نویسنده موضوع: با من سخن مگو!  (دفعات بازدید: 274 بار)

آفلاین valayat

  • مدیریت کل
  • *
  • تشکر
  • -تشکرشما: 9
  • -تشکر شده: 12
  • ارسال: 917
  • امتیاز: 21
با من سخن مگو!
« : مارس 08, 2010, 03:05:07 am »
زهری می گوید:
«من تلاش فراوانی برای زیارت حضرت صاحب الامر علیه السلام داشتم؛ اما به این خواسته نرسیدم. تا آن که به حضور محمد بن عثمان عمروی ـ نایب دوم حضرت در غیبت صغری ـ رفتم و مدتی ایشان را خدمت نمودم. روزی التماس کردم که مرا به محضر آن حضرت برساند.

قبول نکرد؛ ولی چون زیاد تضرع کردم، فرمود: فردا، اول روز بیا.

روز بعد، اول وقت به نزد او رفتم. دیدم شخصی آمد که جوانی خوشرو و خوشبو در لباس تجار همراه او بود و جنسی با خود داشت.

در این جا عَمروی به آن جوان اشاره کرد، که این است آن کسی که می خواهی.

من به حضور آن حضرت رفتم و آنچه خواستم سؤال کردم و جواب شنیدم.

بیشتر
http://mastoor.ir/index.php?option=com_content&task=blogsection&id=4&Itemid=3

بعد حضرت، به در خانه ای که خیلی مورد توجه نبود، رسیدند و خواستند داخل آن خانه شوند که عمروی گفت: اگر سؤالی داری بپرس، که دیگر او را نخواهی دید.

رفتم که سؤالی بپرسم؛ اما حضرت گوش ندادند و داخل خانه شدند و فرمودند:
«ملعون است، ملعون است، کسی که نماز مغرب را تا وقتی که ستاره در آسمان زیاد شود، تأخیر اندازد.
ملعون است، ملعون است کسی که نماز صبح را تا وقتی که ستاره ها غایب شوند، تأخیر اندازد.»

آفلاین YOUSEFOON

  • کاربر تازه ثبت شده
  • *
  • تشکر
  • -تشکرشما: 0
  • -تشکر شده: 0
  • ارسال: 1
  • امتیاز: 0
پاسخ : با من سخن مگو!
« پاسخ #1 : آوریل 10, 2010, 07:45:24 am »
زهری می گوید:
«من تلاش فراوانی برای زیارت حضرت صاحب الامر علیه السلام داشتم؛ اما به این خواسته نرسیدم. تا آن که به حضور محمد بن عثمان عمروی ـ نایب دوم حضرت در غیبت صغری ـ رفتم و مدتی ایشان را خدمت نمودم. روزی التماس کردم که مرا به محضر آن حضرت برساند.

قبول نکرد؛ ولی چون زیاد تضرع کردم، فرمود: فردا، اول روز بیا.

روز بعد، اول وقت به نزد او رفتم. دیدم شخصی آمد که جوانی خوشرو و خوشبو در لباس تجار همراه او بود و جنسی با خود داشت.

در این جا عَمروی به آن جوان اشاره کرد، که این است آن کسی که می خواهی.

من به حضور آن حضرت رفتم و آنچه خواستم سؤال کردم و جواب شنیدم.

بیشتر
http://mastoor.ir/index.php?option=com_content&task=blogsection&id=4&Itemid=3

بعد حضرت، به در خانه ای که خیلی مورد توجه نبود، رسیدند و خواستند داخل آن خانه شوند که عمروی گفت: اگر سؤالی داری بپرس، که دیگر او را نخواهی دید.

رفتم که سؤالی بپرسم؛ اما حضرت گوش ندادند و داخل خانه شدند و فرمودند:
«ملعون است، ملعون است، کسی که نماز مغرب را تا وقتی که ستاره در آسمان زیاد شود، تأخیر اندازد.
ملعون است، ملعون است کسی که نماز صبح را تا وقتی که ستاره ها غایب شوند، تأخیر اندازد.»
باسلام منعضوجدیدم
واقعان ملعون است کس یکه برای همه چیز در زندگی خود وقت صرف می کن ولی برای نماز خود 3 دقیقه به موقع خودش وقت نمی گذار
دقت کنید 3 دقیقه / 3 دقیقه  :'(