نقدی بر بافته های شهروند دردمند! «وَ إِذا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُکَ أَجْسامُهُمْ وَ إِنْ يَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ کَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ يَحْسَبُونَ کُلَّ صَيْحَةٍ عَلَيْهِمْ هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قاتَلَهُمُ اللّهُ أَنّي يُؤْفَکُون»
هنگامي که آنها را ميبيني، جسم و قيافه آنان تو را در شگفتي فرو ميبرد؛ و اگر سخن بگويند، به سخنانشان گوش فرا ميدهي؛ اما گويي چوبهاي خشکي هستند که به ديوار تکيه داده شدهاند! هر فريادي از هر جا بلند شود بر ضد خود ميپندارند؛ آنها دشمنان واقعي تو هستند، پس از آنان بر حذر باش! خداوند آنها را بکشد، چگونه از حق منحرف ميشوند؟!
امام خمینی (ره) فرمودند: «اگر موضوعی برای تو قابل فهم نبود بگو من نمیدانم ولی آن را انکار نکن».
وقتی به نگاشته های بدوی به اصطلاح ناقدان نگاه می کنم واقعاً متأسف می شوم، چرا که از منظر انصاف همگی زیر سوال است! ای کاش در بین مخالفان آقای یعقوبی شخصی اندیشمند، محقق(جستجوگر حق)، منصف و لااقل شخصی که نقدی علمی داشته باشد پیدا می شد ...! عمیقاً متأسفم که خودحق بینان، اینقدر دستشان خالی و داشتههایشان لاینفع هست!
و این نوع نقدهای عوامانه که بویی از نقد اسلامی نبرده است و بهتر است بگویم عنوان حسد ورزی، سیاه نمایی و تخریب برایشان زیبنده تر است، خود مؤید مطالب آقای یعقوبی است.
این بخش، پاسخی مختصر اما گویا، به بافته هایی از "شهروند دردمند" هست که بر اسب چموش نقد نشسته اما گویی سواری بلد نبوده!
شاید تذکر چند نکته برای آشنایی بیشتر ایشان ...