نکاتی پیرامون روش معارف در نظام عالم
«وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ يَفْقَهُونَ بِهَا وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لاَّ يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ يَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ»
در آخرین بخش این مطلب میخواهیم پیرامون روش معارف چند نکته ای را خدمت مخاطبین محترم عرض کنیم. در دورانی زندگی میکنیم که دسته های مختلف فلاسفه، عرفا، متکلمین، فقها، محدثین و متخصصین علوم مختلف، روش های مختلفی را برای فهم هستی و نظام خداوندی ارائه میدهند و هر کس بر روی نظر خود پافشاری میکند؛ عدهای میگویند فقط فلسفه، عدهای میگویند فقط روش عرفا، عدهای میگویند فقط روش فقه، و عدهای هم سنگ علوم حوزوی را به سینه میزنند! محصول این نوع فرهنگ پیدایش مسلک های مختلف فلسفی، عرفانی و ... شده است که جز نتیجه گیری های متشتّت، متناقض و عمدتاً بی خاصیت چیزی عاید جوامع نگردید و بیشتر در بدبختی فرو رفتند! میدانیم که قرآن کلام خداوندی و تصویری دقیق، پویا و اقوم از هستی است. بر اساس آیه «فَبَشّرْ عِباديَ الّذينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَولَ فَيَتَّبِعُونَ اَحْسَنَه» ما فقط ملزم به تبعیت از معارف احسنه هستیم و معارف احسنه با روش احسنه بدست میآید! اما روش معارف چیست؟ چگونه میشود وارد فهم قرآن شد؟ چگونه و با چه روشي به سراغ قرآن برويم؟ آيا سعي مي كنيم رأي خود را به قرآن تحميل نكنيم، بلكه آنرا آزادانه و روشمند با قرآن بسنجيم؟ اميرالمؤمنين(ع) میفرمایند:«وَ اتَّهِمُوا عَلَيْهِ آراءَكُمْ وَ اسْتَغِشُّوا فيهِ اَهْواءَكُمْ »؛ آراء و نظرات خود را به قرآن عرضه كنيد(و اگر ناسازگاري احساس كرديد) آراء خود را متهم نموده و در برابر قرآن، تمايلات خود را خائن تلقي كنيد. آيا براي استفاده از قرآن بايد از خود قرآن كمك گرفت يا از اهل بيت(ع) يا از معلومات خود يا از تخيل يا......؟ آیا باید به روش بزرگان سقیفه و امراء صدر اسلام رفتار کرد که گفتند: حَسْبُنا كتاب الله؟! آیا باید به روش و تفکر بانیان نظریه «استقلال قرآن » پایبند بود؟ آیا باید به روشی سراغ قرآن رفت که محصول آن غفلت از عترت و اکتفا به حدیث است؟ آیا به روش فلاسفه یا به اصطلاح عرفا یا به روش متکلمین، محدثین و یا فقها باید به آن پرداخت؟ آيا راه معارف اين است که انسان سراغ قرآن و حديث برود، سراغ کتاب مفسرين برود؟ آیا از روش علم گرايي باید وارد شد؟! و یا اینکه به قول آقایان نیازمند 20 تا 30 سال شاگردی در حوزه های علمیه است؟ و يا از راهي ديگر؟ آیا روش اهل بیت علیهم السلام همین است؟ آیا انبیاء و رسل علیهم السلام اینگونه به نظام خداوندی پرداخته اند؟ حقیقتاً روش خداوند در پرداختن به نظام الهی چیست؟ قرآن چه راهي را معرفي مي کند؟ قرآن دعوت به چه روشی مي کند؟
از منظر قرآن؛ هدایت عطا شدنی است نه اکتسابی؛ خداوند در آیات متعددی از قرآن کریم که ما در اینجا به عنوان نمونه به چندی از آن اشاره میکنیم، هدایت را خاص خود و در دست خود میداند و میفرماید به هر کس که مشیّتم اقتضاء کند عطا میکنم و او را هدایت میکنم. اگر کسی در تاریخ تاکنون هدایت یافته این منّت و رحمت خداوند بوده نه به لحاظ استحقاق او؛ «قُلْ إِنَّ هُدَي اللّهِ هُوَ الْهُدي» ، «وَ اللّهُ يَهْدي مَنْ يَشاءُ إِلي صِراطٍ مُسْتَقيمٍ». ما حداقل 10 بار در نمازهای یومیه هدایت به «صراط المستقیم» را از خداوند طلب میکنیم. چرا این کار را میکنیم؟ چون میدانیم که تمام هدایت ساخته خداوند است و او به هر کس که بخواهد میدهد. حال که فهمیدیم هدایت از آن خداوند و در دست اوست و اوست که به هر که بخواهد عطا میکند، حال ببینیم خداوند چه کسانی را مشمول هدایت خود میفرماید؟ آیا اهل فلسفه را؟ آیا اهل عرفان اصطلاحی را؟ آیا اهل تفسیر را؟ آیا دانشمندان علوم صرف و نحو، قرائت، درایۀ الحديث، معانيبيان، منطق، اصول، رجال و... را هدایت میکند؟ و به عبارت دیگر آیا هدایت خداوند خاص دانشمندان "علوم حوزوي" است و دیگران از آن بی بهره؟! من و شما هر چقدر هم از "عقل جزئی" بهره داشته باشیم و به هر موضوعی که دست یابیم- به هر روشی- باید اهل تسلیم در درگاه خداوند باشیم و در چارچوبهای که اهل بیت علیهم السلام مشخص میکنند حرکت کنیم! باید خواست خداوند برای ما حکم و سند باشد و برایمان جلب توجه کند، نه حرف، حدس و تخیّل این و آن! خداوند در آیات متعدد درجات هدایت را مخصوص کسانی میداند که واجد صفات مد نظر خداوند شده باشند نه واجدان علومِ ظاهری و عمدتاً خود ساخته؛« ذلِکَ الْکِتابُ لا رَيْبَ فيهِ هُدًي لِلْمُتَّقينَ. همچنین خداوند میفرماید که واجدان صفات منفی(صفاتی که مد نظر خداوند نیست) بهره ای از هدایت خداوند ندارند- هر چه میخواهند نوشته و گفته باشند-«اللّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظّالِمينَ» . هر بینندهای به صرف آشنایی مختصر با نظام خداوندی، برنامههای آن، وحی، قرآن و توجه به آنها متوجه این مهم میشود که واژهها در قرآن بسیار دقیق هستند. اگر خداوند در آیه واژه ای بکار میبرد باید دنبال منظور خداوند از این واژه بود و نباید به راحتی با ارائه ترجمه ای ساده و خلط شده با دیگر معانی(آن هم با استفاده از دامنه معنایی دوران جاهلیّت) از آن عبور کرد. بر اساس این موضوع آیا تا به حال دقت کردهاید که چرا خداوند این همه دعوت به استفاده از «بصر و...» میکند. همانطور که میدانیم یکی از ابزارهایی که خداوند در وجود ما قرار داده علاوه بر سمع، «بصر» است و خداوند عدم استفاده از «بصر» را مورد نکوهش قرار داده است؛ «وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها »*«أَ فَلا يُبْصِرُونَ ». خداوند در آیات متعددی دعوت به دیدن ماجراهای نظام عالم، گذشته و آینده کرده و روش تربیتی بهترین رسولان علیهم السلام را علاوه بر توضیح در قالب وحی(کتاب)، «دیدن» قرار داده است. این همه خداوند، سید ما رسول الله (صلی الله علیه و آله) و دیگران را امر به «دیدن» ماجراهای عالم مینماید. چه لزومی داشت که خداوند پس از یکسری ماجراها ابراهیم علیه السلام را به عالم ملکوت ببرد و ماجراهایی را به او نشان دهد؟ چه لزومی داشت که سید ما رسول الله صلی الله علیه و آله را به معراج ببرد و تمام هستی را به ایشان عملاً نشان دهد؟ خداوند از طرح این موضوعات در قرآن برای من و شما چه منظوری دارد؟ آیا میخواسته قصه برایمان بگوید!!؟ چرا خداوند این بزرگواران را در تمام موضوعات و زمینه ها برای من و شما اسوه قرار میدهد و روش تعلیمی و تربیتی ایشان را به رخ ما میکشد؟ با وجود وحی، قرآن و جبرئیل علیه السلام، چه لزومی داشت خداوند ماجراهای نظام عالم را به این بزگواران صلوات الله علیهما نشان دهند(به قول آقایان گشت و گذار در عالم)؟ و اساساً چرا خداوند «بصر» را در ابعاد وجودی انسان قرار داد؟ و ...! چرا موسی علیه السلام «دیدن رب» را از خداوند درخواست میکند. خداوند در آیات متعدد هدف از دیدن آیات و ماجراهای نظام عالم را معرفت معرفی میکند. به راستی خداوند چرا این قابلیت ها را برای انسان قرار داده است؟ و ما باید در قبال این موضوعات چه کنیم؟ اگر همه اینها را نادیده بگیریم با آیه: «إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ کُلُّ أُولئِکَ کانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً » چه میکنیم؟ بله! معارف اين نيست که بنشينيم يک آيه قرآن را بخوانيم در موردش بحث کنيم ببينيم چه مي فهميم! بهره اي که از اين طريق انسان مي برد بسيار اندک هست. بايد طبق آدرسهاي قرآن، انسان حرکت کند و برود در صحنه. عملاً ببيند که در جاي جاي عالم چه چيزي قرار داده شده. برداشت از آيات قرآن نياز به نور دارد. تا وقتي که نور شما کم باشد، هر چه آيات را بخوانيد کم برداشت مي کنيد، سطحي برداشت مي کنيد. ازدياد نور، نياز به تعليم و تربيت دارد، نياز به عبور از امتحانات و ابتلائات دارد. حتي در احاديث اهل بيت (ع)، کسي نمي تواند احاديث را، احاديثي که مطالب درست و حسابي در آن هست، مطالبي فراتر از مطالب سطحي در آن هست، کسي نمي تواند متوجه بشود و کسي نمي تواند تحمل بکند، مگر کساني که خداوند از امتحانات بسيار و امتحانات سخت عبورشان داده است، آن ها را لطيف کرده است، رشد شان داده است و نور را بيشتر دريافت میکند، در نور بيشتر، معارف را و بسياري از معلومات را مي توانند برداشت کنند. اينکه مفسري بنشيند آيات را کنار همديگر بگذارد، کتب تفسيري و کتب حديثي را کنار همديگر بگذارد و بخواهد نتيجهاي بگيرد و تفسير بنويسد، اين روش درست نيست، هم عقلاً درست نيست و هم عملاً. محصول مفسرين در کتب تفسيرشان محصول ضعيفي است. چون عموماً روششان اين بود. برخي از مفسرين که يک مقدار وارد ديده ها شدند و معارفشان مبتني بر ديده هايشان شد، آنها آثارشان و حتي تفسيرشان با تفسير ديگران متفاوت شد. اين را در خلال تاريخ ميبينيم. قرآن روش معارف را روش رفتن و ديدن معرفي ميکند. اگر خداوند در جايي دعوت به تعقل ميکند صحبت از اين نيست که رفتن و ديدن تعطيل شد. نه، بلکه به اين معنا است که شما برو و ببين و با عقلت بسنج. شما برو ببين و ديده هايت را در پيشگاه عقلت به کتاب الله عرضه کن و بسنج. در اينجا عقل شما بايد نقش يک قاضي را داشته باشد. أَ فَلا تَعْقِلُونَ؟ وقتي خداوند مي فرمايد آيا تعقل نميکنيد، يعني آيا نميخواهيد از قوه عقلتان به عنوان قاضي استفاده کنيد؟! قاضي بايد چه کار کند؟ قاضي بايد دلايل کافي داشته باشد، بايد در محکمه قرار گيرد، صحبت طرفين را بشنود و بعد طبق کتاب قانون قضاوت کند وگرنه مورد بازخواست قرار مي گيرد. أَ فَلا تَعْقِلُونَ را که در قرآن ميخوانيد، اين را نتيجه بگيريد؛ آيا نمي رويد، آيا سير نميکني تا مطالب را ببيني و بعد بيايي مطالب را به قرآن عرضه کني؟! در چنين موقعيتي بايد از عقلت به عنوان قاضي استفاده کني، ببيني که آيا درست است يا نه؟ أَ فَلا تَعْقِلُونَ را شما اينطور نتيجه بگيريد، اينطور معنا کنيد. وگرنه تعقلي که پايه و اساسش بخواهد توهّمات باشد، بدون اينکه انسان ديده باشد، بدون اينکه انسان درک کرده باشد و چيزي بداند و بخواهد نظر بدهد، آن چيزي ميشود که در کتب بسياري از محققین، عرفا و فلاسفه و ... مي يابيم. پس هوشيار باشيد. روش معارف در قرآن روش رفتن و ديدن است. ما هم اين روش را داريم دنبال ميکنيم! حتي معارف در مورد نظام خلقت نيز با رفتن و ديدن ميسر است. آنجايي که خداوند ميخواهد در مورد اشياء و موجودات صحبت کند ميفرمايد: «أَفَلا يَنْظُرُونَ إِلَي الْإِبِلِ» ميفرمايد براي شناختن، برو و ببين؛ حتي در مورد ملکوت نيز خداوند ميفرمايد: آيا به ملکوت آسمانها نگاه نميکنيد؟ پس روش معارف در قرآن اين گونه است، يعني شما برويد و ببينيد و در جريان قرار بگيريد و بعد بياييد سراغ قرآن و از ديد قرآن ببينيد که آيا ديدهها و يافته هاي شما درست است يا نه؟روش ما براي معارف اين است. نه اينکه بگوئيم: آقاجان بيا بنشين تا به تو درس بدهم، اينکه بگوئيم بيا بنشين تا به تو درس بدهم، معارف نيست. شما کتاب توحيد مفضل را ببينيد. مفضل يکي از شيعيان است که روزي در حالي که غمگين ومحزون بوده نزد امام صادق (ع) ميآيد. آقا ميفرمايد که ماجرا چيست؟ ماجرا را تعريف ميکند. امام (ع) ميفرمايد که اکنون برو و فردا قلم و کاغذ بياور تا مقداري از معارف را برايت بگويم. فردا که مي آيد، امام (ع) مقداري از مطالب نظام عالم را براي او توضيح مي دهند و ايشان مينويسد. روزهاي بعد نيزـ تا چند جلسهـ مي آيد. در انتها امام (ع) ميفرمايد: اي مفضل، اين مطالب را فهميدي؟ مفضل نگاه ميکند، مي بيند کلي چيزها شنيده، کلي چيزها ياد گرفته، ولي چيزي دستگيرش نشده است. آقا دست خود را روي سينه مفضل مي گذارند، مفضل ميگويد ـ در انتهاي کتاب مفضل نقل است ـ تمام آن چيزهايي را که امام (ع) فرموده بود و من نوشته بودم، در آن صحنه ديدم. اين مي شود معرفت! در اين صورت مي شود به معرفت، معرفت گفت، نه در آن زمان که ايشان مينوشت. معارف خواندني و نوشتني نيست. معارف، رفتني و ديدني است. معارف با «قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ» انجام ميشود، انسان برود در صحنه هاي مختلف، معارف با «سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ» واقع ميشود، حتي درباره معرفتِ جايي مثل ملکوت هم، که هرکسي نمي تواند به آن راه پيدا کند، گفته ميشود که: «آيا نميبينيد؟» يعني علي رغم اينکه همه افراد نميتوانند به ملکوت بروند ولي ميتوانند تا حدي از ملکوت را ببينند. اين روش، روش معارف است. ما ميخواهيم جامعهمان را با امام زمان و با معارف مهدوي آشنا کنيم، کساني بايد مانند السابقون به آينده بروند و ببينند و برگردند. شايد بگوييد که السابقون گذشتگان بودند، آنها خوبانِ از انبياء بودند، تعدادي از آنها رسولان بودند، ما که نميتوانيم مانند آنها باشيم. عرض مي کنم آنگاه که خداوند در قرآن در مورد السابقون صحبت ميکند، ميفرمايد «ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلينَ وَ قَليلٌ مِنَ الْآخِرينَ» فکر نکنيد که السابقون افرادي بودند که تافته جدا بافته هستند و ديگر کسي مثل آنها نميآيد. نه خير. هر چند ايشان کساني در گذشته بودند ولي يک تعدادي مانند آنها نيز در آينده خواهند آمد، روش معارف اين است. ما آيات و احاديث زيادي حاکي از اين روش داريم. روش معارف، روش فلسفه نيست که بنشينند و بدون اينکه به داخل صحنه رفته باشند و ديده باشند، بخواهند در مورد خلقت و مخلوقات، در مورد انسان، در مورد خدا، صحبت کنند. اين روش، روش مورد تائيد قرآن نيست. روش عرفا، روش مورد تائيد قرآن نيست. چون ميروند و ميبينند ولي با قرآن محک نميزنند. ميروند و ميبينند ولي چون با هادي نميروند دچار مشکلاتي ميشوند و از همان اوايلِ کار، دچار شياطين ميشوند. در این روش انسان وادار به حرکت بيشتر ميشود. روش ما هم در معارف اينطور است! حتی در مورد انبیاء علیهم السلام هم این موضوع را در قرآن داریم؛ نبي بايد بر اساس علم حرف بزند. چند دليل بياوريم که نبي بايد ببيند و اين طور نيست که فقط خبر به او رسيده باشد، به عنوان تيمن و تبرک سه چهار آيه در اين زمينه عرض کنيم. خداوند در سوره بقره آيه 31 و33 صفحه 6 ميفرمايد: «وَ عَلَّمَ آدَمَ اْلأَسْماءَ کُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَي الْمَلائِکَةِ فَقالَ أَنْبِئُوني بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقينَ» و در آيه 33 ميفرمايد: «قالَ يا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ فَلَمّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمائِهِمْ قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَکُمْ إِنّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ وَ أَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما کُنْتُمْ تَکْتُمُون» از آية 31 علم آدم(ع) بر ميآيد و از آية 33 اينکه ايشان بعد از علم اِنباء داد. خب، در سوره آل عمران آيه 15 صفحه 51 يعني همان آيهاي که صحبت از اِنباء در باره بهشت است داريم: «قُلْ أَ ؤُنَبِّئُکُمْ بِخَيْرٍ مِنْ ذلِکُمْ لِلَّذينَ اتَّقَوْا عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنّاتٌ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا اْلأَنْهارُ»؛ خداوند به حضرت رسول الله(ص) گفته است که به مردم انبا بده. درباره چه؟ درباره بهشت, خب من هم ميتوانم درباره بهشت صحبت کنم, همه مومنين ميتوانند درباره بهشت صحبت کنند, چرا خدا توصيف ما دربارة بهشت را در قرآن نميآورد ولي توصيف حضرت رسول الله(ص) را مطرح ميکند؟ چون حضرت رسول الله(ص) به بهشت تشريف برده و بهشت را ديدهاند . وقتي خداوند ميفرمايد: يا رسول الله اِنباء بده، خداوند به کسي ميفرمايد که بهشت رفته است, بهشت ديده است, يعني نسبت به بهشت و کليات و جزئيات آن اشراف دارد و حالا ميخواهد قسمتي از مطالب مربوط به بهشت را خبر دهد. کلام چنين شخصي شنيدن دارد، کلام چنين فردي قيمت دارد! وگرنه همه ما از بهشت صحبت ميکنيم و بايد بين کلام ما و کلام حضرت رسول الله(ص) فرقي باشد. بله، در سورة آل عمران آية 49 صفحة 56 خداوند در مورد عيسي(ع) ميفرمايد: «وَ رَسُولاً إِلي بَني إِسْرائيلَ أَنّي قَدْ جِئْتُکُمْ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ أَنّي أَخْلُقُ لَکُمْ مِنَ الطِّينِ کَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فيهِ فَيَکُونُ طَيْرًا بِإِذْنِ اللّهِ وَ أُبْرِئُ اْلأَکْمَهَ وَ اْلأَبْرَصَ وَ أُحْيِ الْمَوْتي بِإِذْنِ اللّهِ وَ أُنَبِّئُکُمْ بِما تَأْکُلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ في بُيُوتِکُمْ إِنَّ في ذلِکَ َلآيَةً لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنينَ» حضرت عيسي(ع) ميفرمايد: من ميتوانم به شما به آن چيزي که شما ميخوريد, کساني که در خانههايتان خبر دهم، انبا دهم. در اينجا اِنباء به چه معنا است؟ اين اِنباء بر اساس علم است و عيسي(ع) شديداً اشراف دارند و آن چيزي را که در پهنه زمين اتفاق ميافتد ميبينند و اين ماجرا مقوله ايست قيمتي لذا خداوند ميفرمايد: «إِنَّ في ذلِکَ َلآيَةً»؛ موضوع بسيار با عظمتي در اين ماجرا نهفته است. بله اينها بعضي از شواهد قرآني بود مبني بر اينکه نبي هم بايد ببيند، سپس نقل کند. کلام يک نبي، به لحاظ رفته ها و ديده ها قيمت دارد، و قيمتش بسيار زياد است! مفاهیم قرآنی باید با واقعيت منطبق باشد، مثلاً در بحث دربارة شياطين و اَعمال آنها، اين كافي نيست كه صرفاً بر اساس كتب لغوي يا تفسيري يا.... آيات را ترجمه كنيم، بلكه چقدر با واقعيت انطباق دارد! اگر جايگاه عوالمي و نشئاتی آیات قرآن را نشناسیم چطور میخواهیم آیات را بفهمیم؟ و هر کسی هم قادر به فهم این موضوعات نیست! ضمن اینکه مخاطبین را به تفکر پیرامون بعضی آیات و نیز کلام برخی محققین دعوت میکنیم.
ما جواز نداريم حرف هر کسی را که دو کلاس ماضی و مضارع خوانده باشد را گوش کنيم، کسانی که در وهمیّات و ذهنیّات خویش گم گشتهاند. و نیز جواز حرف گوش کردن از هر کسي که در عمق دنيا گير کرده و مقداري مشاهده و مکاشفه دارد را نداريم و اگر آنها بخواهند بين مردم حکمي کنند، رأيي صادر کنند، حرفشان قابل اعتنا نيست. اما ما معیار داریم، سید ما رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم معیار برایمان قرار دادند، معیارهایی برای سنجش حق یا باطل بودن مطالب و اقوال مختلف! یکی از معیارها «کتاب الله و عترتی » است، باید عرضه کرد، باید سنجید تا صحیح، دقیق، قوی و مطمئن حرکت کرد! هرگز نمی توان بر اساس ظن و گمان دیندار بود؛ «وَ إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْني مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا.» حتی اهل بیت علیهم السلام با وجود اینکه معصوم هستند و ما به ایشان ایمان داریم، میفرمایند احادیث ما را به قرآن ارجاع دهید و در صورت تطابق در چارچوب آیات آنرا بپذیرید وگرنه به دیوار بکوبید! همه چیز را باید به قرآن ارجاع داد زیرا تمام قوانین نظام عالم در قرآن دقیق تبیین شده، چرایی و چگونگی ماجراها توضیح داده شده است. حد و حدود ماجرا ها تبیین شده است. اما چه کسی توان فهم این موضوعات را دارد؟! آیا هر نامحرمی هر چند مسلح به بعضی از علوم ساخته فکر انسانها باشد به حریم قرآن راه دارد؟!
اینکه آقایان تصویری ناقص، ضعیف، خشک و بی روح از دین و قرآن ارائه میدهند که رغبت چندانی به آن نمی رود بیانگر اشکال در روش نگرش آنها به نظام عالم است؟ ما بياييم معيار معرفي کنيم. بياييم از داخل آيات قرآن و احاديث، معيار معرفي کنيم تا براي همه مشخص گردد که روش صحيح معرفت و انتفاع از امام علیه السلام چيست؟ چرا اين موضوع را در جامعه تعطيل ميکنيم؟ ببينيد، انسان نياز به عقيده دارد، انسان نياز به مطلب جديد دارد، انسان مدام بايد با معارف تغذيه شود. اگر ما معارف صحيح را در جامعه تزريق نکنيم، جامعه خودش سراغ تخيلات و توهمات و القائات بيگانگان ميرود. چرا از روشي که قرآن در مورد معارف ميفرمايد، به معارف نگاه نميکنيم. بلکه ميخواهيم از همان روشي که به فقه ميپردازيم، به معارف هم بپردازيم. اين اشتباه است، اين روش، ما را به بنبست ميرساند. هر موضوعي روش خاص خودش را دارد. به استناد قرآن، روش دريافت معارف، رفتن و ديدن است. به عبارت ديگر روش اين است که انسان در صحنه قرار گيرد و ببيند ماجرا چيست، سپس سراغ قرآن بيايد و ببيند که آيا ديده هاي او درست است يا نه؟ انسان با هيچ روش مدرسهاي نمي تواند به مفاهيم بزرگ قرآن برسد. اگر ميسر بود، اهل بيت(ع) آن را معرفي ميكردند. مفاهيم قرآني را بايد از طريق هدايت و نصرت خداوند دريافت. مفاهیم را باید از اهل بيت (ع)گرفت؛ «يا كُمِيْل لا تَأخُذْ اِلا عَنّا تَكُنْ مِنّا». یا در نور تقوي از قرآن يافت شده و يا در نظام عالم ديده شده باشد[در حكمت متعاليه، منابع يافتن مفاهيم: عقل منطقي، شهود عرفاني و وحي قرآني شمرده شده است.] اما اگر ميسّر نبود، بايد از شيعه ترين گرفت، بايد از كسي كه بيشتر نوشيده گرفت. هر قدر دانش انسانِ باتقوا از نظام عالم و نشئات و نظام بشر بيشتر و دقيقتر باشد برداشت او از قرآن بيشتر خواهد بود. براي معرفت، شما بايد حس کني و حداقلِ حس، ديدن است. يوسف ديده ها ميتوانند يوسف را توضيح دهند. کساني که يوسف را حس کرده اند، دنبال تحسس يوسف بودهاند و ايشان را حس کردهاند، ميتوانند يوسف را توضيح دهند. ما داريم چکار ميکنيم؟!
سخن آخر!
بیایید متوجه مقطع کنونی برنامه های مُلک خداوندی شویم و به ابوابی که در موضوعات مختلف قرآنی به روی شیعه باز شده است بها بدهیم. طوری تربیت شده ایم و فرهنگمان را ساخته اند که اگر در این جامعه کسی بخواهد برای مولایش زندگی کند و بخواهد به دنبال برپایی ظهور مولایش باشد، گناه نابخشودنی انجام داده است. او را به هزار و یک مقوله منفی متهم میکنند، و این در حالی است که منادیان و مجریان فرهنگ ما(و به تبع بهره برندگان از فرهنگ) هیچ مطلبی در مورد ظهور ندارند! خودتان بسنجید؛ در مورد ظهور چه حرفی دارند؟ چه جمعبندی برای حرکت به سوی ظهور و برپایی ظهور امام زمان(عج) به مردم ارائه میدهند؟ بله، یک کار را فقط خوب بلد هستند و آن اینکه به آسیب شناسی مهدویّت بپردازند، بدون اینکه نقدی صحیح همراه با تفکر یا راهکاری سازنده و یکسان ارائه کنند! آخر تا کی باید سکوت کرد؟ تا کی باید در استضعاف بود؟ و تا کی باید از امام و مولایمان جدا باشیم و ایشان در غربت غیبت؟! آری! اگر مهر بر قلب و گوششان نخورده بود و نیز اگر پرده بر چشمانشان کشیده نشده بود، در مقابل این حجم عظیم از معارف ناب، به سجده میافتادند! «معارف ناب»، پله اول توانهای خاصهای است که اهل بیت(ع) به شیعیانشان عطا میکنند. چرا شیعه باید در استضعاف و بدبختی بماند؟ تا کی؟ طبیعی است که خصوصیات شیعیان آخرالزمان برای غافلان و جاهلان بسیار نامعمول و نامأنوس و غافلگیر کننده است!
همه خیرات و نیز «معارف» از آن خدا و رسول(ص) و اهل بيت رسول(ع) است، به هيچ کس هم داده نمي شود الا من ارتضي من الرسول، هر کسي که رسول از او راضي باشد، يا خليفة رسول الله! اگر شما هم مي خواهيد، بروید نزد امام (ع) التماس کنید، درخواست کنید شايد امام علیه السلام منت بگذارند، فهمتان را ارتقاء و به شما معارف بدهند، ما چرا بخيل باشيم. اگر عالم هستيد، فقيه هستيد، باشد، بروید از امام بخواهید. چرا حسادت مي کنيد، که امام (ع) از یک جوان راضي شدند، دوستش دارند مشمول این نعماتش کردند، ما افتخار مي کنيم! شما چرا حسادت مي کنيد؟ سوال ما جوانان شیعه از شما و امثالتان این است که اگر ماموم امام زمان علیه السلام هستید، چرا نشاني از اين امام ندارید؟ مولاي ما باب مدينه العلم و الحکمه هستند. چرا شما نبايد از ایشان نشاني داشته باشید؟ «فأين تذهبون» داريد کجا ميرويد؟!!!!!
به گفته دوست عزیزمان؛« ما نه مفسريم و نه مترجم و نه از اين قبيل چيزها. ما سعي ميکنيم که بخاطر آشنايي شيعيان با وقايع قبل از ظهور، ديدههايمان را در محضر شيعيان و بخصوص در محضر امام شيعيان، به قرآن عرضه کنيم و شما آنها را بسنجيد. اگر با قرآن انطباق دارد آن مطالب را بگيريد. اگر با قرآن انطباق ندارد، وقت خودتان را تلف نکنيد.» اين موضوع منت بزرگ و توفيق بزرگي بر ما است. ما کتابهاي مختلف را اعم از کتابهاي تفسيري، کتابهاي حديثي، کتابهاي دانشمندان از گروههاي مختلف را بررسي کرده ايم، مطالبي به این صحت، دقت و قوت و اینقدر فطری و جذاب نداشتند، لذا از اينکه خداوند چنين توفيقي را عطا کرده که يک جوان بخواهد در محضر امام(ع) چنين کاري انجام دهد احساس سرافرازي مي کنیم، يک شادي و شعف خاصي در وجود ما هست، نه بخاطر خودمان، بخاطر اينکه حريم امام زيباتر و پربارتر باشد! نمي خواهیم اطاله كلام كنیم و وقت گرانمايه را صرف ذهنیّات بی ارزش کسانی کنیم که نمیخواهند فکر کنند. اینان اگر دنبال حقیقت بودند که کارشان به اینجا نمیکشید. در این مختصر، خواستیم ببينيد كلام چه كسي ضعيف تر از آن است كه نقد شود؟! كدام كلام اصلاً كلام است نه خط خطي بچه ها؟!
به هر حال، ما بايد چکار کنيم؟ وظيفه مان چيست؟ وظيفه مان اين است که بلند شويم، کاروان عظيمي از شيعيان و محبان اهل بيت (ع) را تشکيل دهيم و به سوي ظهور حرکت کنيم، به سوي غرب حرکت کنيم و کفر و ظلم را درو کنيم. واضح تر عرض بکنم اگر مي خواهيم به استقبال تعليم و تربيت عظيم در دوران قبل از ظهور برويم، بايد ايران را بصورت يک کاروان حسيني کنيم. تربيتي که در کربلا جاري شد، واضحتر از تربيتي بود که اميرالمؤمنين، بر ياوران خاصه خود جاري کردند. دغدغه کاروانيان چه چيزهايي بود؟ دغدغه ما و دغدغه ملت ما بايد اين باشد. کاروان حسيني، عنصر اصلي اش چه بود؟ رفتار اصلي که در کاروان حسيني بود چه بود؟ از صبح که ياوران بلند مي شدند، خودتان را در آنجا قرار دهيد وقتي که چشم باز مي کرديد دنبال چه بوديد؟ اول نگاه مي کرديد که امام کجاست. اول دنبال وضو و نماز نبوديد، تا چشم باز مي کرديد دنبال اين بوديد که امام کجاست؟ الان چرا چشم باز نمي کنيم که امام کجاست؟ اين موضوع، برايمان دغدغه نيست؟ از چه مي ترسيم؟ از چه مي ترسيم؟ از يک موضوع، آقايان مي ترسند که موقعيت خودشان را از دست بدهند، از اين که مسئوليتهايشان را از دست بدهند. اگر مردم دنبال امام (ع) بگردند، ديگر کمتر به اين عالِم وآن عالِم کار خواهند داشت. موضوع اصلي کاروان ما، بايد جستجوي امام زمان باشد! ولی الان دنبال چه هستيم؟ دنبال اين هستيم که در قرآن و احاديث چه گفته شده است، و اگر کسي بخواهد به سراغ امام زمان برود او را نهي مي کنيم، عموماً علماي ما اينطور رفتار مي کنند، درست بر عکس کاروان حسيني.
اگر برخي مقولات را متذکر شدیم ناراحت نشويد بلکه با جان و دل خريدار آن باشيد و بکار بگیرید. امام علیه السلام، انقلاب را برپا کردند و تحويل ما دادند، پس ما بياييم همت کنيم و معارفمان را به سرعت قويتر و حجيمتر کنيم. بياييم عبرت بگيريم و بيشترين عزم را نشان دهيم. تا ميتوانيم معارفي باشيم، "معارفيترين باشيم" به آن صورتي که مد نظر خداوند متعال است و در قرآن مطرح شده است. "اخلاقي ترين باشيم" و متصف به صفات اخلاقي مهدي (عج)، اخلاقياتمان اخلاق مهدي باشد، در "معارف" در "اخلاقيات"، در "تبعيت"، بيشترين عزم را از خود نشان دهيم. از خداوند متعال ميطلبم که از محبتهاي واسعه و بي دريغ مولايمان امام زمان (عج) بسيار بر ما جاري بفرمايد، توفيقمان عطا کند به معارف مهدوي، اخلاق و صفات مهدوي، رفتار مهدوي، توفيقمان عطا کند به قواي مهدوي و همنشيني و بلکه جزء 313 ياوران خاصه امام زمان (عج) بودن، اميد به خدا آرزو بر جوانان عيب نيست!
«اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم»