نویسنده موضوع: دلنوشته های مهدوی  (دفعات بازدید: 545 بار)

آفلاین رشید داودی

  • کاربر جدید
  • *
  • تشکر
  • -تشکرشما: 0
  • -تشکر شده: 0
  • ارسال: 5
  • امتیاز: 0
  • جنسيت : پسر
  • من مسلمانم قبله ام یک گل سرخ...
    • ابر باران
دلنوشته های مهدوی
« : آوریل 14, 2011, 08:10:55 pm »
مولای ما !

هنوز هم چشم‌های همیشه منتظرم در خیابان‌های سوخته آسمان به دنبال نشانه‌ای از تو می‌گردند.
نه پرنده‌ای آواز می‌خواند نه صدایی از فرشته‌ای بگوش می‌رسد. تنهاترین صدا طنین ضربان قلب من است که با هر ضربه ای که می‌نوازد عقربه‌های لعنتی را به جلو می‌فرستد.

... و لحظه‌های بی تو بودن چقدر کُند می‌گذرند!

اگر بناست دمی بی تو بگذرد عمـرم             به روی حلقه و بالای دار می‌خنــدم

آفلاین رشید داودی

  • کاربر جدید
  • *
  • تشکر
  • -تشکرشما: 0
  • -تشکر شده: 0
  • ارسال: 5
  • امتیاز: 0
  • جنسيت : پسر
  • من مسلمانم قبله ام یک گل سرخ...
    • ابر باران
پاسخ : دلنوشته های مهدوی
« پاسخ #1 : آوریل 14, 2011, 08:12:18 pm »
مولا جان!

آری! تو می آیی و در هر قدم، شاخه ای از عاطفه خواهی کاشت و قاصدکی را آزاد خواهی کرد. تو می آیی و روی هر درخت پر شکوه لانه ای از امید برای کبوتران غریب خواهی ساخت. صدای تو، بغض فضا را می شکافد. فضای مه آلودی که قلب چکاوکها را از هر شاخه درختش آویزان کرده اند. تو با دستهایت بر قلبهای شقایق ها رنگ سبز امید خواهی زد و با رنگ پر معنای دریا خواهی نوشت: به نام خدای امیدها"!
اگر بناست دمی بی تو بگذرد عمـرم             به روی حلقه و بالای دار می‌خنــدم