جايگاه احزاب در حكومت آخرالزمان
نقش احزاب در شكل گيري حكومت
هر حكومت نيازمند ايدئولوژي و بستري است كه بر مبناي آن قوانين و نوع حكومت شكل ميگيرد. اين بستر در واقع همان اصول و قوانين اوليهاي است كه توسط برخي از افراد در قالب گروهي به نام حزب شكل گرفته است. احزاب سياسي كه در واقع ركن اصلي نظامهاي سياسي عصر حاضر جهان را تشكيل ميدهند، با تكيه بر قدرت سياسي و مالي خويش و با انتخاب كانديداي خود براي تصدي امر رهبري جامعه سعي دارند تا ايدئولوژي خاص خود را بر جامعه حاكم نمايند. در واقع قدرت سياسي عصر حاضر در حكومتها جولانگاه اين احزاب سياسي است. هر حزب سياسي داراي ايدئولوژي و ديدگاه خاص خود نسبت به جامعه و حكومت است و به همين دليل هر نظام سياسي با نظام قبلي و بعدي خود متفاوت است. در عصر كنوني عملا جايگاه حكومتها به جايگاه گروهها و احزاب سياسي تبديل شده است. قدرت، قانون و نام حكومت در واقع بازيچهاي است براي به قدرت رسيدن عدهاي خاص در جهت پيش راندن اهداف خود در جامعه. اين امر ناشي از درك ناصحيح، ناقص و متفاوت اين گروهها از محيط اجتماعي خويش، اصول انساني و روانشناسي ميباشد. همين امر سبب گرديده تا مشكلات بسيار زيادي در جوامع امروزي بوجود آيد كه بسياري از اين مشكلات غير قابل جبران ميباشد.
لذا حكومت در ابتدا ميبايست درك صحيح و درستي از جامعه و انسان داشته باشد تا بتواند مبناي كاملي از قوانين و ايدئولوژي را بوجود آورد. انسان شناسي كامل، تنها راه رسيدن به اين مقصود است.
از آنجا كه در حكومت آخرالزمان حاكم عالم به تمام اسرار و سرشت خلقت انسان است، اين ايدئولوژي و قوانين در آن حكومت شكل خواهد گرفت. لذا ديگر نيازي به هيچ كدام از قوانين قبلي و يا ايدئولوژيهاي ديگر نخواهد بود. حكومت مطلق جهاني ميبايست عاري از هرگونه حزب و گروه سياسي بوده و تمامي قواي قانونگذار را در جامعه از بين ببرد. در واقع حكومت مطلق جهاني نيازمند حاكمي است كه به تمامي اصول انسان شناسي آشنا بوده و خود بتواند منبع كاملي براي ايجاد و اجراي قوانين باشد. به تمامي روحيات انسان احاطه داشته و قوانيني تنظيم نمايد كه متناسب با تمامي خواستهاي انساني هم از لحاظ مادي و هم از لحاظ معنوي باشد. قانونهاي عصر حاضر به هيچ عنوان توانايي ايجاد عدالت و امنيت اجتماعي را ندارند. نمود و اثبات اين مساله را ميتوان در مشكلات جوامع بزرگ سياسي در عصر حاضر مشاهده كرد.
ارتباط احزاب و حكومت با مردم
تمام مبارزات حزبي كه مردم با يكديگر دارند به منظور در دست گرفتن حكومت و پيروزي بر رقيب است، اما اين انگيزه در حكم علت اصلي نيست، بلكه در حقيقت انگيزه ابتدايي آنست كه انسانها در تلاش براي يافتن رهبرند، و انتخاب اين راه به خاطر دست يافتن به بهترين سيستم رهبري مورد علاقه خودشان است. حكومتهاي عصر حاضر با تكيه بر اصول ناقص و ناصحيح روانشناسي انساني سعي نمودهاند تا با برخي قوانين و دستورات بستري جهت اجراي سياستهاي خود ايجاد نمايند. اين اصول ناقص كه شايد به جرات ميتوان گفت كه بخش اعظمي از آن نيز نادرست ميباشد برگرفته از شرايط اجتماعي و فرهنگي جوامع اطراف بشر در هر منطقه است. اين اصول كه گاهي اصول اوليه مكتبهاي ديگر از جمله مكتبهاي ديني را نيز زير سوال ميبرد معمولا در اندك زماني به بن بست فكري و معنوي ميرسد. از جمله سياستهاي اين تفكر را ميتوان اصل جدايي دين از سياست نام برد. حكومتهاي عصر حاضر سعي نمودهاند تا با همين اصول ضعيف مشكلات اجتماعي و فرهنگي جامعه را حل نمايند كه تاكنون به هيچ كدام از مقاصد خود دست نيافتهاند. اين امر سبب گرديده تا بين جامعه و حكومت پل ارتباطي دقيق و منظمي ايجاد نگردد. در واقع در عصر حاظر بين حكومت و جامعه سه حالت زير برقرار است:
1.جامعه گاهي حكومت را نفي و گاهي اثبات ميكند. يعني در آنجا كه حكومت به نفع شخص خاصي باشد، آن شخص مدافع حكومت و اگر به ضرر او باشد، مخالف حكومت ميگردد.
2.جامعه و بشر حكومت ميخواهد و حكومت نميخواهد. در حقيقت طالب آن حكومت است كه كمتر حكومت كند. زيرا جامعه براي رفع نيازها و فرار از ناخوشي ناچار به پذيرفتن حكومت است. اما اين حكومت آزاديهاي او را محدود ميكند.
3.بين جامعه و حكومت، هميشه دفع و جذبهايي وجود دارد، يعني گاهي جامعه حكومت را بدليل كاري ميپذيرد و گاهي به دليل ديگر نفي ميكند.
حكومت آخرالزمان براي اجراي اصول نهايي خود ميبايست پل ارتباطي دقيق و منظمي بين خود و جامعه ايجاد نمايد و اين اصل زماني رخ ميدهد كه جامعه و حكومت ماهيت خود را از وجود يكديگر بدانند. در واقع در عصر ظهور و حكومت آخرالزمان ديگر هيچ كدام از اين روابط كارايي نخواهد داشت. يعني حكومت ميتواند تمامي نيازهاي جامعه را تامين نمايد. عدالت را به طور كامل ميگستراند و حق هيچ كس را ضايع نميكند. بين حكومت و جامعه پل ارتباطي دقيق و منظمي ايجاد ميگردد و آزاديهاي شخصي و اجتماعي محدود نميگردد. در واقع اصول فوق در حكومت آخر الزمان ايجاد ميگردد:
1.جامعه و حكومت در كنار يكديگر و با حفظ اصول كامل تربيتي به پيش خواهند رفت. حكومت معيارهاي لازم در جهت تربيت جامعه را بوجود خواهد آورد و جامعه از تمامي آن معيارها استفاده خواهد نمود.
2.با اجراي اصل اول، جامعه به سمت عدالت محوري پيش خواهد رفت، بوسيله سيستم تربيتي حكومت با اصول كامل عدالت اجتماعي آشنا خواهد شد و خود بنيانگذار عدالت اجتماعي در سطح جامعه خواهد شد و تمامي حق و حقوق كليه افراد جامعه، توسط خود آنها حفظ خواهد شد.
3.با اجراي اصل دوم، كليه آزاديهايي كه باعث آزار جامعه و يا از بين بردن حريم عمومي ميگردد بوسيله خود جامعه از بين خواهد رفت و كليه حد و مرزها به طور صحيح حفظ خواهد شد.
4.با اجراي اصل سوم، امنيت عمومي توسط جامعه، بصورت گستردهاي شكل خواهد گرفت تا جايي كه ديگر نيازي به دخالت حكومت در اين امر نخواهد بود.
5.با اجراي اصل چهارم، كليه مردم بدون هيچ گونه امتياز طبقاتي يا فردي از خدمات يكسان و برابر در حد كامل بهرهمند خواهند شد. آموزش و پرورش، استفاده از خدمات عمومي و ... در سطح وسيعي با حفظ عدالت و امنيت توسط جامعه، براي همه يكسان و برابر خواهد بود.
6.با اجراي تمامي اصول بالا و اصول ديگري كه خارج از ذهن است، جامعه و حكومت تعاون و همكاري بسيار والا و خوبي با يكديگر داشته و حكومت ميتواند كليه نيازهاي اجتماعي و فردي را تامين نموده و رضايت جامعه را جلب نمايد. همچنين جامعه نيز بدليل وجود روابط مناسب بين حكومت و جامعه، اين نوع حكومت را پذيرفته و دستورات آن را بدون كم و كاست و چون و چرا اجرا خواهد نمود.
اينها اصولي است كه در زمان حكومت آخرالزمان به مرحله اجرا در خواهد آمد كه عملا با توجه به مشكلاتي كه در عصر حاضر وجود دارد، اعم از فساد مالي و اخلاقي سردمداران حكومت، شناخت ضعيف مديران اجتماعي از اصول روانشناسي انسان و ... در عصر حاضر غير قابل اجرا ميباشد.
در واقع ميتوان اهداف اصلي حكومت آخرالزمان را اينگونه نام برد:
1.رساندن جامعه بشري به كمال مطلوب و رشد و بالندگي.
2.برقراري عدالت اجتماعي و گسترش قسط و عدل در سراسر گيتي.
3.اداره و سازماندهي نظام جهان بر اساس ايمان به خدا و احكام دين مبين اسلام.
4.تثبيت و گسترش صلح و امنيت جهاني.
5.زنده و احيا كردن آئين توحيدي و اجراي اصل حكومت ديني.
6.به كمال نهايي رساندن علم و دانش بشري و رشد و شكوفايي انديشهها و افكار انسان.
7.تصحيح كليه امور جامعه بشري و استفاده صحيح از امكانات و منابع مادي و معنوي.