شماست را بچشیم.


بری سلامتی و تعجیل در فرج آقا امام زمان ذکر کریمه صلوات را فراموش نکنید.
 

خدايا .پروردگارا!
به كه واگذارم مي كني؟
به سوي كه مي فرستي ام؟
به سوي آشنايان و نزديكان؟
تا از من ببرند و روي برگردانند.
يا به سوي غريبان و غريبه گان تا
گره در ابرو بيافكنند و مرا از خويش برانند؟
يا به سوي آنان كه ضعف مرا مي خواهند
و خواري ام را طلب مي كنند؟

آفلاین غبار دل

  • معاونت
  • *
  • تشکر
  • -تشکرشما: 0
  • -تشکر شده: 7
  • ارسال: 418
  • امتیاز: 15
    • شهید تجلایی
پاسخ : درد دل با آقا
« پاسخ #1 : مارس 23, 2010, 02:31:35 pm »

سلام من به یوسف گمگشته دل زهرا و گل خوشبوی گلستان انتظار

ای دریای بیکران، آفتاب روشنی بخش زندگی من که از تلالو چشمانت که همانند خورشید صبحدم از درون پنجره های دلم عبور می کند و دل تاریک و سیاه مرا نورانی می کند.

تو کلید در تنهایی من! من تو را محتاجم.

بیا ای انتظار شب های بی پایان، بیا ای الهه ناز من، که من از نبودن تو هیچ و پوچم. بیا و مرا صدا کن. دستهایم را بگیر و بلند کن مرا. مرا با خود به دشت پر گل اقاقیا ببر. بیا و قدم های مبارکت را به روی چشمانم بگذار. صدایم کن و زمزمه دل نواز صدایت را در گوش هایم گذرا کن، من فدای صدایت باشم. چشمان انتظار کشیده من هر جمعه به یادت اشک می ریزند و پاهایم سست می شوند تا به مهدیه نزدیک خانه مان می روم و اشک هایم هر جمعه صفحات دعای ندبه را خیس می کند. من آنها را جلو پنجره اتاقم می گذارم تا بخار شود و به دیدار خدا برود. به امید روزی که شمشیرم با شما بالا رود و بر سر دشمنانتان فرود آید.

یا مهدی ادرکنی عجل علی ظهورک
خدايا .پروردگارا!
به كه واگذارم مي كني؟
به سوي كه مي فرستي ام؟
به سوي آشنايان و نزديكان؟
تا از من ببرند و روي برگردانند.
يا به سوي غريبان و غريبه گان تا
گره در ابرو بيافكنند و مرا از خويش برانند؟
يا به سوي آنان كه ضعف مرا مي خواهند
و خواري ام را طلب مي كنند؟

آفلاین غبار دل

  • معاونت
  • *
  • تشکر
  • -تشکرشما: 0
  • -تشکر شده: 7
  • ارسال: 418
  • امتیاز: 15
    • شهید تجلایی
پاسخ : درد دل با آقا
« پاسخ #2 : مارس 24, 2010, 08:22:38 pm »
آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست
هرکجا هست خدایا به سلامت دارش


مولایم هرگاه نام زیبای ترا از ته دل صدا می زنم قلبم آرام می گیرد.
هرگاه یاد غربت تو می افتم سنگینی گناهانم بیشتر عذابم می دهد.
هر گاه علت ندیدنت را جویا می شوم به حجاب های معنوی خودساخته ام بر می خورم و به عقب رانده می شوم.
اما ....
اما تو چه مهربانی که من سراپا سیاهی را می بینی و مورد لطف قرار می دهی...


ای دل بشارت می دهم خوش روزگاری می رسد
یا درد و غم طی می شود یا شهریاری می رسد
ای منتظر غمگین مشو قدری تحمل بیشتر
گردی به پا شد در افق گویی سواری می رسد
خدايا .پروردگارا!
به كه واگذارم مي كني؟
به سوي كه مي فرستي ام؟
به سوي آشنايان و نزديكان؟
تا از من ببرند و روي برگردانند.
يا به سوي غريبان و غريبه گان تا
گره در ابرو بيافكنند و مرا از خويش برانند؟
يا به سوي آنان كه ضعف مرا مي خواهند
و خواري ام را طلب مي كنند؟

آفلاین غبار دل

  • معاونت
  • *
  • تشکر
  • -تشکرشما: 0
  • -تشکر شده: 7
  • ارسال: 418
  • امتیاز: 15
    • شهید تجلایی
پاسخ : درد دل با آقا
« پاسخ #3 : مارس 26, 2010, 07:15:29 am »


بقیه الله!
خورشید جمعه ای دیگر دارد به غروب ماتم می نشیند و انگار ، داغ هجران تو همچنان بر دل ما می ماند.

یا بقیه الله!
چشمان اشکبارم را ببین که به راه آمدنت سفید شد و تو باز هم نیامدی.

یا بقیه الله!
شاید خدایت نیامدنت را فرصتی دیگر برای من قرار داده است تا وقتی که تو می آیی خروش، پاک پاک باشد.

یا بقیه الله!
تو که خود فرموده ای که به احوال شیعیانت آگاهی. پس لابد خوب می دانی که میان ما و اذان ظهر و آسمان ، چه رابطه ای است!!!

یا بقیه الله!
تو که خود خوب می دانی برخروش چه دارد می گذرد! پس جان مادرت فاطمه، هق هق غروب جمعه ما را در دفتر عشقبازی های عشاقت ثبت کن.

یا بقیه الله!
خروش را کمک تا از نگاه پنهانش ، غریبی سیراب شود.

یا بقیه الله!
در این غروب جمعه ای دیگر، ضجه غریبانه خروش و نگاه خیسش را که به پیشگاه با شکوهت تقدیم می کند بپذیر.

یا بقیه الله!
وقتی که تو می آیی ، خروش در چه حال است ... خروش در چه حال است...

یا بقیه الله...یا بقیه الله... یا بقیه الله... یا بقیه الله
خدايا .پروردگارا!
به كه واگذارم مي كني؟
به سوي كه مي فرستي ام؟
به سوي آشنايان و نزديكان؟
تا از من ببرند و روي برگردانند.
يا به سوي غريبان و غريبه گان تا
گره در ابرو بيافكنند و مرا از خويش برانند؟
يا به سوي آنان كه ضعف مرا مي خواهند
و خواري ام را طلب مي كنند؟

آفلاین غبار دل

  • معاونت
  • *
  • تشکر
  • -تشکرشما: 0
  • -تشکر شده: 7
  • ارسال: 418
  • امتیاز: 15
    • شهید تجلایی
پاسخ : درد دل با آقا
« پاسخ #4 : مارس 26, 2010, 03:29:14 pm »

مهربانا! عزیزا! یوسفا! صدیقا! بیا که بی تو ، هستی سخت خاموش است .تو فریاد العطش منی .عطشی نه تقلیدی و تلقینی

که برخاسته از بنیان هایی به بلندای همه ی تاریخ و برگرفته از طراوتی به زلالی همه فطرت ها. عزیزا ! دیر به یادت افتادیم ، می

دانم . هنوز هم در بسیاری از جاها ی این مرزو بوم ، رنگی از تو نیست . هیچ عذر ی نیست و هیچ دست آویزی نداریم ،بنا داریم

لااقل فصلی با تو باشیم .آیا امیدی وصلی هست ؟ مهدی جان ! خفاشان دنیا را بی تو میخواهند و برای نیامدنت همه ی خوبی

ها را به اسارت برده اند.خورشید من برآی که وقت دمیدن است .
خدايا .پروردگارا!
به كه واگذارم مي كني؟
به سوي كه مي فرستي ام؟
به سوي آشنايان و نزديكان؟
تا از من ببرند و روي برگردانند.
يا به سوي غريبان و غريبه گان تا
گره در ابرو بيافكنند و مرا از خويش برانند؟
يا به سوي آنان كه ضعف مرا مي خواهند
و خواري ام را طلب مي كنند؟

آفلاین غبار دل

  • معاونت
  • *
  • تشکر
  • -تشکرشما: 0
  • -تشکر شده: 7
  • ارسال: 418
  • امتیاز: 15
    • شهید تجلایی
پاسخ : درد دل با آقا
« پاسخ #5 : مارس 26, 2010, 03:58:53 pm »

مولای من؟
¤مگر چشم را به من نداده اند تا چشم به راه تو باشم و تو را ببينم؟
¤ مگر گوش را به من ندادند تا زمزمه و نجوا و مناجات تو را بشنوم و با آن دل خود را جلا بخشم؟
¤ مگر زبان را به من ندادند تا نام تو را بر آن جاري سازم و براي ظهورت دعاي فرج را زمزمه كنم ؟
¤ مگر پا را به من ندادند تا با آن براي يافتن تو گام بر دارم و به سوي كوي تو روان شوم و همراهت باشم؟
¤ مگر دست را به من ندادند تا ياري گرت باشم و با آن ، دست به قنوت بردارم و برايت دعا كنم ؟
¤ مگر دل را به من ندادند تا تو را در آن جاي دهم ؟
¤ مگر . . . . .    ؟ ؟ ؟ ؟

اما افسوس . افسوس . وصد افسوس
دريغ كه حرفهاي لقو فضاي  دهان را به اشغال خود در آورده و من بي خبرم
اگه بخاطر داشتم كه دل خانه توست ، و به ديگري نمي سپردم. تو مجبور نبودي به سفر روي و از اين ديار به آن ديار كوچ كني؟
اگرقلبها فقط براي تو مي تپيد و اشكها فقط براي تو جاري مي شد  . تو اينقدر تنها و مظلوم نبودي
افسوس ، چشماني كه مي بايست چشم انتظار ديدنت باشد بيهوده به اين و آن نگريستم كه پرده هاي حجاب يكي پس از ديگري در ايوان چشمانم آويخته و . . . .

آقا ومولايم ، چشمها آنقدر در فراقت اشك ريخته و انتظار كشيده ، دستهاآنقدر طلب نور كرده و خالي مانده و... آقاي من كجايي؟

اي سايبان دلهاي سوخته واي انتظار اشكهاي به هم دوخته عاشقانت هر آدينه ديدگان خود را با اشك مي آرايند و دلشان را نذر تو مي كنند .كاروان دل را به غروب مي برند، وبرسجاده انتظار نشسته تاشايد دعايشان مستجاب شده و شما لحظاتي هر چند كوتاه مهمان چشمان منتظر واشكبارشان شوي .

اي تمام آرزوي من ، ديگر توان سخن گفتن را از كف داده ام از اين غروب بي طلوع به ستوه آمده ام . آخر تا كي هر آدينه دوباره سلام ، دوباره ندبه ، دوباره حسرت و آه ، انتظار ، غروب ، غريبي

مهدي جان ، اي مهربان ، به معصيت و ناسپاسيم اعتراف مي كنم.

مولايم بيا ٬ بيا كه ديگر شبم بي تو تيره و تار شده و ظلمت تنهايي و بي صاحبي وجودم را فراگرفته

مهدي جان بيا ، بيا كه مدتهاست لبخندي بر لبان عاشقانت نمي بينم . مگر مي شود خنديد ، درحالي كه تو در چاه غيبت نهان هستي

مولاي بي دلان بيا ، بيا وخوابهاي خوب را تعبير و با دستان پر مهرت قطرات اشك فراق و . . . را از گونه هايمان بزدا

يوسف فاطمه بيا ، بيا و ديدگان را با ظهورت مزين كن و درياي محبت را بر دل مشتاقان جاري كن .
خدايا .پروردگارا!
به كه واگذارم مي كني؟
به سوي كه مي فرستي ام؟
به سوي آشنايان و نزديكان؟
تا از من ببرند و روي برگردانند.
يا به سوي غريبان و غريبه گان تا
گره در ابرو بيافكنند و مرا از خويش برانند؟
يا به سوي آنان كه ضعف مرا مي خواهند
و خواري ام را طلب مي كنند؟

آفلاین غبار دل

  • معاونت
  • *
  • تشکر
  • -تشکرشما: 0
  • -تشکر شده: 7
  • ارسال: 418
  • امتیاز: 15
    • شهید تجلایی
پاسخ : درد دل با آقا
« پاسخ #6 : مارس 26, 2010, 04:01:09 pm »

مولای من
بار ديگر غروب جمعه فرا رسيد وآسمان چشمان منتظر عاشق درفراق محروم ماندن از ديدن معشوق باز ابري و باراني شد. در دلهاي مضطربشان غوغايي بر پا شد و باز داستان هميشگي فراق و آه و سوز.
كم كم شفق جاي خود را به سياهي شب مي سپارد. غربت و غريبي همچون باد زوزه كنان راه روهاي دل  را در مي نورد و در قلب منتظران ماوا مي گزيند. صداي ناله همچون تازيانه اي در فضا به رقص در آمده و بر پيكر سكوت فرود آمده و آن را در هم مي شكند. در گوشه اي تنها پناه گرفته ام و در دنياي آرزو و افكارم غرق شده ام . و به ياد آن سفر كرده مي افتم
با ياد او آسمان دلم سخت طوفاني و ابري شد.بغضي  جانكاه در گلو پديد آمد... اما كم كم و بي اختيار قطرات پاك و زلال اشك همچون بلور از چشمه سار چشم به حركت درآمده و بر گونه ها روان شد. از خود پرسيدم
اين همه سكوت براي چيست؟
مگر اينان هماناني نيستند كه گمگشته اي داشتند؟
مگر اينان همان ندبه خوانان صبح آدينه نيستند؟
 پس چرا سكوت؟
چرا لب فرو بسته و ديدگان بر هم نهاده اند؟
مگر غير آن است كه عاشق در فراق معشوق يك دم آرام و قرار ندارد؟
و تا وصال معشوق را درك نكند يك لحظه چشم بر هم نخواهد گذاشت ؟
گفته اند كه عاشق در فراق معشوق هميشه و همواره در سوز و گداز و نجواست؟ سكوت ، واژهاي غريب و نامفهوم در نزد عاشق است.... پس چرا اين همه سكوت؟
آيا اين خفتگان گمگشته خود را يافته اند كه اين چنين آسوده خاطر سر بر بالين ، لب فرو بسته و ديده بر هم نهاده اند.؟ آيا . . ؟
خدايا  . . . نميدانم با چه اندوخته اي و با چه تواني روانه آستان پر مهرش شوم .؟ تنها مي توانم در خلوت تنهايي ام با او عاشقانه نجوا كنم و او را از خودش تمنا كنم . پس با زباني قاصر بر خرمن عشقم آتش ميزنم و اين چنين با او زمزمه مي كنم

مهدي جان
آسمان دلم باراني سفر طولانيت شده و چقدر اين باران زيباست . چرا كه هرقطره اش بوي تو را مي دهد. بوي خوش گل ياس ، گل نرگس
خدايا .پروردگارا!
به كه واگذارم مي كني؟
به سوي كه مي فرستي ام؟
به سوي آشنايان و نزديكان؟
تا از من ببرند و روي برگردانند.
يا به سوي غريبان و غريبه گان تا
گره در ابرو بيافكنند و مرا از خويش برانند؟
يا به سوي آنان كه ضعف مرا مي خواهند
و خواري ام را طلب مي كنند؟

آفلاین غبار دل

  • معاونت
  • *
  • تشکر
  • -تشکرشما: 0
  • -تشکر شده: 7
  • ارسال: 418
  • امتیاز: 15
    • شهید تجلایی
پاسخ : درد دل با آقا
« پاسخ #7 : مارس 26, 2010, 04:07:14 pm »
چقدر از تو دور ماندم ، چقدر از خود دور ماندم .
کلامم را با چشم دل بخوان که ببینی آن را با آب زلالی از جنس اشک نوشته ام .
آن را بخوان که حدیثی از فراق تو ست. آن را بخوان وبدان که از خود توان نوشتن نداشتم .
میگفتی باید به آنجایی که لایق آنیم ، یعنی بهشت برین دست یابیم . اما میدانی که بی تو یافتن مسیر بهشت چقدر دشوار است .
آخر نشان آن را از که بپرسم که خود ره گم کرده نباشد و از که بپرسم در حالی که هیچ راه شناسی نمی یابم ودر این سرای بی کسی تنها خود را میبینم.
بی تو و تنها و نمی دانم بعد از تو چه کسی با لبخندش مرا به سوی خدا خواهد خواند و چه کسی با نگاهش قلبم را آرام خواهد کرد.
کاش بودی ودستم را می گرفتی یا شاید ای کاش من بودم در آن مسیری که تو در آن قدم بر می داشتی . ولی افسوس که آن راه را گم کرده ام ، همان راهی که تونشانم دادی .
راه بهشت را می گویم ، همان بهشت گم شده
خدايا .پروردگارا!
به كه واگذارم مي كني؟
به سوي كه مي فرستي ام؟
به سوي آشنايان و نزديكان؟
تا از من ببرند و روي برگردانند.
يا به سوي غريبان و غريبه گان تا
گره در ابرو بيافكنند و مرا از خويش برانند؟
يا به سوي آنان كه ضعف مرا مي خواهند
و خواري ام را طلب مي كنند؟

آفلاین غبار دل

  • معاونت
  • *
  • تشکر
  • -تشکرشما: 0
  • -تشکر شده: 7
  • ارسال: 418
  • امتیاز: 15
    • شهید تجلایی
پاسخ : درد دل با آقا
« پاسخ #8 : مارس 29, 2010, 07:18:20 am »
آقايم بلاها زياد مطالب پوشيده برملا گرديده وفقط به شما شکايت می کنم .
آقايم جدايی و هجران تو از همه اين سختيها سخت تر است زيرا بلا به همراه تو نعمت واذيت در مقابل ديدگان تو راحت است .
آقايم و از من انتقام بگير ! اگر اين انتقام مرا به تو نزديک می نمايد .فدايت گردم در آن شتاب کن . و در هر حال تو به من از خودم سزاوارتری .زيرا اگر تو نباشی من هم نخواهم بود آقايم آنگاه که درباره رسيدن ووصل شده به شما ولذت ديدار شما می انديشم ودر مورد احوال کسانی که آنها را به پناه خود نزديک نموده به آنان احسان کرده مشرف به ديدار جمالت نموده با تعليم خود آنان را بزرگداشته .

 

 با نوشانيدن جامهای توحيد بر آنان منت گذاشته وشرافت آمدن در محفل اهل توحيد را به آنان کرامت نمودی تامل می کنم نزديک است قلبم از حسرت شکافته شده و از غيرت دوتکه شود آه آه وای بر قلب کسی که مثل من باشد آقايم خواهان شما با ساير مشتاقين فرق دارد زيرا زيبايی تو قابل مقايسه با زيبايی ساير معشوقها نبوده وبزرگی تو مانند ديگر بزرگيها نمی باشد به اين جهت که شما محبوبی هستی که علت ايجاد خواهان ودوست دار خود بوده واو در هرحال و هر کاری به شما احتياج دارند ولی ديگران چنين نيستند .

 بلکه در عالم محسوسات زيبايی وجود ندارد مگر اينکه مظهر گوشه ای از زيبايی شما وبزرگيی نيست مگر ناشی از يکی از آثار بزرگی شما. زيرا زيبايی شما مظهر زيبايی خداوند زيبا وزيبايی ديگران از مظاهر زيبايی شماست .

 از عالم عارف کامل
آيت الله حاج ميرزا جواد آقا ملکی تبريزی
خدايا .پروردگارا!
به كه واگذارم مي كني؟
به سوي كه مي فرستي ام؟
به سوي آشنايان و نزديكان؟
تا از من ببرند و روي برگردانند.
يا به سوي غريبان و غريبه گان تا
گره در ابرو بيافكنند و مرا از خويش برانند؟
يا به سوي آنان كه ضعف مرا مي خواهند
و خواري ام را طلب مي كنند؟

آفلاین غبار دل

  • معاونت
  • *
  • تشکر
  • -تشکرشما: 0
  • -تشکر شده: 7
  • ارسال: 418
  • امتیاز: 15
    • شهید تجلایی
پاسخ : درد دل با آقا
« پاسخ #9 : مارس 29, 2010, 07:20:54 am »
گوش به زنگ مانده ام !

دست تو باز مي کند ، پنجره هاي بسته را

هم تو سلام مي کني ، رهگذران خسته را
دوباره پاک کردم و ، به روي رف گذاشتم

آيينه قديمي غبار نشسته را

پنجره بي قرار تو ، کوچه در انتظار تو

تا که کند نثار تو لاله دسته دسته را

شب به سحر رسانده ام ديده به ره نشانده ام

گوش به زنگ مانده ام جمعه عهد بسته را

اين دل صاف کم کمک ، شده است سطحي از ترک

آه شکسته تر مخواه آيينه شکست را

بي قرارم ...


اللهم عجل في فرج مولانا صاحب الزمان (عج) و جعلنا من اعوانه و انصاره ...

خدايا .پروردگارا!
به كه واگذارم مي كني؟
به سوي كه مي فرستي ام؟
به سوي آشنايان و نزديكان؟
تا از من ببرند و روي برگردانند.
يا به سوي غريبان و غريبه گان تا
گره در ابرو بيافكنند و مرا از خويش برانند؟
يا به سوي آنان كه ضعف مرا مي خواهند
و خواري ام را طلب مي كنند؟

آفلاین غبار دل

  • معاونت
  • *
  • تشکر
  • -تشکرشما: 0
  • -تشکر شده: 7
  • ارسال: 418
  • امتیاز: 15
    • شهید تجلایی
پاسخ : درد دل با آقا
« پاسخ #10 : مارس 29, 2010, 07:22:08 am »


وقتي که جمعه فرا مي رسد،انگار حس قريبي در دلم به انتظار مي نشيند و چشمانم را به شوق ديدن يار باز مي کند .وقتي جمعه فرا مي رسد،اي آقاي من،دلم



مي خواهد که با پاي پياده همراه نسيم تا حريم زيبايت،که همان «« جمکران »» عاشق مقدس من و توست،بيايم؛قطره هاي اشک را بر پهنه صورتم بنشانم و



تو را همانند عاشقان فرياد بزنم .اي مهدي ( عج )،تو اي مسيحاي وجود،ديگر در فراق دوري تو دل هايمان آرام و قرار ندارد .پس اي مهدي ( عج ) اي



خوشبوترين گل نرگس دنيا؛بگو که کي مي آيي ؟ که مژده آمدنت را همه جهانيان بدانند .اي مولا؛مي شود که آيا من شاهد شکوه قامت زيبايت باشم و نغمه



عشقت طنين انداز دل هاي خسته و تاريک ما باشد ؟ تو را همانند رخساره ماه بر خواب چشمانمان تماشا کنيم وصبا بوي آمدن تو را براي ما به ارمغان



بياورد ؟ پس اي امام آخرين،بگو که کي ظهور مي کني ؟ تو اي مهربان من،تو اي مرهم دل هاي شکسته،تو اي شفابخش چشم هاي خسته و بي تاب،بگو که :



                                کجايي و کدامين جمعه مي آيي ؟


خدايا .پروردگارا!
به كه واگذارم مي كني؟
به سوي كه مي فرستي ام؟
به سوي آشنايان و نزديكان؟
تا از من ببرند و روي برگردانند.
يا به سوي غريبان و غريبه گان تا
گره در ابرو بيافكنند و مرا از خويش برانند؟
يا به سوي آنان كه ضعف مرا مي خواهند
و خواري ام را طلب مي كنند؟

آفلاین valayat

  • مدیریت کل
  • *
  • تشکر
  • -تشکرشما: 9
  • -تشکر شده: 11
  • ارسال: 916
  • امتیاز: 21
پاسخ : درد دل با آقا
« پاسخ #11 : مارس 30, 2010, 06:45:56 pm »
ممنون از مطالب زیباتون
دل رو هوایی می کنه
اللهم عجل لولیک الفرج

آفلاین غبار دل

  • معاونت
  • *
  • تشکر
  • -تشکرشما: 0
  • -تشکر شده: 7
  • ارسال: 418
  • امتیاز: 15
    • شهید تجلایی
پاسخ : درد دل با آقا
« پاسخ #12 : آوریل 01, 2010, 12:29:30 pm »
گر پرده ز رخسار برآرد مهدی
دل را زهمه جهان رباید مهدی
ای شیعه چنان منتظر مولا باش
گویی که همین جمعه می آید مهدی!


اللهم عجل لولیک الفرج



مولای من،
حجت خدا در زمین تویی
چشم خدواند در میان خلق تویی
نور هدایت و مشکل گشای مومنان تویی
کشتی نجات تویی
چشمه ی حیات تویی
و تو از همه ی آنچه بر شمردم بهتر و بالاتری...
زیرا مقام و منزلت تو والاتر از آن است که به وصف آید یا حتی به دل خطور کند!!!
اما من...

یا صاحب الزمان...

 
کم لطفی زیاد می کنم...خودم خوب می دونم...از روتون خیلی خجالت می کشم...اما شما که بزرگید ببخشید!

 
خدايا .پروردگارا!
به كه واگذارم مي كني؟
به سوي كه مي فرستي ام؟
به سوي آشنايان و نزديكان؟
تا از من ببرند و روي برگردانند.
يا به سوي غريبان و غريبه گان تا
گره در ابرو بيافكنند و مرا از خويش برانند؟
يا به سوي آنان كه ضعف مرا مي خواهند
و خواري ام را طلب مي كنند؟

آفلاین غبار دل

  • معاونت
  • *
  • تشکر
  • -تشکرشما: 0
  • -تشکر شده: 7
  • ارسال: 418
  • امتیاز: 15
    • شهید تجلایی
پاسخ : درد دل با آقا
« پاسخ #13 : آوریل 01, 2010, 04:47:30 pm »

بی نشانم ولی....

صدای خش خش برگ؛زیر قدم های باد.

صدای آتش بی کسی؛زیر سایه های غیبت .

صدای خنجر؛صدای خون؛ صدای فریادآدمیان؛

آری همه وهمه در یک نگاه:   صدای گناه

آقا جان؛ مولای بی کران ها؛ شکستیم؛

پیمان خود ۱۲ بار شکستیم؛

ولی به خدا قسم نمی دانستیم؛ که کمرمان میشکند؛

به خدا نمی دانستیم یتیمی این چنین سخت باشد؛.....

مولای من؛حال که تو را ذکر می کنم حال که صدایت را از

نزدیکای غربت گناهانم می شنوم؛دوباره می بندم؛

دوباره عهد می کنم؛

مولا جان؛ به خدا بس است؛ به خدا دل آسمان خونست و زمین آشوب؛

به خدا پشت وپناهمان و همه امیدمان به سوی توست....

به ما عاشقانت رحم کن؛هر چند گنه کاریم.

هرچند حریمت را با گناهانمان چاک چاک کردیم.

                              بی نشانم ولی راهم دهید

                            سروپا زگناهم ولی جایم دهید

                          تشنه ی ظهورم؛... شاید آبم دهید
خدايا .پروردگارا!
به كه واگذارم مي كني؟
به سوي كه مي فرستي ام؟
به سوي آشنايان و نزديكان؟
تا از من ببرند و روي برگردانند.
يا به سوي غريبان و غريبه گان تا
گره در ابرو بيافكنند و مرا از خويش برانند؟
يا به سوي آنان كه ضعف مرا مي خواهند
و خواري ام را طلب مي كنند؟

آفلاین غبار دل

  • معاونت
  • *
  • تشکر
  • -تشکرشما: 0
  • -تشکر شده: 7
  • ارسال: 418
  • امتیاز: 15
    • شهید تجلایی
پاسخ : درد دل با آقا
« پاسخ #14 : آوریل 01, 2010, 04:50:18 pm »
مه من ، دلبر من ، نازینم

بگو تاكی سرراهت بشینم

تمام جمعه ها چشم انتظارم

كه یك جمعه جمالت را ببینم

آقام   آقام  آقام  آقام

زچشمم درفشاندم تا بیائی

به راهت گل نشاندم تا بیائی

به شوق دیدنت هر صبح جمعه

دعای ندبه خواندم تا بیائی

آقام   آقام  آقام آقام

منتظرم ، منتظرم مسافرت زود برسه

یك صبح جمعه تو دعا مهدی موعود برسه

خیمه نشین فاطمه دلم برات پر میزنه

اسم قشنگت آقاجون هر تپش قلب منه

دلم برای دیدنت می گیرد بهانه

ندبه می خوانم دوباره بااشهای دونه به دونه

كی میشه ازكعبه بیاد طنین آهنگ صداش

تاكه تموم هستی مو یك جا بریزم پیش پات

خسته ز روزگار هجر برلبم عمه یوجیبه

سروران عزیز بیائید برایش دعاكنیم ، به قرآن آقا غریبه

آقاجان بخدا ما غریب شدیم پسرفاطمه بخدا شیعه هات بی كس شدند آقاجان هركی میرسه تو سر ما میزنه آری همینه كسی كـــه آقایش بالا سرش نباشه تــــــــــو سرش میزنند قربونت برم بسه دیگه

                                                 آقاجونم ، آقاجونم

حجه ابن الحسن شیعه هات پژمرده شدند پسرفاطمه دوستانت افسرده شدند مهدی قرآن طرفدارهات دلشكسته شدند آقا جان خودت هم از خدا بخواه تا فرجتو نزدیك كند ، فراق خودمون كمه مونه كه دشمن هم مارا سرزنش میكنه میگه اگه آقا داشتیـد

می اومد آقاجان بچه هامون جـــوان شدند جوانهامون پیر شدند یك مشت از پیرمردهامون مردند آخر هم تورو ندیدند .

بخدا آقاجون بخدا دلم گرفته آقاجون به داد ما بیچارگـــان برس آقاجون می بینی با نوكرت دارند چیكار میكنند اما امیدم به تو پسر فاطمه هست پس بیشتر ازاین منتظرمون نذار.

تواین شب تواین اطاق تاریك آقاجون بخدا تا صبح بی خوابی تحمل میكنم تا دردلهامـــو بشنوی تا به این نوكرت توجهی كنید بخدا دلم گرفته دلم گرفته ازاین زمانه ازاین دروغگوئی ها وریاكاریها خسته ام آقاجون تو كه همیشه به این نوكرت توجهی داشتید این دفعه را بخاطر پهلوی شكسته مادرت زهرا به خواسته هام توجه كن

اینها نوشته دیشب من بود بخاطر اینكه الان براتون فرستادم ازتون معذرت میخوام چون دیشب اینترنت كار نمی كرد ونتونستم همون موقع باشما عزیزان وسروران درددل كنم

برای تعجیل درظهور آقامون بیائید هم صدا بشیم دعاكنیم

التماس دعا ازهمه عزیزان وسرورانم
خدايا .پروردگارا!
به كه واگذارم مي كني؟
به سوي كه مي فرستي ام؟
به سوي آشنايان و نزديكان؟
تا از من ببرند و روي برگردانند.
يا به سوي غريبان و غريبه گان تا
گره در ابرو بيافكنند و مرا از خويش برانند؟
يا به سوي آنان كه ضعف مرا مي خواهند
و خواري ام را طلب مي كنند؟

آفلاین غبار دل

  • معاونت
  • *
  • تشکر
  • -تشکرشما: 0
  • -تشکر شده: 7
  • ارسال: 418
  • امتیاز: 15
    • شهید تجلایی
پاسخ : درد دل با آقا
« پاسخ #15 : آوریل 02, 2010, 05:14:31 am »
درد دلی از*فاطمه مردانی*ساغر

اللهم صل علی محمد و آل محمد اللهم کل لولیک الحجه بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعه و فی کل ساعه ولیلا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا برحمتک یا ارحمن الراحمین
اللهم الرزقنا شفاعتا حسین یوم الورود و ثبتنا قدم صدق عندک مع الحسین و اصحاب الحسین
لیوان آب صدای زیبای آبشار نقره ای را با همین گوشهای تیزم می شنوم0
گویی که قطره قطره اش برایم حکم یک دریا دارند،
صدایشان کردم آمدند وبرایم یک جام از آب گوارا آوردند،
گفتم:مگر خودتان تشنه نیستید گفتند ما سیرابیم،
اما تو هنوز رودخانه دلت کویر است،
لیوان را گرفتم،
نوشیدم آن را،
گوارا بود وبه دلم نشست ودر همان لحظه دیدم صدایی دگر نمی شنوم،
هر چه نگاه کردم آن همان قطرات آب را ندیدم،
گفتم خدایا جرا اینگونه مرا تنها گذاردند0
چرا اینگونه سیراب شدم،
اما مرا خواب کردند ورفتند،صدایی شنیدم0
به سویش دویدم ورسیدم،آریٍ،آری،این همان آبشار است ورفتم یک لیوان را در کنار سنگ ریزه های آبشار دیدم،دویدم،دویدم،
آنقدر که دوباره تشنه شدم اما دیدم نوری کنارم ایستاده ،گفتم که هستی!
گفت:همان کسی که در انتظارش کنار جاده سرنوشت نشسته ای،
گفتم من لیاقت ندارم،چرا سراغم آمدی،
گفت:پاک است دلت،اینگونه مگذار آلوده شوند،
گفتم:چگونه،گفت مرا طلب کن،صدایم زن،
گفت نمی رسد صدایم به گوشت،
گفت رسیده،اما نه با آن لحنی که باید مرا طلب کنی،گفتم عشقم را چه کنم،
گفت:عاشق باش،اما آنگونه که خودت می گویی بر سر جاده انتظار منتظرش باش0
این را گفت:واز جلوی چشمان سیاهم محو شد0

خدايا .پروردگارا!
به كه واگذارم مي كني؟
به سوي كه مي فرستي ام؟
به سوي آشنايان و نزديكان؟
تا از من ببرند و روي برگردانند.
يا به سوي غريبان و غريبه گان تا
گره در ابرو بيافكنند و مرا از خويش برانند؟
يا به سوي آنان كه ضعف مرا مي خواهند
و خواري ام را طلب مي كنند؟

آفلاین غبار دل

  • معاونت
  • *
  • تشکر
  • -تشکرشما: 0
  • -تشکر شده: 7
  • ارسال: 418
  • امتیاز: 15
    • شهید تجلایی
پاسخ : درد دل با آقا
« پاسخ #16 : آوریل 03, 2010, 05:21:08 pm »
اللّهم عجل الولیک الفرج
یا مهدی پس کی میایی تا ظلمت و تاریکی و ظلم و بی عدالتی را از میان برداری تا هر کس به آنچه سزایش هست برسد یا مهدی تا کی انتظار به فریادمان برس.

 

خدايا .پروردگارا!
به كه واگذارم مي كني؟
به سوي كه مي فرستي ام؟
به سوي آشنايان و نزديكان؟
تا از من ببرند و روي برگردانند.
يا به سوي غريبان و غريبه گان تا
گره در ابرو بيافكنند و مرا از خويش برانند؟
يا به سوي آنان كه ضعف مرا مي خواهند
و خواري ام را طلب مي كنند؟

آفلاین غبار دل

  • معاونت
  • *
  • تشکر
  • -تشکرشما: 0
  • -تشکر شده: 7
  • ارسال: 418
  • امتیاز: 15
    • شهید تجلایی
پاسخ : درد دل با آقا
« پاسخ #17 : آوریل 03, 2010, 05:23:06 pm »
شاید این جمعه بیاید شاید
پرده از رخ بگشاید شاید
یا مهدی قربون اون غریبیت برم آقا یعنی تو هنوز 300 و اندی نفر یار نداری که ظهور کنی آقای خوبم
خوب این اگه غریبی نیست پس چیه؟
یا مهدی به خوبا سر میزنی مگه ما بدا دل نداریم
چه قشنگ میگه این آغاسی ، خدا رحمتش کنه
یا مهدی ببخش منو و از یارانت قرار بده آمین
__________________
آیا شما که صورتتان را
در سایه ی نقاب غم انگیز زندگی
مخفی نموده اید
گاهی به این حقیقت یاس آور
اندیشه می کنید که زنده های امروزی
چیزی به جز تفاله یک زنده نیستند؟!!
خدايا .پروردگارا!
به كه واگذارم مي كني؟
به سوي كه مي فرستي ام؟
به سوي آشنايان و نزديكان؟
تا از من ببرند و روي برگردانند.
يا به سوي غريبان و غريبه گان تا
گره در ابرو بيافكنند و مرا از خويش برانند؟
يا به سوي آنان كه ضعف مرا مي خواهند
و خواري ام را طلب مي كنند؟

آفلاین غبار دل

  • معاونت
  • *
  • تشکر
  • -تشکرشما: 0
  • -تشکر شده: 7
  • ارسال: 418
  • امتیاز: 15
    • شهید تجلایی
پاسخ : درد دل با آقا
« پاسخ #18 : آوریل 05, 2010, 06:55:23 am »
 



يا مهدي(عج)؛



شما را غايب ناميده اند



                               چون ظاهر نيستي



                                                      نه اينکه حاضر نباشي



غيبت به معناي حاضر نبودن تهمت ناروائي است که به شما زده اند



آنانکه بر اين باورند فرق ميان ظهور و حضور را نمي دانند



آمدنت را که در انتظار آنيم



                                به معناي ظهور است نه حضور. 
خدايا .پروردگارا!
به كه واگذارم مي كني؟
به سوي كه مي فرستي ام؟
به سوي آشنايان و نزديكان؟
تا از من ببرند و روي برگردانند.
يا به سوي غريبان و غريبه گان تا
گره در ابرو بيافكنند و مرا از خويش برانند؟
يا به سوي آنان كه ضعف مرا مي خواهند
و خواري ام را طلب مي كنند؟

آفلاین غبار دل

  • معاونت
  • *
  • تشکر
  • -تشکرشما: 0
  • -تشکر شده: 7
  • ارسال: 418
  • امتیاز: 15
    • شهید تجلایی
پاسخ : درد دل با آقا
« پاسخ #19 : آوریل 06, 2010, 01:24:50 pm »
انتظار

ای منجی بیچارگان و مستضعفان و ای امید نا امیدان و ای خلاصه و عصاره همه انبیاء و اولیاء الهی،
ای فرزند محمد مصطفی (ص) و علی مرتضی علیه السلام و فاطمه زهرا سلام الله علیها:
تو را غایب نامیده اند، چون ظاهر نیستی نه اینکه حاضر نباشی!
 و غیبت به معنای «حاضر نبودن» تهمت ناروائی است که بر آستان مقدس شما زده اند،
 و آنان که غیبت را حاضر نبودن میدانند و بر این پندارند، تفاوت میان حضور و ظهور را نمیدانند،
 یا نمیخواهند بدانند.آمدنت که در انتظار آنی به معنای ظهوراست نه حضور و شیفتگان و مشتاقانت که هر صبح و شام تو را میخوانند:
 ظهورت را از خدا میطلبند نه حضورت را.
 وقتی ظاهر میشونی، همه انگشت حیرت به دندان میگزند و با تعجّب میگویند که تو را پیش از این هم دیده اند، و راست میگویند چرا که تو در میان مایی زیرا امام مائی.
 جمعه ها که از راه میرسد،
صاحبدلان و بیقراران،

دل و قرار از دست میدهند و قافله دلهای بیقرار و جانهای مشتاقت روی به سوی قبله میکنند و آمدنت را به انتظار مینشینند و زیارت جامع کبیر و ندبه را سر میدهند تا دل را تسکین بخشند.
خدايا .پروردگارا!
به كه واگذارم مي كني؟
به سوي كه مي فرستي ام؟
به سوي آشنايان و نزديكان؟
تا از من ببرند و روي برگردانند.
يا به سوي غريبان و غريبه گان تا
گره در ابرو بيافكنند و مرا از خويش برانند؟
يا به سوي آنان كه ضعف مرا مي خواهند
و خواري ام را طلب مي كنند؟