نویسنده موضوع: فتنه مکتب انحرافی علی یعقوبی  (دفعات بازدید: 4430 بار)

آفلاین yusef

  • کاربر جدید
  • *
  • تشکر
  • -تشکرشما: 0
  • -تشکر شده: 0
  • ارسال: 9
  • امتیاز: 1
پاسخ : فتنه مکتب انحرافی علی یعقوبی
« پاسخ #40 : مه 31, 2011, 05:43:32 pm »
مَنۢ بِيَدِهِۦ مَلَكُوتُ ڪُلِّ شَىۡءٍ۬ وَهُوَ يُجِيرُ وَلَا يُجَارُ عَلَيۡهِ
زمانی که بحث پول پیش میاید.همه مدارک باید "مرتبط" و "دقیق" همراه با "مستندات " و "توضیهات" باشد.نمونه بودجه  ۱۳۹۰ دولت به مجلس.دقیقا باید مشخص باشد چه مقدار پول ،از کجا،کی،کجا پرداخت بشود.ایا مجلس یک "کتاب اقتصاد" را بجای برنامه بوجه قبول می کند،که من کتاب" جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن" را بجای "برنامه زمینه سازی"قبول کنم.این گفته که برید خوب بشید،تا امام ظهور کنند درست نیست.اگر مردم با گفته ما خوب می شودند،دنیا درست میشود.دیگر نیازی به کسی نبود.
وقتی یک سید،عالم دینی،شیعه ۱۲ امامی، راس حکومت است. بایستی علمایی که نام بردید(و نفوذ هم دارند) برنامه ای،"مرتبط" و "دقیق" همراه با "مستندات " و "توضیهات" ارایه دهند."بحث کلی کافی نیست".
مگر سفر ایت ا... خامنه ای به قم بودجه ندارد،برنامه ندارد؟ بند اضافه در لایحه بوجه ندارد؟چرا سید ما، سرور ما،اقای ما در مملکت منتصب به این بزرگوار ، برای ظهورشان برنامه نیست،زمینه سازی نیست،بودجه نیست،ا ماده سازی نیست.حتی جدی هم نیست.
بیایید،"مهدی گرا" باشیم.دنبال امام باشیم.زمینه
ساز ایشان باشیم.مگر اقای یعقوبی  شیعیان را به چه چیز جز امامشان و زمینه سازی  دعوت می کنند که اینقدر برای بعضی سنگین است.


 لثارات الحُسين

آفلاین محقق

  • کاربر نیمه تازه کار
  • *
  • تشکر
  • -تشکرشما: 0
  • -تشکر شده: 0
  • ارسال: 17
  • امتیاز: -2
پاسخ : فتنه مکتب انحرافی علی یعقوبی
« پاسخ #41 : ژوئن 01, 2011, 06:39:18 am »
سلام

اگر حرفهای یعقوبی سنگین و متین بود که مشکلی پیش نمیآمد.

مشکل این حرفهای مسخره و سبک سر اوست؛

علی یعقوبی میگوید:
:«ان شاء الله موسي بيايد يک مشت به ما بزند و بگويد شما چرا سر من را فاش مي‌کني، مي‌گويم موسي جان! شما اگر توان داري برو اين شارون که به اسم شما جنايت مي‌کند جمع و جورش کن من يواش يواش دارم عصباني مي‌شم‌ها جناب موسي. نذار من عصباني بشم. شايد بگيد اگر عصباني بشي چي مي‌شه؟‌خب، خدا مي‌دونه چي مي‌شه يک شاروني بسازم با توکل به خدا به هر حال من گفتم شما هم باور نکنيد چون باور کردنش بهتون فشار مي‌آره  من اين قسمت را براي شما نگفتم آقايان علماء آقايان محققين من اين را براي شما نگفتم شما اصلاً اين قسمت را فاکتور بگيريد اين قسمت، شنونده جناب موسي عليه السلام است که تو اين شب‌ها اصلاً تو کربلا پيدايش نمي‌شود، شبهاي جمعه. چون هر کس بهش مي‌گه: آخه موسي تو هم؟! از خوبان که کربلا جمعند. آخر موسي تو چرا کاري نکردي؟! به خاطر اينکه گرفتار کلام اين و آن نشي روش نمي‌شه تو کربلا بياد. غريبانه مياد، در حوالي کربلا قدم مي‌زند شايد به بشقاب غذا يکي ببره يواشکي بهش بگه که بيا آقايي که جثه موسي داري يه چيزي انداختي روي خودت، کسي نشناسه، همه چيزت شبيه موسي است ولي خدا مي‌دونه اسمت چيه. بيا اين بشقاب غذا را امام دادند براي شما. بگيرو برو ديگر از اين کارها نکن. به هر حال ان شاءالله که موسي عليه السلام اين جانواران را جمع و جور کنه.»
«خدايا از ماجراي فلسطين يواش يواش من دارم عصباني مي‌شوم و اگر من عصباني بشوم فقط خدا مي‌داند چه مي‌شود فقط همين جا تلويحاً عرض کنم. آقاي موسي اي بزرگ قوم يهود! يا اين يهودي‌ها را سر جاي شان بنشان و گرنه اگر بنده عصباني بشوم ممکن است دست به يک کار بزنم. زمانه زمانه رسول الله است شما يا نسبت به اين به اصطلاح يهوديها، برداريد تکليفشان کنيد اعلام برائت کنيد از اينها رسماً، اينها خودشان را منسوب به شما معرفي مي‌کنند يا اجازه بدهيد به هر حال نگذاريد من عصباني بشوم اين را جلوي شما عرض کرديم شما شاهد باشيد من به شما گفتم، کجاست، نمي‌دانم سالهاست از دنيا رفته و در آسمانهاي برزخي سيرو کيف مي‌کند. نمي‌داند اين افراد به اسم او چه کار مي‌کنند شايد هم مي‌داند به هر حال پس فردا، شما شاهد باشيد نگوئيد من خبر نداشتم من گفتم، شب جمعه هم هست ارواح مومنين و مومنات، آنهايي که اجازه دارند کربلا جمع مي‌شوند اميدوارم کربلائيان که گوش‌شان شنواتر از ماست و صداي آنها را هم بهتر مي‌شوند لا اقل آنها به سمع موسي و عيسي برسانند»""
این حرفهای یعقوبی در جزوه 2 و 4 نظام عالمش است.

" إِنَّ هؤُلاءِ مُتَبَّرٌ ما هُمْ فِيهِ وَ باطِلٌ ما كانُوا يَعْمَلُونَ" 139 اعراف

آفلاین بچه های شهر غریب

  • کاربر جدید
  • *
  • تشکر
  • -تشکرشما: 0
  • -تشکر شده: 0
  • ارسال: 8
  • امتیاز: 0
  • جنسيت : پسر
پاسخ : فتنه مکتب انحرافی علی یعقوبی
« پاسخ #42 : ژوئن 04, 2011, 04:22:53 am »
جناب محقق شما روی این بخش از ساعت ها کلام ایشون ادر مورد انبیا و رسولان (ع) پافشاری کنید و لطفا دیگه اول پاسخ ها تون این کلام از اهل بیت (ع) نزنید(امام(ع):لعن الله اللجاج ) چون کسیکه حرفیو میزنه اول خودش باید رعایت کننده اون حرف باشه ما هم به دنبال باقی مباخث ایشون میریم شمارو دعوت به این کار میکنیم تا فقط لا اله رو نشنوید بیاید جلوتر الی الله هم گفته میشه

آفلاین محقق

  • کاربر نیمه تازه کار
  • *
  • تشکر
  • -تشکرشما: 0
  • -تشکر شده: 0
  • ارسال: 17
  • امتیاز: -2
پاسخ : فتنه مکتب انحرافی علی یعقوبی
« پاسخ #43 : ژوئن 04, 2011, 04:31:36 pm »
سلام

این که گفتید پافشاری میکنم،درست گفتید؛بنده برای روشن شدن خیلی از حقایق !!! پافشاری میکنم و خواهم کردولی اشتباه نکنید،اسم "پافشاری برای رسیدن به حقیقت"  ، لجاجت بر باطل که مصداق حدیث شریف امام(ع) است،نمیباشد.

در ضمن به جای چشم بستن بر حقیقت ، بصیرت داشته باشید و بیخود سرتان را به دیوار فشار ندهید.
چون حداقل در این مورد میشود حق و باطل را تشخیص داد.!!!!

آفلاین بچه های شهر غریب

  • کاربر جدید
  • *
  • تشکر
  • -تشکرشما: 0
  • -تشکر شده: 0
  • ارسال: 8
  • امتیاز: 0
  • جنسيت : پسر
پاسخ : فتنه مکتب انحرافی علی یعقوبی
« پاسخ #44 : ژوئن 09, 2011, 03:09:43 pm »

سلام علیکم
شما میگید پافشاری می کنید تا حق روشن بشه !!! در صورتیکه که شما روی  یک قسمت از ساعت ها کلام ایشون در مورد انبیا و رسولان (ع) به خصوص  حضرت موسی (ع) پا فشاری می کنید؟؟؟ و در این پا فشاریتون هم از کلام ایشون توهین رو برداشت کردید!!! جاله شما به این میگید بصیرت  و وقتی بنده شما رو دعوت به تحقیق روی باقی مباحث ایشون میکنم اسمشو میزارید لجاجت و سر روی دیوار فشار دادن !!![/size]

آفلاین محقق

  • کاربر نیمه تازه کار
  • *
  • تشکر
  • -تشکرشما: 0
  • -تشکر شده: 0
  • ارسال: 17
  • امتیاز: -2
پاسخ : فتنه مکتب انحرافی علی یعقوبی
« پاسخ #45 : ژوئن 11, 2011, 07:43:53 am »
سلام
به این مثال دقت کنید؛
اگر یک ظرف بسیار بزرگ از آب زلال و پاک در اختیار داشته باشیم و فقط یک قطره از عین نجس (فقط یک قطره)! را درون این ظرف بریزیم چه اتفاقی میافتد؟!
بله! کل این ظرف نجس میشودو غیر قابل استفاده!!

حالا شما هم اصرار میکنید که بقیه حرفهای یعقوبی را بخوانید؛ و این یعنی چشم بستن بر آن نجس در این آب و استفاده کردن از کل این آب(البته اگر بقیه حرفهایش صحیح باشد!!!) در حالی که دیگر این آب غیر قابل استفاده میباشد.!!!


" قُلْ هذِهِ سَبِيلِي أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى‏ بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِي وَ سُبْحانَ اللَّهِ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ".108 یوسف
« آخرين ويرايش: ژوئن 11, 2011, 07:46:25 am توسط محقق »

آفلاین محقق

  • کاربر نیمه تازه کار
  • *
  • تشکر
  • -تشکرشما: 0
  • -تشکر شده: 0
  • ارسال: 17
  • امتیاز: -2
پاسخ : فتنه مکتب انحرافی علی یعقوبی
« پاسخ #46 : ژوئیه 12, 2011, 01:50:47 pm »
سلام
به این مثال دقت کنید؛
اگر یک ظرف بسیار بزرگ از آب زلال و پاک در اختیار داشته باشیم و فقط یک قطره از عین نجس (فقط یک قطره)! را درون این ظرف بریزیم چه اتفاقی میافتد؟!
بله! کل این ظرف نجس میشودو غیر قابل استفاده!!

حالا شما هم اصرار میکنید که بقیه حرفهای یعقوبی را بخوانید؛ و این یعنی چشم بستن بر آن نجس در این آب و استفاده کردن از کل این آب(البته اگر بقیه حرفهایش صحیح باشد!!!) در حالی که دیگر این آب غیر قابل استفاده میباشد.!!!

" قُلْ هذِهِ سَبِيلِي أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى‏ بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِي وَ سُبْحانَ اللَّهِ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ".108 یوسف

آفلاین zayd

  • کاربر جدید
  • *
  • تشکر
  • -تشکرشما: 0
  • -تشکر شده: 0
  • ارسال: 6
  • امتیاز: 0
پاسخ : فتنه مکتب انحرافی علی یعقوبی
« پاسخ #47 : اوت 09, 2011, 03:53:09 pm »
مقدمه
... زمانی خداوند بر ما منت گذارد تا اینکه در دنیا خود را یافتیم. سراسیمه و نگران، سوالاتی توجه ما را به خود جلب کرده بود؛ ما کی هستیم؟ از کجا آمده‏ایم؟ در کجا هستیم؟  مسیر پیش رویمان چیست؟ مولای ما، صاحب ما کجا هستند؟
از اطرافیانمان شنیدیم ایشان غایب هستند و دسترسی به ایشان نیست، بسیار محزون بودیم و از غم در خود می‫سوختیم، اما این تفکر در وجودمان راه نمی یافت که مولایمان نیست! ما به جستجوی ایشان به دنیا آمدیم، برای نصرت ایشان به دنیا آمدیم، حال بشنویم مولایمان نیست!؟ نه! باورمان نمی شد. می‫خواستیم از منظر خوبان عالم به عالم بپردازیم، به کاری مشغول شویم که ثمره آن معرفت امام عالم و همراهی ایشان باشد. میوه معرفت شیعی هر چه بیشتر گشتیم، کمتر یافتیم. سقایی که از چشمه معرفت سیرابمان کند ندیدیم و از مدعیان بی خبر نیز جز نشانه سرابی نیافتیم! مدام این سوال در ذهنمان تداعی می‫شد؛ کدام تعلیم و تربیت، کدام معرفت، کدام نیت و کدام رفتار دست ما را در دست مولایمان می‫گذارد و در فتنه ها به سرانجام نیکمان می‫رساند؟ چه کسی بلد این راه است؟ بالآخره خداوند بر ما منت نهاد و انقلابی معارفی از جشنواره به سوی ظهور در فرهنگسرای ارسباران توسط دوست عزیزمان «آقای علی یعقوبی املشی» شروع شد. از همانجا بود که ضربتی ابراهیمی، بر بت‏های خودساخته و خودبافته فرهنگمان زده شد. عموم دوستانی که در جلسات ایشان حضور داشتند از محققین، دانشجویان و طلاب بودند. همگان با کوله باری از سوالاتی که کسی را یارای پاسخ بدانها نبود؟ آنهایی که با اشتیاق دنبال معارف ناب شیعی بودند و از جا ماندن و فریاد «يا حَسْرَتي عَلي ما فَرَّطْتُ في جَنْبِ اللّهِ»  سر دادن می‫هراسیدند، عزم رفتن داشتند و این کاروانسرای دنیا را اقامتگاه دائمی نمی پنداشتند. این مسافر تنها، سرگذشت خویش را چنین بیان داشت: «... اي محبان اهل بيت! برويد سراغ زندگي خودتان، ولي بدانيد ما مسيرمان را انتخاب کرده‏ايم؛ از آن زماني که حدود 15 سال پيش من هم مشغول زندگي خودم بودم، بهترين موقعيت ها را داشتم، ايام محرم شد، کتاب منتهي الآمال را برداشتم که بخوانم، رسيدم به اين جمله ـ خيلي هم سخت گريه مي کنم بنده ـ رسيدم به اين جمله که اسب امام حسين صلوات الله عليه تنها بسوي خيمه ها برگشت؛ يکدفعه گفتم: بله! دوباره خواندم؛ سه باره خواندم؛ از تمام صحنه هايي که نوشته شده بود، ترسيم شده بود گذشتم، از اين صحنه نتوانستم عبور کنم؛ گفتم: ديگر نمي توانم طاقت بياورم؛ درس پزشکي مي خواندم رها کردم؛ موقعيت هايي داشتم همه را کنار گذاشتم گفتم: ديگر نمي توانم تحمل کنم؛ من به زندگي خودم مشغول باشم و اسب مولاي من تنها برگشته باشد؟ اين ماجرا اثر عجيبي گذاشت، پيمان بستيم تمام زندگيمان را، تمام وجودمان را براي مولايمان قرار بدهيم.» پدر بزرگوارشان، «شهید زين‏العابدين يعقوبي املشی» مشاور اقتصادی شهید رجایی بودند که توسط گروهک فرقان به شهادت رسیدند و نیاز به توضیح نیست که گروهگ فرقان چه کسانی را هدف قرار می‫داد! مدتی با اشتیاق فراوان با این ماجرا زندگی می‏کردیم. تا اینکه عده‏ای از متنسکین جاهل سدّ این راه شدند. مدتی گذشت، سپس مباحث چهل شب با کاروان حسینی،  در بهار 1380 شروع شد. که حاصل آن آشنایی با بخشی از منظر و فرهنگ ناب شیعی بود. این معارف از جنس دانسته‫ها نبود، بلکه از جنس یافته‫ها بود. استنباط و بافته‫ها نبود که از دیده‫ها بود؛ آن بود که در هستی جاری و ساری بود. محدودیت زمانی و نیز اصرار مشتاقان و دوستان به درک معارف اهل‏بیت علیهم‏السلام باعث شد که از ابتدای سال 1381 سلسله جلساتی در سه محور «نظام عالم»، «نظام بشر» و «نظام به سوی ظهور» در بیش از 150 جلسه برپا گردد. وقتی که در اقیانوس این معارف عظیم غرق می‫شدیم، التهابش روح تشنه‏مان را به خروش می‏کشاند و به یمن عنایت معلم عالم، باورها و دست‏آورد‏های خود‏بافته ما می‫شکست، خرد می‏شد و به جای آن منظرها و فرهنگی می‏نشست که لحظه به لحظه نظام فکر، قلبیات و رفتار ما را به قرآن و اهل‏بیت عصمت و طهارت علیهم‏السلام نزدیکتر می‏نمود. احساس می‫کردیم که این همان چیزی است که سالها به دنبالش بودیم، جستجویش می‫کردیم و صد افسوس که نمی‫یافتیمش! معارفی مطرح می‫شد که با فطرتمان همجنس و همرنگ و هماهنگ بود، بر دل می‫نشست و از رفتارمان سر بر می‏آورد. دانسته‏های پیشینمان که تنها در بایگانی ذهن خشکیده بود و به کارمان نمی‏آمد، محو می‏شد و چیزی به جایش شکل می‏گرفت که به درد ظهور مولای مظلوممان می‏خورد. در منظرها و معیارهای مطرح شده توسط ایشان تفاوت چشمگیری با فرهنگ رایج در جامعه ما هست؛ در این معارف آنچه هویداست؛ «نگاه به آینده» است و حال آنکه فرهنگ رایج بین محققین، «نگاه به گذشته» است. آنچه در کلام ایشان موج می‫زند؛ «تبیین آینده و روش برپایی ظهور مولایمان امام زمان علیه السلام» است و در فرهنگ دیگران انتظار آکنده از جهل. در کلام ایشان «توجه به وجود نازنین امام حیّ عالم» پر رنگ است و در منظر دیگران تاریخ و توجه به آثار بر جای مانده از ائمه ماضی علیهم‏السلام، و نیز غفلت از امام حیّ! در کلام ایشان امام علیه‫السلام امام بر کل عالم در همه زمانها و مکانها و فعلشان تأثیر گذار بر کل هستی است ولی در منظر دیگران امام محصور در جبر زمان و مکان! در کلام ایشان تمام حرکت و عزم از امام علیه‏السلام و در قبال ایشان است، حال آنکه در نگاه دیگران امام نمونه جوانمردی و حماسه است که باید برای او تنها گریست نه آنکه بپا خاست! در کلام ایشان کل عالم اعم از گذشته و آینده کلاسی است که شاگردانش تمام خوبان عالم و درس هایش برای کل انسانها و معلمش وجود مبارک امام علیه‫السلام است، حال آنکه در در نگاه دیگران، امام علیه‏السلام بخشی از تاریخ و حافظه مذهبی ماست! در کلام ایشان امام علیه السلام به منزله روح خوبان و خوبان به منزله جسم امام هستند، شیعیان امام نیستند و از ایشان جدا نیز! و میزان بهره‫مندی شیعیان و محبان امام علیه‫السلام به میزان فراگیری تربیت و تعلیم جاری شده از سوی امام علیه السلام است ...! خدا را بر این محبتها و منت‏ها شاکریم. در این مجال، قصدمان بیان معارف نیست. مولایمان ما را صدا می‫زنند، صدایی که از عمق تاریخ در صخره‏های وجودمان پژواک می‏کند و ما را جذب خویش کرده. فرصتمان کوتاه است و به شدت در تاخت و تاز به سمت برپایی ظهور مولایمان هستیم و فرصت چندانی برای پرداختن به «در خواب فررفتگان» نداریم. وقت کوتاه است! میدان این نقد را به شما می‏سپاریم تا خود به داوری بنشینید.  ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
در پی انتشار سلسله مقالاتی تحت عنوان «جوابیه» از سوی "پژوهشکده مهدویت و آینده پژوهی"  به سلسله مباحث طرح شده در حوالی سال 80 توسط دوست بزرگوارامان «آقای علی یعقوبی املشی»، جهت تنویر افکار مخاطبین نقدی بر آن نگاشته می‏شود. متن حاضر نه جوابی برای امثال نویسنده(آقای حجامی) و دوستانش، که برای شیعیانی است که به دور از جزم و تعصب، آزاد از قید و بند هر نوع تفکر، بر اساس عقل و فطرت خویش طالب حقیقت هستند. همانانی که خداوند وصف ایشان را چنین فرموده؛ «فَبَشِّرْ عِبَادِ، الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَ أُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ». 
بی‏تقوایی و غرض ورزی در نقد
نقد درست و سازنده زمینه‏ساز رشد و شکوفایی است. یادمان است که ‌پس از پيروزي انقلاب اسلامي و اوج‏گیری تفکرات گروه‏هاي مختلف  شاهد صحنه‏هاي تاريخيِ نقد و مناظره شهيد بهشتي، شهید مطهری و نمايندگان گروه هاي مزبور و پخش آن از طريق صدا و سيما بوديم که رعایت اخلاق علمی و در عين حال اقامه براهين عقلي و منطقي محكمِ آن دو عالم مجاهد، نه تنها دلالت بر عمق انديشه و آستانه بالاي تحمل این بزرگواران داشت كه حقانيت انقلاب اسلامی را به نمايش گذاشت. هدف از نقد، ‌تبيين حقايق و واقعيات، براي مخاطبان، به منظور دستيابي آنان به آنچه هست و آنچه بايد باشد و آنگاه گزينش بهترين ديدگاه توسط آنها است. با توجه به تفاوت این روش با مشاجره، مغالطه یا منازعه، باید اصول بحث و بررسي،‌ اظهار نظر و عقيده، و نيز موازين اخلاق اسلامي و انساني، مورد توجه دقيق قرار گرفته و از هرگونه سوء‍ نيت، ‌ساختار شكني، هتك حرمت، بداخلاقي كاملاً پرهيز شود. در این گونه بحث ها نباید از مرز انصاف و عدالت خارج و به فکر رد کردن به هر روشی بود! امام رضا علیه السلام در این رابطه فرموده‏اند: «سل ... و علیک بالنّعمه و ایّاک و الخطل و الجور»؛  بپرس و بر تو لازم است که انصاف به خرج دهی و از مغالطه کاری و مانع تراشی پرهیز کنی! نقد، ارزيابي غث و ثمين است و نه رد و انكار و ابطال مطلق كه حاكي از بيماري است. باید توجه کرد که بدون فهم درست، غير مغرضانه و منطقي يك انديشه نمي‫توان آن را نقد و ارزيابي كرد!‌ هر چند خيلي‫ها بي مطالعه و بي مهابا صدها نوشته و انديشه را يكجا محاكمه، رد و محكوم مي‫كنند ولي اصولاً بايد محتواي يك انديشه را در سطح و فهمي بالاتر از گوينده آن و يا دست كم در سطح او و از منظر او شناخت و سپس به تحليل پرداخت. به هر حال اگر کسی مطلبی را نقد کند که نمی‫فهمد یا وارونه می‫فهمد مطمئن باشد که خیالات خام و انگاره‫های ذهنی و نادانی‫های خود را رد کرده است! ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
آقای حجامی سعی کرده که از همان ابتدا با ایراد تهمت و سیاه‫نمایی، مخاطب را نسبت به کلیّت ماجرا بدبین کرده و برای اثبات ادعای خود زمینه‫سازی کند. اما متوجه نشده که مخاطبِ عاقل فریب اين حرف‫ها را نمی‫خورد. وی در جوابیّه خود، اتهاماتی بی‫اساس را طرح نموده و صحبت علمی ارائه نداده است و سعی کرده با اختلاط دلایل، حرف خود را اثبات نماید در حالی‏ که هیچگاه نبايد از نقد شخصيت به نقد مطالب رسيد و تحليل گوينده را با گفته‫ها مخلوط كرد تا در دام سفسطۀ خلط و نقد انگيزه به جاي انگيخته نيفتاد! به فرموده رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): «اُنُُظر اِلي ما قال وَ لا تَنظُر اِلي مَن قال »؛ باید به محتواي سخن نگریست نه به گوينده سخن! چون ما غالباً تحت تأثير شهرت و موقعیت بعضی افراد چه بسا سخنان بي ارزش را مي‫پذيريم يا به دليل مشهور نبودن يك نويسنده و گوينده سخنانش را هم مردود تلقي كنيم، در حالي كه ممكن است اندیشه‏های شخص، حكيمانه و عالمانه باشد! ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
وی علی‏رغم بکارگیری تمام توان، امکانات و همفکری‏ دیگران، سعی در نقد معارف داشته ولی به علت ضعف منطق از قواعد و آداب نقادی اسلامی عدول کرده برای تسهیل کار خود به فرافکنی، ترور شخصیت، توهین و تهمت و ... روی آورده است! آیا این نوع فرهنگ، با قرآن منطبق است؟ آيا از نظر شرع مقدس اين گونه تخريب و توهين‏ها جايز است؟ آیا این روش نقد، استنباطِ آقایان از آيات و روايات اسلامي بوده؟! آیا مرجعی برای برخورد با این فرهنگ ظالمانه وجود ندارد تا از ادامه توهين، تخريب و تسويه حساب برخي افراد معلوم‏الحال جلوگيري بعمل آورد؟ یا اینکه در انتظار اعلام شكايت خصوصي فرد هستند؟!‌ آیا نُطق آقای حجامی، مصداق بارز «مِراء»  نیست؟! لیكن به دليل سوء نیت در اين به اصطلاح نقد و نيز بد اخلاقي علمی، اين ماجرا كه مي‏توانست به عنوان درس آزاداندیشی و اخلاق علمی براي مخاطبین جلوه كند، به صورت تابلوي زشت و آموزنده بداخلاقي و حرمت شكني درآمد و بی پروا و بدون دلیل، شخصیت یک محقق مؤمن را زير سؤال برد و با اطمينان كامل ایشان را مورد اتهامات زياد قرار داد. چه بسا تا محو آثار سوء این پیشداوری از ذهن مخاطب، زمانی طولانی لازم باشد. این نوع موضع‏گیری آن هم از سوی کسانی كه با زبان، مردم را به رعایت موازین شرعی دعوت و از بیت‏المال ارتزاق مي‏كنند، به شدت مایه تأسف و نگرانی است! در مکتب اهل بیت علیهم‫السلام و شیعیان بزرگوارشان چنین روشی به اسم نقد به مخاطب عرضه نشده است که داعیه‫داران صیانت از دین در این زمانه چنین می‫کنند! کجای اسلام و سیره اهل بیت علیهم‫السلام سراغ دارید که قبل از طرح مباحث و سخن دیگری، به سمپاشی شخصیتی وی پرداخته باشند آن هم بدون ارائه مدرک و سند و این خود بیانگر ضعف منتقد است!؟ کجای اسلام ناب محمدی (صلی الله علیه و آله و سلم) سراغ دارید که گفته باشند؛ معارف اسلام فقط در کنجی مسقف به نام مدارس علوم دینی و چه و چه، به زنجیر کشیده شده و کسی که در این وادی نباشد محروم است و حرف او باطل!!!؟ کجای قرآن، منطقِ خداوند متعال و انبیاء و رسل علیهم السلام، این معرفی شده است؟ و جالب اینکه عزلت نشینانِ در صومعه‏های دینی در طول تاریخ، مدعیان دین بودند که همینان در مقابل رسولان الهی به ستیز پرداختند؟ آیا این منطق اهل بیت علیهم‏السلام است؟! قصدم مقایسه نیست بلکه عبرت است! به جای اینکه ابتدا به ارائه جواب و نقد منصفانه مطالب طرح شده پرداخته شود به ایجاد بدبینی، تهمت و ترور شخصیت روی آورند؟! اصلاً نویسندۀ مذکور چگونه مشروعیت تفکر و برنامه‫های خود را اثبات می‫کند که حال به نقد دیگران و صحیح یا غلط بودن آنها می‫پردازد؟ همانطور که خود آقای حجامی اذعان دارد اینکه دانشجویان، بسیجیان و دوستان هیئتی، نهادها و ارگان‫های مختلف برای شنیدن این مباحث می‫آمده‫اند نشان از تشنگی ایشان نسبت به معارف ناب بوده که در آن مدت عمرشان جای دیگر نیافته‏اند و به عبارت صحیح‏تر، جای دیگری صحبت از «احتیاج به امام حیّ و نظامی که خداوند در عالم قرار داده» نبوده و ایشان نیافته‫اند، و نیز نشان از تازه و فطری بودن مباحث داشته است. در روش پرداختن به مباحث دیگران و نقد آن باید به جواب دادن سوالات و نقدهای مطرح شده پرداخت نه اینکه بدون ایرادِ دلیل، آنها را رد کرد و عنوان "ادعا" بر آن اطلاق نمود. و چرا تا به حال کسی در صدد ایراد پاسخ به ایشان بر نیامده و عمدتاً طفره رفته‫اند و به جای ایجاد کرسی‫های آزاداندیشی و نقد و مناظره، به توهین و سم پاشی اذهان پرداخته شد؟ از طرف دیگر همین که آقای حجامی و دوستانش در پژوهشکده بعد از سپری شدن این همه سال در اواخر دهه نود به جواب دادن به موضوعات مطرح شده به زعم خود روی آورده‏اند، نشان از تازگی این مباحث و غافلگیری آقایان دارد! ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
یکی دیگر از اشکالات اساسی نویسندۀ مذکور این بوده که سعی کرده با آوردن جملاتی گزینشی و بدون توجه به سیاق مطلب در صدد توجیه ادعای خویش برآمده، غافل از این‏ که دیدگاه‏های گوینده را باید در مجموعه کلمات و پیام ایشان پیدا نمود نه به صورت تجریدی و انتزاعی! با تمسک به این رفتار مغرضانه، سخیف و از روی ضعف، حتی می‫توان قرآن را نیز نقد کرد؛ اگر در آیات قرآن آمده است «لا اله» آیا منظور این است که خود قرآن فرموده که اصلاً خدایی وجود ندارد!!؟؟ آیا وقتی «لا اله» را می‫گوییم نباید «الا الله» آن را هم بگوییم؟!! یا اگر آمده است «فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ» ، آیا منظور قرآن این است که هرگز نماز نخوانید!!؟؟ ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
در روش صحیح نقد، اگر مطلبی را رد می‫کنیم، آیا نباید مطلبی صحیح‏تر، دقیق‏تر و قوی‏تر را به جای آن بیان کنیم؟ آیا به صرف آوردن مثلاً یک حدیث، می‫توانیم مطلب قرآنی را که می‫توان ساعت‫ها پیرموان جایگاه آن در نظام عالم و نظام بشر و نظام ظهور بحث کرد را رد کرد؟‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
  اگر شما به حجمی از مطالب که نمی‫دانید از کجا و از چه مجرایی بیان شده است برسید چه می‫کنید؟ مثلاً دوستی آنها را آورده و به شما پیشنهاد بررسی آنها را کرده است. شما به عنوان یک انسان منصف چه می‫کنید؟ خب می‫گویید من معیار دارم، اگر مطلب صحیحی باشد حتماً با معیارهای من هم جور در می‫آید. می‫گویید معیار من قرآن است و آنها را با قرآن می‫سنجم. جاهایی را هم که متوجه نمی‫شوم خب متوجه نشده‫ام مجبور نیستم که انکار کنم یا به سوء ظن و تهمت پردازی رو بیاورم. یا اینکه بگویم نه اول تو بگو اینها را از کجا آوردی تا من بگویم صحیح است یا غلط؟ می‫گویی انصافاً این قسمت مطلب صحیح بود، آنجایش به این دلیل قرآنی همخوانی ندارد و قسمت دیگرش را من نمی‫دانم که آیا هست یا نیست! امام خمینی (ره) می‫فرمایند: «اگر موضوعی برای تو قابل فهم نبود بگو من نمی‫دانم ولی آن را انکار نکن »! اگر واقعاً مسلمانید به کلام امام خمینی(ره) اعتنا کنید، ایشان در شرح چهل حديث، ذيل حديث اول می‫فرمایند: «... گاهى هم ممكن است كـه انـكـار بـيـجـا و رد بـى موقع و بدون علم و فهم براى ما ضررهاى خيلى زياد داشته بـاشـد، و ايـن دنيا عالم التفات به آن ضررها نيست. مثلا تا شنيدى فلان حكيم يا فلان عـارف يا فلان مرتاض چيزى گفت كه به سليقه شما درست در نمى آيد و با ذائقه شما گوارا نيست، حمل به باطل و خيال مكن. شايد آن مطلب منشاء داشته باشد از كتاب و سنت و عقل و شما به آن برنخورده باشيد. چه فرق مى‫كند كه يك نفر فقيه يك فتوى بدهد، از بـاب ديـات مثلا، كه شما كمتر ديده‫ايد، و شما بدون مراجعه به مدركش رد كنيد او را، يا آنـكـه يـك نـفر سالك الى الله يا عارف بالله يك حرف بزند راجع به معارف الهيّه يا راجـع بـه احـوال بـهـشـت و جـهـنـم ، و شـمـا بـدون مـراجـعـه بـه مـدركـش او را رد كـنـيـد! سـهـل اسـت تـوهـيـن كـنـيـد يـا جـسـارت نـمـائيـد. مـمـكـن اسـت آن شـخـصـى كـه اهـل آن وادى اسـت و صاحب آن فن است يك مدركى از كتاب خدا داشته باشد، يا از اخبار ائمه هـدى داشـتـه بـاشـد، و شـمـا بـه آن بـرنـخـورده بـاشـيـد، آن وقـت شـمـا رد خـدا و رسول كرديد بدون عذر موجه! و معلوم است به سليقه من درست نبود يا علم من به اين جا نرسيده بود يا از اهل منبر برخلاف آن شنيدم عذر نيست!!!»‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
دوست را دشمن گرفتن!؟
حجامي: "در بسياري از سخنراني‌هاي خود به علماي شيعه حمله نموده و آنها رابه قصور در فهم معارف دين متهم مي‌كند. دربعضي موارد نيز تحدي نموده و آنها را به مبارزه و محاجه مي‌طلبد. و يكي از اهداف خود را از ذكر اين سخنان بيداركردن علماي شيعه از خواب غفلت و نشان دادن راه به آنها معرفي مي‌كند."
متاسفانه جوّ بدي در جامعه ما هست؛ اگر، شما بگوييد که فلانی در کتابش اين موضوع معارفي را اشتباه گفته است، همه در روي شما ميايستند و مي گويند: بله! به فلانی اهانت کردي، پس تو ضد علماء هستي. مي پرسیم که آقا چه کسي گفته اگر کسي در معارف بخواهد تحقيق کند، مستند و با استدلال بگويد حرف اين آقا اشتباه بود، اين موضوع دليل بر ضد بودن او است؟ در معارف تقلید جایگاه ندارد. ابتداي برخي از رسالهها هم مي‏نويسند که در مورد مسائل اعتقادي انسان بايد به يقين برسد. جايگاه، جايگاه تقليد نيست. لذا هم ما و هم شما روي اين موضوع تاکيد داشته باشيم! در فروع دين می‏توانیم مقلد باشیم، ولي در معارف اينگونه نيست، پس نگوييد که چرا حرفتان با حرف فلانی تفاوت دارد؟ عرض مي کنیم تفاوت دارد که داشته باشد. مگر بايد حرفمان يکي باشد؟ مگر ما در معارف مقلّديم؟ بر اساس همین تفکر ناصحیح، نویسندۀ مذکور خیرخواهی یک دوست را "حمله به علمای شیعه" عنوان کرده است؟ آیا این ماجرا که کسی دوستانش را که در معرض خطری جدّیند و در خواب فرو رفته‏اند، با زبان استدلالِ قرآن بیدار کند، حمله به آنهاست!؟ دشمنی است یا اینکه از سر دوستی و محبت است؟ مگر نشنیده‫اند که امام صادق علیه‫السلام می‫فرماید: «دوست تو کسی است که عیوبت را به تو گوید!» هر چند که این موضوعات در امثال آقایان اثر گذار نیست! ولی باز از کلام دوستمان استفاده می‫کنم: «عرض مي‏کنم که توپش بنده، توپش يک دوست به دوست است نه توپش يک دشمن به علماء، اين توپش بيدار ‌باش يک دوست است، بيدار باش صبحگاهي يک مؤذِّن است، به شيعياني که بسيار عبادت کرده‏اند و از شدت عبادت خوابشان برده، حالا صدايشان مي‌کنيم، بلند شويد، زودتر وضو بگيريد، نماز بخوانيد، «أَ لَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ»، بلند شويد، بيدار شويد. توپش ما را توپش يک دوست بگيريد. علماء بزرگوار شيعه از کلام ما ناراحت نشوند، بين کلام يک دوست و کلام دشمن فرق قائل شوند. دشمن حتي اگر تعريف کند نبايد اعتماد کرد. عاقل به تعريف دشمن اعتماد نمي‌کند، به لبخند دشمن اعتماد نمي‌کند، عاقل به تشر دوست اعتماد مي‌کند و روي چشمش مي‌گذارد. اميدواريم که علماي خوب شيعه و مردم بزرگوار قم به اين چشم به ما نگاه کنند!»  اینکه نقص کار فردی را از سر دوستی، محبت و دلسوزی به او گوشزد کرد، "تهاجم و حمله کردن" به اوست؟؟!!! از طرفی مگر نویسنده، محققین شیعه را معصوم فرض کرده که اگر ایرادی به فرهنگ آنها گرفته شود، بسیار تعجب می‫کند؟! دوست نقص دوستش را برای اصلاح او متذکر می‫شود نه به خاطر دشمنی! ضمن اینکه هرگاه ایشان نقدی مطرح کرده‏اند روش اصلاح آن را هم ارائه داده‫اند، اگر ایشان سر دشمنی داشت که این کار را نمی‫کردند! برای نمونه توجه شما را به حدیثی بسیار تکان دهنده جلب می کنم؛ آنچنان که در بسياري از روايات آمده است حتي بسياري از مسلمانان و حتي مجتهدين در مقابل امام زمان(عج) قرار مي گيرند و از سوي ديگر چه بسا افرادي که پيش از صف آرايي حق و باطل بت پرست بوده اند به لشکر حق مي پيوندند.« ... دشمنان او(امام زمان عج) عبارتند از مقلدين او از فقها و مجتهدين که مي بينند او بر خلاف فتواي مرجعشان داوري مي کند و اگر شمشير در دست او نبود فقها به قتل او فرمان مي دادند ولي چون با شمشير برنده و دست بخشنده ظهور مي کند از روي ترس و طمع از او اطاعت مي کنند و بدون اينکه در دل باور کنند حکم او را مي پذيرند و خلاف آن را در دل پنهان مي کنند هنگامي که او خارج شود دشمن شناخته شده اي جز فقها ندارد ولي او و شمشير برادرند».(روزگار رهايي ص 516/ ينابيع الموده ج 2 ص 62/ الزام المناصب ص 173 و 192). بله! اگر آقایان سختی و شدت ماجراهای آینده را می فهمیدند هرگز دچار این سوء تفاهمات نمی شدند، اگر این حدیث و مثل این حدیث را می دیدند به خودشان اجازه این سوء برداشت ها را نمی دادند. ما دوست نداریم خوبانمان، علما و فقهایمان به این سرنوشت دچار شوند! ما فرهنگی می‏خواهیم شيعه بيدار کن! شيعه بايد بيدار شود، بايد دنبال امام حیّ زمانش باشد. باید در این راستا حرکت داده شود! این یک باید است و گریزی از این نیست!‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬(چرا نمی فهمید؟!)‬‬‬‬‬‬‬‬
معارفی که تا به حال سابقه نداشته است!
حجامي: "وي در غالب سخنراني‌هاي خود ادعا مي‌كند مطالبي كه بيان مي‌كند در تاريخ هزار و چهارصد ساله اسلام گفته نشده و اين سخنان حتي براي علماي شيعه نيز تازگي داشته و آنان از آوردن مثل آن و يا تكميل آن عاجز هستند."
موضوع تازه و نو بودن مباحث ایشان به راحتی قابل آزمایش است. وقتی مباحث ایشان را با مباحث علمای این 1400 ساله مقایسه می‫کنیم، مباحث و موضوعاتی بسیار جدید که صحیح‏تر، دقیق‏تر و قوی‏تر از مطالب دیگران است می‏یابیم که با بیانی شیوا و ساده ارائه شد. اگر ادعایی صرف بود چرا کسی در صدد رد این موضوع بر نیامد و جوابی منصفانه ارائه نداد؟ و چرا نویسندۀ مذکور سندی دالّ بر اینکه این موضوعات در کتب پیشینیان مطرح شده ارائه نداده است؟ به عنوان مثال در باب موضوع «حنیفیت» باید عرض کنم، اگر شما مطالعه نکر‏ده‏اید از ما بشنوید؛ در طول این 1400 ساله هیچ محققی به این مفهوم عظیم قرآنی نپرداخته و اصلاً برایشان جلب توجه نکرده که بخواهند به آن بپردازند! این موضوع به راحتی با اندکی آشنایی با مطالب محققین برای هر طالب حقیقتی، مکشوف است، ثانیاً اگر توان تبیین این مفهوم را دارند، بسم الله بیایند و مستند به قرآن مطرح کنند! اگر راست مي‫گویند يک معرفتی بيایند نقل کنند که در هيچ کدام از کتب قدما نوشته نشده باشد، اگر راست مي‫گویند بيایند يک آيه از آيات قرآن را واضح کنند که در هيچ کدام از کتب قدما نوشته نشده باشد. اگر مي‫توانند، بسم الله! بیایند تقدم و تأخر ارزش‫ها را، جايگاه ارزش‫ها را از داخل قرآن مطرح کنند! 1400 سال کافی نیست؟! آیا باز هم فرصت می‏خواهند؟ اگر مطرح نکرده‏اند یعنی تا به حال خواب بوده‏اند! ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
شهداء جزو اموات هستند!!؟
حجامی: "درباره معلم خود مي‌گويد:« معلم بنده 1400 سال است كه شهيد شده است». اين معلم اگر چه طبق گفته آقاي يعقوبي 1400 سال قبل شهيد شده است ولي قرار است به وي فقه هم ياد بدهد آقاي يعقوبي در اين‌باره چنين مي‌گويد: « تازه معلم من گفته: به تو فقه هم مي‌خواهم ياد بدهم.» از مطالب فوق چنين بر مي‌آيد كه منشاء مطالب آقاي يعقوبي غيب و الهام است. در غير اينصورت معلمي كه از دنيا رفته است چگونه مي‌تواند به شاگرد خود علم بياموزد؟! مخصوصاً معلمي كه صدها سال قبل از تولد شاگرد خود از دنيا رفته است."
«وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا في سَبيلِ اللّهِ أَمْواتًا بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ» ؛ اولاً که شهداء زنده بوده و هرگز جزو اموات نیستند که دسترسی به دنیا نداشته باشند! مگر امیرالمومنین علیه‏السلام نمی‫فرمایند: «إِنَّ مَيِّتَنَا لَمْ يَمُتْ وَ غَائِبَنَا لَمْ يَغِبْ وَ إِنَّ قَتْلَانَا لَنْ يُقْتَلُوا يَا سَلْمَانُ وَ يَا جُنْدَب!»‏ ؛ ای سلمان و ای ابوذر! همانا مردگان ما(آنطور که شما می‫پندارید) نمرده‫اند و غایب ما(آنطور که شما می‫پندارید) غایب نیست و همانا کشته شدگان ما، هرگز کشته نشده‫اند! ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
علاوه بر آن این موضوع را چگونه توجیه می‫کنید که امیرالمومنین علیه‫السلام معلم و مربّی انبیاء و رسل و سایر السابقون علیهم‫السلام بوده‫اند و به کرّات این موضوع هم در آیات قرآن و هم در روایاتِ بسیار موثق، مطرح شده است!   انبیاء و رسولان علیهم‫السلام که هزاران سال قبل از به دنیا آمدن اهل بیت علیهم‫السلام زندگی کرده و تعلیم و تربیت شدند!؟ ما در قرآن اسمی از اهل بیت علیهم‫السلام نداریم چون خداوند بنا دارد ایشان را با صفاتشان معرفی کند و صفات را برای من و شما پر رنگ جلوه دهد! این یک موضوع قرآنی است.  یکی از دلایل این ماجرا این است که خداوند ما را از نگاه جاهلانه و تاریخی به اهل‏بیت علیهم‏السلام نهی کند، و به ما بفهماند که ایشان همیشه هستند و محدود به یک زمان خاص نیستند و اینکه می‫توانید بهترین بهره‫ها را در همه زمان‫ها و مکان‫ها از ایشان ببرید! آي كساني كه عمري را در حوزه گذرانده‏ايد، در اين حوزه به شما چه خوراند‏ه‏اند كه امام عالم را مرده مي بينيد؟ اگر حوزه اين است بايد مانند مسجد ضرار با آن برخورد كرد، و بلكه بدتر از آن! آن كافران لااقل امام را زنده مي ديدند. روي منبرها شما از چه مي‫گوييد؟ حديث از كه مي‫خوانيد؟ از كسي كه (معاذ الله) هزاران سال است مرده است!!! آخر شما نمي‫فهميد و الّا مي‫گفتم كه مرده واقعي شما و امثال شما هستید. شما مرده‫ايد، كه برايتان صاحب عالم مرده است. آن غده سرطاني جهان اسلام كه امام خميني(ره) فرمودند مصداق بارزش شما و امثال شما هستيد. اي كاش اباذر اينجا بود و با شما اباذري رفتار مي‫كرد!!!! اما چون امام(ع) حي هستند، از همه شما حي‫تر هستند، اباذر هم هست. و اينجا ديگر قرار نيست سقيفه‫اي ديگر تكرار شود. اگر آنچه در حوزه به شما مي‫دهند ثمره اش مرده ديدن امام(ع) است بهتر است تمام آنچه در حوزه‫ها هست را به جوي آب بريزيم! شما چه مي‫فهميد فاطمه زهرا(س) كيست؟ شما چه مي‫فهميد امام(ع) كيست؟  ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
چندی از اشکالات معارفی و فرهنگی منادیان دین
آسیب شناسی معرفتیِ جامعه شیعه!
يکی از موضوعاتی که بايد در جامعه‌ ما احيا شود موضوع «انتفاع از خورشيد پشت ابر امام(ع)» است. ما در جامعه اين موضوع را خيلي کم مطرح مي‫کنيم و حقيقتاً جاي آن در جامعه ما خيلي خالي است. انتفاع از خورشيد پشت ابر، راهي است که خود اهل بيت(ع) بر روي ما باز کرده‏اند. ما نمي‌خواهيم طغيانگر باشيم، نمي‌خواهيم خارج از آيات و احاديث تفکر و رفتار کنيم. بلکه دوست داريم دقيقاً شيعه باشيم. ولي مگر خودشان راه انتفاع را باز نکرده‏اند؟ مگر خود امام زمان(عج) در حديث شريفشان راه انتفاع را باز و معرفي نکرده‏اند؟ پس چرا آقایان آنرا کنار مي‌زنند؟ شايد بگويند که بسياري از افراد سود جو از اين مطلب سوء استفاده مي‫کنند، عرض مي کنیم، بله افراد فرصت طلب و سوء استفاده‏گر زياد هستند لکن قبل از اينکه ديگران بخواهند سوء استفاده کنند، ما بياييم معيار معرفي کنيم. بياييم از داخل آيات قرآن و احاديث، معيار معرفي کنيم تا براي همه مشخص گردد که طرز صحيح انتفاع از امام زمان چيست؟ چرا اين موضوع را در جامعه تعطيل مي‌کنيد؟ انسان نياز به عقيده دارد، انسان نياز به مطلب جديد دارد، انسان مدام بايد با معارف تغذيه شود. اگر ما معارف صحيح را در جامعه تزريق نکنيم، جامعه خودش سراغ تخيلات و توهمّات و القائات بيگانگان مي‌رود، کما اينکه ما مي‌بينيم در اين دهه اخير انواع کتابها در مورد عرفان هندي، عرفان چيني، حتي عرفان آمريکاي جنوبيِ سرخ‌پوستهاي قديم، به درون جامعه شيعه آمده است، خيلي عجيب است. حضرات علماي شيعه اين را به عنوان معيار براي ميزان موفقيتشان بدانند. با توجه به اين معيار ببينند چقدر درست رفتار کرده‫اند؟ چقدر معارف در جامعه تزريق کرده‫اند؟ سؤال اين است که اگر معارف در جامعه تزريق شده بود واقعاً کتاب عرفان سرخ‌پوستي در اين جامعه مي‌آمد؟ شما نگاه کنيد که چاپ چندم کتابهاي کارلوس کاستاندا در کتاب فروشي‏ها موجود است؟ يعني اينکه کتابهاي او خريدار دارد. کتابهاي آقاي اوشو راـ اين به اصطلاح عارف هندي را ـ نگاه کنيد، خيلي جاي تأسف دارد! چرا این نوع مطالب به اين حجم دارد چاپ مي‌شود و تجديد چاپ مي‏شود؟ اين يعني خلاء! انسان نياز به غذا دارد، اگر غذا گيرش نيايد حاضر است علف هم بخورد. يعني معارف در جامعه نيست که محبان اهل بيت رفته‫اند و علف سرخ‌پوستي و علف هندي را دارند به اسم عرفان هندي و عرفان سرخ‌پوستي و اين طور چيزها مي‌خورند. فرقه‌هاي مختلف دارد مثل قارچ سر در مي‌آورد، بخاطر اينکه معارف ضعيف است و يا بهتر است بگوييم، معارف تزريق نمي‌شود! شايد بگويند که ما خيلي چيزها را داريم تبيين مي‌کنيم. عرض مي‫کنیم که اگر معارف واقعاً معارف باشد، جاذبه دارد، اگر مي‌بينيد که مردم بسوي عرفان سرخ‌پوستي کشيده ‌مي‌شوند بياييم نقص را به خودمان بگيريم! ما هستيم که معارف را معرفي نمي‌کنيم. به اسم معارف، يک سري مطالب خشک و گاهاً غلط را معرفي مي‌کنيم و هنوز هم نمي‫دانيم که معارف صحيح چيست؟ در موضوع مهدویت هم وضع بدتر از این است. رشد و رخنه جریانهای منفی در مبحث مهدویت در طول تقریباً 1200 ساله دوران غیبت، معلول بی اعتنایی و کم اهمیت بودن این موضوع نزد مدعیان تشیع و علوم دینی است. در عصری که با وجود این همه طالب علوم دینی در قالب حوزه‫های علمیه و دانشگاه‫ها و مراکز و سایر سازمان‫های کوچک و بزرگ، محوریت تمام این نهاد‏ها اجتهاد در فقه اصطلاحی و تحصیل علوم به اصطلاح حوزوی است. تمام ذهن و فضای وجودی جامعه‏ی تشنه امام حی و انوار معرفتی ایشان را به سکون کشیدن و به نان خشکی قانع کردن کار بس عجیبی است که آقایان در این دوران به خوبی از پس آن بر آمده‏اند و محصول آن حداقل پس از 30 سال از تجلی و ظهور نور ولایت امام علیه‫السلام از مجرای امام خمینی(ره)، این همه فساد و نا هنجاری‫های بزرگ و کوچکی است که در جامعه شیعه، در حکومت به اسم امام زمان علیه‫السلام و در سرزمین مدعی سربازی ایشان سر بر آورده است. لازم به اثبات این ماجرا نیست. هر چشم بینا و دل حقیقت جویی که آزاد از «اوزاراً من زینه القوم» باشد، آزاد از تعصب‏های جاهلی و تقلید کورکورانه، می‫بیند که حداقل در این سی سال پس از عظیمترین تحولی که حداقل در طول این 1200 سال به سمت برنامه‏ها و اهداف خداوندی صورت گرفته، محصول کارشان چیست؟ سری به آمار‏های جنایت و فساد و مواد مخدر در این کشور بزنید! هنوز پس از 30 سال نتوانسته اند موضوع حجاب را حل کنند؟ به چه چیز خود می‫نازند؟ چه جوابی در قبال این امانتی که امام علیه‫السلام به ما سپرد دارند؟ آیا امانت داری کردند یا خیانت؟! بروز این ناکجا آبادها و جریانهای منفی در حوزه مهدویت ناشی از خوابیدن و اعتماد به داشته‫های خودشان است! هنوز پس از سی سال اسم امام زمان علیه‫السلام را که می‫آوریم همه با تعجب و نگرانی و محتاطانه به آن می‏نگرند. چه کرده‫اند در این 1200 ساله پیرامون امام زمان علیه‫السلام؟ کارنامه‏شان قابل قبول است یا ...؟! این دردها ثمره غفلت از امام علیه‫السلام است! اگر مردم نامرد صدر اسلام غافل از امام حیّ زمان خود شدند، لااقل بعد از 25 سال متنبّه شدند، اما شما چه؟ آیا نامردی شما از اینان و نیز نامردمان کوفه بیشتر و شدیدتر نیست؟! آیا غفلت شما، نمی‫گویم 1200 سال، حداقل سی و یک سال نیست؟ شما امانت امام علیه‫السلام را مال خود کردید و خود را صاحب آن فرض کردید. امام را تنها و غریب رها کردید که جز در صبح جمعه‏ای یا در جشن‏هایی آکنده از غفلت یادی از ایشان آن هم جز برای حوائج خودتان نمی کنید!؟ «فأین تذهبون»؛ به کجا می‫روید و جامعه را به سمت کدام مسلخ می‫کشانید؟! با وجود این همه متخصص در علوم به اصطلاح دینی و این همه هزینه از حق امام علیه‫السلام، چرا هنوز نتوانسته‏اید نشانی از امام و مولایمان بیابید؟ چرا هنوز رنگ و بوی مهدی علیهالسلام در جامعه ما نیست؟!!!! ... منادیان دین در جامعه ما به خواب سنگینی فرو رفته‏اند. آب را راکد نگه داشته‏اند بعد با تعجب می‫گویند که چرا کِرم زده؟ چرا لجن گذاشته؟ چرا بو گرفته؟!!!! ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
عمده علوم حوزوی ساخته و پرداخته اغیار است!
حجامی: "اولين سوالي كه درباره آقاي يعقوبي و هركس ديگري كه مثل آقاي يعقوبي به مباحث ديني مي‌پردازد مطرح مي‌شود اين است كه منشاء اين مطالب كجا بوده و گوينده آن، نزد كدام عالم ديني درس خوانده است؟ و ميزان معلومات حوزوي وي چقدر بوده است؟ آيا اصولاً وارد شدن به اين گونه مباحث نيازمند كسب معلومات حوزوي و شاگردي كردن نزد علماي ديني مي‌باشد يا خير؟ بدون ترديد سخن گفتن در حوزه مباحث ديني و برداشت و استنباط از گزاره‌ها و آموزه‌هاي دين همچون هر حوزه ديگري نيازمند تخصص لازم است. و تخصص‌هاي لازم براي برداشت ازمتون ديني عبارتند از: علم صرف، علم نحو، علم معاني‌بيان، علم منطق، علم اصول، علم رجال، علم دراية الحديث، علم قرائت،‌ علم تفسير و بعضي علوم ديگر، كه اصطلاحاً با عنوان علوم حوزوي از آنها ياد مي‌شود. و هر كس كه از اين علوم بي‌بهره يا كم بهره باشد برداشت او،  از متون ديني حتي براي خود وي حجيت نداشته و عذر آور نمي‌باشد ...  برداشت كسي كه از تخصص لازم براي اين امر برخوردار نمي باشد(با علوم حوزوي آشنايي ندارد) از متون ديني، براي خود فرد و ديگران حجيت ندارد. يعني حتي خود اين شخص حق ندارد برداشت خود از متون ديني را ملاك عمل خويش قرار دهد. و اگر چنين كند و خطايي رخ دهد، در پيشگاه خداوند معذور نمي‌باشد. و وقتي خود اين شخص، نسبت به برداشت خود، چنين، وضيعتي دارد، طبيعتاً ديگران هم نمي توانند به اين عقيده پايبند باشند. و ظاهراً آقاي علي يعقوبي از تخصص لازم براي استنباط از متون ديني برخوردار نمي‌باشد. خود وي در اين باره چنين مي‌گويد: اصلاً سواد حوزوي ندارم. كسي دو دقيقه با من صحبت كند متوجه مي‌شود، در همان دو سه دقيقه اول، و چه بسا با همان كلمات اول متوجه مي‌شود كه بنده اصلاً سواد حوزوي ندارم[2]. قطعاً چنين كسي، توانايي استنباط از متون ديني را ندارد. زيرا وقتي كسي اصلاً سواد حوزوي نداشته باشد يعني نزد هيچ عالم ديني درس نخوانده قطعاً با راه و روش استنباط از متون ديني آشنا نمي‌باشد."
آیا این نوع کلام نویسنده، مؤید این برداشت است که هر چه که محققین شیعه در این 1400 سال نگاشته‫اند عاری از هرگونه نقص، خطا و اشتباه است؟! در حالی که چنین نیست. بنده به عنوان یک جوان شیعه صدها مصداق در قویترین تفاسیر و کتب محققین شیعه سراغ دارم که مؤلف به دلیل عدم شناخت جایگاه مفاهیم در قرآن دچار خلط مفاهیم شده است.  اگر قائل به این باشیم که فقط متخصصین علوم حوزوی توان فهم قرآن را دارند، پس موضوع إذن خداوند در فهم نظام الهی چه می‫شود؟ آیا هر کس و نا کسی هر چند مسلح به بعضی علوم خودساخته و ظاهری باشد، می‫تواند سراغ قرآن رفته و آنرا فهم کند! پس تکلیف آیه؛ «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَريمٌ ... لا يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ»  چه می‫شود؟ آيا اين سخن را سست و کوچک مي‏شمرند؟!  نویسنده که اینقدر نگران آخرت خود و جامعه هست(!!؟) اولاً توضیح دهد اینکه «معیار برداشت از قرآن آشنایی با علوم حوزوی است» را از کجای قرآن استنباط کرده؟ ایشان که مسلح به این علوم و متخصص در استنباط علوم دینی هست، بهتر نبود آیاتی را که به این موضوع اشاره دارد، ارائه می‫داد!؟ ثانیاً با این وجود به زعم نویسنده، هر انسان غربی یا شرقی، مسلمان یا غیر مسلمان، مومن یا کافری می‫تواند با چند سال تعلّم این موضوعاتِ ساده، به حریم قرآن که خداوند آنرا از دسترس نامحرمان دور داشته، وارد شود و آن را آلوده کند!؟ آیا شمای شیعه حاضر هستید اسم مطالبی که دیگران با این روش ارائه می‫کنند را «معارف» بگذارید! عجیب نیست که گمگشتگان برهوت وهم در میان لایه‫های قطور حُجُب دنبال راه دیگری باشند، هر چند نیابند!؟ اگر ایشان مطرح می‫کنند؛ «بنده اصلاً سواد حوزوی ندارم» می‫خواهند به من و شما بفهمانند که روش فهم قرآن و ورود به نظام الهی این نیست! ضمن اینکه اگر روش این بود حتماً تا به حال تمام این معارف توسط محققین این 1400 ساله مطرح می‫شد!؟ روش علوم حوزوی در فهم نظام خداوندی و قرآن نه تنها نا کارآمد، بلکه باعث ایجاد حجاب می‫شود. و عدم کارآیی خود را در این 1400 ساله به منصۀ ظهور نهاده. وقتی که صدها سال است که عمده محققین به این شیوه سراغ قرآن رفته و در حد بسیار ضعیف و عموماً تکراری توانسته برداشت کنند چه لزومی دارد که ما نیز دوباره این روش را برگزینیم و به کار گیریم؟ مَثل ایشان مثل کشاورزانی است که صدها سال با صرف هزینه‫های سنگین به یک شیوه و روش، مشغول کشت و زرع هستند وقتی که به کارنامه آنها می‫نگریم می‫بینیم که اولاً این مزرعه‫ای که دست آنها بوده در این مدت محصول بسیار کم، ناقص و ضعیفی داده و ثانیاً مکرر دچار آفات مختلف شده است، اگر ما هم بخواهیم این اشتباه را تکرار کنیم به خودمان و جامعه مان ضرر زده‫ایم، چرا که این روش در این مدت توان و قابلیت خود را نشان داده و عقل سلیم حکم به روشی اصولی و علمی می‫دهد. در موضوع دین و کلاً نظام خداوندی نیز همین است؛ چند هزار سال دیگر جامعه باید هزینه کند و در فقر، محرومیت و بیماری، با انواع آفات و مرض‫های اعتقادی، روحی، صفاتی و روانی از یک طرف، و با دشمنان جنی و انسی داخلی و خارجی از سوی دیگر دست و پنجه نرم کند! چرا با وجود این روش پرداختن به نظام خداوندی به جای اینکه جامعه ما روز به روز از بعد ایمانی و صفاتی پیشرفت کند برعکس رو به پستی می‫گراید! هر کس که نداند بالآخره آقایان تا حدی با آمارهای سرسام آورِ جرم، فساد، جنایت، قاچاق و مصرف مواد مخدر، بی حجابی و بد حجابی و ... در جامعه به اصطلاح شیعه و سرباز امام آشنا هستند. چه شده که بعد از 30 سال جامعه ما از آن نقطه امید به ظهور امام زمان علیه‫السلام و روحیه سربازی ایشان، به اینجا کشیده شده است که حتی در موجودیت انقلاب و ولایت فقیه توسط عمده خواص انقلابی دیروز، بسیاری از جریانات و جمعیت‫های حوزوی و روحانیون و حتی عمده مراجع تقلید در معرض شک و ابهام قرار می‫گیرد! این همه درد کافی نیست؟! آیا هنوز راضی نشده‫اند؟! آیا هنوز نفهمیده‫اند که این نوع تفکر و فرهنگی که به جامعه تشیع تزریق می‫کنند متناقض با قرآن و تعالیم اهل بیت علیهم‫السلام بوده و در راستای ظهور امام زمان نیست؟ آیا وقت آن نرسیده که حقیقتاً دست از خواسته‫ها و ذهنیت‏های خودساخته‫شان برداشته و با تمام وجود امام حیّ زمان را طلب کنند؟ شماهایی که بر بالای منابر و تریبون‫های انقلاب امام زمان، مردم مدینه و کوفه را مورد شماتت و لعن قرار می‫دهید و شعار "ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند" تان گوش فلک را کر کرده است، آیا به خود و اعمالتان نگاه کرده‫اید؟ اگر مردم مدینه با امیرالمومنین علیه‫السلام بد کردند، بعد از 25 سال به حماقت خود پی بردند و بازگشتند! اگر مردم کوفه نامردی کردند بعد از مدت کوتاهی توبه کرده و برگشتند! شما چه؟! شما که هزار و دویست سال است امام را خانه نشین کرده‫اید و می‫گویید ما که همه چیز داریم؛ قرآن، سنت، عقل، اجماع و این همه علوم و فنون، مجالس مختلفه شورا و مصلحت و این همه عالم و نخبه و متخصص و ... ما را کفایت می‫کند و با زبان عمل می‫گویید که مولاجان! ما به شما احتیاجی نداریم! ظهور هم نکردی ایرادی ندارد خودمان به کمک هم امورات را اداره می‫کنیم!؟ شما فقط باش نکند زمین اهلش را ببلعد!؟؟؟ اگر روش این است چرا کسی در این جامعه بهره‫ای از ایمانیات و صفات مهدوی ندارد؟ چرا کسی تصویر درستی از ماجرای ظهور مولایمان ندارد؟! به کجا می‏روید؟!‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
موضوع بعدی این است که منشأ این علوم حوزوی از کجاست؟ آیا از قرآن است و یا اهل بیت علیهم‫السلام این علوم را به این نوع ترویج کرده اند؟ بانیان این نوع فرهنگ چه کسانی بوده‫اند و چه موضعی نسبت به اهل بیت علیهم‫السلام داشته‫اند؟ ثانیاً این معیار که حتماً باید شاگردی علما را انجام داد از کجای مکتب اهل بیت علهیم‫السلام(قرآن و سنت) استنباط شده است؟ ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
به عنوان نمونه آیا می‫دانید ریشه علم منطق از کجاست؟ «تدوین قواعد منطق بنا بر قول مشهور نخست به دست ارسطو صورت گرفته است و پس از او، شاگران و پیروان وی به شرح و تفسیر آن پرداختند و ...»  در باب فلسفه نیز توجه شما را به مطلب ذیل جلب می‫کنیم: «در چند قرن قبل از میلاد توسط یونانیان، اصول موجود در نقاط مختلف،جمع آورى و تدوین شد. در زمانهاى بعد به آن قواعد فلسفه نام دادند. ویژگى این قواعد طورى است که به هیچ عنوان نمى شود آنها را به اختصاص دوره یا گروه خاصى درآورد، ولى چون در تاریخ از یونان تدوین آن آغاز شده بود، نام فلسفه

آفلاین zayd

  • کاربر جدید
  • *
  • تشکر
  • -تشکرشما: 0
  • -تشکر شده: 0
  • ارسال: 6
  • امتیاز: 0
پاسخ : فتنه مکتب انحرافی علی یعقوبی
« پاسخ #48 : اوت 09, 2011, 03:57:41 pm »
یونان در تاریخ باقى ماند در دوره اى از تاریخ هم آثار یونانى با ترجمه شدن، به جامعه اسلامى وارد شد. این علم در این جامعه، هم از لحاظ کمى و هم از لحاظ کیفى دچار تغییر و تحولات فراوان شد و رشد زیادى نمود و به فلسفه اسلامى تبدیل شد؛ یعنى به فلسفه این دوره، یا به این مرحله، فلسفه اسلامى مى گویند. اسکلت، فلسفه اسلامى همان فلسفه یونانى و اسکندرانى است، ولى کمّاً و کیفاً تغییر کرده است به طورى که در این زمان یک سوم فلسفه اسلامى وام گرفته شده از یونان است و ما بقى ابتکار خود فلاسفه مسلمان است. تعداد مسائل یونانى آن حدود 70، مسأله است و در مجموع حدود 200 مسأله اصلى مى باشد».  ببینید، سنگِ که را به سینه می‫زنند؟! ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
در برخورد با مفاهیم و آیات قرآنی باید براساسِ توضيحات، نكات و جهت دادن افكار توسط اهل بيت(ع) رفتار کرد یا بر اساس علوم مذکور؟ مثلاً در آل عمران-7: اهل بيت(ع) مي گويند كه راسخون في العلم، كساني هستند كه تأويل آيات متشابه را مي‫دانند. اما دانشمندان علم بلاغت مي گويند راسخون في العلم، كساني هستند كه مي گويند ما به آيات محكم و متشابه ايمان داريم. در اينجا ما باید به نظر اهل بيت(ع) اعتنا كنيم یا متخصصین علوم خودساخته؟! اتکاء به علوم ظاهری خیلی مواقع راهگشا نیست. مثلاً در مورد سياق آيات، برخي از مفاهيم مانند آية تطهير(احزاب 33)، آیه اکمال دین(مائده 3) و... را نمي توان با توجه به سياق دنبال كرد. و نیز هيچ‏گاه نمي توان با توجه به اشعار جاهلي يا واژه هاي اَعراب در صدر اسلام يا كتبِ لغت، به معناي واژه‫هايي مانند حنيفيت و...... پي برد. بسياري از مفاهيم قرآن، مخصوص خود قرآن است. چه کسی توان فهم این موضوعات را دارد؟ علاوه بر آن اهل بيت(ع) در بسياري از تأويلات، صرف و نحو آيات و زمانِ مطروحه در آيات را در نظر نمي‏گيرند. از طرفی با وجود اینکه هيچ دو واژه‏اي در قرآن با هم مترادف نيستند، اما چگونه است که در کتب محققین، مفاهیمی چون امامت و ولایت، امامت و نبوت، امام و کتاب، امام و راه و... یکی فرض شده است؟! آیا علم لغت راهگشایشان نبوده؟!‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
چرا مدام سنگ علوم خودساخته را بر سینه می‏زنند؟ آیا خداوند خود در قرآن به این علوم مقید بوده؟ فقط به عنوان مشتی از خروار عرض می‫کنیم؛ هر کسی که عالِم به صرف و نحو عربی است به این سوال، «فقط جواب قرآنی» دهد؛ خداوند در آیه 35 بقره می‏فرماید: «وَ قُلْنَا يَا آدَمُ اسْكُنْ أَنتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّةَ ...»، چرا زوجک آورده نه زوجتک؟! بالآخره آدم علیه‏السلام مرد بود یا زن بود؟! زوج آدم علیه‫السلام چطور؟ مرد بود یا زن؟! تأکیداً عرض کنم که فقط جواب قرآنی ارائه دهند نه روایی! و یا در آیه؛ «فَلَمّا رَأَي الشَّمْسَ بازِغَةً قالَ هذا رَبّي هذا أَکْبَرُ فَلَمّا أَفَلَتْ ...»  چرا درباره «شمس» اشاره را صحيح ادا نكرده و بفرمايد هذه ربي، هذه اكبر و يا بفرمايد: إنّها ربي، إنّها اكبر؟ چرا رعايت اين نكته را ننموده و فرمود هذا با آنكه اين لفظ مذكر است و «شمس» مونث!؟؟ علی رغم دلایلی که محققین ذکر کرده‏اند، نکته این است که زبان ابراهیم علیه‫السلام غیر عربی بوده است. ایشان جمله و مفهومی را بیان داشته‫اند که چند هزار سال بعد خود خداوند آن مفهوم را در قالب این واژه‫های عربی آورده است. و سوال این است که چرا خداوند منظور ابراهیم علیه‫السلام را با این واژه‫های عربی و عدم رعایت قواعد و صرف و نحو زبان عربی مطرح کرده است؟ دقت کنید که همانطور که می‫بینید خداوند مقید به رعایت صرف و نحو عربی نیست!؟ از اینگونه موارد به طور متعدد در قرآن سراغ داریم که زبان و ادبیات عرب در آن به عجز در آمده است! قرآن در ظرف صرف و نحو عربی نازل نشده که آقایان چنین سنگش را بر سینه می‫زنند! آیا روش بهتری برای فهم قرآن نیست؟ و یا نگرش افراطی برخی محققین به شأن نزول آیات که در آن چهارچوبه به آیات می‫پردازند. سوال این است که وقتی قرآن به یکباره بر سیّد ما رسول الله (صلوات الله علیه و آله) نازل شده است(نزول دفعی)، شأن نزول آن چیست؟ به عبارت دیگر چه ماجرایی بوده که تمام قرآن به خاطر آن و در رابطه با آن موضوع نازل شده است؟ علاوه بر این در حدیث داریم که وقتی امیرالمومنین علیه‫السلام به دنیا می‫آیند، آیات ابتدایی سوره مومنون را می‫خوانند، حال سوال این است که هنوز بعثتی شروع نشده که بخواهد قرآن نازل شود، پس چطور ایشان قرآن می‫خواندند؟! آیا روش پرداختن ما به نظام عالم اشتباه است یا این احادیث و موضوعات!؟ ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
اگر بر فرض بهره برداري از قرآن نيازمند دانش‏هاي مختلفي مانند علم صرف و نحو، لغت، بلاغت، علوم باصطلاح قرآني و ... باشد، باید توجه داشت که در اين زمانه نياز نيست و لزوم ندارد كه به تمام آن علوم مجهز باشيم. زيرا این علوم بعد از 1400 سال استفاده توسط بزرگان، تمام ثمره و توان خود را در ارائه تصویری از نظام خداوندی نشان داده است و براي بسياري از آنها مي توان از دسترنج عالمان مربوطه كه از قرآن بهره برده‫اند استفاده كرد. آیا بهتر نیست در این رکود معارفی، براي پيشبرد استفاده از قرآن به سراغ علومي برويم كه تاكنون كمتر به آنها اعتنا شده است مانند «علمِ به نظام عالَم و نظام بشر و نظام ظهور»؟! سوال این است که با وجود این معیارها، ثمره روشهاي رايج در این 1400 ساله چیست؟ آیا ثمره چشمگیری از آنها دیده شد؟ آیا در چارچوب روش تفکر اهل بیت علیهم‫السلام بود؟ چرا به جای «به سمت اوج کشیدن» ما را ساکن نگه داشت و به سوی عمق سوق داد؟ طبق روش صحیح باید به جايگاه و شأن و درجات مفاهیم رسيد! آیا با روش‫های رایج ما به این موضوع دست یافته‏ایم؟ آیا نویسندۀ مدّعی می‏تواند یک نمونه ارائه دهد؟ در روش صحیح، «تقوا» و «علمِ به نظام عالَم و نظام بشر» بعنوان يك عامل بسيار مهم در يافتن و فهم مفاهيم قرآن معرفي مي‫شوند، نه علوم عمدتاً خودساخته و من درآوردی!؟ ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
هنگامی که به فرهنگ منادیان دین و نیز محصولات تحقیقی و تفسیریشان در جامعه خودمان می‏نگریم می‫بینیم که از بسیاری از مفاهیم عظیم و قیمتی قرآن عبور کرد‏ه‏ا‏ند، و چه بسا برايشان بسيار کم قيمت جلوه کرده است! اما این سوال مطرح می‫شود که چرا؟ ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
برداشت صحیح، دقیق و قوی از آيات قرآن، علم لغت، صرف و نحو، تفسیر و به اصطلاح علوم حوزوی نميخواهد. به اين نشاني که عمده این علوم ساخته‏های غير اهلبيت(ع) است! ساخته این و آن است که بعضاً بویی از تشیع نبرده‏اند! به اين نشاني که آنهايي که اين چيزها را دارند بسيار کم توانستهاند برداشت کنند، به صورتي که خودشان هم از برداشتهايشان راضي نيستند. ما مي خواهيم بدانيم، لذا بيشتر سعي مي کنيم اما کمتر مي يابيم. نمونه اش همين مقولات دین، حکومت، حنیفیت، کلمات، نظام عالم و ... است، درباره این مقولات آقايان از داخل قرآن چه چيزي توانستند در بياورند؟ چقدر توانستند برداشت کنند؟ علوم حوزوی ساخته اين و آن است و قرآن نور خداست، با ساخته‫هاي ديگران به سراغ نور خدا بروي، حجاب نور خدا مي شوي. آن وقت است که نمي‏تواني چيزي برداشت کني! تفسير قرآن با نور ميسر است نه با اين علوم خود ساخته! ما مي‫خواهيم با آنچيزي که اهلبيت(ع) به ما ميدهند سراغ آيات قرآن برويم، که همان «کليدها» است و اين کليدها را به متقين مي‏دهند؟ کليدهاي هدايت قرآن و کليدهاي خزانة قرآن را به متقين ميدهند! عموم فلاسفه، متکلمین، علماء و فقهاء در مورد حقیقت نظام خداوندی، معارف و اعتقادات، ذهنیت خودشان را مطرح می‏کنند. شیعه حرف این و آن برایش ملاک نیست، ملاک شیعه صادره‏های اهل بیت علیهم‫السلام است. هیچ فیلسوف، متکلم و فقیهی حق ندارد بگوید که من عالم به اسلام هستم. خود امام(ره) در کتابشان مي‫فرمايند: «فقيه حق ندارد خودش را اسلام شناس معرفي کند، فيلسوف حق ندارد خودش را اسلام شناس معرفي کند، مورخ حق ندارد خودش را اسلام شناس معرفي کند»(ابواب معرفت ، ص 118). ولي فقها اينجا ديگر حرف امام(ره) را گوش نمي‏دهند! هیچ فقیهی حق ندارد بگوید در اصول اعتقادات و ایمانیات باید تقلید کرد! بينش عموم ایشان با تکیه بر روش‫های خود ساخته، همه چيز را درهم و برهم ديدن، جايگاه آنها را ندانستن و بالاخره در چنين وضعيتي نظر دادن است؟! ما جوانان شیعه به چه چیزی می‏خواهیم اعتماد کنیم؟ دین‏مان را از چه کسانی می‫گیریم؟ از کسانی که خود راه نیافته‏اند؟! از خفتگانِ سرگردانِ وهم!!؟ اگر شک دارید تحقیق کنید ببینید ریشه عمده این اعتقادات و فرهنگی که در مجامع مذهبی ماست سر از کدام آخور در می‫آرود!؟ از آخور ابن عربی‏ها!! چرا آن مطالبي را که امام (ع) فرمودند نگرفتيم و مطالب دیگران را به عنوان دین و اصول آن گرفتيم؟ آیا ما شيعه اهل بيت (ع) هستيم؟! اين حرف ما نیست! شهيد مطهري(ره) در کتاب «کلام و عرفان» در فصل کلام مي‏گويد: «اين اصول ديني که مطرح هست، متکلمين مطرح کرده‏اند نه اهل بیت علیهم‫السلام.»  من و شما داريم به چه چيز مقيد ميشويم؟ دنبال چه چيز راه ميافتيم؟ دنبال کسانی که خودشان هم نفهميدند و پايشان در برزخ مانده است؟ راستی آزمایی این ماجرا بسیار سهل است. اگر قبول ندارند، از قرآن دليل بياورند. اگر راست مي گويند دین، صفات رهبر جامعه، حنیفیت، حکومت، برنامه ملک خداوندی و ... را از درون قرآن تبیین کنند، دليل بياورند! ما هم از قرآن دليل مي آوریم. کجا دارند مي روند؟ آنهائي که مدّعيند در علوم حوزوی علامه اند، بيايند مطرح کنند، اگر توانستند!؟ بیایند از داخل قرآن مطرح کنند، ما هم مطرح می‏کنیم! تا مشخص شود کدام حرف قويتر است.  ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
زمان اميرالمؤمنين (ع) علم صرف و نحو بسيار کوچک بود، ديگران آمدند و مرتب به آن اضافه کردند و الآن اگر کسي بخواهد يک دوره کامل صرف و نحو را ياد بگيرد بايد چندين سال کتب زیادی مطالعه کند و خيلي بايد تمرين کند تا صرف و نحو را ياد بگيرد. اگر سلمان مي‫خواست با صرف و نحو رشد کند و دنبال صرف و نحو باشد، شايد در پله اول ايمان درجا مي‫زد! شايد بعضي بگويند علم تفسیر و... ممدوح است و دستور هم داده‏اند. بله، در جامعه نان خشک هم هست. گفته شده نان خشک بخوريد، ولي آنجايي که غذا نيست! ضمن اینکه به چه کسي دستور داده‫اند؟ عوام را، محبّین را! کسی مثل ابن عباس را، نه سلمان علیه‫السلام! اگر جایی مطرح کردند دليل نمي‏شود که جايگاه بالايي داشته باشد! ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
ما وقت خود را به خواندن صرف و نحو، علوم قرآني، این تفسير و آن تفسير و برداشت کردنِ يک چيز بينابيني و گهگاه برداشت کردن نکته‫اي از لا به لاي تفاسير مي‫پردازيم، نتيجه اين شد که ما، در اين پائين مانديم و ابوذر بالا رفت، ميثم بالا رفت، سلمان بالا رفت! نگویید اينها درست است، بگوئيم ثمره‫اش چه شد؟ فلان عالمِ مرحوم، فقيه بود، مفسر بود، فيلسوف بود، به قولي عارف بود، در فلان سلسله بود و از آنطور اساتيد درس گرفته بود، ولي تا کجا بالا رفت؟ چه شد؟ به کجا رسید؟! ببين چه کسي ثمره‫اش بيشتر شد و از آن مسیر جلو برو! ببين سلمان چه کار کرد که سلمان شد! شاه کليد رشد سلمان چه بود؟ آن وجه سلمانيت سلمان چه بود، که چون آن وجه در او بود، با اين سرعت بالا برده شد؟ چرا سلمان از اهل بيت (ع) قرار داده شد؟! ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
وقتي که به قرآن نگاه ميکنیم، ميبينیم که خداوند متعال در مورد انبياء(ع) ودر مورد نوع تربيتشان مطالبي گفته است. اصول رفتارهايي را که خداوند در مورد انبياء(ع) مطرح مي کند، در جامعة ما نيست، اصول رفتارهايي که انبياء(ع) به آن مقيد بودند، در جامعة ما مطرح نيست. سؤال اين است که چرا ما به آن رفتارها و اصول، عمل نميکنيم؟ شايد شما بگوييد که اين اصول رفتاري نزد خواص مطرح است. بنده عرض مي کنم که نه، اينها در جامعه، در متن جامعه مطرح نيست، نه تنها در جامعه پياده نميشود، بلکه حتي مطرح نيست. مسيري که انبياء(ع) رفته‏اند، همّ و غمّ انبياء(ع)، در جامعة ما مطرح نيست! به اسم معارف دارند مسائل غير اسلام و غير شيعي را به خورد من و شما مي‫دهند. و يا اگر مسائل اسلامي مي‫گويند من و شما را به حرکت در نمي‫آورد، زيرا کلامشان ميّت است، کلامشان قاعد است. ما در بُعد اعتقادات، شيعه متکلمين هستيم، آن چيزي را که در جامعه داريم رواج ميدهيم، شيعه متکلمين بودن است نه شيعه اهل بيت(ع) بودن. به زبان ميگوييم ميخواهيم شيعه اهل بيت باشيم ولي عمل ما به گونه‏اي ديگر است. نوع اعتقاداتمان، نوع ايمانياتمان اينگونه است. ايماني که دردي از انسان دوا نکند به چه درد ميخورد؟ اگر بپرسي که آقا، شما به حضرت آدم(ع) ايمان داري يا نه؟ مي گويد: بله. سؤال کني به صحف ابراهيم(ع) چطور؟ مي‫گويد بله. و اگر دوباره سؤال کني که خب به چه دردت ميخورد؟ معمولاً کسي جوابي ندارد، آيا تا کنون يک نفر را ديدهايد که ايمانش به صحف ابراهيم(ع) برايش خاصيت داشته باشد؟ ايمانياتي که دردي از ما دوا نکند به چه دردي ميخورد؟ چه خاصيتي برايمان دارد؟ از طرفی مگر در حديث نداريم «هل الدّين الا الحب»؟ بينش ديني بايد بينش حب باشد، بينش ديني بايد با حب توأم باشد. اگر نتواند جوان مذهبي را جذب کند و بکشاند به چه درد مي‫خورد؟ بينش ديني نيست. کتاب بينش ديني که براي يک جوان مذهبي جاذبه نداشته باشد- دقت کنيد، جاذبه نداشته باشد- بينش چه ديني است؟ متأسفانه معلومات و معارف ما انسانها در اين زمان معارف بدوي است. بجاي پرداختن به کتابي که مفصل شده است به مطالب يونانيها و ابن عربی‏ها ميپردازيم و هنوز در مسئلهها و جوابهاي آنها گير کردهايم! ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
ما يک خانه شکستني براي خودمان ساخته‫ايم و مي‫ترسيم با قرآن تطبيق بدهيم. چون اگر با قرآن تطبيق بدهيم، از داخلش، اين چيزي که الان داريم تبليغ مي‫کنيم در نمي‫آيد! ما مي‫ترسيم انقلاب اسلامي را با قرآن تطبيق بدهيم. کاري ندارد، شما کاغذ و قلم دستت بگير و برو پيش مسؤلين فرهنگي اين کشور، پيش علماي اين کشور و بگو که رئوس ارزشهاي انقلاب اسلامي ما چيست؟ پيش هر کسي که مي‫خواهيد برويد، رئوس ارزشهاي انقلاب را شما از آن آقا بپرس و بنويس. از ده نفر بپرسي، ده چيز به شما مي‫گويند. يعني چه؟ يعني ارزشهاي ما مشترک نيست! يعني ارزشهاي بهترين‫هاي ما هم مشترک نيست، چه برسد به عوام! ارزشهاي خواص اين مملکت با هم مشترک نيست! يک نفر، اول عدالت اجتماعي را مي‫گويد، و دوم فرهنگ و سوم جوان را مي‫گويد. يک نفر، اول آزادي، دوم مردم سالاري و سوم فلان چيز را مي گويد. ده عالم، ده چيز مي‫گويند! ده مسئول، ده چيز مي‫گويند، ده نوع ارزش را ذکر مي‫کنند! ببينيد اشکالات ما کجاست. و بعد اين چيزهايي را که اين آقايان گفتند را بياور در کنار رئوس ارزشهاي کاروان حسيني بگذار، ببين چقدر تفاوت دارد! اشکال ما اينجاست. يک نفر را شما مي‫توانيد پيدا کنيد، که اين ارزشها را بشناسد؟ مي‫گوئيم امام(ره). ولي هر کدام ارزشها را از زبان امام بررسي کنيم، آن طور که اهمّ و مهمّ آن براي خودمان جلوه مي‫کند و خودمان ميل داريم، دسته بندي مي‫کنيم. اين چه کاري است؟‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
با توجه به این موضوعات، آیا نویسندۀ مدّعی می‏تواند سندی از مکتب اهل بیت علیهم‫السلام(قرآن و سنت) بیاورد که کسانی که واجد علوم حوزوی نیستند، بهره‫ای از هدایت ندارند و نمی‏توانند صحبتی پیرامون دین و نظام خداوندی مطرح کنند؟ اگر اینطور است کدامیک از السابقون عالم اعم از انبیاء و رسل علیهم‫السلام و سایر خوبان را که قرآن معرفی می‫کند، در تاریخ سراغ داریم که ابتدائاً واجد علوم به اصطلاح حوزوی شده و سپس به خاطر این موضوع خداوند آنها را هدایت کرده باشد و زمام هدایت عالم را به آنها سپرده باشد؟ اصلاً این موضوع پیرامون سید ما رسول الله صلوات الله علیه و آله- که خداوند ایشان را به عنوان «اسوه حسنه» در تمام موضوعات برای ما معرفی می‫کنند- چه توجیهی دارد؟ ایشان که «امّی» بودند!؟ از آن طرف چه بسیار از دانشمندانی که سرآمد علوم مذکور در زمان خود بودند ولی به بیراهه رفته و عمده جوامع را هم به ضلالت کشاندند! نمونه این افراد در تاریخ در جوامع مختلف شیعه و سنّی، معاصر و غیر معاصر آنچنان فراوان است که این مقال حتی گنجایش اسامی آنها را هم ندارد!؟ چرا خداوند رسولان علیهم‫السلام را به عنوان نخبگان بشر در قرآن معرفی کرده و ما را به اقتدای به ایشان و نیز اهل بیت علیهم السلام در همه زمینه‫ها امر کرده، و نیز روش تربیت این بزرگواران را هم تبیین نموده اما ما در جامعه شیعه از تریبون به اسم اسلام و امام زمان علیه السلام حرف دیگری می‫زنیم؟ روش دیگر و حتی متناقضی معرفی می‫کنیم؟ چرا حتی در اصول دین که جواز تقلید در آن داده نشده ما جامعه شیعه را مقلّد در ایمانیات و اعتقادات بار آورده‏ایم؟ و هنگامی که در پاسخ دادن و نقد صحیح معارف ناب در می‏مانیم، جامعه و به خصوص جوانان را دعوت به تقلید در این امور می‫کنیم.  «فأین تذهبون»؛ از قرآن و اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله، به کدام سمت می‫گریزید؟ آیا جامعه دینی ما مصداق آیه «وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَعْمَالُهُمْ كَسَرَابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاء حَتَّى إِذَا جَاءهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئًا وَوَجَدَ اللَّهَ عِندَهُ فَوَفَّاهُ حِسَابَهُ وَاللَّهُ سَرِيعُ الْحِسَابِ* أَوْ كَظُلُمَاتٍ فِي بَحْرٍ لُّجِّيٍّ يَغْشَاهُ مَوْجٌ مِّن فَوْقِهِ مَوْجٌ مِّن فَوْقِهِ سَحَابٌ ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ إِذَا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَرَاهَا وَمَن لَّمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِن نُّورٍ»  نیست؟ اگر نیست، یک مرد در این مملکت بلند شود و نظام خداوندی را قرآنی و روایی به تصویر کشد؟ اگر نیست، یک مرد در این مملکت بلند شود و ماجرای ظهور مولای غریب و مظلوممان امام زمان علیه‫السلام را تبیین کند؟ اگر نیست، یک مرد بلند شود جایگاه مفاهیم را در نظام عالم توضیح دهد؟ اگر نیست یک مرد بلند شود و جایگاه اهل بیت و انبیاء و رسل علیهم‫السلام را در نظام خداوندی بر اساس قرآن تشریح کند؟ اگر نیست یک مرد بلند شود و جایگاه این به اصطلاح "اصول دین" را در قرآن تبیین کند که از کجای نظام خداوندی این نوع دسته بندی را استنباط کرده‏اند؟ اگر نیست، یک مرد بلند شود و بگوید چرا با وجود این همه مدارس علوم دینی و هزاران طلبه، فقیه، مجتهد جامع الشرایط و متخصص در علوم مذکور چرا هنوز 313 یاور برای امام علیه‫السلام تربیت نشده است؟ اگر اعتقاد داریم نظام خداوندی توحیدی است، چرا مسلمانی ما توحیدی نیست و هنوز تصویر واحدی از نظام خداوندی در جامعه شیعه ارائه نشده؟ چرا در این مملکت هر کس حرف خود را می‫زند و کسی دنبال صحبت و برنامه خداوند نیست؟ اگر خدا یکی است، اگر رسول الله صلی الله علیه و آله یکی است، اگر نظام خداوند توحیدی است، اگر قرآن یکی است، اگر بین هیچ کدام از انبیاء و رسل(ع) تفاوتی نیست؛(لا نفرق بین احد منهم)، پس این همه تشتّت آراء در بین خواص جامعه شیعه پیرامون نظام خداوندی از کجا پیدا شده؟  وقتی آقایان دعوت به رجوع به دانشمندان علوم حوزوی می‫کنند، قطعاً منظورشان همه این دانشمندان نیست، چون که ما در بین این دانشمندان با جریانات متفاوت و بعضاً متناقض در مسائل دینی و اجتماعی و سیاسی و ... مواجه هستیم، حال سوال این است که این عزیزانی که سالها زحمت کشیدند و همگی با یک نوع روش تربیت شده‫اند و همه حداقل 20 تا 30 سال تعلیم دیده‫اند چرا محصول فکری آنها بسیار متفاوت و متشتّت است؟ اگر ممکن است یک معیار به جامعه عرضه کنند که در بین این نوع محققین به کدام دسته از آنها رجوع کنیم و چرا؟ ایشان که همگی متخصص علوم حوزوی هستند و یکی از یکی بهتر و قویتر، اگر معیار علوم حوزوی است چرا واجدان این علوم تفکرات متفاوت و متناقض را ارائه می‫دهند؟ اگر معیار این نیست، پس چیست؟ فرض کنیم شما در زمان تعدادی از رسولان علیهم‫السلام در هزاره‫های پیشین حضور داشتید، چطور تشخیص می‫دادید که نوح علیه‫السلام حق است؟ چه معیاری برای ایمان به موسی علیه‫السلام داشتید؟ چگونه به سید ما رسول الله صلوات الله علیه و آله ایمان می‫آوردید؟ آن زمان که خبری از علوم حوزوی نبود! چون این علوم عمدتاً به تدریج در طی این 1400 ساله توسط ما انسان‫ها ساخته شده است و معمولاً قبل از آن خبری از اینها نبوده است. قصدم مقایسه نیست، بلکه به فرموده خود خداوند در قرآن، قصد عبرت گرفتن دارم. درست است که باب نبوت و رسالت بسته شده ولی باب تعلیم و تربیت این بزرگواران که بسته نشده؟! روشی به جامعه ارائه دهید که اولاً قرآنی باشد، ثانیاً همه زمانی و همه مکانی باشد، ثالثاً در چارچوب و در راستای برنامه‏های خداوندی باشد، رابعاً ...! این روش شما نه در دوران انبیاء و رسل علیهم‫السلام جایگاه دارد و جواب می‫دهد و نه در دوران اهل بیت علیهم‫السلام، نه در این زمان و نه حتی در آخرالزمان و نهایتاً مواجه شدن با خود امام زمان علیه‫السلام! این نوع روش، نه روش تعلیم و تربیت انبیاء و رسل علیهم‫السلام و نه روش تعلیمی و تربیتی شیعیان توسط اهل‏بیت علیهم‏السلام بوده؟ بله مثلاً باب تفسیر و یا فقه اصطلاحی(در زمان صادقین علیهماالسلام) را خود اهل بیت علیهم السلام باز کردند در جامعه مسلمین، اما سوال این است که چرا این بزرگواران این کار را انجام دادند و چه کسانی را دعوت به تعلّم این موضوعات کردند؟ در آن زمان جامعه به خاطر رفتارهای ناشایستی که در قبال اهل بیت علهیم‫السلام داشت و در آستانه غیبت امام علیه‫السلام قرار داشتند باید محروم می‫شدند و به نان خشکی قناعت می‫کردند! آیا سلمان علیه‫السلام را به این نوع موضوعات دعوت کردند یا کسی مثل ابن عباس را!؟ جالب است اصلاً کلاس تعلیم و تربیتی شیعیان(با تعریف خود اهل بیت علیهم‏السلام) بسیار فراتر و قیمتی تر از کلاس تعلیم و تربیتی محبّین است! به عنوان نمونه امیرالمومنین علیه‏السلام کلاس تعلیمی و تربیتی جناب میثم تمار علیه‫السلام را از بطن‏های قرآن شروع می‫کنند ولی در برخورد با ابن عباس‏ او را دعوت به تفسیر می‫کنند. به جناب سلمان علیه السلام «علم ما کان و ما یکون» عطا شد در حالی که ایشان اصلاً با این علوم حوزوی آشنا نبود و حتی اسم آنها به گوشش هم نخورده بود! نویسنده از کجای نظام خداوندی این معیار را استنباط کرده‏؟!!! اینکه بدون دلیل و مدرک حرفی بزنیم و رد بشویم که نشد منطق! در کجای علمِ به اصطلاح منطق، این موضوع آمده؟ اگر شما با معیار علوم حوزوی، با شخص امام زمان علیه‫السلام مواجه شوید، چه می‫کنید؟ مسلماً ایشان در حوزه‫های علمیه شاگردی کسی را نکرده‏اند! آقایان چه معیاری برای شناخت ایشان دارند؟ شاید بگویند که ایشان علوم خدایی و توانهای خدایی دارد، عصای موسی و انگشتر سلیمان علیهماالسلام را همراه دارند؟ صبر کن! مگر آنها جنس علوم خدایی و توان‏های خدایی را می‏شناسند؟ مگر آنها جنس و خاصیت عصای موسی و انگشتر سلیمان علیهماالسلام را می‏شناسند؟ اگر می‫شناختند که خود بهره‏ داشتند!؟ چه معیاری برای شناخت دجّال دارند؟ آقایان در جامعه معیار ندارند و معیار معرفی نمی کنند! اگر معیارهای خداوندی را معرفی کنند پیش از دیگران کلاه خودشان پسِ معرکه است! اگر امام علیه السلام را قبول دارند ایشان که می‫فرمایند: «علم به تعلم و آموختن نیست! علم تنها نوری است که خداوند تبارک و تعالی در قلب کسی که اراده هدایت او را کرده است می‫نهد.» ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
حجامی؛ "... ديگران بايد به چه ملاكي صحت و سقم گفته‌هاي او را بسنجند؟! با آنكه وي آنها را از رجوع به علماي دين و پرسش از آنها درباره صحت ديدگاه‌هاي خود نهي كرده است. البته هنوز يك راه باقي است كه مي‌تواند صحت گفته‌هاي آقاي يعقوبي را تاييد كند و آن هم معجزه است. يعني آقاي يعقوبي نيز همچون انبياء بايد براي صحت ادعاهاي خود معجزاتي اقامه نمايد. زيرا راه ديگري براي اين كار وجود ندارد. و ظاهراً معجزه وي شفاء دادن پيرزن سرطاني اهل قزوين است."
«حقیقت این است که در اسلام گروهی به نام «رجال دین» وجود ندارد و اسلام نمی‌پسندد که دسته‌ای از پیروانش با این نام و نشان از دیگران جدا و متمایز باشند»  با این حال نویسنده چگونه و بر چه اساسی بعضی محققین را مرجع صحّت و سقم دیگران معرفی می‫کند؟! کسی می‫تواند صحّت و سقم موضوعی را مشخص کند که بر آن موضوع حداقل اشراف علمی داشته باشد. عموم این آقایان- که نویسنده و این نوع تفکرش زاییده تعلیم و تربیت آنهاست- از خیل عظیم آیات و قابلیت‫هایی که خدا به انسان داده و در قرآن در بکارگیری آن تأکید نموده، غافلند! اگر کسی واقعاً دنبال حقیقت هست باید بر اساس قرآن و روایات اهل بیت علیهم‫السلام، عقل و فطرت، توسل و مناجات با امام علیه‫السلام به بررسی اقوال حسنه مختلف بپردازد نه بر اساس تعصب و تقلید! چه اشکالی دارد که از امام علیه السلام بخواهیم حقیقت را برایمان نمایان کنند؟ مگر ایشان امام ما نیستند و ما مأموم ایشان!؟ هرگز نباید اجازه داد ظاهر، نوع لباس و نوع صنف گوینده برای انسان حجاب جهل بسازد! هیچ کدام از من و شما معصوم نیستیم و نیز حق تقلید و کورکورانه پذیرفتن حرف دیگران را نداریم، آیا تا به حال این نکته را دقت کرده‫اید که وقتی رسولی در میان قومش می‫آمد، عموم بزرگان آن قوم که به اصطلاح اهل علم بودند او را تکذیب کردند! قصدم مقایسه نیست، عبرت است! در زمان ظهور امام زمان علیه‫السلام نیز آیا آقایان می‫خواهند مردم را به تقلید از دیگران، ارجاع بدهند؟ اگر یک درصد هم احتمال اشتباه آنان را دهیم، آنوقت می‫دانید چه فرجامی در انتظار من و شماست؟! متأسفانه، در جامعۀ بد فرهنگ ما، متعصّبین متحجّری مدعی دین هستند که به دور از انصاف و آزاداندیشی- مقوله ای که این همه مقام معظم رهبری(ایده الله) بر آن به خصوص در حوزه و دانشگاه تأکید دارند- با مطالب مطرح شده توسط غیر حوزویان برخورد صنفی می‏کنند، طوری جلوه می‫دهند گویی خداوند در حوزه نشسته و در آنجا وحی نازل می‫شود و خطبایش معصومند!!!! ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
بیاییم قیمت مباحث مطرح شده توسط ایشان را با زحمات سایر محققین این 1400 ساله به دور از تعصب، بر اساس قرآن و روایات اهل بیت علیهم‏السلام، عقل و فطرت مقایسه و نتیجه گیری کنیم!
از طرف دیگر چرا آن زمان که ایشان برای آوردن نشانه (و به قول نویسنده معجزه) اعلام آمادگی کرد هیچ کس حاضر به همراهی نشد؟! چرا درمان بیماران لاعلاج و مختلفه، آن هم به مدت دو سال در مسجد چهارده معصوم(علیهم السلام)  را کتمان می‫کنند! بنده شخصاً دنبال این نوع موضوعات(هر چند که بسیار قیمتی است) نیستم ولی چون اشاره شده، عرض کردم، ضمن این که مصادیق این نوع موضوع در مورد ایشان زیاد است. از بُعد دیگر اگر ایشان معجزه بیاورد آیا آقایان تحمل آنرا دارند؟ آیا تضمین می‫دهند مثل اقوام گذشته لفظ سحر و جادو را به کار نبرند؟ اصلاً مگر آنها توان تشخیص معجزه از سحر را دارند؟! ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
در پايان اين قسمت چند نكته پراكنده را كه زياد مطرح مي كنند اضافه مي كنم:
مي گويند:"علماء مي توانند فهم عميق از دين داشته باشند". درست، اما منظور از علماء كيست؟ آيا هر كس قبايي بر تن كرد و چند كلاس درس خواند و ... عالم است؟ آيا منظور خداوند و اهل بيت(ع) از علم و علماء اين بوده يا چيز ديگري؟ هنوز كسي نتوانسته تعريف صحيحي از «مفهوم علم» ارائه بدهد كه با شأن خداوند و آيات قرآن متناسب باشد! بعضي افراد تا در قرآن يا احاديث با واژه علماء برخورد مي كنند خودشان و يا گروهي خاص را نتيجه مي گيرند. كه اين عين جهل است!!! شكي نيست كه عالم به قرآن و نظام خداوندي ديدي بسيار صحيح، دقيق و قويتر از ديگران نسبت به قرآن و نظام عالم دارد، اما ابتدا بايد مفهوم علم، عالم و معيارهاي علم را در مكتب اهل بيت عليهم السلام(قرآن و عترت) فهميد سپس به تعيين مصاديق آن روي آورد! اينكه انسان براي فهم دين بايد استاد داشته باشد و استاد را فقط شخصي حوزوي تعريف مي كنند حرف آقايان است، اگر بخواهيم قرآني صحبت كنيم بايد بگوييم انسان ها براي فهم و درك صحيحي نظام عالم نياز به هدايت دارند و هدايت را خداوند از مجراي هاديان الهي كه در رأسشان اهل بيت(ع) هستند جاري مي كند، برويد در قرآن ببينيد تعريف خداوند از هدايت و هادي و معيار هاي هدايت چيست تا بفهميد چطور بايد رفتار كرد! استاد مي خواهيد بايد دنبال اساتيد و هاديان الهي باشيد نه هر كس و نا كسي! نرويد شاگردي هر ابن عباس و به قول خودتان ابو حنيفه اي ها را بكنيد، نرويد دنبال كساني كه بويي از اهل بيت(ع) نبرده اند، كساني كه دم از تشيع امام زمان(عج) مي زنند اما دريغ از يك نشان از مأموميت در وجودشان! كساني كه ...!!!! برويد ببينيد خداوند هادي(استاد) را در قرآن چگونه به تصوير كشيده، چه معيارهايي معرفي كرده؟ آنگاه دم از استاد و شاگردي بزنيد! دنبال خفتگان راه افتادن كار انسان عاقل نيست، «خفته خفته را كي كند بيدار!» ثمره اين 1400 سال استاد و شاگردي و دعوت به خود آقايان در جامعه شيعه چيست؟ بله! تمديد غيبت امام زمان(عج)، عدم انتفاع از امام زمان(عج)، سردرگمي و آوارگي مردم در فتنه ها و حوادث الواقعه، انحطاط ايماني و اخلاقي شيعيان، انحراف عمده خواص و به تبع عوام و ...! تا كي به خودتان دعوت مي كنيد و از امام حيّ مردم بيچاره را باز مي داريد؟ چون خودتان بهره نداريد ديگران را منع مي كنيد!؟

آفلاین zayd

  • کاربر جدید
  • *
  • تشکر
  • -تشکرشما: 0
  • -تشکر شده: 0
  • ارسال: 6
  • امتیاز: 0
پاسخ : فتنه مکتب انحرافی علی یعقوبی
« پاسخ #49 : اوت 09, 2011, 03:59:15 pm »

و نيز مي گويند: "تقوا ربطي به فهم مفاهيم نظام عالم ندارد". چرا اين حرف را مي زنند؟ دو حالت دارد: يا اينكه مفهوم تقوا را نفهميده اند و از روي شكم حرفي مي زنند و يا اينكه خود از تقوا بي بهره اند فلذا آنرا رد مي كنند! موضوعي را كه خداوند اينقدر صريح و روشن طرح كرده و در آيات متعدد به آن پرداخته (كه حتي بچه ها هم آن را متوجه مي شوند) وارونه جلوه مي دهند و عنوان مفسر قرآن هم بر خود مي نهند!
يك شعر معروفي نقل زبان عده كثيره شده كه اشاره به آن خالي از فايده نيست،‌ به اين مضمون كه: "آنكه را اسرار حق آموختند * مهر كردند و دهانش دوختند": چرا اين حرف را تكرار مي كنند؟ چون ايمان آورده اند كه اگر خداوند به كسي از اسرار هستي چيزي عطا كرد اين شخص حق ندارد مطرح كند و اگر بگويد و يا نشان دهد او را كذاب معرفي مي كنند چون معيارشان"مهر كردند و دهانش دوختند" است. بعيد نيست كه آقايان بعد از سالها دوري و بي اعتنايي نسبت به امام حيّ زمان(عج)، خود را عملاً و اعتقاداً شيعه شعراء بدانند و ابيات آنها را بالاتر از قرآن دانسته براي خود وحي منزل فرض كنند؛" آنکه را اسرار حق آموختند * مهر کردند ودهانش دوختند"، اگر اين آيه قرآن است بگوييد در جلد چندم قرآن نازل شده تا ما هم ايمان بياوريم! آخر اين چه منطقي است؟! اين همه انبياء و رسل(ع) در قرآن از ابعاد مختلف، توانها و ماجراهاي خود براي هدايت و تربيت مردم صحبت كرده اند، حتي مردم را دعوت به اطاعت، تبعيت و حنيفيت كرده اند، اين همه اهل بيت(ع) در ماجراهاي مختلف و خطبات متعدد(نظير خطبات نادره اميرالمومنين(ع)، حديث نورانيت، زيارت جامعه كبيره، دعاي ندبه و ... ) از ماجراهاي خود در نظام عالم و ... صحبت كرده اند(و مردم نادان به ايشان تهمت مي زدند)، آيا آين بزرگواران معصوم حواسشان به اين آيه جديد النزول قرآن نبوده!!!!!؟؟؟؟ اگر بفهميد چرا خداوند پيرامون اهل بيت(ع) و انبياء و رسل(ع) در قرآن اينطور رفتار كرده و اهل بيت(ع) طبق همان قوانين و چارچوبه در احاديث متعدد به توصيف خود پرداخته اند جايگاه موضوعات را با هم قاطي نمي كردند و همه را به يك چوب نمي راندند! چرا وقتي با موضوعي مواجه مي شوند كه آنرا متوجه نمي شوند بي درنگ به تهمت و تكذيب روي مي آورند و همه را كيش خويش مي پندارند!!!!! مگر آنها مسلمان نيستند!؟ اگر معيار صحيح و قرآني داشتند اينگونه دچار سوء فهم نمي شدند ...!
قیمت تفاسیر!
در زمانه‫ای هستیم که به تبع اشراق بیشتر نور رب در عالم، فهم انسان رشد کرده. در چنین زمانه‏ای وقتي صادره‮های عموم محققین را به قرآن ارجاع مي‮دهیم متوجه مي‏شویم که کلامشان، تفسيرشان و توضيحشان، با قرآن بسیار تفاوت دارد! به قول امام خميني(ره)؛ «تمام تفاسير نوشته شده تاكنون، بويي از ترجمه مي دهد». چقدر تفسير در جامعه هست؟ از كدام علما است؟ ما با اين كلام امام چه كنيم؟ حتي نتوانسته‏اند قرآن را ترجمه كنند چه رسد به فهم قرآن! چه بسیار مفسرينی که بدون امام(ع) سراغ قرآن رفتند، معجزة آنها چیست؟ کتب قطور تفسيري مملو از واژهها که هيچ مفهومي ندارد! اينکه مفسري بنشيند آيات، کتب تفسيري و کتب حديثي را کنار همديگر بگذارد و بخواهد نتيجهاي بگيرد و تفسير بنويسد، اين روش درست نيست، هم عقلاً درست نيست و هم عملاً! محصول مفسرين در کتب تفسيرشان محصول ضعيفي است. چون عموماً روششان اين بود. برخي از مفسرين که يک مقدار وارد ديده ها شدند و معارفشان مبتني بر ديده‏هايشان شد، آنها آثارشان و حتي تفسيرشان با تفسير ديگران متفاوت شد. اين را در خلال تاريخ ميبينيم! شما وقتي تفسير قرآن امام(ره) را مي‮شنويد تعجب مي‮کنيد. وقتي چهار پنج نوع تفسير را خوانده باشيد و پس از آن بيائيد تفسير سوره حمد امام(ره) را بخوانيد، تعجب مي‮کنيد، مي‮گوئيد اگر آنها تفسير بود، اين تفسير چيست؟ اگر اين تفسيراست، آنها ديگر چيست؟ چرا در مقابل تفسير سوره حمد امام(ره) تفاسير ديگر کم فروغ جلوه مي‮کند؟ چرا؟ مگر ديگران به منابعي که ايشان به آنها مراجعه کرد، مراجعه نکردند؟ مي‏گوييم چرا! ايشان با آن همه مشغله‮هاي اجتماعي که داشت اين برداشتها را از کجا آورد که ديگران نتوانستند بياورند؟ از اينجا که «ذلک الکتاب لاريب فيه هدي لآقاسيد روح الله و امثالهم». امّا عده‮ای از اهل سواد آن زمان نیز نتوانستند تحمل کنند و امام(ره) را تهدید کردند. بله! نمی‮خواهد شما(نویسنده) نیز جاهلانه به توهین و ایراد تهمت و ... بپردازید، به خودتان نهيب بزنید، اي انسان! چرا شما نبايد چنين بهره‮اي ببريد؟ بياييم با تقوي باشيم! بیاییم واجد صفات مد‏نظر خداوند شویم تا در حریم قرآن راه داده شویم. بیاییم محرم شویم! خداوند نفرموده هر که فقيه باشد بهره ببرد، نفرموده هدي للفقها، نفرموده هدي للعلماء، بلکه فرموده: «هدًي لِلمُتَّقِين». پس به کثرت سواد نيست، به کثرت علم نيست، «هدًي لِلمُتَّقِين» خدا واژه‮ها را دقيق به کار برده است!‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
تقیّد به سنت به جای تقیّد به «عترت»!
در زمانه‏ای زندگی می‫کنیم که بسیاری از خوبان جامعه فکر مي‮کنند با تقيد به قرآن و سنت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم رستگار مي‮شوند، در حالی که این فرهنگ بين مردم رشد مي کند، شياطين هم بيشتر اثر مي کنند. اگر تقید به این مسائل راه نجات بود، صحابه را در صدر اسلام نجات می‫داد. گروه کثیری از صحابه خود، مستقيماً از سيد ما رسول الله صلي الله عليه و آله حديث شنيده بودند و گول امثال ابوهريره و کعب الاحبار را نمي خوردند. زماني که پيرامون قرآن شروع به صحبت مي کردند، هر چه که مي خواستند بگويند، با قال رسول الله شروع مي کردند. آنها قرآن را از خود رسول الله صلي الله عليه و آله ياد گرفتند و تفسير قرآن و توضيح آيات را نيز از خود رسول الله صلي الله عليه و آله آموختند. شأن نزول بسياري آيات را ديده و يا از دوستان مورد اعتمادشان با يک يا دو واسطه شنيدند. يعني قرآن را داشتند، آثار رسول الله صلي الله عليه و آله را هم داشتند.اما چه کم داشتند؟ چرا با هم اختلاف کردند؟ چرا رو در روي هم ايستادند؟ اکثر آنها قرآن را و احاديث را، از يک نفر گرفته بودند. چه بسا با هم رفيق بودند، پس چرا با هم يکي نشدند؟ چه کم داشتند؟ چه عنصري کم داشتند؟ يک عنصر: «اعتصام به امام حي» نداشتند! از مطالب رسول الله صلي الله عليه و آله، همه چيز را گرفته بودند بجز امام حي را! بجز مأمومِ امامِ حي شدن را، لذا قرآن و سنّتشان به دردشان نخورد. قرآن و سنّت در بين آنها بود و شياطين آنها را منحرف کردند، قرآن و سنّت در بين آنها بود و نفس بر آنها غلبه کرد، قرآن و سنّت در بين آنها بود و در مقابل امام عليه السلام ايستادند، قرآن و سنّت در بين آنها بود و عمومشان با امام زمانشان همراهي نکردند. چون قرآن و سنّت داشتند، از همراهي امام زمانشان احساس بي نيازي کردند. حتي بلال هم گول خورد! بسياري از صحابه، در زمان اميرالمؤمنين عليه السلام ساکت بودند و به اميرالمؤمنين عليه السلام، احساس نياز نمي کردند. در دلشان اين نبود که بايد اميرالمؤمنين عليه السلام را همراهي کنند. ببينيد درد کجاست! همه چيز داشتند، جز دنبال امام حي بودن را! لذا آن مسائل پيش آمد. زبير يکي از صحابه بود، چرا کم آورد؟ چرا بي تقوايي بر او غلبه کرد؟ مگر تمسک به قرآن و سنّت، نمي توانست مانع دنيا طلبي او شود؟ مگر عالم بودن و عمل کردن به قرآن و سنت، نمي توانست مانع انحراف طلحه شود؟ عملاً چنين نشد! يکي دیگر از صحابه ابن عباس است. ابن عباس مفسر قرآن است. از معروف ترين مفسران در اين هزار و اندي ساله است که کتاب تفسيري هم منسوب به ايشان به اسم "تنوير المقباس"  چاپ شده، ايشان بسيار قال رسول الله، قال رسول الله بلد بود، ولي زماني که در حوالي مکه با امام حسين صلوات الله عليه روبرو مي شود، امام را نصيحت مي‏کند! توجه کنید؛ تمسک به قرآن و سنت، خود صحابه را هم رستگار نکرد. يک ذره دقت بکنيد! با ديده اي باز به سراغ تاريخ اسلام بياييد و بررسي کنيد. خیلی وقتها شما چارچوبهايي را در ذهنتان درست کرده ايد. فلان عالم، فلان استاد را، خيلي دوست داشتيد، و برداشتي از تاريخ اسلام به شما گفته بود، مي گوييد: " اين است و جز اين نيست". نه! آزاد فکر کنيد، با ديده باز فکر کنيد. ببينيد اين حرف که خدمت شما عرض کردیم در آن دوران اينگونه بود يا نبود؟ نمونه اش دوباره در همين انقلاب ما واقع شد. در زمان جنگ و به خصوص بعد از جنگ، چقدر ما در قم و ديگر شهرها پژوهشگاه مذهبي راه انداختيم؟ چقدر روي دائرة المعارف تشيع، دائرة المعارف فقه اسلامي، دائرة المعارف جنبه هاي مختلف مقولات اسلامي کار کرديم؟ چقدر محقق تربيت کرديم؟ آمار سال به سال بيشتر مي شود. هر قدر اينها بيشتر مي شود، در کنارش فساد هم در جامعه بيشتر مي شود. اين يعني چه؟ يعني تفسير قرآن، قال رسول الله گفتن، قال امام صادق گفتن، قال اهل بيت گفتن، باعث نجات جامعه نمي شود. يعني دعوت به قرآن و سنّت باعث نجات جامعه نمي شود. شما اين مسئله را در انقلاب داريد مي بينيد. بدبختی اینجاست که ما پا را فراتر گذاردیم و اخیراً عده ای قال فلان عالم و قال فلانی می‫گویند!؟؟ اشکال ما اينجاست که فکر مي کنيم با این موضوعات مي توانيم جامعه را نجات دهيم، در حالي که عقل و تجربه تاریخ چنین مسیری را با شکست مواجه دیده است. علاوه بر صدر اسلام، در همين انقلاب هم ديديم، در مقابل امام(ره) چه کساني ايستادند؟ همان کساني که از همه بيشتر قال الصادق و قال الباقر مي گفتند. در مقابل مقام معظم رهبری چه کساني ايستادند؟ همان کساني که بيشتر قال الصادق و قال الباقر مي گفتند. چرا دوباره مي گوئيم که راه نجات جامعه، این است؟ چند بار بايد اين موضوع را تجربه کنيم؟ امروزه با خیلی از مدعیان تشیع و عترت رسول الله صلی الله علیه و آله روبرو هستیم که نان امام زمان را می‫خورند و دم از تشیع امام زمان علیه السلام می‫زنند اما عملاً امام را رها کرده اند و به ایشان اعتنا نمی کنند!؟ با زبان عمل می‫گویند ما که همه چیز داریم چه لزومی به آمدن امام علیه السلام است؟! چرا الآن اين قدر مي‏گويند که؛ "قرآن و سنّت"! رسول الله صلي الله عليه وآله فرمودند: «قرآن و عترت»، بعد ما مي گوييم:" قرآن و سنّت"! عترت را به عنوان سنّت، به عنوان حدیث معني مي کنند. نه! اين خطاست! علاوه بر همه اینها این موضوع که آقایان بر آن اصرار دارند، چقدر در کاوران امام حسین صلوات الله علیه جایگاه داشت؟ هیچ! اینها معیارهای ماست! امثال ابن عباس‏ها وقتی مي خواهند در جامعه لب به سخن باز کند، اگر بتوانند، نهايت چيزي که به جامعه انتقال می‫دهند چيست؟ تفسير قرآن انتقال مي دهند، قال رسول الله، قال رسول الله گفتن انتقال مي دهند، ولي همراهي با امام علیه السلام را انتقال نمي دهند چون اين مقوله در وجودشان نيست، «از کوزه همان برون تراود که در اوست». اینان امام عليه السلام را به عنوان امام قبول ندارند! اینها محب اهل بيت عليهم السلام هستند نه شيعه! ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
نگرش به احادیث
حتی برخودمان با احادیث هم غلط است. رفتاری که عموم آقایان در قبال معارف در پیش گرفته اند این است که یا احادیث را مطلق پنداشته، پایه معارف را احادیث و روایات گرفته اند و یا اینکه احادیث را رها کرده، مفاهیم آن را مصداقی بیش فرض نکرده اند. در باب نوع نگرش به احادیث اهل بیت علیهم السلام باید نکاتی را عرض کنیم: آن زماني که ولايت اميرالمؤمنين (ع) را نپذيرفتند، اميرالمؤمنين (ع) امارتشان را، ولايتشان را، خلافتشان را، حنيفيت را، نعمات خاصه را، قرآن را، کوثر را و بسياري از خوبيها را از مردم دريغ کردند. چون اينها به امام قائم است و آنها امام را قبول نکردند، اينها نيز نميتواند در جامعه باشد. دقت بکنيد، لذا حتي وقتي زراره ابن اعين اين شاگرد ممتاز مکتب امام صادق (ع) از آقا سؤال ميکند که: آقا اين حنيفيت يعني چه؟ آقا ميفرمايد: اين فضل است. فضل يعني چه؟ يعني يک چيز خوب و برتر. توضيح نميدهند، حتي براي زراره توضيح نميدهند. چرا؟ چون جامعه بايد در محروميت باشد. علاوه بر این موضوع، اهل‏بیت علیهم‏السلام بسیاری از احادیث را در جمع چه کسانی گفته اند؟ به آن کساني که امامت براي ايشان قائل نيستند، به آن کساني که مي گويند: اگر تو يک رأي داري، ما هم يک رأي داريم. به آن کساني که اگر امام عليه السلام بخواهد بر اساس وحي الهي کار انجام بدهد، حاضرند به روي امام عليه السلام شمشير بکشند. پيش آن کساني که عارف به حقِّ امام عليه السلام نيستند، حالا که عارف نيستند بايد در حد خودشان صحبت کنند. لذا مي فرمايند: «ما مأموریم با مردم به اندازه عقلشان صحبت کنیم». بین احادیثی که یک فرد معمولی مخاطبش بوده با احادیث خطاب به سلمان علیه السلام باید بسیار تفاوت قائل بود. معمولاً در احاديث اهل بيت(ع)، چون مخاطبين لايق معارف نبودند، يا معارف باز نشده و يا اگر باز شده تنها وجهي از يک آيه باز شده. امام(ع) محدود نیست بلکه مخاطبين امام محدود بودند و امام به اندازه عقول مخاطبين صحبت کرده اند، يعني محدود صحبت کردند. اي کاش مخاطبين اهل بيت (ع) افراد عاقل تري بودند. لذا شما نمي توانيد به احاديث اکتفا کنيد و بايد به سراغ قرآن بياييد، چون قرآن به اندازه فهم مخاطب نيست، خداوند قرآن را تصوير عالم هستي قرار داده است مي خواهد کسي متوجه بشود يا متوجه نشود. البته این ماجرا در مورد مسائل فقهی تفاوت دارد، چون مسائل فقهي را انسان بايد بلد باشد، لااقل بايد براي انسان تبيين شود، لذا اهل‏بيت(ع) اين مسائل را بدون رعايت افراد و بدون اينکه به ظرف افراد کاري داشته باشند، براي انسان تبيين کردهاند. مسائل فقهي بايد تبيين شود، ولي معارف را به اندازة ظرف افراد مطرح کردهاند، آنهم در ظرف افراد 1400 سال پيش، آنهم اعرابِ 1400 سال پيش که خداوند در قرآن به اين مردم ـ به اعرابـ تشر ميزند و آنها را سرزنش ميکند و اهل‏بيت(ع) بارها اين افراد را سرزنش کردند. بلکه عجيب است! ميفرمايند: "ما اهل‏بيت، شما اعراب". بسياري از راويان احاديث، بسياري از دانشمندان زمانه را، اهل بيت عليهم السلام، به اندازه چند جمله هم معارف به آنها نمي گفتند. اين نکته خيلي عجيب است، حتي در بين دانشمندان شيعه نمونه اش را زياد پيدا مي کنيد. مثلاً امام صادق (ع) معارف را به چند نفر گفتند؟ منظور از معارف چيست؟ معارف فراتر از حد برزخ. به چند نفر فرمودند؟ چند نفر را شما مي توانيد پيدا کنيد؟ هر چه انسان بيشتر مي گردد، کمتر مي يابد. کسي را به اين صورت در بين شاگردان امام صادق (ع) نمي يابيم، اين موضوع غربت امام (ع) را مي رساند. امام کاظم(ع) هم، چنين شاگردي نداشتند. امام رضا (ع)، امام جواد (ع)، امام هادي (ع) و امام عسگري(ع) هم، چنين شاگرداني نداشتند. در اين هزار و اندي ساله هم، خلاء محض بوده است. تا اين اواخر، امام (ره) مقداري راه داده شد. شايد بگوئيد خيلي ها خدمت امام زمان مي رسيدند، مثل علامه بحر العلوم. نه، تعداد ملاقات ها و يا کيفيت حال وهواها، در ملاقاتها ملاک نيست. اين چيزها، ملاک شيعيان نيست، ملاک اينست که چه ميزان از معارف را بر آنها جاري مي کردند؟ خداوند آن کساني را که مورد تعليم وتربيت قرار مي دهد، علومي بر آنها جاري مي کند که ديگران ندارند، و نمي توانند به اين راحتي به آن علوم برسند، شما در نزد علامه بحر العلوم، چه ميزان از معارف را که ديگران نداشته باشند، مي توانيد پيدا کنيد؟ اينطور نگاه کنيد. در نزد شيخ مفيد، در نزد شيخ طوسي، در نزد علامه حلي، درنزد ديگران، چه مقدار از معارف را که ديگران نداشته باشند، مي توانيد پيدا کنيد؟ ولي در عوض، نزد امام خميني (ره) بسياري معارف را که در اين هزار و اندي ساله کسي مشابه آن را نتوانسته بگويد، مي شود پيدا کرد. از طرفی نباید همه تأویلات اهل بیت علیهم السلام را "مصداق" فرض کرد. به عنوان مثال؛ احاديثی حاکي از اين است که مولي امير المومنين علیه السلام امام مبين هستند.  و نیز مي فرمايند که صراط منم،  وقتي مي فرمايند صراط منم، وقتي مي فرمايند که مشيت خدا منم، يعني چه؟ آيا يعني يک صراطي در قيامت است و يکي از مصاديق صراط، امير المومنين(ع) است؟ يک مشيتي هست در عالم، يکي از مصاديق مشيت، امير المومنين(ع) است. خير، اينگونه نيست! نقل تأویلات اهل‏بیت علیهم‏السلام به مصداق اشتباهی است که در بین محققین رایج است. بيائيم نوع معيارهايمان را از قرآن بگيريم. اگر از احاديث استفاده مي کنيم، در نهايت با قرآن بسنجيم. اگر ديديم که آن احاديث، در حد قرآن نيست، بدانيد که يک جاي کار اشکال دارد! عزيزان! بزودي صحنه هاي تعليم و تربيت واقع مي شود، چه کار مي کنيم؟
نقدی بر فرهنگ حاکم بر حوزه های علمیه!
واقعاً چه لزومی دارد آقایان سرمایه های میلیاردی و این همه نیروی انسانی جوان و مستعد و این همه سال وقت را صرف تدریس و تعلیم فقه اصطلاحی به جامعه کرده و این همه طلبه و مجتهد و فقیه و مرجع تقلید در احکامِ شرعیِ فرعیِ عملی اسلام تربیت کنند؟ مگر محتوای رساله های عملیه جدید چقدر با محتوای رساله علامه مجلسی(ره) تفاوت دارد؟ مگر ما چند هزار مجتهد و مرجع تقلید نیاز داریم؟ چرا اوج آروزی یک جوان طلبه این است که روزگاری مرجع تقلید باشد؟ که چه بشود؟! چرا این همه این موضوع را پر رنگ می‫کنند که تمامی موضوعات اسلامی را تحت الشعاع خود قرار داده است؟! کار را به جایی رساندند که مقام معظم رهبری(حفظه الله تعالی) شخصاً وارد میدان شده و از حوالی سال 78 به طور جدّ خواهان یک تحول عظیم و بنیادی در حوزه های علمیه شدند! (اما کو گوش شنوا؟!!!) که باز مدعیان بی‏خبر لب به اعتراض گشودند!؟ ‬‬‬‬‬‬
درد دل های امام خمینی(ره) در این باره خواندنی (و شنیدنی) است که در این مجال به چند نمونه از نکاتی که ایشان درباره تحول بنیادی در فرهنگ مدعیان بی خبر بیان فرموده اند اکتفا می‫کنیم: «روحانيون وابسته و مقدس‌نما و تحجر‌گرا كم نبوده و نيستند، امروز عده‌اي با ژست تقدس‌مآبي چنان تيشه به ريشه‌ي دين و انقلاب و نظام مي‌زنند كه گويي وظيفه‌اي غير از اين ندارند». «... اگر چنانچه اشخاص صحيح و به درد بخور از اين حوزه ها بيرون نيايد، از جاي ديگري نبايد توقع داشته باشيم ...». «عده‏اى مقدس نماى واپس گرا، همه چيز را حرام مى‏دانستند و هيچ كس قدرت اين را نداشت كه در مقابل آنها قد علم كند، خون دلى كه پدر پيرتان از اين دسته متحجر خورده است، هرگز از فشارها و سختى‏هاى ديگران نخورده است»،« شما يادتان نيست ، در زمان سابق ، وضع خاصي بود ، فلسفه و عرفان ، كفر مطلق بود!!!»، « یاد گرفتن زبان خارجى كفر و فلسفه و عرفان ، گناه و شرك بشمار مى‏رفت،  در مدرسه فيضيه فرزند خردسالم مرحوم مصطفى از كوزه‏اى آب نوشيد، كوزه را آب كشيدند، چرا كه من فلسفه مى‏گفتم». « در جمود حوزه هاي علميه و مرگ آباد تحجر و مقدس مآبي، چه ظلمهايي كه بر عده‫اي پاكباخته رفت  و چه خون دلها  خوردند». « خطر تحجرگرايان و مقدس نمايان احمق در حوزه‌هاي علميه كم نيست، طلاب عزيز، لحظه‌اي از فكر اين مارهاي خوش خط و خال كوتاهي نكنند، اينها مروج اسلام امريكايي‌اند و دشمن رسول‌الله! آيا در مقابل اين افعيها نبايد ...!؟ ضربات روحانيت ناآگاه و آگاه وابسته، به مراتب كاري تر از اغيار بوده و هست. از داخل جبهه‌ي خودي گلوله‌ي حيله و مقدس مآبي و تحجر بود؛ گلوله‌ي زخم زبان و نفاق و دو رويي بود كه هزار بار بيشتر از باروت و سرب، جگر و جان را مي‌گداخت». *  آنقدر كه اسلام از اين مقدسين روحاني نما، ضربه خورده است، از هيچ قشر ديگر نخورده است و نمونه‌ي بارز آن مظلوميت و غربت‌ اميرالمومنين (ع) كه در تاريخ روشن است. * بگذريم كه حرف بسيار است! عده اي به كسب علم پرداختند و در ظاهر عالم و دانشمند شدند ، ولي از حقايق معارف و مقامات اهل الله، تنها به اصطلاحات و الفاظ و زرق و برق عبادات اكتفا نموده اند و خود و عده اي بيچاره را در زنجير الفاظ و اصطلاحات به بند كشيده و از جميع مقامات به گفتار صرف، قناعت نموده اند. در اينان يك دسته پيدا شود كه خود و مقصد را بشناسد!؟ * همت علماي اعلام و فقهاي بزرگ مصروف برخي كتابهاي عبادي و معاملات گرديد».«بيم آن مي رود كه بحث وتحقيق در مسائل مقدماتي، مجالي براي پرداختن به مسائل اصلي و اساسي كه مورد عنايت قرآن كريم و نبي اعظم (ص) و سائر انبياء است ، باقي نگذارد».«تحصيل اين علوم در واقع مقدمة تهذيب نفس و تحصيل فضائل و آداب و معارف الهيه است، تا پايان عمر در مقدمه نمانيد و نتيجه را رها سازيد!؟ متأسفانه در حوزه هاي علميه، غالبا به مقدمات، بيشتر مي پردازند تا به اصل مطلب و علتش هم نبودن برنامه و ابهام در هدف است. بيشتر عمرمان را در تحصيل مقدمات مي گذرانيم و زماني كه به ذي المقدمه رسيديم نه حالي باقيمانده و نه وقتي! اسلام فقط عبارت از احكا م فرعيه نيست، فرعند اينها!! اساس، اساس ديگر است، نبايد اصل را فداي فرع بكنيم، اگر هم اصل بگوييم، يك اصلي كه خلاف واقع است بگوييم!؟ * ... نگوييد كه اين تعبيرات(عرفاني) را شما دوباره به ميدان آورديد! خیر، بايد بيايد!  مرحوم شاه آبادي مي گفت : بگذار اين كفريات به گوششان بخورد، به سليقه من درست در نمي آيد كه نمي شود گفت اينها چي چيه ...! چرا ما بايد سوءظن پيداكنيم به اشخاصي كه چنين تعبيراتي كرده اند. درد اين آدم چه بوده است كه دست برداشته از آن تعبيراتي كه عامة مردم مي كنند و اين آدم هم مطلع هست كه چه مي شود؛(تكفيرش مي كنند)، معذالك از آن حرف خودش دست بر نداشته است، براي اين كه حقيقت را فدا نكرده براي خودش، خودش را فداي حقيقت كرده است، اگر ما هم بفهميم حرف او را ، همان تعبير را مي كنيم، چنانكه قرآن و سنت هم همان تعبير را كرده اند. ممكن است آن شخصي كه اهل آن وادي و صاحب آن فن است ، مدركي از كتاب خدا و يا از اخبار ائمه هدي داشته باشد و شما بر آن واقف نباشيد ، در آن صورت ، شما بدون عذر موجه ، خدا و رسول را رد كرده ايد و ناگفته پيداست كه عذرهايي از قبيل اينكه : به سليقه من درست نبود ... يا علم من به اينجا نرسيده بود و يا  از اهل منبر، خلاف آن را شنيده ام ... و ... عذر موجه نيست. قدم اول اين است كه ماها ، آنچه را كه انبياء(ع) و اولياء(ع) گفتند، انكارش نكنيم و اگر چنانچه انكار بكنيم ديگر نمي توانيم قدم دوم را برداريم، همين انكار نمي گذارد. اگر كسي قدمي بالاتر بگذارد ، هر چند لفظاً، اين به نظر آنها از ديانت خارج شده است ! مهم اين است كه انسان بداند ، اين مسائلي كه در گفتار اهل معرفت علمي آمده است ، مافوق آن در ادعيه وجود دارد و اگر آنها را انكار كرديد ، انكار قول ائمه (ع) را كرده ايد ولو خودتان متوجه نيستيد. ما باب اجتهاد را نمي توانيم ببنديم ، هميشه اجتهاد بوده است و خواهد بود. برداشتها از احكام اسلام مختلف است و ما نبايد بر سر برداشتها دعوا كنيم. خدايا! من گفتم، من آن چيزي را كه مي فهميدم گفتم...! حوزه هاي علميه اگر درست شود، ايران درست خواهد شد!!!   ...‬‬‬‬
محصول فرهنگ جاری!
يک معيار براي صحيح يا نا صحيح بودن مسير اين است که شما ببينيد پس از مدتي به کجا ميرسيد؟ حال ببینیم که بعد از گذشت هزار و اندی سال از غیبت، و بخصوص گذشت 30 سال از انقلاب اسلامی ما به کجا رسیده ایم؟ محصولمان چیست؟ چرا پس از گذشت این همه سال هنوز تبیین صحیحی از نظام عالم وجود ندارد؟ خبری از ظهور نیست و هنوز غیبت ادامه دارد؟ چرا معرفتی از امام زمان در جامعه ما جریان ندارد؟ چرا حتی پیرامون جزئی ترین موضوعات، اختلاف نظرها غوغا می‫کند؟ چرا ...! چرا حرکت در جامعه ما نیست؟ چرا جامعه به حدی به رکود کشیده شده، که عموم خواص در ریشه ها و مبانی انقلاب دچار تردید شده اند؟ با وجود این همه آمار تبليغات اسلامي بعد از جنگ، آمار طلبه تربيت کردن، مسجد درست کردن، کتاب مذهبي چاپ کردن، امکانات ديني، طلبه هاي خارجي و ... که روز به روز بيشتر می‫شود، هر چه نگاه مي کنيم، نه تنها نور اسلام بلکه بوي اسلام هم در جامعه و اين فعالیت ها نيست؟ چرا روز به روز فساد و ناهنجاریها در جامعه تشیع افزون می‫شود؟ این رفتار را داریم که يکسري آقايان ديگر با این موضوعات مواجه می‫شوند، مي گويند: اگر اسلام اين است ما مخصوصاً بياييم با آن مخالفت کنيم! ما مخصوصاً بياييم مخالفت کنيم و بگوييم که دين از سياست جداست، آن ديني که ما در جامعه معرفي مي کنيم به ديگران شجاعت مي دهد که بگويند دين افيون ملتهاست!‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
امامت ابراهیم علیه‏السلام بر تمام انسانها
حجامی: "وي همچنين بر اين باور است كه حضرت ابراهيم براي تمام انسانها بجز اهل بيت و حضرت موسي و عيسي امام بوده و مستثني شدن اين افراد را به ديده‌هاي خود مستند مي‌كند."
اولاً: این موضوع در احادیث معراجیه به وضوح اشاره شده است. عجیب است که آقایان مدّعی با علم درایه‏الحدیث چگونه نتوانسته این موضوع را متوجه شود!؟ ثانیاً در سلسله انبیاء و رسل علیهم السلام، برترین این بزرگواران 313 رسول و برترین آنها 4 نفر از اولوالعزم من الرسل(به جز سید ما رسول الله صلی الله علیه و آله) بودند که شأن عیسی، سپس موسی، سپس ابراهیم و سرانجام نوح علیهم السلام طبق مستندات قرآنی و روایی از همه بالاتر است و مسلماً شخصی که در جایگاه پایین‏تر قرار گرفته نمی تواند امام بر شخص بالاتر از خود باشد! ثالثاً کلاس تربیتی رسولان علیهم السلام در طی زمان به سرعت در حال رفعت بوده به این صورت که جایگاه و کلاس تربیتی ابراهیم علیه السلام به مراتب عظیم تر از نوح علیه السلام بود و موسی و عیسی علیهما السلام از ابراهیم بالاتر! از طرفی در آیه 124 بقره اینطور آمده: «قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا»؛ حصر در زمان خاص نبوده و ناس مطلق آمده است یعنی تمام انسانها! «قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِي»؛ ابراهیم علیه السلام در ادامه آیه از خداوند می‫خواهد تا اين موضوع در ذريه اش نيز قرار گیرد، معلوم مى شود كه اين ماجرا در نظر ابراهیم علیه‏السلام بسيار عظيم آمده است! ضمن اینکه توجه کنید خداوند ابراهیم علیه السلام را در قرآن اسوه معرفی کرده و جایگاه ایشان «الوالعزم من الرسل» است و خداوند جایگاهی در محدوده او به ایشان عطا می‫کنند! علاوه بر این نکات اولوالعزم من الرسل علیهم‏السلام، رسول تمام انسانها و اجنه هستند! و در بالاتر بودن موسی و عیسی علیهما‏السلام از ابراهیم علیه‏السلام و نیز بهره بردن و اداره شدن رسولان بعد از ابراهیم تا موسی علیهم السلام(رسولان ابراهیمی علیهم‏السلام) از شجره نازنین و مبارک وجود ابراهیم علیه السلام شما را به کلام اهل‏بیت علیهم‏السلام ارجاع می‫دهیم. ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
مفهوم وجیه
حجامي: "براي اينكه خواننده گرامي بيشتر با ميزان توانايي آقاي يعقوبي براي برداشت از قرآن آشنا شود به يك نمونه از برداشتهاي وي اشاره مي‌شود. در قرآن درباره حضرت عيسي آمده است: اذ قالت الملائكه يا مريم ان الله يبشرك بكلمه منه اسمه المسيح عيسي بن مريم وجيهاً في الدنيا و الاخره و من المقربين. و يكلم الناس في المهد و كهلاً و من الصالحين.[19] معناي جمله فوق اين است: يادآور زماني را كه ملائكه گفتند: اي مريم به درستي كه خدا بشارت مي‌دهد تو را به كلمه‌اي از خودش كه اسم او عيسي بن مريم مي‌باشد در حاليكه در دنيا و آخرت آبرومند بوده و از مقربين است و با مردم در گهواره و بزرگسالي سخن مي‌گويد و از صالحين است. حال ببينيم آقاي يعقوبي عبارت وجهاً في الدنيا و الاخره را چگونه معني مي‌كند: «اين فرد (عيسي) در دنيا و آخرت وجهه عجيبي دارد دقت بفرمائيد وجيه به معناي آبرومند نيست بلكه ما بايد وجيه را به صورت وجه عجيب معني كنيم. چرا اين معنا؟ عرض مي‌كنم به لحاظ آن چيزي كه قبلاً واقع شده است جلوه‌اي كه عيسي در كودكي و به طور كلي در زمان حياتشان در دنيا داشتند بسيار عجيب بود. وجيه آن چيزي است كه خداوند بر  عيسي جاري كرد ايشان در دنيا و آخرت وجيه است ... عيسي جلوه‌اي عجيب، وجهه‌اي عجيب در دنيا و در زمان ظهور امام زمان دارد و ايشان جزء مقربين امام زمان است).[20] چنانكه مشاهده شد آقاي يعقوبي وجيه را نه به معناي آبرومند بلكه به معناي وجه عجيب معنا مي‌كند و علت آن را اين مي‌داند كه سخن گفتن عيسي در كودكي باعث تعجب شده است."
واژه «وجه» با مشتقاتش 78 بار در قرآن آمده است و یکی از مشتقات آن کلمه «وجیه» است. در اینجا جهت تنویر افکار مخاطبین مختصراً به بعضی از معانی که دانشمندانِ علم لغت و تفسیر پیرامون ریشه وجه بیان کرده اند اشاره می‫کنیم: "1) چهره، روى، صورت.* 2) در مجمع و قاموس و مصباح گفته «اَلْوَجْهُ: مُسْتَقْبِلُ كُلِ شَىْ‏ء» وجه روى هر چيز است كه با آن روبرو شوند. *3) راغب مى‏گويد: وجه دراصل صورت و چهره است... و چون صورت اولين چيزى است كه با تو روبرو مى‏شود و نيز از همه اعضاء بدن اشرف است لذا به معنى روى هر چيز، اشرف هرچيز، اول هرچيز، بكار رفته است. * 4) على هذا وجه در اصل به معنى صورت و ثانيا به معنى روبرو شده هر چيز و اشرف هرچيز... آمده است در اينجا لازم است به امورى توجه شود.* 5) ايضا، ظاهراً مراد از وجه ذات پروردگار است. * 6) عرب وجه الشى‏ء بكار برده و از آن ذات شى‏ء اراده مى‏كند و اين از آن باب است كه با لفظ اشرف و محترم بذات شى‏ء و خود شى‏ء اشاره مى‏كنند./ طبرسى ذيل [بقره:112]* 7) در مصباح، صحاح، قاموس، اقرب الموارد و مفردات تصريح شده كه وجه به معنى ذات و نفس شى‏ء آيد. و در جوامع الجامع، مجمع، كشاف، تفسير بيضاوى و غير آنها در هر دو آيه وجه خدا را ذات خدا گفته‏اند. * 8) در بسيارى از آيات قرآن وجه به خدا نسبت داده شده است.* 9) در بعضى از آيات نسبت وجه به انسان داده شده ولى مراد از آن چهره و صورت نيست. * 10) ظاهراً مراد از تسليم وجه به خدا ايمان به خداست.* 11) به قولى مراد از وجه نفس و ذات است. * 12) به قولى مراد از وجه جهت است.* 13) ممكن است مراد از آن ذات باشد.* 14) «وِجْهَة» به كسر واو آن است كه انسان به آن رو مى‏كند مثل قبله. * 15) وجيه به معنى ذوجاه و محترم است.* 16) مراد از وجه ظاهراً رحمت و ثواب و رضايت خداوند است(به نقل از مشکاه؛ دانشنامه قرآن کریم، موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان)* 17) وجاهت به معناى مقبوليت است و مقبول بودن عيسى (عليه السلام) در دنيا روشن است و همچنين در آخرت چون قرآن از آخرت او چنين خبر داده(تفسیر المیزان))". از آنجا که وجوه معنایی بسیار متفاوتی برای «وجه» مطرح کرده اند که عموماً خالی از اشکال نیستند، قضاوت به عهده خواننده بحث گذاشته و به ذکر چند سوال اکتفاء می‫کنیم: اولاً) چرا برای یک نوع واژه این همه معانی مختلف به کار رفته؟ آیا این با «تبیین» مفاهیم توسط خداوند در قرآن جور در می‫آید؟ ثانیاً) این معانی ذکر شده را چه کسی برای واژه «وجه» طرح کرده؟ آیا این افراد معصوم بوده اند؟ ثالثاً) آیا همه این معانی را خداوند مد نظر داشته؟ آیا اهل بیت علیهم السلام این معانی را به کار برده اند؟ رابعاً) آیا واقعاً منظور خداوند از «وجه» این همه آراء مختلف است؟ آیا خداوند نمی توانست این معانی مختلف را در قالب واژه های دیگر در قرآن بیان کند؟(کما اینکه محققین مطرح کرده اند). خامساً) آیا ممکن نیست دانشمندان علم لغت در آینده معانی متعدد و متضاد دیگری برای «وجه» ذکر کنند؟ بالآخره کدام معنی صحیح است؟!!!!!!!!!!!؟ آقای حجامی در نظریاتش طوری وجه را معنا می‫کند و آن را حق می‫داند، گویی که وحی منزل است!!! «با توجه به نوع روش نقد آقای حجامی»؛ برای سنجش همه معانی مذکور طرح همین اشکالات کفایت می‫کند!!؟ در قرآن در مورد دوران عظیم بین الصورین داریم: «وَ لا تَدْعُ مَعَ اللّهِ إِلهًا آخَرَ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ کُلُّ شَيْ‏ءٍ هالِکٌ إِلاّ وَجْهَهُ لَهُ الْحُکْمُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ/ القصص 88»؛ اگر معنای وجه در این آیه به گفته برخی محققین «ذات خداوند» باشد اولاً چرا خداوند به جای وجهه لفظ «الله» را به کار نبرد؟ و یا حداقل اینکه چرا ضمیر را به تنهایی به کار نبرده؟ همین که می‫فرماید «وجهـ » + «ـه»؛ یعنی چیزی منتسب به «ـه» (الله)! ثانیاً با توجه به آیات دیگری که مربوط به این دوران می‫شوند چطور می‫شود معنای ذات خداوند را برای وجه اتخاذ کرد؟ مثلاً در آیه 88 نمل فرموده؛ «وَ يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ فَفَزِعَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي اْلأَرْضِ إِلاّ مَنْ شاءَ اللّهُ ...»و یا در آیه 68 زمر می‫فرماید:«وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي اْلأَرْضِ إِلاّ مَنْ شاءَ اللّهُ ...»؛ در این آیات به صراحت فرموده که «الله» این ماجرا را که حد و حدودی دارد و با تمام عظمتش محدود و مشخص است، رقم می‫زند. آن هم قبل از قیامت و شامل کسانی می‫شود که در حد سماوات و الارض باشند! آن وقت چطور می‫توان پذیرفت ذات غیر قابل وصف الله که موضوعات حد و حدود و تشخیص برای آن متصور نباید شد در معرض این هلاکت باشد که حالا بخواهد باقی بماند و پایدار باشد. این صحنه خلق شده خداوند است! آسمان ها و زمین تاب تحمل امانت خدا را ندارند چه برسد به ذات خداوند! در عجبم از این نوع استدلالی که آقایان دارند! چرا در چارچوب آیات قرآن تفکر نمی کنند؟! ضمن اینکه معنايي که براي مفاهیم قرآنی مطرح مي‌کنيم باید حداقل چند ويژگي داشته باشد: اولاً) در آيه جايگاه داشته و معناي آيه را بهم نريزد. ثانیاً) با جملات قبلي موجود در همان آيه جور در ‌آيد. ثالثاً) با حقایق عالم همخواني داشته باشد! این نیست که بنشینید و چند کتاب لغت را بگذارید کنارتان و سعی کنید مفهوم را بفهمید! تمام آیات قرآن بیانگر حقیقتی از صفات و ساخته های خداوندی در نظام عالم است، اگر شما با آن حقایق اصلاً آشنا نباشید بی تردید دچار اشتباه و خلط مفاهیم شده در نتیجه جایگاه موضوعات درهم و ورهم می‫شود و در نهایت فهمتان صحیح نخواهد بود! علاوه بر همه اینها به دو مورد دیگر در کلام محققین اشاره می‫کنم: الف) در تفسیر نور ذیل آیه مد نظر، نویسنده عنوان کرده: "وصف «وجيهاً فى الدنيا و الآخرة» در قرآن تنها براى حضرت عيسى عليه السلام آمده و در مورد شخص ديگرى اين صفت گفته نشده است." اما سوال این است که مگر انبیاء و رسل علیهم السلام و سایر السابقون عالم در دنیا و آخرت آبرومند نیستند. مگر ایشان در دنیا و آخرت مورد احترام خداوند و با شخصیت نیستند؟ اگر هستند چرا خداوند این مفهوم را فقط پیرامون حضرت عیسی علیه السلام به کار می‫برد؟ آیا با توجه به این آیه و نیز به زعم پذیرفتن معنای نویسنده برای آیه، نباید بگوییم نعوذا بالله بقیه السابقون عالم، در دنیا و آخرت آبرومند نبوده و فقط عیسی علیه السلام آبرومند در دنیا و آخرت هستند!؟؟؟ پیداست محققین محترم به جایگاه آیات و جایگاه تعابیری که خداوند پیرامون بهترین خوبانش بکار می‫برد دقت کافی را نکرده اند! بالآخره این بندگان خدا علی رغم زحماتی که کشیده اند معصوم نبوده و برخی شان هم به این موضوع اذعان دارند. ب) همان: "وجاهت دنيوى نيز يك ارزش است و كسب آن مانعى ندارد. «وجيهاً فى الدنيا»/ تفسير نور ذیل آیه". سوالی که پیرامون این نوع برداشت از آیه خودنمایی می‫کند این است که با توجه به اینکه در قرآن این همه آیه در مذمت دنیا و پرداختن به آن مطرح شده، کدام یک از خوبان عالم دنبال کسب وجهه(شخصیت و ...) در دنیا بوده اند که آقایان اینگونه بیان می‫کنند؟ بهتر نیست قبل از اینکه بخواهند به دیگران یک سوزن بزنند به خود یک جوالدوز زده باشند. قبل از اینکه بخواهند به حساب دیگران و سنجش فرهنگ آنها بپردازند به خود پرداخته و عیوب خود را ببینند. اگر این کار می‏کردند قطعاً از این نوع ایرادگیری شرم می‏کردند! نکته بعدی این است که خداوند در سورة‌ آل عمران آيه 45 مي‏فرمايد: «إِذْ قالَتِ الْمَلائِکَةُ يا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُکِ بِکَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ عِيسَي ابْنُ مَرْيَمَ وَجِيهاً فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ»؛ ملائکه مي‌‌آيند و مي‌گويند: اي مريم، خداوند تو را به کلمه‌اي از جانب خودش بشارت مي‏دهد، اسم اين «کلمه» مسيح ‌است و با نام عيسي‌ابن مريم در دنيا شناخته مي‌شود. دقت کنیم که خداوند در مورد چه چیزی دارد صحبت می‫کند! «کلمه‏ای در قالب عيسي علیه السلام!» به ایشان بايد از منظر کلمات نگاه کرد. وقتي ملائکه مي‌گويند عيسي بن مريم، منظورشان چه کسي است؟ منظور، کلمه‌اي است که مي‏خواهد از مجرای وجود مریم سلام الله علیها در عمق عالم وارد شود. اين «کلمه» وَجِيهاً فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ است. خب، ما چه نتيجه‏اي از اين آيه باید بگيريم؟ اینکه مفهوم «وجیه» حتماً باید در شأن این کلمه(از بهترین، عظیمترین، بزرگترین و کارآمدترین صفات خداوند) باشد. در راستای تحول در برنامه ملک خداوندی باشد. مفهومی پویا و محرک و پر خاصیت داشته باشد نه ساکن! متناسب با مفهوم «وجه» که خداوند در آیات متعدد آنرا به خود نسبت می‫دهد باشد! اما کلام مطرح شده این است: «وَجيهًا فِي الدُّنْيا وَ اْلآخِرَةِ؛ اين فرد در دنيا و آخرت وجهة عجيبي دارد. دقت بفرماييد! وجيه، به معناي آبرومند نيست، بلکه ما بايد وجيه را (كلي و سر بسته) به صورت "وجه عجيب" معنا کنيم. شايد بگوييد: چرا اين معنا؟ عرض مي‌کنم: به لحاظ آن چيزي که قبلاً واقع شده است. جلوه‌اي که عيسي(ع) در کودکي و به طور کلي در زمان حيات‌شان در دنيا داشتند، بسيار عجيب بود. "وجيه" آن چيزي است که خداوند بر عيسي(ع) جاري کرد. ايشان در دنيا و آخرت "وجيه" است ... عيسي(ع) جلوه‌اي عجيب، وجهه‌اي عجيب در دنيا و در زمان ظهور امام زمان دارد و ايشان جزو مقربين امام زمان است. وقتي به احاديث مربوط به عيسي(ع) در آخرالزمان نگاه مي‌کنيم شخصي را بعد از اهل‌بيت عصمت و طهارت(ع) مقرب‌تر از عيسي(ع) نسبت به امام زمان(عج) نمي‌يابيم./  إِذْ قالَتِ الْمَلائِکَةُ يا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُکِ بِکَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ عِيسَي ابْنُ مَرْيَمَ وَجِيهاً فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ أي ذا وجه و جاه و نکتب مولده و خبره في سورة مريم در تفسير قمي ذيل آية45 سورة آل‌عمران: "وجيهاً" يعني صاحب وجهه و مقام/ تفسيرالقمي، ج1، ص101/ بحارالأنوار، ج13، ص12/ ج14، ص199/ البرهان، ج2، ص402.» ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
مفهوم آخرت
حجامي: "در قرآن درباره حضرت عيسي آمده است: اذ قالت الملائكه يا مريم ان الله يبشرك بكلمه منه اسمه المسيح عيسي بن مريم وجيهاً في الدنيا و الاخره و من المقربين. و يكلم الناس في المهد و كهلاً و من الصالحين.[19] معناي جمله فوق اين است: يادآور زماني را كه ملائكه گفتند: اي مريم به درستي كه خدا بشارت مي‌دهد تو را به كلمه‌اي از خودش كه اسم او عيسي بن مريم مي‌باشد در حاليكه در دنيا و آخرت آبرومند بوده و از مقربين است و با مردم در گهواره و بزرگسالي سخن مي‌گويد و از صالحين است. ... واژه آخرت در اين آيه را نيز به معناي زمان ظهور امام زمان و زمان رجعت معني مي‌كند. و دليل وي براي اين سخن عجيب،‌نيز اين است كه در يك جا واژه آخرت به معناي رجعت معنا شده است.[21] و سپس مي‌گويد «اين آيه هم با اين موضوع انطباق دارد» در حاليكه به قرينه مقابله بين كلمه دنيا و آخرت در اين آيه به راحتي فهميده مي‌شود كه منظور از آخرت در آيه ديار باقي است نه زمان رجعت و ظهور امام زمان. ثانياً: واژه دنيا كه در اين آيه مباركه آمده شامل زمان رجعت و ظهور مي‌شود. زيرا زمان رجعت و ظهور نيز جزء زمان دنيا مي‌باشد و محدود كردن آن به زمان زندگي اوليه عيسي در دنيا، بدون قرينه، ممكن نمي‌باشد. و صرف اينكه در يك جايي، آخرت به زمان رجعت يا ظهور معنا شده است نمي‌تواند قرينه‌اي براي محدوديت در معناي واژه دنيا در اين آيه و انحصار آن به زندگي اوليه حضرت عيسي باشد."
عیسی علیه السلام در دنيا آمد، ولي منظور از آخرت چه زماني است؟
«إِذْ قالَتِ الْمَلائِکَةُ يا مَرْيَمُ إِنَّ اللّهَ يُبَشِّرُکِ بِکَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسيحُ عيسَي ابْنُ مَرْيَمَ وَجيهًا فِي الدُّنْيا وَ اْلآخِرَةِ وَ مِنَ الْمُقَرَّبينَ»  ، «وَ يُکَلِّمُ النّاسَ فِي الْمَهْدِ وَ کَهْلاً وَ مِنَ الصّالِحينَ» 
اولاً: آخرت يعني دوراني بعد. يک دوران ديگر! و منظور از آن دوران‏های بعد از نشئه دنیاست. لذا تنها برای قیامت یا بهشت های بعد از قیامت در قرآن به کار نرفته. آخرت مفهومی عام است که از حوالی ظهور امام زمان علیه السلام تا انتهای بهشت های بعد از قیامت را در بر می‫گیرد که در هر آیه اشاره به مقطعی خاص دارد. ‬‬‬‬‬‬
ثانیاً: خداوند در قرآن بعد از نشئه دنیا، چندین نشئه در قالب دوران های بسیاری را مطرح می‫کند که حداقل می‫توان به عنوان نمونه گفت: نشئه حق(یوم الله ظهور)، نشئه بین الصورین، نشئه قیامت(که خود دارای شش دوران کلی و عظیم است)، نشئه جهنم(که در این مقطع هفت درکه جهنم داریم)، نشئه بهشت(که در این مقطع هفت طبقه بهشت عظیم داریم)، که دنیا در مقابل هر کدام از آنها بسیار کوتاه و ناچیز بوده و اصلاً به چشم نمی آید. حال ترجمه "دیار باقی" به کدام دوران اطلاق می‫شود؟! این نوع ترجمه و تبیین آیات مبهم بوده و مشخص نشده کدام مقطع از دوران‏های بعد از دنیا مد نظر است!؟ ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
ثالثاً: آیا دنیا و یوم الله رجعت و یوم الله ظهور هم جنس هستند. آیا جزء یک زمان هستند. آیا قوانین، فضا و حال و هوای دنیا در یوم الله رجعت و یوم الله ظهور حاکم است؟ آیا دنیا با حوالی زمان ظهور امام علیه السلام متفاوت است؟ طبق آیات قرآن(حداقل 900 آیه) و احادیث اهل بیت علیهم السلام و روند برنامه های ملک خداوندی حوالی ظهور امام زمان از لحاظ کیفیت، کمیت، قوانین، حال و هوا و همچنین فضای کلّی بسیار فراتر، عظیمتر، عجیبتر و قیمتی تر از دنیاست، به قدری تحول ایجاد می شود که خداوند از آن با عنوان نشئه جدید یاد می کند!! در قرآن و احادیث از دنیا با واژه «لیل» یاد شده در حالی که از ظهور امام زمان علیه السلام با واژه «نهار» یا «یوم» یاد کرده اند. آیا در قاموس فکری آقایان شب و روز یکی است؟!!!!‬‬‬‬
رابعاً: در هیچ کجای قرآن و احادیث نفرموده اند که آخرت در قرآن منظور فقط قیامت است نه مقطع دیگر!
خامساً: در آيات زيادي داريم که وقتي گفته ميشود آخرت، منظور دوران ظهور امام زمان(عج) است. که در این بحث فقط به عنوان نمونه به چند آیه از آیات المهدی(آیات مربوط به ظهور امام زمان علیه السلام) که حاوی مفهوم آخرت بوده همراه با احادیث آن برای اهل تحقیق اشاره می‫کنیم: الف) در حديث ذيل آية72 سورة إسراء، آخرة به رجعت قبل از ظهور تعبير شده است: الامام الباقر و الصادق (عليهماالسلام) في قول الله: و من کان في هذه أعمي فهو في الآخرة أعميي و أضل سبيلا، فقال: «الرجعة» * ب) آل عمران آیه 85/ سیمای مهدی علیه السلام در قرآن ص384 ح257 * ج) مائده آیه 33/ معجم احاديث امام مهدي(عج) ج1 ص366 ح235. * د) یونس آیه 64/ معجم احاديث امام مهدي(عج) ج5 ص164. * هـ) اسراء آیه 7/ زمینه سازان انقلاب جهانی ظهور 476-480 * و) فصلت آیه 16/ سیمای مهدی علیه السلام در قرآن ص325-326/  * ز) شوری آیه 20/ معجم احاديث امام مهدي(عج) ج5 ص396. * ح) مدثر آیه 53/ سیمای مهدی علیه السلام در قرآن ص409 ح279.* و ...! ‬‬‬‬‬‬
سادساً: «وجيهاً في الدنيا و الاخره»؛ از این قسمت آیه فوراً متوجه ميشویم که اين کلمهاي که مي‏خواهد با عنوان مسيح، عيسي بن مريم(ع)، بيايد، مي‏خواهد در دو دوران زندگي کند؛ دنیا و آخرت! در آيه ديگر آمده است که: تُکَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ وَ کَهْلاً، این «کَلِمه» در قالب عيسي(ع) در دو دوره؛ المهد(کودکي) و کهلاً(در دوران پيري) با مردم تکلم ميکند! در حالي که ايشان قبل از دوران پيري از دنيا رفته است! اگر از باب سیاق آیات بخواهیم بنگریم این دو دوره باید با هم تناسبی داشته باشد و مفهومی هم که ارائه می‫شود باید با این سیاق همخوانی داشته باشد. اگر دوران «دنیا و المهد» با هم متناسب باشند، پس دوران «آخرت و

آفلاین zayd

  • کاربر جدید
  • *
  • تشکر
  • -تشکرشما: 0
  • -تشکر شده: 0
  • ارسال: 6
  • امتیاز: 0
پاسخ : فتنه مکتب انحرافی علی یعقوبی
« پاسخ #50 : اوت 09, 2011, 04:01:15 pm »
آمدن عیسی علیه السلام قبل از ظهور
حجامی: "آقاي يعقوبي به همين مقدار اكتفاء نكرده و با ضميمه كردن واژه صالحين در اين آيه به آيه 69 سوره نساء (و من يطع الله الرسول فاولئك مع الذين انعم الله عليهم من النبيين و الصديقين و الشهداء و الصالحين و حسن اولئك رفيقاً) تفسيري عجيب ديگري نيز ارائه مي‌كند. وي به استناد اينكه در بعضي از احاديث «حسن اولئك رفيقاً» به امام زمان تطبيق داده شده و استفاده اين نكته كه حكومت امام زمان حكومتي رفاقتي است، يكي از مصاديق صالحين در اين آيه را حضرت عيسي مي‌داند. و سپس نتيجه‌گيري مي‌كند كه حضرت عيسي قبل از حضرت مهدي خواهد آمد و دليل وي نيز اين است كه آيه 46 سوره آل عمران (يكلم الناس في المهد و كهلاً و من الصالحين) كه حضرت عيسي را جزء صالحين مي‌خواند جزء آيات مهدويت است زيرا در ذيل اين آيه حديثي وارد شده است كه سخن گفتن عيسي در پيري (كهلاً) را به سخن گفتن وي در زمان امام مهدي معني مي‌كند."
آیا عیسی علیه السلام از صالحین است؟ صالحین چه کسانی هستند؟ صالحین فرهنگشان چیست؟ آیا لزومی به حضور صالحین در ماجرای ظهور امام زمان علیه السلام هست؟ صالحین چه زمانی باید بیایند؟ چرا عده ای در معیت صالحین قرار می‫گیرند؟ لزوم معیت چیست؟ اولاً به لحاظ فرهنگ رسولان علیهم السلام و بخصوص عیسی علیه السلام ایشان باید قبل از ظهور تشریف بیاورند. از بهترين رجعت کنندگان رسولان عليهم السلام و بخصوص عیسی علیه السلام هستند. رسولان عليهم السلام فرهنگشان چيست؟ به لحاظ فرهنگشان نتيجه بگيريم که چه موقع بايد بيايند. فرهنگشان اينست که خداوند تمام رسولان عليهم السلام را بين اقوام غافل، از خدا بي خبر، ظالم، کافر يا مشرک قرار مي دهد که از ب بسم الله، آنها شروع کنند به دعوت به ارزشها، به اصلاح مردم و سوق دادن آنها به راه خدا. رسولان عليهم السلام به اين خاطر آمدند. اين فرهنگ را داشتند. اين رفتار را داشتند، تمام رسولان! اصلاً فرهنگ رسولان عليهم السلام اين است. شما رسولان عليهم السلام را به لحاظ فرهنگشان جايشان را قرار بده که کجاي آخرالزمان بيايند. اگر بخواهند بعد از ظهور بيايند. براي چي بعد از ظهور بيايند؟ فرهنگشان مناسب قبل از ظهور است. بين اقوام غافل، کافر، مشرک، ظالم، مفسد، غرق دنيا و منحرف اين ها بيايند و از ب بسم الله شروع کنند به اصلاح آنها و اصلاح عالم. پس ببينيم بواسطه فرهنگ رسولان عليهم السلام، رجعت اين بزرگواران بايد قبل از ظهور باشد! ثانیاً با توجه به نوع تکلم عیسی علیه السلام در آیه مد نظر ایشان باید در آخرالزمان تشریف بیاورند نه بعد از ظهور! حديث1: (ابن زيد) قد کلمهم عيسي في المهد و سيکلمهم اذا قتل الدجال و هو يومئذ کهل.  حديث2: عن ابيعبدالله(ع) عن ابائه(ع) قال الحسن بن علي(ع) فيما ناظر بهد ملک الروم: کان عمر عيسي ع في الدنيا ثلاثه و ثلاثين سنه ثم رفعه الله الي السماء ويهبط الي الارض بدمشق و هو الذي يقتل الدجال.   و نیز به مبحث «مفهوم آخرت» رجوع شود.‬‬‬‬‬‬
انبیاء و شهداء علیهم السلام
حجامی: "وي همچنين به كمك آيه‌اي كه انبياء را به عنوان شاهد بر بندگان معرفي مي‌كند[24] كلمه شهداء در آيه 69 سوره نساء را نيز به انبياء معني مي‌كند و سپس آيه 69 را اين گونه ترجمه مي‌كند. «كسي كه از خدا و رسول اطاعت كند در زمان ظهور امام زمان در معيت برخي از  ...... انبياء قرار مي‌گيرد»[25] و سپس از همين آيه مفهوم ديگري را بدست آورده و آن را توالي مي‌نامد: «اگر صالحين قبل از «و حسن اولئك رفيقاً» پا به دنيا مي‌گذارند پس شهداء، هم قبل از انبياء پا به دنيا مي‌گذارند. يعني انبيايي كه خداوند از آنها ميثاق گرفته كه ايمان بياورند و حضرت رسول الله را نصرت كنند بايد خودشان شاهد ماجراي خودشان و شاهد ايمان و نصرت خودشان باشند و بايد به خاطر شاهد بود‌نشان پايه دنيا بگذارند. رجعت اين دسته از انبياء قبل از آمدن صالحين است و آمدن صديقين قبل از آمدن شهداء است.»[26]  در حاليكه اگر مراد از شهداء انبيا باشد در اين صورت مراد از نبيين در آيه چه كسي خواهد بود؟ حتماً آقاي يعقوبي در جواب مي‌گويد مراد از نبيين در اين آيه انبياء ديگري هستند كه جزء شهدا نيستند ولي اين سخن برخاسته از عدم آشنايي با استعمالات قرآن است. زيرا كلمه نبيين جمع محلي به الف و لام است و چنين كلمه‌اي همه مصاديق خود را شامل مي‌شود. بنابراين نمي‌توان كلمه شهداء در اين آيه را به انبياء تطبيق داد. زيرا تكرار در آيه لازم مي‌آيد."
با توجه به آیه: «وَ مَنْ يُطِعِ اللّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذينَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدّيقينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصّالِحينَ وَ حَسُنَ أُولئِکَ رَفيقًا» هرکس اهل اطاعت از الله و رسول باشد در معیت(همراهی) کسانی که خداوند ایشان را مشمول نعمات خاصه کرده قرار می‫گیرد. اما مشمولین این نوع از نعمات خاصه چه کسانی هستند که خداوند با یک لحن خاصی و با افتخار می‫فرماید: «أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيْهِمْ!» و معیت این بزگواران را اینچنین قیمتی جلوه می‫دهد؟ در ادامه آیه با آوردن واژه «مِن» می‫فرماید؛« مِنَ (النَّبِيِّينَ وَ الصِّدّيقينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصّالِحينَ)»؛ یعنی عده‏ای از انبیاء(نه همه انبیاء!)، عده‏ای از صدیقین(نه همه صدیقین!)، عده‏ای از شهداء(نه همه شهداء!) و عده‏ای‏ از صالحین(نه همه صالحین!). لذا: اولاً: هیچ دلیلی نداریم که خداوند در قرآن لزوماً مقید به همه قواعد عربی باشد که توضیحش در بخش "علوم حوزوی" ذکر شد. ثانیاً: اهل بیت علیهم السلام با اینکه خود عرب زبان بوده اند، در بسياري از تأويلات، صرف و نحو آيات را در نظر نمي گيرند. یکی از مصادیقش همین حدیث پیرامون «حسن اولئک رفیقا» است. ثالثاً: طبق «قانون توالی» ابتدا برخی از انبیاء علیهم السلام تشریف می‫آورند، سپس برخی از شهداء نه همه شهداء که عده‏ای از انبیاء در این جایگاه هم بین این دسته از شهداء قرار دارند! رابعاً: طبق قانون «درجات مفاهیم» در قرآن باید به این نکته نیز توجه کرد که این دسته از شهدا- با عطف به واژه «مِن»- در چه درجه‏ای از شاهدین در نظام عالم هستند و الزامی هم نداریم که همه شهداء در همه درجات منظور این آیه مد نظر باشد! خامساً: در این آیه خداوند دسته هایی از افراد را با توجه به صفاتشان معرفی می‏کند یعنی خداوند می‫خواهد این نوع از صفات را در حوالی یوم الله ظهور در راستای برنامه‏اش به کار گیرد، لذا عده‏ای از خوبان(که نبی هم بوده اند) را برای بکارگیری «صفت نبوت» می‏فرستد، عده‏ای دیگر از خوبان را برای اِعمال «صفت صدق» روانه می‏کند، عده‏ای دیگر از خوبان(که برخی از انبیائی که در اوج درجه شهداء هستند هم همراهشان می‫باشند) را برای اِعمال (درجه‏ای از)«صفت شاهد» به وجه احسن، روانه می‫نماید و ... یعنی خداوند صفاتی را برای اِعمال در حوالی ظهور مد نظر دارد و قویترین افرادی را که بتوانند مجرای این نوع صفات باشند برای بکارگیری آن نوع صفت روانه عمق می‫نماید. سادساً: اگر مسامحتاً بپذیریم که این قاعده خاص عربی در همه جای قرآن رعایت شده و منظور خداوند بوده، طبق قانون «درجات مفاهیم» همه انبیاء علیهم السلام در درجات مختلف «نبوت» و «شاهد بودن» در طبقات مختلف عوالم قرار داده می‫شوند! حال سوال این است که با توجه به واژه «مِن» در ابتدای این گروه‏ها، خداوند در این آیه کدام درجه از انبیاء علیهم السلام و کدام درجه از شهداء علیهم السلام را مد نظر دارد؟ سابعاً: اینکه آقای حجامی از ارتباط دادن برخي آيات به آيات ديگر بدون ذکر دلیل محکم و قرآنی نهي می‏کند وی را وارد حوزه "تفسیر به رأی" کرده است!‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
قانون توالی
حجامی: "استفاده توالي از اين آيه نشان دهنده عدم آشنايي آقاي يعقوبي با ادبيات عرب و در نتيجه عدم توانايي فهم درست قرآن است زيرا اگر چه در اين آيه، كلمه نبيين و صديقين و شهداء و صالحين به ترتيب ذكر شده است ولي اين مسئله به معناي لزوم ترتيب در حشر با آنها نمي‌باشد زيرا اين كلمات با حرف واو به هم ديگر عطف شده‌اند و در ادبيات عرب آمده است كه «واو» لزوم ترتيب در معنا را نمي‌رساند."
اولاً: برای بررسی ادبیات عرب در قرآن به بخش علوم حوزوی رجوع شود.
ثانیاً: وقتی می‫گوییم قانون توالی در این آیه رعایت شده يعني "ترتيب وقوع" رعايت شده است. با خود ميگوييم: آيا اين يک قانون است؟ آيا خداوندِ عاقل، کلام را در جاي خود مطرح ميکند؟ آيا خداوند در اين آيه، واقعاً ترتيب زماني را رعايت کرده؟ آيا ابتدا بايد صالحين بيايند و سپس "وَ حَسُنَ أُولئِکَ رَفيقًا"؟ آيا اين مطلب درست است که کساني که از خدا و رسول اطاعت کنند، ابتدا در معيت صالحين، يعني کساني که در طلب اصلاح قيام کردهاند و شديداً دنبال اصلاح هستند، قرار ميگيرند و سپس در معيتِ "وَ حَسُنَ أُولئِکَ رَفيقًا"؟ آيا اين برداشت از اين آيه درست است؟ اگر اين برداشت منطبق بر اين قسمت از آيه باشد، بايد در کلّ آيه تعميم داشته باشد؟ آيا اين مطلب هم درست است؟ يعني قبل از صالحين، اطاعتکنندگان در معيت شهداء قرار ميگيرند؟ آيا کسي که از خدا و رسول اطاعت کند، قبل از اينکه شاهدان و يا شهيدان ـ شاهدان يعني کساني که نظارهگر اعمال ما هستند، شهيدان يعني کساني که در راه خدا کشته شدهاند و يا ثواب شهادت به آنها داده شده است ـ پا به دنيا بگذارند، در معيت صديقين و قبل از صديقين، در معيت برخي از انبياء قرار ميگيرد؟ اگر اين حرف درست باشد، برخي از صالحين چه کساني هستند؟ برخي از شهداء چه کساني هستند؟ برخي از صديقين و برخي از انبياء چه کساني هستند؟ آيا اين سؤالات و اين مطالب مستند قرآني دارد؟ خداوند در سورة آلعمران آية140 ميفرمايد: «إِنْ يَمْسَسْکُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ وَ تِلْکَ اْلأَيّامُ نُداوِلُها بَيْنَ النّاسِ وَ لِيَعْلَمَ اللّهُ الَّذينَ آمَنُوا وَ يَتَّخِذَ مِنْکُمْ شُهَداءَ وَ اللّهُ لا يُحِبُّ الظّالِمينَ».  خداوند ميفرمايد: اگر به شما سختي و مشقتي رسيد در عوض به جناح مقابل شما هم اين سختيها رسيده است و اصلاً آيا ميدانيد که خداوند چرا دنيا را در دست انسانها قرار داده است؟ زماني اين گروه در رأس کار قرار ميگيرند و زماني آن گروه و زماني گروه ديگر؟ خداوند مخصوصاً اين کار را انجام داده است تا مؤمنين مشخص شوند و در بين مؤمنين، شاهدانِ بر اعمال مشخص شوند و خداوند ظالمين را دوست ندارد. پس شاهدان در زمان دنيا انتخاب و مشخص ميشوند. خداوند در آية81 سورة آلعمران مي‏فرمايد: «وَ إِذْ أَخَذَ اللّهُ ميثاقَ النَّبِيِّينَ لَما آتَيْتُکُمْ مِنْ کِتابٍ وَ حِکْمَةٍ ثُمَّ جاءَکُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِما مَعَکُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ قالَ ءَ أَقْرَرْتُمْ وَ أَخَذْتُمْ عَلي ذلِکُمْ إِصْري قالُوا أَقْرَرْنا قالَ فَاشْهَدُوا وَ أَنَا مَعَکُمْ مِنَ الشّاهِدينَ».  خداوند ميفرمايد: الله از انبياء(ع) ميثاق گرفته است که ابتدا به شما کتاب ايتاء ميشود، سپس حکمت ايتاء ميشود و بعد از مدتي آن رسولي که «مُصَدِّقٌ لِما مَعَکُمْ» است نازل و مبعوث ميشود. شما بايد در زماني که متعلق به آن رسول و جزو زمان رسالت آن رسول است، به آن رسول ايمان بياوريد و او را نصرت کنيد. در احاديث اهلبيت(ع) داريم که ميفرمايند: انبياء(ع) قبل از حضرت رسولالله(ص) به رحمت خدا رفتهاند و دوباره بايد براي تحقق اين آيه به دنيا برگردند و حضرت رسولالله(ص) را نصرت کنند.  در انتهاي آيه خداوند ميفرمايد: "فَاشْهَدُوا وَ أَنَا مَعَکُمْ مِنَ الشّاهِدينَ"، شما خودتان بر اين نصرتي که ميخواهيد انجام دهيد شاهد باشيد، در حالي که من هم از فراز همة شما، شاهد اين ماجرا هستم. در بعضي احاديث داريم که زمان تحقق اين آيه، در پيشگاه امام زمان(عج) است، در پيشگاه رسولالله(ص) است، در زمان ظهور امام زمان(عج) است. در آن زمان انبياء(ع) به دنيا رجعت ميکنند.   و در پيشگاه امام زمان(عج) و در رکاب ايشان ميجنگند و تعدادي از آنها هم شهيد ميشوند. خب شاهدين، چه کساني هستند؟ به استناد اين آيه شاهدين تعدادي از انبياء هستند. شاهدين انبياء هستند. در سورة نساء آية69 داشتيم: «وَ مَنْ يُطِعِ اللّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذينَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدّيقينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصّالِحينَ وَ حَسُنَ أُولئِکَ رَفيقًا»، بهترين شهداء عده‏ای از انبياء(ع) هستند. کسي که از خدا و رسول اطاعت کند، در زمان ظهور امام زمان در معيت برخي از شهداء قرار ميگيرد، در معيت برخي از انبياء(ع) قرار ميگيرد. اگر صالحين قبل از "وَ حَسُنَ أُولئِکَ رَفيقًا" پا به دنيا ميگذارند، پس شهداء هم قبل از انبياء پا به دنيا ميگذارند، يعني انبيائي که خداوند از آنها ميثاق گرفته که ايمان بياورند و حضرت رسولالله(ص) را نصرت کنند، بايد خودشان شاهد ماجراي خودشان و شاهد ايمان و نصرت خودشان باشند و بايد به خاطر شاهد بودنشان پا به دنيا بگذارند. رجعت اين دسته از انبياء قبل از آمدن صالحين است و آمدن صديقين، قبل از آمدن شهداء است. آمدن آن تعداد از انبيائي که خداوند در ابتداي اين چهار گروه ذکر ميکند، مقدم بر تمام گروههاي ديگر است. عنوان این موضوع «توالي» است. اکنون سؤال اين است که آيا ما ميتوانيم از روش توالي استفاده کنيم؟ آيا توالي در ماجراي ظهور امام زمان(عج) صحت دارد؟ آيا ما در ماجراي ظهور امام زمان مفهومي به نام توالي داريم؟ اگر ما بتوانيم ثابت کنيم که خداوند در قرآن از جمله در آيات مربوطه به امام زمان(عج) روش توالي را بسيار رعايت ميکند، اگر ما بتوانيم ثابت کنيم که روش توالي يک روش بسيار معمول خداوند در قرآن، از جمله در ماجراي ظهور امام زمان(عج) است، در آن صورت وقتي به آيات ظهور نگاه کنيم، مانند آية69 نساء، برداشت عجيبي خواهيم داشت و آن برداشت اين است: اي اهل عالم در تمام دورانهاي دنيا که بنا را بر اطاعت از خدا و رسول گذاشتهايد! نگران نباشيد. در حوالي ظهور امام زمان(عج) ابتدا تعداد معدودي از انبياء پا به دنيا ميگذارند و ما شما را در معيت آنها ـ نه در رکاب آنها ـ قرار ميدهيم.  پس اگر قبل از ظهور امام زمان بخواهيم از روش توالي استفاده کنيم، معناي آيه اينطور ميشود: اي کساني که بنا را بر اطاعت از خدا و رسول گذاشتهايد! نگران نباشيد. حتي اگر فوت کنيد و از دنيا برويد، قبل از ظهور امام زمان(عج) تعداد معدودي از انبياء پا به دنيا ميگذارند و شما در معيت آنها خواهيد بود. سپس تعدادي از صديقين پا به دنيا ميگذارند و شما در معيت آنها خواهيد بود. سپس تعدادي از شهداء، تعدادي از شاهدان اعمال پا به دنيا ميگذارند و شما در معيت آنها خواهيد بود و سپس تعدادي از صالحين و مشخصاً عيسي(ع) پا به دنيا ميگذارند و شما در معيت آنها خواهيد بود و سپس امام زمان(عج) ظاهر ميشوند و شما در جوار امام زمان خواهيد بود و امام زمان(عج) رفيق بسيار خوبي براي شما هستند. اما آيا اين مطلب قابل اثبات است؟ ما دليل قرآني قسمتي از ماجرا را در ابتداي اين بخش آورديم. دلايل زيادي براي اين ماجرا وجود دارد و ما دوستان را به اين مطلب دعوت ميکنيم که خودشان در آياتالمهدي(عج) تفحص کنند. اگر دوستان از منظرِ "توالي" به موضوعات مندرج در آياتالمهدي(عج) نگاه کنند، آن موقع مطالب زيادي برداشت خواهند کرد. با ذکر اين نکته که يکبار "توالي زماني" مدنظر خداوند است و يکبار "توالي شأني". زماني خداوند چند موضوع با شؤون مختلف را مطرح ميکند، گاهي به اين صورت که ابتدا موضوعي را مطرح ميکند که شأنش پايينتر است، سپس موضوعي با شأن بالاتر و آنگاه موضوعي را که شأنش از موضوع دوم هم بالاتر است مطرح ميکند و گاهي خداوند همين توالي شأني را از بالا به پايين مطرح ميکند.‬‬ یک زمان، خداوند در توالي زماني از ابتدا به سمت انتها صحبت ميکند؛ مانند سورة آلعمران آية142 خداوند ميفرمايد: "أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمّا يَعْلَمِ اللّهُ الَّذينَ جاهَدُوا مِنْکُمْ وَ يَعْلَمَ الصّابِرينَ"، آيا شما فکر ميکنيد که وارد بهشت ميشويد در حالي که خدا هنوز معلوم نکرده که کدام دسته از شما اهل جهاد و کدام دسته از شما اهل صبر هستيد؟! در اين آيه، توالي زماني از انتها به سوي ابتدا يعني از آينده به سوي گذشته رعايت شده است. اگر اين حرف درست باشد، اين نتيجه گرفته ميشود که خداوند ابتدا صحنههايي قرار ميدهد تا انسان در آن صحنهها صبر پيشه کند و صابر باشد. سپس صحنههايي قرار ميدهد که انسان در آن صحنهها به جهاد مشغول شود. تا در مجموع و در خلال اين دو گونه صحنه، معلوم شود که صابرين و مجاهدين چه کساني هستند و سپس اين دو گروه از خلايق، در بهشتِ ظهور امام زمان(عج) راه داده ميشوند. ‬‬
خداوند عاقل است و عاقل، موضوعات را به صورت پس و پيش مطرح نميکند. در کلام عاقل، نظم و ترتيب وجود دارد. در فعل عاقل، نظم وجود دارد. شما که خداوند لمعهاي از عقل را در وجودتان قرار داده است، براي درس خواندن ابتدا کلاس اول ابتدايي را ميخوانيد، سپس کلاس دوم، سپس کلاس سوم و به اين صورت جلو ميرويد. در فعل شما ترتيب وجود دارد. اگر اين ترتيب را رعايت نکنيد، کاري عقلاني انجام ندادهايد. وقتي صحبت ميکنيد، در کلام شما نظم و ترتيب وجود دارد. خب، پس چرا ما نظم و ترتيب را به خدا نسبت ندهيم؟! محصول اين نظم و ترتيب در کلام خدا و در فعل خدا را با واژة «توالي» معرفي ميکنيم. در کلام خداوند و در فعل خداوند که در قرآن معرفي شده، توالي وجود دارد. وقتي که از بالاتر و با يک ديد کلي نگاه ميکنيم ميبينيم در کلام و فعل خداوند، قانوني فراتر از توالي وجود دارد. قرآن اين قانون را به عنوان «قانون شجره» معرفي ميکند که حاکم بر توالي است. ما براي اينکه اين قانون قابل فهم شود مفهومي به نام «قانون خوشه» را توضيح ميدهيم؛ شما زماني که ميخواهيد يک خوشة انگور را بخوريد، ابتدا تنة آن خوشه را به دست گرفته و بلند ميکنيد. سپس شاخهاي از آن خوشه را جدا ميکنيد و دانههاي آن شاخه را از بالا به سوي انتها ميخوريد و نوش جان ميکنيد. يعني شما در اين فعلتان ـ در اين شاخه ـ توالي را رعايت ميکنيد. زماني که تمام آن دانهها را خورديد دوباره سراغ خوشه ميرويد. خوشه را در دستتان ميگيريد و شاخهاي ديگر از خوشه را جدا ميکنيد و آن را هم از ابتدا به سوي انتها ميخوريد و نوش جان ميکنيد، يعني توالي را رعايت ميکنيد. سپس به سراغ شاخة سوم از اين خوشه ميرويد. کلام خداوند در قرآن نيز به همين صورت است. اکنون به چند نمونه از آياتي را که حاکي از اين رفتار خداوند است، ذکر کنيم:  در آيه ذيل قانون توالي شأني به وضوح مشخص است؛ جايگاه امام(ع) فراتر از قرآن است. اين را به استناد آيه قرآن عرض ميکنیم. خداوند متعال در سوره حجر آيه 87 مي‏فرمايد: «وَ لَقَدْ آتَيْناکَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانِي وَ الْقُرْآنَ الْعَظِيمَ»؛ ما به تو دو چيز داديم يکي سَبْعاً مِنَ الْمَثانِي يکي الْقُرْآنَ الْعَظِيمَ. در احاديث ذيل اين آيه داريم از قول اهلبيت(ع) که سَبْعاً مِنَ الْمَثانِي، اهلبيت(ع) هستند. امامان (ع)، که در مجموع هفت اسم دارند. اسمها دو بار يا سه بار تکرار شده و در مجموع هفت اسم است. احاديث متعددي داريم حاکي از اينکه سَبْعاً مِنَ الْمَثانِي امامان(ع) هستند. خب ميفرمايد وَ لَقَدْ آتَيْنا، چه کسي مي‏فرمايد؟ خدا ميفرمايد. خب در واژه آتَيْناکَ ضمير "کَ" به چه کسي بر ميگردد؟ به سيدمان رسول الله(ص). خب، شأن آن عطا کننده(خداوند) بالاتر است يا آن عطا شونده(رسول الله(ص)). مسلم است که عطا کننده شأن بالاتري دارد. اگر اين آيه را به صورت يک نمودار بکشيم چه ميشود؟ وَ لَقَدْ آتَيْناکَ، آتَيْنا در قسمت بالا قرار ميگيرد و آن ضمير "ک" در پايين فلش و به سوي پايين ـ دقت کنيد، داريم شأنها را بررسي مي‏کنيم ـ يا رسول الله به شما عطا کرديم. در قست سوم چيست؟ سَبْعاً مِنَ الْمَثانِي، به استناد احاديث يعني امامان(ع) خب، شأن کدام يکي بالاتر است؟ ميگوييم شأن حضرت رسول الله(ص). در اين نمودار، سَبْعاً مِنَ الْمَثانِي در کجا قرار ميگيرد؟ پايين. خود شما نمودار را رسم کنيد وَ لَقَدْ آتَيْناکَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانِي، خودتان قسمت بعدي آن را نتيجه بگيريد. وَ الْقُرْآنَ الْعَظِيمَ. قرآن العظيم يعني چه؟ يعني قرآن با تمام عظمتش، قرآن با تمام نازلههايش، با تمام جنبه ها و ابعادش که به دنبال سَبْعاً مِنَ الْمَثانِي قرار ميگيرد. يک نموداري که از بالا بسوي پايين ميآيد و چهار قسمت دارد قسمت اول: وَ لَقَدْ آتَيْنا قسمت دوم: ضمير "ک" قسمت سوم: سَبْعاً مِنَ الْمَثانِي قسمت چهارم: وَ الْقُرْآنَ الْعَظِيمَ. حالا شما خودتان بگوييد اهلبيت(ع) امام قرآن هستند يا نه؟/حديث مربوط به مطالب فوق: أبي جعفر ع في قول الله " وَ لَقَدْ آتَيْناکَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانِي وَ الْقُرْآنَ الْعَظِيمَ" قال سبعة أئمة و القائم ع امام صادق (ع) درباره اين کلام خدا که ميفرمايد : و ما به تو سبع مثاني و قرآن عظيم را عطا کردي فرمودند : هفت امام و حضرت قائم (ع)/ تفسيرالعياشي ج 2 ص 250. يکي دیگر از آياتالمهدي(عج) را که در آن نظام توالي و نظام خوشه رعايت شده است تلاوت کنيم: آية65 سورة انعام: "قُلْ هُوَ الْقادِرُ عَلي أَنْ يَبْعَثَ عَلَيْکُمْ عَذابًا مِنْ فَوْقِکُمْ أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِکُمْ". خداوند ابتدا عذابهايي را که قبل از ظهور وجود دارد به دنبال هم رديف کرده است. دو دسته عذاب و دو گونه عذاب وجود دارد: "عَذابًا مِنْ فَوْقِکُمْ أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِکُمْ". در حالي که زمان وقوع اين عذابها با هم تفاوت دارد. در فاصلة زمانيِ بين "عَذابًا مِنْ فَوْقِکُمْ" و "أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِکُمْ" وقايع ديگري نيز رخ ميدهد، اما خداوند به لحاظ "همموضوع بودن"، اين دو مقوله را کنار هم ميآورد و سپس ميفرمايد: "أَوْ يَلْبِسَکُمْ شِيَعًا وَ يُذيقَ بَعْضَکُمْ بَأْسَ بَعْضٍ". آية ديگري را هم بخوانيم که واضحتر است: خداوند در سورة اعراف آية128 اينطور ميفرمايد: "قالَ مُوسي لِقَوْمِهِ اسْتَعينُوا بِاللّهِ وَ اصْبِرُوا إِنَّ اْلأَرْضَ لِلّهِ يُورِثُها مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ". موسي به قومش ميفرمايد: به خدا پناه ببريد و صبور باشيد و بدانيد که محصول اين پناه بردن به خدا و صبرتان اين است که در معرض خدا هستيد و خداوند به هر کدام از بندگانش که بخواهد زمين را ارث ميدهد. اينکه موسي(ع) به قومش ميفرمايد: صبور باشيد، اين ماجرا براي قبل از ظهور است. ثمرة اين صبر، ارثي است که خداوند بعد از ظهور امام زمان به صابرين ميدهد. چون اين دو موضوع با هم ارتباط دارد، خداوند آنها را به دنبال يکديگر آورده است، هر چند که از لحاظ زماني با هم فاصله دارند. سپس ميفرمايد: "وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ"، موسي(ع) موضوع ديگري علاوه بر صبر و محصول صبر را معرفي ميکند و آن "تقوا و سرانجام تقوا" است. صبر و سرانجام صبر را به دنبال هم مطرح ميکند. تقوا و سرانجام تقوا را هم به دنبال هم مطرح ميکند. در اينجا موسي(ع) از جانب خدا دارد به لحاظ موضوعيت، موضوعات را به دنبال هم مطرح ميکند. ابتدا صبر و ثمرة صبر، سپس تقوا و ثمرة تقوا، در حالي که از لحاظ زماني، ابتدا صبر، سپس تقوا و سپس "سرانجام اين دو" واقع ميشود. در آياتالمهدي که نگاه ميکنيم، به دلايلي که عرض شد و به دلايل ديگري که جایگاه توضيح آنها اینجا نيست، قانون توالي به صورت توالي شأني يا توالي زماني رعايت شده است. در آية69 سورة نساء به نظر ميرسد که توالي زماني رعايت شده است. چون صالحين قبل از "وَ حَسُنَ أُولئِکَ رَفيقًا" ميآيند، پس بايد در بقية قسمتهاي آيه هم توالي زماني رعايت شده باشد. يکي از بهترين صالحين که در انتهاي اين چهار گروه، با جسم مادي پا به دنيا ميگذارد، عيسي(ع) است. علاوه بر دلایل فوق مخاطبین را به تفکر در چند نمونه دیگر از آياتی که قانون توالي در آن ديده ميشود، جلب می‫کنم: الف) [آلعمران39] ص55 ـ فَنادَتْهُ الْمَلائِکَةُ وَ هُوَ قائِمٌ يُصَلّي فِي الْمِحْرابِ أَنَّ اللّهَ يُبَشِّرُکَ بِيَحْيي مُصَدِّقًا بِکَلِمَةٍ مِنَ اللّهِ وَ سَيِّدًا وَ حَصُورًا وَ نَبِيًّا مِنَ الصّالِحينَ هنگامي که او(زکريا) در محراب عبادت به نماز ايستاده بود، فرشتگان به او ندا دادند که همانا خداوند تو را به يحيي بشارت ميدهند که تصديق کنندة کلمه‏اي از خدا است که سيد و حصور و پيامبري از صالحين است در آيه فوق نيز قانون توالي ديده ميشود: "کلمه من الله" در بالا قرار ميگيرد خيلي قيمتش زياد است، واژة بعدي سيد است، سيد قيمتش از "کلمه من الله"کمتر است،ميآيد پائين، حتي مصدقا بکلمة من الله قيمتش از سيد بودن بيشتر است، اگر سيد بودن را بخواهيم به يحيي(ع) نسبت دهيم، مصدق بودن ايشان در مورد کلمه من الله قيمتش از سيد بودن ايشان بيشتر است. ب) [آلعمران200] ص76 ـ يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ اي کساني که ايمان آورده‏ايد! (در برابر مشکلات و هوسها،) استقامت کنيد! و در برابر دشمنان (نيز)، پايدار باشيد و از مرزهاي خود، مراقبت کنيد و از خدا بپرهيزيد، شايد رستگار شويد! ج) [انعام89] ص138 ـ أُولئِکَ الَّذينَ آتَيْناهُمُ الْکِتابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّةَ فَإِنْ يَکْفُرْ بِها هؤُلاءِ فَقَدْ وَکَّلْنا بِها قَوْمًا لَيْسُوا بِها بِکافِرينَ آنها کساني هستند که کتاب و حکم و نبوّت به آنان داديم؛ و اگر (بفرض) نسبت به آن کفر ورزند، (آيين حقّ زمين نمي‏ماند؛ زيرا) کسان ديگري را نگاهبان آن مي‏سازيم که نسبت به آن، کافر نيستند.  د) [اعراف96] ص163 ـ وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُري آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ اْلأَرْضِ وَ لکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما کانُوا يَکْسِبُونَ و اگر اهل شهرها و آباديها، ايمان مي‏آوردند و تقوا پيشه مي‏کردند، برکات آسمان و زمين را بر آنها مي‏گشوديم؛ ولي (آنها حق را) تکذيب کردند؛ ما هم آنان را به کيفر اعمالشان مجازات کرديم. هـ)[انفال75] ص186 ـ وَ الَّذينَ آمَنُوا مِنْ بَعْدُ وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا مَعَکُمْ فَأُولئِکَ مِنْکُمْ وَ أُولُوا اْلأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلي بِبَعْضٍ في کِتابِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ بِکُلِّ شَيْ‏ءٍ عَليمٌ و کساني که بعداً ايمان آوردند و هجرت کردند و با شما جهاد نمودند، از شما هستند؛ و خويشاوندان نسبت به يکديگر، در احکامي که خدا مقرّر داشته، (از ديگران) سزاوارترند؛ خداوند به همه چيز داناست. و)[مائده20] ص111 ـ وَ إِذْ قالَ مُوسي لِقَوْمِهِ يا قَوْمِ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّهِ عَلَيْکُمْ إِذْ جَعَلَ فيکُمْ أَنْبِياءَ وَ جَعَلَکُمْ مُلُوکًا وَ آتاکُمْ ما لَمْ يُؤْتِ أَحَدًا مِنَ الْعالَمينَ (به ياد آوريد) هنگامي را که موسي به قوم خود گفت: "اي قوم من! نعمت خدا را بر خود متذکّر شويد هنگامي که در ميان شما، پيامبراني قرار داد؛ و شما را ملوک(پادشاهان) خود قرار داد؛ و به شما چيزهايي بخشيد که به هيچ يک از جهانيان نداده بود.  ز) [توبه119] ص206 ـ يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ کُونُوا مَعَ الصّادِقينَ اي کساني که ايمان آورده‏ايد! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهيزيد، و با صادقان باشيد! ح) [بقره 38] ص 7 - قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها جَميعًا فَإِمّا يَأْتِيَنَّکُمْ مِنّي هُدًي فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ گفتيم: «همگي از آن(موقعيت)، فرود آييد! هرگاه هدايتي از طرف من براي شما آمد، کساني که از آن تبعيت کنند، نه ترسي بر آنهاست، و نه غمگين شوند.» خوف و ترس قبل از وقوع و دچار شدن به ماجرایی است و حزن و اندوهگینی بعد از آن ماجرا جایگاه دارد. ضمناً این موضوع در کلام سایر محققین نیز قابل پیگیری است به عنوان مثال به تفسیر نمونه و نیز تفسیر نور ذیل آیه 69 نساء مراجعه نمایید.‬‬‬‬‬‬
«حسن اولئک رفیقا» امام زمان علیه السلام هستند!
حجامی: "معناي آيه مذكور اين است: كساني كه، از فرامين خدا و رسول اطاعت كنند با كساني كه خدا به آنها نعمت داده از پيامبران و صديقين و شهدا و صالحين همراه خواهند شد و سپس مي‌گويد و حسن اولئك رفيقاً كه يعني آنها (پيامبران و صديقين و  ....) همنشينان خوبي هستند. واژه اولئك در جمله «حسن اولئك رفيقاً» جمع بوده و همه كساني را كه در اول آيه به آنها اشاره شد شامل مي‌شود. در حاليكه آقاي يعقوبي اين جمله را مخصوص امام زمان كرده است. بنابراين اگر از اين جمله استفاده مي‌شود كه امام زمان با مردم رفاقتي رفتار مي‌كند بايد پذيرفت كه همه انبياء و شهدا و صديقين و صالحين نيز چنين بوده‌اند زيرا جمله حسن اولئك رفيقاً شامل آنها نيز مي‌شود."
باید توجه کرد اینکه بیان شده است منظور از «و حسن اولئک رفیقا» امام زمان(عج) هستند، این را خود اهل بیت(ع) در احادیث مختلف ذیل این آیه مطرح نموده اند، صحبت خود این بزرگواران است، در چارچوبه کلام ایشان است. از طرف دیگر رفتار امام زمان(عج) با خوبان و کسانی که در معیت ایشان هستند رفاقتی(با مفهوم عظیم قرآنی آن) است؛ یعنی ایشان با افرادی که در قبال ایشان مطرح می شوند این رفتار را دارند. مفهوم رفاقت در بین جمعی که امام(ع) با آنها کار دارند جایگاه دارد! یعنی خود امام زمان(عج) هستند که صاحب مفهوم رفاقت هستند و رفیقانه رفتار می کنند، خود ایشان جاری کننده و اعمال کننده این ماجرای عظیم هستند یعنی مصداق تام این ماجرا و اصلاً صاحب این مفهوم عظیم در همه دروان ها وجود نازنین امام زمان(عج) هست، اگر انبیاء و رسل(ع) که بهترین شاگردان اهل بیت(ع) هستند اینگونه اند، خوب چه کسی معلم و مربی این بزرگواران بوده و این مفهوم عظیم را از وجود مبارکشان جاری کرده؟ بله! همان کسی که صبح یوم الله ظهور می فرماید: «یا معشر الخلایق! ألا و من أراد أن ینظر إلی آدم فها أنا ذا آدم ألا و من أراد أن ینظر إلی نوح و ولده سام فها انا ذا نوح و سام. ألا و من أراد أن ینظر إلی ابراهيم و اسماعيل فها انا ذا ابراهيم و اسماعيل ألا و من أراد أن ینظر إلی موسي و يوشع فها انا ذا موسي و يوشع ألا و من أراد أن ینظر إلی عيسي و شمعون فها انا ذا عيسي و شمعون ... »؛ ای خلایق آگاه باشید که هر کس می خواهد به آدم(ع) نگاه کند به من بنگرد که من همان آدم(ع) هستم، من همان نوح هستم، من همان ابراهیم و موسی و عیسی و ... هستم! بله، «الأصدقاء نفس واحدة في جسوم متفرقة»؛  امام(ع) به منزله روح خوبان و خوبان به منزله جسم امام(ع) هستند. «رفاقت» صفتی است در نظام خداوندی که در دست اهل بیت(ع) بخصوص امام زمان(عج) است و اصلاً جایگاه بروز و ظهور این مفهوم در زمان ظهور امام زمان(عج) و به دست مبارک ایشان است.
همچنین این آقایان مدعی زبان عربی، به دلیل سواد ناقص نسبت به زبان قرآن، استفاده از واژه «اولئک» برای امام زمان علیه السلام را در احادیث رد می‫کند و این در حالی است که واژه جمع لزوماً دلیل بر اطلاق به جمع نمی باشد. برای دقت در این موضوع به نکته ای که توسط علامه طباطبایی(ره) پیرامون این قبیل واژه ها تذکر داده شده اشاره می‫کنیم: «عجيب بودن گفتار وى در اين است كه چگونه غفلت كرده از اين كه استعمال جمع در مفرد چيز نو ظهورى نيست، هم در لغت شايع است و هم قرآن كريم پر است از آن، و اينك چند نمونه آنرا نقل مى نماييم: «فلا تطع المكذبين»، «فلا تطع الكافرين»، «انا اطعنا سادتنا و كبراءنا»، «و لا تطيعوا امر المسرفين»، «حافظوا على الصلوات»، «و اخفض جناحك للمؤ منين»، و از اين قبيل موارد مختلفه اى كه يا در اثبات يا در نفى، يا در اخبار و يا در انشاء كلمه جمع در مفرد استعمال شده است/ تفسیر المیزان ذیل ج4 آیه 59 نساء!‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
ایام الله و نقش موسی علیه السلام در آنها
حجامی: "مشكل عمده آقاي يعقوبي در تفسير آيات قرآن اين است كه تفاوت تطبيق با تفسير را نمي‌داند و بسياري از رواياتي كه وي به استناد آنها آيات قرآن را تفسير كند در واقع رواياتي هستند كه وقايع ظهور با آنها تطبيق داده شده است. مثلاً در روايات شيعه در ذيل آيه «و ذكرهم بايام الله[29] ايام الله » به روز رجعت (يا مرگ) و قيام امام زمان تطبيق داده شده است.[30] مخاطب اين دستور نيز حضرت موسي است. يعني خداوند به او امر فرمود كه قوم خود را از تاريكي‌ها ما خارج كرده و به سوي نور هدايت كند و ايام الله را به آنها يادآوري كند[31] و ايام الله در كتابهاي تفسيري شيعه به نعماتي كه خداوند به بني‌اسرائيل و يا اقوام گذشته عطا كرده تفسير شده است. و در روايت امام صادق نيز به همين معنا اشاره شده و ايام الله را به نعمات خداوند تفسير كرده است[32]. ولي آقاي يعقوبي تنها به استناد روايتي كه روز قيام امام زمان را مصداق يوم الله مي‌داند تفسيري عجيب از اين آيه ارائه كرده و نقش بسيار پررنگي را براي حضرت موسي و قوم بني‌اسرائيل در بر پايي ظهور قايل شده و تمام تلاشهاي موسي براي نجات بني‌اسرائيل را مانوري كوچك براي حصول آمادگي به منظور شركت در برنامه‌هاي به سوي ظهور، قبل از ظهور امام زمان مي‌داند[33] در حالي كه چنين برداشتي از اين آيه از اساس غلط است. زيرا صرف تطبيق ايام الله با روز قيام امام زمان به اين معني نيست كه حضرت موسي مأمور مي‌باشد تا مسائل مربوط به قيام امام زمان را به قوم خود ياد‌آور شده و آنها را در مسير به سوي ظهور حركت دهد."
اولاً: که به فرموده خود دوست عزیزمان روش ایشان نه تفسیر است نه این اسامی خاصی که دیگران ساخته اند. تفسیر برای یک شیعه نیست! شما در تاریخ اسلام جستجو کنید ببینید اهل بیت علیهم السلام کدام دسته از افراد را دعوت به تفسیر کرده اند. بله، افراد ضعیفی که در حد تشیع نبودند مثل ابن عباس و ...! اما آیا سلمان و میثم تمار و ... (علیهم السلام) را نیز دعوت به تفسیر کرده اند؟ هرگز!
ثانیاً: برای چندمین بار متذکر می‫شویم که این نوع دسته بندی و اطلاق عنوان "تطبیق" برای تأویلات اهل بیت علیهم السلام  پیرامون آیات قرآن از کجا آمده است؟ از کدام آیه قرآن و یا حدیث این موضوع را استنباط کرده اند که آن را معیار معرفی می‫کنند؟! ‬‬
ثالثاً: این گفته محققین که ایام الله را "نعمات عطا شده به اقوام گذشته" تفسیر کرده اند، را از کجای قرآن در آورده اند؟ آیا دلیلی محکم برای این موضوع دارند؟ اگر ایشان حرفی زده اند و عبور کرده اند و نخواستند دقیق بشوند روی این مفهوم عظیم در نظام خداوندی، چه کسی گفته که برداشت آنها معیار است که آقای حجامی آنرا مطرح کرده؟!!! اگر جایی اهل بیت(ع) مطرح می کنند ایام الله منظور نعمات خداوند است مخاطب که بوده که امام(ع) ماجرا را کلی و سربسته برایش مطرح کرده؟ و اگر مکرر مطرح کرده اند که ایام الله یعنی سه دوره عظیم در نظام خداوندی، اینها با هم منافات و تضادی ندارد، بلکه بسیار روشن و ساده با هم قابل جمعند!(زحمت بکشید اگر وقت دارید کمی فکر کنید!) اگر امام صادق(ع) فرموده اند نعمات خداوند، خوب منظور کدام نعمات است و در چه زمان و مکانی؟ آیا منظور نعمت سلامتی و خوردن و خوابیدن و ... است؟ آیا منظور نعمت ماه و خورشید و ... است؟ چرا خداوند مفهوم عظیم «ذکر» را در قبال این ماجرا مطرح کرده و از بهترین رسولانش یعنی موسی اولوالعزم(ع) این ماجرا را می طلبد نه از هر کسی؟ چرا این موضوع را در خلال حرکت دادن از ظلمات به سمت نور مطرح می کند؟ و هزاران سوال دیگر ...! تقصیر ما چیست که آقایان فرصت دقت و تعمق در آیات و مفاهیم قرآن را ندارند و فقط بلدند بخوابند و گهگاه خر و پف کنند!؟
رابعاً: واژه «یوم» یعنی دوره و دوران، نه صرفاً یک شبانه روز یا 24 ساعت! 
خامساً: روایات متعددی(نه فقط یک حدیث) داریم که اهل بیت علیهم السلام ذیل این آیه ایام الله را سه دوره بسیار عظیم در نظام خداوندی معرفی می‫کنند: یوم الله رجعت، یوم الله ظهور و یوم الله قیامت!  ‬
سادساً: خداوند در آيه ي 5 سوره ي ابراهيم عليه السلام مي فرمايد:«وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسي بِآياتِنا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَي النُّورِ وَ ذَکِّرْهُمْ بِأَيّامِ اللّهِ إِنَّ في ذلِکَ َلآياتٍ لِکُلِّ صَبّارٍ شَکُورٍ»؛ اي موسي (عليه السلام) شما قومت را از ظلمت ها به سمت نور ببر. اين کلام خداوندي حاکي از يک سير حرکتي است، از ظلمت ها به سوي نور بردن، اين نتيجه را دارد که هر چقدر به نور نزديک تر شوند بيشتر نور را احساس مي کنند. وقتي گفته مي شود يوم، يعني قبل از آن شب بوده و حالا روز شده،  قبل از آن نورکم بوده حالا نور زياد شده است. آن سه دوراني که در آينده خواهد بود بايد يک نظمي داشته باشد، يعني اولين دوران مقداري از آن، نور باشد ، دوران دوم نورتر باشد، نورش بيشتر باشد، دوران سوم بايد در اوج نور باشد. چرا، چون درس ايام الله را خداوند در خلال «أن اخرج قومک من الظلمات الي نور» دارد مطرح مي کند، به تدريج نور زياد مي شود. به هر ميزان که نور زياد شود، محصولش يک نوع دوران خواهد بود. وقتي خدا مي فرمايد «و ذکّرهم بايام الله» يعني جناب موسي(عليه السلام) سرزمين هايي در آينده خواهد بود که آن سرزمين ها مصداق اصلي «يخرجهم من الظلمات الي نور» خواهد بود، شما در خلال اينکه قومت را از ظلمت ها به سوي نور داري عبور مي دهي در خلال اين ماجرا مردم را متوجه ي آن سه دوران بکن و آنها بگو که اين دنيا مثل شب مي ماند، شما انسان ها جلو برده مي شويد، يک زماني شب تمام مي شود، مقداري نور مي شود آن مقدار نور را اصطلاحاً بايد به آن گفت اولين يوم از ايام الله و آن يوم الله رجعت(آخرالزمان) است! حال شمای مخاطب بر حسب اين قاعده کلي مطلب را بسنجید، دليلي که برگرفته از آيه ي 5 سوره ابراهيم است! خوب اين را مزه مزه کنيد، آيا مي شود این موضوعات را رد کرد؟ اي کاش بتوانيم، مي دانيد چرا؟ چون آدم خيالش راحت مي شود. چون دغدغه براي ما ايجاد مي کند، چه کسی مي خواهد اين دغدغه ها را قبول کند؟ موسي عليه السلام از حدود سه هزار سال پيش به خاطر آخرالزمان امر شده بود برود نماز اقامه کند، نمازي که براي آخرالزمان خاصيت داشته باشد. و قومش را نیز در این راستا هدایت کند و حرکت دهد. ما که از موسي عليه السلام از لحاظ زماني بسيار نزديکتر به زمان ظهور هستيم در فرهنگ مان بی اعتنایی به ظهور امام علیه السلام جا گرفته! چرا ما ماجرا را جدي نگرفتيم. چرا ما اينقدر ...؟!!!!!
سابعاً: خداوند در انتهای آیه فوق می‫فرماید:«إِنَّ في ذلِکَ َلآياتٍ لِکُلِّ صَبّارٍ شَکُورٍ»؛ قطعاً در این موضوع ماجراهایی بسیار عظیم، عجیب و قیمتی نهفته است که فقط «صبارٍ شکور» متوجه آن می‫شوند نه هر دو کلاس ماضی و مضارع خوانده‏ای! سابعاً: اینکه تمام رسولان علیهم السلام و به خصوص حضرت موسی علیه السلام با تمام وجودشان در راستای برپایی ظهور زندگی کرده اند، اقوام را به این سمت هدایت کرده و حرکت داده اند دلایل قرآنی، روایی، عقلی، فطری و تاریخی بسیاری دارد. اهل بیت علیهم السلام بارها فرموده اند که از انبیاء و رسولان علیهم السلام در عالم ذر برای برپایی ظهور اما زمان علیه السلام عهد و میثاق گرفته شده است! بخصوص وظيفه اولواالعزم من الرسل در برپايي ملک عظيم اهل‏بیت علیهم‏السلام، مقوله اي است که در ميثاق آنان مذکور بوده است. این بزرگواران اگر کتابی آوردند، اگر شریعتی آوردند، اگر هدایت و معجزاتی آوردند، برای چه آودرند؟ چرا اين همه عزم نشان دادند؟ خرج چه ماجرایی کردند؟ آیا خرج چند نفر زبان نفهم کردند؟! نه! بخاطر چه موضوعي؟ در چه مقوله اي بيشتر عزم نشان دادند که بخاطر آن، اينها اولواالعزم ناميده شدند؟ فالمهدي، فثبتت العزيمة لهؤلاء الخمسة في المهدي. به خاطر مهدي(عج) مقوله اولواالعزمي در اين پنج نفر ثبت شد، و ايشان به خاطر امام زمان اولواالعزم من الرسل ناميده شدند.   اين عزم را آنها بخاطر مهدي(عج) داشتند، نه براي يک قوم زبان نفهم. اگر موسی(ع) جزء اولوالعزم هست بخاطر مهدي(عج)، نه بخاطر يک قوم. پس قيمت رسولان، قيمت رسولان و مرسولات رسولان- اين چيزهايي که با خودشان آوردند پايين- فقط و فقط در خور ماجراي برپايي ظهور امام زمان هست! تمام اولواالعزم من الرسل، عزمشان در ماجراي امام زمان علیه السلام تثبيت شد و به اين لحاظ، اولواالعزم خوانده شدند. نوح، ابراهیم، موسی و عیسی علیهم السلام، از کلمات خداوندی هستند و به تصريح آيات قرآن، ظهور با کلمات به پا مي‌شود.  به همين لحاظ است که امام علیه السلام در يوم الله ظهور مي فرمايند: «يَا مَعْشَرَ الْخَلَائِقِ أَلَا وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ يَنْظُرَ إِلَى آدَمَ وَ شَيْثٍ فَهَا أَنَا ذَا آدَمُ وَ شَيْثٌ أَلَا وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ يَنْظُرَ إِلَى نُوحٍ وَ وَلَدِهِ سَامٍ فَهَا أَنَا ذَا نُوحٌ وَ سَامٌ أَلَا وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ يَنْظُرَ إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَ إِسْمَاعِيلَ فَهَا أَنَا ذَا إِبْرَاهِيمُ وَ إِسْمَاعِيلُ أَلَا وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ يَنْظُرَ إِلَى مُوسَى وَ يُوشَعَ فَهَا أَنَا ذَا مُوسَى وَ يُوشَعُ أَلَا وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ يَنْظُرَ إِلَى عِيسَى وَ شَمْعُونَ فَهَا أَنَا ذَا عِيسَى ...»  . آقایان مدعی و بی خبر چه چیز را انکار می‏کنند؟! آیا این افراد معلوم الحال تا کنون با این انبوه آیات و روایات و دلایل متعدد برخورد نداشته اند؟ اگر چنین نیست پس عمر در چه ره تباه ساخته اند؟! ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
علم اهل‏بیت علیهم‏السلام!
حجامی: "نكته ديگري در اين جا حائز اهميت بوده و به درخواست آقاي يعقوبي از امام حسين و امام زمان براي اصلاح اشتباهات احتمالي وي مربوط مي‌شود و در عين حال بيانگر عدم توانايي وي براي فهم مفاهيم قرآن نيز مي‌باشد مطلبي است كه وي از آن به عنوان عنايت امام زمان نسبت به خود ياد مي‌كند: «مولاي من شب جمعه گذشته زماني كه آيه 26 سوره جن در مورد علم غيب را مي‌خواندم – به عنوان تشكر از مولاي خودم صحبت مي‌كنم-«عالم الغيب فلا يظهر علي غيبه احداً الا من ارتضي» خدا عالم غيب است براحدي غيبش را ظاهر نمي‌كند الا من ارتضي من رسول، بنده معني كردم مگر كسي كه مورد رضايت رسول قراربگيرد. بعداً يكي از دوستان گفت آيا شما اشتباه نكردي؟ گفتم : چطور؟ گفت الا من ارتضي من رسول  يعني مگر اينكه خدا از يكي از رسولان را مي‌شود ماجرا به رسولان محدود شده است. گفتم من خودم را به دست صاحب سپردم ولي فكر نمي‌كنم اشتباه شده باشد به معناي آيه نگاه كردم ديدم كه بله مثل اينكه ما اشتباه كرديم»[34] اين سخن از چند جهت قابل بررسي است. نخست اينكه آقاي يعقوبي براي درك اين كه بداند اشتباه كرده است يا نه؟ ناچار شده است به ترجمه‌هاي فارسي قرآن كه همين علماء نوشته‌اند رجوع كند بنابراين چگونه مي‌تواند همه اين علماء را تخطئه نموده و روش همه آنها را در طول تاريخ اسلام اشتباه بداند. و معتقد باشد كه  سخنان وي در طول 1400 سال تا اسلام بي‌نظير است؟! ثانياً: آنچه را كه آقاي يعقوبي از آن به عنوان عنايت امام نسبت به خود ياد مي‌كند اين نيست كه شخصي آمده و اشتباه وي را گوشزد كرده است. بلكه وي فكر مي‌كند بدون اينكه بداند مورد توجه امام بوده و معنايي را كه براي آيه ذكر كرده در واقع صحيح بوده است. وي در ادامه سخن خود، چنين مي‌گويد:«رفتم جستجو كردم سه تا حديث ذيل اين آيه در كتاب علم غيب مرحوم آيه الله نمازي شاهرودي- محدث عجيب و غريبي است و شخص بسيار بزرگواري است- يافتم خيلي جالب بود. يكي از احاديث كه نقل كرده است از قول تفسير قمي مي‌باشد كه مي‌فرمايد«قل ان ادري اقريب ما توعدون...... الا من ارتضي من رسول»..... يعني علي المرتضي پسنديده و از رسول است. و در حديث ديگر هست كه مولا امير المؤمنين به سلمان حديث مفصلي را مي‌فرمايند كه قسمتي از آن اين است من هستم پسنديده شده از رسول كه خداوند مرا بر غيب خود آگاه فرمود......... يا در حديث ديگر است كه حكمت و علم غيب به امام بخشيده شده است ........... خدا را شكر كردم آن چيزي كه گفتيم اشتباه نبود كهگاه‌ مي‌خواهيم خطا كنيم اما صاحبي بالاي سرمان است مواظبت مي‌كند نمي

آفلاین zayd

  • کاربر جدید
  • *
  • تشکر
  • -تشکرشما: 0
  • -تشکر شده: 0
  • ارسال: 6
  • امتیاز: 0
پاسخ : فتنه مکتب انحرافی علی یعقوبی
« پاسخ #51 : اوت 09, 2011, 04:05:11 pm »
علم اهل‏بیت علیهم‏السلام!
حجامی: "نكته ديگري در اين جا حائز اهميت بوده و به درخواست آقاي يعقوبي از امام حسين و امام زمان براي اصلاح اشتباهات احتمالي وي مربوط مي‌شود و در عين حال بيانگر عدم توانايي وي براي فهم مفاهيم قرآن نيز مي‌باشد مطلبي است كه وي از آن به عنوان عنايت امام زمان نسبت به خود ياد مي‌كند: «مولاي من شب جمعه گذشته زماني كه آيه 26 سوره جن در مورد علم غيب را مي‌خواندم – به عنوان تشكر از مولاي خودم صحبت مي‌كنم-«عالم الغيب فلا يظهر علي غيبه احداً الا من ارتضي» خدا عالم غيب است براحدي غيبش را ظاهر نمي‌كند الا من ارتضي من رسول، بنده معني كردم مگر كسي كه مورد رضايت رسول قراربگيرد. بعداً يكي از دوستان گفت آيا شما اشتباه نكردي؟ گفتم : چطور؟ گفت الا من ارتضي من رسول  يعني مگر اينكه خدا از يكي از رسولان را مي‌شود ماجرا به رسولان محدود شده است. گفتم من خودم را به دست صاحب سپردم ولي فكر نمي‌كنم اشتباه شده باشد به معناي آيه نگاه كردم ديدم كه بله مثل اينكه ما اشتباه كرديم»[34] اين سخن از چند جهت قابل بررسي است. نخست اينكه آقاي يعقوبي براي درك اين كه بداند اشتباه كرده است يا نه؟ ناچار شده است به ترجمه‌هاي فارسي قرآن كه همين علماء نوشته‌اند رجوع كند بنابراين چگونه مي‌تواند همه اين علماء را تخطئه نموده و روش همه آنها را در طول تاريخ اسلام اشتباه بداند. و معتقد باشد كه  سخنان وي در طول 1400 سال تا اسلام بي‌نظير است؟! ثانياً: آنچه را كه آقاي يعقوبي از آن به عنوان عنايت امام نسبت به خود ياد مي‌كند اين نيست كه شخصي آمده و اشتباه وي را گوشزد كرده است. بلكه وي فكر مي‌كند بدون اينكه بداند مورد توجه امام بوده و معنايي را كه براي آيه ذكر كرده در واقع صحيح بوده است. وي در ادامه سخن خود، چنين مي‌گويد:«رفتم جستجو كردم سه تا حديث ذيل اين آيه در كتاب علم غيب مرحوم آيه الله نمازي شاهرودي- محدث عجيب و غريبي است و شخص بسيار بزرگواري است- يافتم خيلي جالب بود. يكي از احاديث كه نقل كرده است از قول تفسير قمي مي‌باشد كه مي‌فرمايد«قل ان ادري اقريب ما توعدون...... الا من ارتضي من رسول»..... يعني علي المرتضي پسنديده و از رسول است. و در حديث ديگر هست كه مولا امير المؤمنين به سلمان حديث مفصلي را مي‌فرمايند كه قسمتي از آن اين است من هستم پسنديده شده از رسول كه خداوند مرا بر غيب خود آگاه فرمود......... يا در حديث ديگر است كه حكمت و علم غيب به امام بخشيده شده است ........... خدا را شكر كردم آن چيزي كه گفتيم اشتباه نبود كهگاه‌ مي‌خواهيم خطا كنيم اما صاحبي بالاي سرمان است مواظبت مي‌كند نمي‌گذارد خطا كنيم»[35]ولي آيا واقعاً آقاي يعقوبي خطا نكرده است؟ بهتر است اين موضوع را از قول خود اميرالمومنين بشنويم تا بدانيم واقعاً منظور از المرتضي من الرسول كه در حديث آمده چه چيز است؟ امير المؤمنين در حديثي بعد از توصيف اتراك و سؤال شخصي از او كه مگر به شما علم غيب عطاء شده است؟، با خنده فرمود:«اي برادر كلبي آنچه گفتم علم غيب نبود بلكه يادگرفته‌هاي خود از صاحب علم (پيامبر) را بيان كرده ام»[36]امام كاظم سلام الله عليه نيز در پاسخ كسي كه درباره علم غيب امامان پرسيد، فرمود: علوم غيبي ائمه ارثي است كه از پيامبر صلي‌الله عليه و آله به آنها رسيده است[37] همچنين محمد بن فضل هاشمي نقل مي‌كند كه امام رضا به ابن هذاب فرمود: اگر به تو خبر دهم كه به زودي به خوني كه با تو خويشاوندي دارد مبتلا خواهي شد مرا در اين امر تصديق مي‌كني؟ گفت:‌ نه چون غيب را فقط خدا مي‌داند. امام رضا فرمود:‌ مگر خداوند نفرده است: عالم الغيب فلا يظهر علي غيبه احداً الا من ارتضي من رسول» رسول خدا نزد خدا مرتضي (مورد رضايت) است و ما نيز ورثه آن رسولي هستيم كه خدا او را بر آنچه از غيب خود كه خواست آگاه نمود. پس ما آنچه واقع شده و تا قيامت واقع مي‌شود را مي‌دانيم»[38]علامه طباطبايي نيز بعد از نقل اين حديث مي‌گويد: اخباري كه در اين باب وارد شده فوق شمارش بوده و مفاد آنها اين است كه پيامبر غيب را با وحي از خدا اخذ مي‌نمود و ائمه غيب را به وراثت از رسول خدا اخذ مي‌كردند[39] با توجه به آنچه بيان شد معلوم مي‌شود كه منظور از واژه المرتضي من الرسول كه در سخنان امير المومنين آمده بدان معنا نيست كه من چون مورد رضايت رسول خداهستم پس خداوند نيز مرا بر غيب خود آگاه نموده است زيرا اصولاً اين معني (هركس مورد رضايت رسول باشد خدا او را بر غيب آگاه مي‌كند) خلاف آيه 26 و 27 سوره جن مي‌باشد.  زيرا مفاد اين آيه همان است كه آن شخص، بعد از مجلس دوازدهم نظام عالم، به آقاي يعقوبي تذكر داده است! بنابراين المرتضي من الرسول كه در سخنان امير المومنين آمده يا بايد به كمك ساير احاديثي كه در باب چگونگي آگاهي ائمه از علم غيب وارد شده، بر اخذ علم غيب از رسول خدا به عنوان وراثت حمل شود و يا بايد درباره معناي آن سكوت اختيار نموده، و علم آن را به خود آن حضرت واگذاشت زيرا مفاد آن با مفاد آيه 26 و 27 سوره جن سازگاري ندارد! اين مطلب كه مورد دقت و بررسي قرار گرفت يك نمونه از مسائلي بود كه آقاي يعقوبي آنها را عنايت مولي نسبت به خود مي‌داند و معلوم شد كه عنايتي در كار نبوده و وي واقعاً اشتباه كرده است و از كجا معلوم كه همه آنچه را كه وي عنايت امام زمان نسبت به خود و سخنان خود مي‌داند از اين قسم نباشد؟!"
يک سؤال قديمي مطرح است که گاهي از احاديث هم استفاده مي‌شود و آن سئوال اين است که آيا امام علیه السلام علم مربوط به غیب را مي‌دانند يا نه؟ شايد بگوييد که ما تعدادي حديث داريم که از آنها چنين بر مي‌آيد که علم غیب فقط نزد خدا است و اهل بيت(ع) آن را ندارند. عرض مي‌کنم اين يک رفتار خداوندي است. شما در قرآن مقولة علم غيب، مقولة شفاعت، مقوله ملک و برخي از مقولات ديگر را هم دنبال ‌کنيد، به همين موضوع مي‌رسيد. خداوند مي‌فرمايد که علم غيب را فقط خدا دارد، بله، در آية ديگر مي‌فرمايد که بعض افراد ديگر هم دارند، در آية ديگر هست که هرکسي که رسول از او راضي بشود خداوند به او علم غيب عطا مي‌کند، اين خيلي عجيب است. شايد هم بشود اينطور معنا کرد، هرکسي از رسولان را که خدا از او راضي باشد، إِلاّ مَنِ ارْتَضي مِنْ رَسُولٍ، چنين افرادي از علم غيب خدا بهره‌مند مي‌شوند. دربارة شفاعت همينطور است در بارة مقولات ديگر هم همينطور است. خداوند اول آن موضوع را به خودش منحصر مي‌کند، به همة خوبان می‫فهماند که فقط در اختيار من است و شما اگر مي‌خواهيد بايد از کانالي که برايتان مطرح مي‌کنم بهره‌مند شويد. اگر شما در حديثي مي‌خوانيد که علم غیب فقط در دست خداوند است، بله يعني علم غیب متعلق به خداست، يکي از اشياء و يا يکي از مخلوقاتي است که ساختة خدا و متعلق به خداست، وقتي که همة خوبان زور زدند، زحمت کشيدند و ديدند که نمي‌توانند بهره‌اي از اين علوم داشته باشند و پس از آنکه انحصارش را به خداوند متعال متوجه شدند، بعد در نظام الهي جار زده مي‌شود که خب، حالا کاسه‌هايتان را بياوريد برايتان بريزم. خداوند در ظرف خوبترين خوبان بيشتر مي‌ريزد و در ظرف ديگران کمتر. به این نوع رفتار خداوند روش لا اله الا اللّهی می‫گوییم. خیلی جاها خداوند به دلایل متعدد با روش «لا اله الا الله» در نظام عالم رفتار می‫کند. روش لا إِلهَ إِلاَّ اللّه، یعنی «همه را دفع کردن و سپس به خود نسبت دادن».  ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
مفهوم علم غیب
بعضي براي اين که خيال خود را راحت کنند در تعريف غيب اينطور گفتند: هر چيز که براي همگان آشکار نباشد، غيب است!  ولي نه! اين معنا در شأن آيات قرآن نيست! يکي از اصولي که مترجم قرآن، معنا کنندة قرآن و تفسير کنندة آن بايد رعايت کند اين است که ترجمه‌اي مطرح کند، معنايي مطرح کند، تفسيري مطرح کند که در شأن آيات قرآن باشد. آيات قرآن جواهر است لذا معني ‌آن هم بايد جواهر باشد، آيات قرآن جواهرات گرانبها است لذا معناي آن‌ها هم بايد جواهراتي گرانبها باشد. وقتي شما معناي قرآن را مي‌خوانيد، ترجمة قرآن را مي‌خوانيد و يا تفسيري از قرآن را مي‌خوانيد اگر احساس جواهري گرانبها لااقل به اندازة يک صدم آن آية مربوطه را نکنيد بدانيد که آن معنا، معناي آيه نيست، آن ترجمه يا آن تفسير، ترجمه و تفسير آن آيه نيست، يک مُشت لفّاظي است، بازي با الفاظ است. در ابتدا باید توضیحی پیرامون علم غیب داد. در نظام هستی موضوعات بسیاری وجود دارد که خداوند علم این موضوعات را در غيب خودش قرار داده است، يعني در آنجا بصورت کامل توصيف کرده است که چه «اجزايي» در چه «موقعيتي» در عالم قرار داشته باشند. بيشترين جزئيات در غيب الهي است، تمام جزئيات در غيب مشخص است، قبل از اينکه خدا بخواهد خلقت را از پشت صحنه و از باطن، ظاهر کند و بخواهد از پشت صحنه، مشهود کند، اول تمام آن را مشخص مي‌کند،‌ غيب ماجرا را، از ابتدا تا انتها، تمام زوايا و جوانبش را مشخص مي‌کند، لذا جزئيات در غيب الهي بسيار زياد است، «علم غيب يعني جزئيات پنهاني»، جزئيات پنهاني که تعدادشان خيلي زياد است، خدا عالِمُ الْغَيْبِ است، يعني تمام اين جزئيات غيبي، چه کليات، چه جزئيات که در پشت صحنه است، تماماً‌ در يد قدرت خداوند است، لذا شما علم را به اين معنا بگيريد، در نظام الهي علم به اين معنا است. خب علم به اين معنا، در عوالم که پايين مي‌آيد معنايش ضعيف‌تر مي‌شود . علم که پايين‌تر مي‌آيد معنايش چه مي‏شود؟ «توان تصرف در اشياء»، خداوند درباره دوستمان آصف‌بن برخيا، آن زماني که مي‌تواند تخت بلقيس را به يک طرفه العين بياورد مي‌فرمايد:« الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ»، يعني کسي که علمي از کتاب ـ نه تمام علم الکتاب که نزد امیرالمومنین علیه السلام است  ـ را داشت،‌ آصف عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ را داشت، يعني توان تصرف در جزئيات عالم را داشت، لذا هنگامي که به يک طرفة‌العين تخت بلقيس را جابجا مي‌کند، خدا اين فعل او را به علم او نسبت مي‌دهد. پس علم در طبقات مياني خود، به معناي تصرف در جزئيات است، و زماني که پايين‌تر مي‌آيد ضعيف و ضعيف و ضعيف‌تر مي‌شود تا جايي که علم به معناي اشراف به جزئيات و دانستن جزئیات مي‏شود!
«إِلاّ مَنِ ارْتَضي مِنْ رَسُولٍ» یعنی مورد رضایت رسول!
اتکاء به علوم ظاهری در مواجهه با قرآن خیلی مواقع راهگشا نیست و چه بسا در مواردی انسان را به بیراهه سوق دهد. در همین آیه مورد بحث(جن 27) در مورد عبارت؛« إِلَّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ» درست است که می‏توان ترجمه آیه را «رسولی که خداوند از او راضی باشد» هم معنا کرد. اما باید توجه کرد که خود اهل بیت علیهم السلام ترجمه آیه را اینطور می‫فرمایند:« کسی که مورد رضایت رسول باشد». این نوع بیان، کلام خود اهل‏بیت علیهم‏السلام است. آیا به زعم نویسنده بیان اهل‏بیت علیهم‏السلام با مفاد آیات همخوانی ندارد؟! من و شمای شیعه در اینجا باید به کدام کلام بیشتر اعتنا کنیم؟ کلام اهل بیت علیهم السلام یا کلام مترجمین؟! البته این موضوع در قرآن فروان است که به یک نمونه دیگر نیز اشاره می‫کنیم، مثلاً در آل عمران-7:«وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا»؛ اهل بيت(ع) مي گويند كه راسخون في العلم، كساني هستند كه تأويل آيات متشابه را مي دانند. اما اهل بلاغت مي‏گويند راسخون في العلم، كساني هستند كه مي‏گويند ما به آيات محكم و متشابه ايمان داريم. در اينگونه موارد که در قرآن فراوانند ما مدعیان تشیع چه کنیم؟ ما باید به نظر اهل بيت(ع) اعتنا كنيم! ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
اهل‏بیت علیهم‏السلام، «ارْتَضَاكُمْ لِغَيْبِهِ» هستند!
اگر کسی اهل معرفت اهل بیت علیهم السلام بود و شأن و جایگاه این بزرگواران را در نظام خداوندی می‫دانست چنین از روی جهل سخن بر زبان غفلت نمی راند! آیا نمی دانند غیب ساخته خداوند و قابل وصف است؟ حد و حدود دارد و وجود دارد؟ آیا نمی دانند که خداوند از مجرای این بزرگواران  هستی(اعم از غیب و شهود) را آفریده؟ آیا نمی دانند که تمام غیب خداوند همانند شیئی در وجود نازنین امام مبین  علیه السلام قرار دارد؟ آیا نمی دانند که اهل بیت علیهم السلام جنبه های غیر قابل وصف  (فراتر از غیب) دارند! سيد ما رسول الله(ص) مي‌فرمايند: کُنْتُ نَبيّاً وَ آدَمُ بَينَ الماءِ وَ الطّين  من پيغمبر بودم زماني که آدم(علیه السلام) بين آب و گل بود، همين رسول الله معلم و مربي ملائک است ، همين رسول الله تمام عالم هستي به يمن وجود او برپا شده، به خاطر او برپا شده، براي او و توسط او برپا شده است.  سيد ما رسول الله صاحب رحمت است، چون در قرآن خداوند مي فرمايد که «وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاّ رَحْمَةً لِلْعالَمينَ ». اما محدوده رحمت کجاست؟ «وَ رَحْمَتي وَسِعَتْ کُلَّ شَيْ‏ءٍ »؛ رحمت خداوند همه چیز را در برگرفته است. اگر رحمت چنين محدوده و عظمتي دارد، شما ببينيد «يا امام الرحمه » چه جايگاه و عظمتي بايد داشته باشد؟ تمام رحمت متعلق به سيدمان رسول الله(ص) است. حال ببينيد که امامت ايشان بر رحمت، ديگر چيست و چه جايگاهي دارد؟ يا امام الرحمه!! ببينيم امامت چه جايگاهي دارد. امامت از رحمت بزرگتر است. چون بايد رحمت را امامت کند. همه چيز درون رحمت است و امامت رحمت را فرا گرفته است. بله «وَ کُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ في إِمامٍ مُبينٍ ». در آیه ابتدایی سوره اسراء است خداوند معراج رسول الله را به تصویر کشیده، ماجرایی که ایشان شاهد غیب و شهود عالم بود! آیا می‫توان منکر احادیث معراجیه و ... شد؟ آیات زیادی داریم دال بر این که سید ما رسول الله صلی الله علیه و آله از اخبار غیبی مطلع بوده اند.  تمام غیب شیئی است در دست مبارک سید ما رسول الله صلی الله علیه و آله  و ایشان نیز نسبت به تعلیم آن به مومنین کریم هستند؛ «وَ ما هُوَ عَلَي الْغَيْبِ بِضَنينٍ»  و امیرالمومنین علیه السلام در احادیث مکرر به صراحت فرموده اند که رسول الله صلی الله علیه و آله، علم ما کان (کل گذشته) و ما یکون (کل آینده) را به من تعلیم داده اند.  و نیز تصریح شده که ایشان به همه آن علمی که نزد رسول الله صلی الله علیه و آله هست احاطه دارند.  در سوره انعام آیه 59: «وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها إِلاّ هُوَ وَ يَعْلَمُ ما فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلاّ يَعْلَمُها وَ لا حَبَّةٍ في ظُلُماتِ اْلأَرْضِ وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلاّ في کِتابٍ مُبينٍ»؛  خداوند در ابتداي آيه مي‌فرمايد: وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها إِلاّ هُوَ، در انتها مي‌فرمايد في کِتابٍ مُبينٍ خب چه چيزي درون کتاب مبين  است؟ مي‌گوئيم: «تمام چيزهايي که خدا در اين آيه فرموده، يعني علوم مربوط به موضوعات مختلف». خب کاملترين علوم چه چيزهايي است؟ علوم غيبي که کليدهاي آن در دست خداست. آن‌ها درون کتاب مبين است. کتاب مبین مقوله ای در نظام عالم است که جدای از جنسیتش اولاً یک شیء است لذا «أَحْصَيْناهُ في إِمامٍ مُبينٍ» و ثانیاً خداوند مفهوم «مبین» را برای این کتاب بیان می‫کند. برای چه غیب را در «کتاب» قرار داده و چرا این کتاب را «مبین» قرار داده است؟ مگر خداوند نیازی به کتاب دارد؟ برای چه کسانی مبین نموده؟ و می‫دانیم که کتاب مبین نزد امیرالمومنین علیه السلام می‫باشد و ایشان صاحب آن هستند. در احادیث متعددی به صراحت مطرح شده که امیرالمومنین علیه السلام، «المرتضی من رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و از ایشان» هستند، یعنی ایشان کسی است که مورد رضایت رسول الله هستند لذا مشمول این آیه شده و خداوند غیب را اعم از گذشته و آینده برای ایشان اظهار می‫دارد. در احاديث متعددی، علي المرتضي(ع) پسنديده و از رسول الله(ص) معرفی شده اند! يا در حديث ديگر است که حکمت و علم غيب به امام بخشيده شده است چون پاکيزه است و مختار و پسنديده شده است به علم پروردگار.  در حديث ديگر هست که مولا امير المومنين (ع) به سلمان حديث مفصلي را مي فرمايند که قسمتي از آن اين است: من هستم پسنديده شده از رسول که خداوند مرا بر غيب خود آگاه فرمود.در آيه شريفه عالم الغيب فلا يظهر علي غيبه احدا الا من ارتضي من رسول يعني منظور من هستم. امیرالمومنین علیه‏السلام بارها فرموده اند که خداوند غیبش را بر من ظاهر فرموده و من عالم ربانی هستم.  منم کتاب و لوح محفوظ  و ...! منم امام مبینی که خداوند همه چیز را دورن وجود من احصاء فرموده است! علاوه بر این ها سید ما رسول الله صلی الله علیه و آله «مدینه العلم» هستند. تمام علوم غیبی و شهودی در وجود ایشان است و امیرالمومنین علیه السلام باب «مدینه العلم» بوده همه را تعلیم دیده، به آن احاطه داشته و وارث همه این علوم هستند.  و نیز آیات متعددی داریم دال بر این که امکان فهم غیب هست.  تمام غیب درون وجود مبارک اهل‏بیت علیهم‏السلام ایجاد و تکامل می‫یابد اما چرا ایشان با اینکه عالم به این ماجرا هستند اکثر اوقات آشکار نمی کنند؟ چون ایشان اراده بر اظهار چیزی نمی کنند مگر زمانی که خداوند اراده آنرا کند؛ «و ما تشاون الا ان یشاء الله!»  طبق این آیه خداوند غیبش را فقط برای اهلش آشکار می‫کند. بلافاصله در حدیث منقول از امام رضا علیه السلام در پاسخ به فردی که می‫گوید من اهلش هستم، ظهور غیب بر اهلش را در علم اهل بیت علیهم السلام حصر نموده می‏فرمایند:«و لكن علمنا صعب مستصعب لا يحتمله إلا ملك مقرب أو نبي مرسل أو مؤمن امتحن الله قلبه للإيمان.»  البته این موضوعات به همه اهل بیت علیهم السلام بر می‫گردد.  علاوه بر همه اینها خوب است توجه جاهلان به شأن اهل بیت علیهم‏السلام و غافلان و بی نیازان از ایشان را به فرازهایی از زیارت جامعه کبیره و دعای ندبه نیز جلب کنیم؛ این منکران حقیقت مگر نشنیده و نخوانده اند که «وَ الْحَقُّ مَعَكُمْ وَ فِيكُمْ وَ مِنْكُمْ وَ إِلَيْكُمْ وَ أَنْتُمْ أَهْلُهُ وَ مَعْدِنُهُ»؛ «الحقّ من ربک» حق چیزی است که از خدا صادر شده باشد با این وجود تمام هستی(اعم از غیب و شهود) مصداقی از حق است که دورن وجود نازنین اهل بیت علیهم السلام قرار گرفته! اگر غیب از خداوند است و حق است معدن تمام غیب وجود مبارک ایشان است! آری! چنین است که آیاتِ الله با تمام عظمتش نزد اهل بیت علیهم السلام است(وَ آيَاتُ اللَّهِ لَدَيْكُمْ)، چنین است که «وَ نُورُهُ وَ بُرْهَانُهُ عِنْدَكُمْ وَ أَمْرُهُ إِلَيْكُمْ*أَنْتُمُ ... الْآيَةُ الْمَخْزُونَةُ وَ الْأَمَانَةُ الْمَحْفُوظَةُ وَ الْبَابُ الْمُبْتَلَى بِهِ النَّاسُ*وَ عِنْدَكُمْ مَا نَزَلَتْ بِهِ رُسُلُهُ وَ هَبَطَتْ بِهِ مَلائِكَتُهُ *- يَا ابْنَ الصِّرَاطِ الْمُسْتَقِيمِ يَا ابْنَ النَّبَإِ الْعَظِيمِ يَا ابْنَ مَنْ هُوَ فِي أُمِّ الْكِتَابِ لَدَى اللَّهِ عَلِيٌّ حَكِيمٌ يَا ابْنَ الْآيَاتِ وَ الْبَيِّنَاتِ * يَا ابْنَ طه وَ الْمُحْكَمَاتِ يَا ابْنَ يس وَ الذَّارِيَاتِ يَا ابْنَ الطُّورِ وَ الْعَادِيَاتِ »، چنین است که تمام علم و غیب که مخلوق خدا بوده تماماً در وجود ایشان است! چنین است که اهل‏بیت علیهم‏السلام «خُزَّانَ الْعِلْمِ وَ عَيْبَةِ عِلْمِهِ وَ حَفَظَةِ سِرِّ اللَّهِ وَ حَمَلَةِ كِتَابِ اللَّهِ * وَ حَفَظَةً لِسِرِّهِ وَ خَزَنَةً لِعِلْمِهِ وَ مُسْتَوْدَعا لِحِكْمَتِهِ» هستند. اگر علمی هست خزانه های علم ایشان هستند. اگر سری در عالم هست ایشان حافظ این سر هستند. اگر کتابی(کتاب مبین و ...) است ایشان حامل آن هستند. چنین است که خداوند ایشان را برای علمش(غیب و شهود) مصطفی کرده(اصْطَفَاكُمْ بِعِلْمِهِ). چنین است که خداوند غیبش را بر هر کسی پوشانده ولی اهل بیت علیهم‏السلام «ارْتَضَاكُمْ لِغَيْبِهِ وَ اخْتَارَكُمْ لِسِرِّهِ» هستند! کجایند گوش‏های شنوا و چشمانی که بینا باشند؟ کجایند قلب‏های تشنه حقیقت؟ مگر نخوانده‏اند که «السَّلامُ عَلَى أَئِمَّةِ الْهُدَى*وَ الْقَادَةِ الْهُدَاةِ*السَّلامُ عَلَى مَحَالِّ مَعْرِفَةِ اللَّهِ*وَ أَعَزَّكُمْ بِهُدَاهُ»؛ مگر نه اینکه ایشان امامان هدایت و جایگاه معرفت الله هستند، تمام هدایت کلمه ای است که تحت امامت(نظام داری) اهل بیت علیهم السلام بکار گرفته شده است، اگر کسی در هستی در هر زمان و مکانی مشمول هدایت الله و معرفت الله شده چه کسی این نعمات را بر او جاری ساخته؟ از چه مجرایی هدایت و معرفت الله جاری بوده؟ تمام هدایت اعم از غیب و شهود از چشمه مبارک امام حسین صلوات الله علیه بر تمام خوبان هستی در تمام زمان ها پیوسته جاری است!  «بِكُمْ فَتَحَ اللَّهُ وَ بِكُمْ يَخْتِمُ»؛ خلقت و برنامه هستی را خداوند از مجرای این بزرگواران شروع کرده و ختم می‏کند! بله چنین است؛ «وَ مَوْضِعَ الرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفَ الْمَلائِكَةِ*وَ قَادَةَ الْأُمَمِ*وَ أَبْوَابَ الْإِيمَانِ*وَ أَوْلِيَاءَ النِّعَمِ*وَ حُجَجِ اللَّهِ عَلَى أَهْلِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ الْأُولَى*وَ مَهْبِطَ الْوَحْيِ*وَ صَفْوَةَ الْمُرْسَلِينَ*وَ فَازَ الْفَائِزُونَ بِوِلايَتِكُمْ بِكُمْ يُسْلَكُ إِلَى الرِّضْوَانِ*وَ عَلَى مَنْ جَحَدَ وِلايَتَكُمْ غَضَبُ الرَّحْمَنِ*إِنْ ذُكِرَ الْخَيْرُ كُنْتُمْ أَوَّلَهُ وَ أَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ وَ مَعْدِنَهُ وَ مَأْوَاهُ وَ مُنْتَهَاهُ!» آیا واضحتر از این هم می‫شود صحبت کرد؟! چرا نمی خواهند بفهمند؟ چرا چشمان خواب زده‏شان را باز نمی‏کنند؟ مگر نشنیده اند که «وَ مِيرَاثُ النُّبُوَّةِ عِنْدَكُمْ»؛ مگر نه اینکه رسول الله خاتم النبیین است و ایشان تمام خبرهای هستی از ابتدا تا انتها را آوردند؟ مگر نه اینکه ایشان نباء عظیم را آوردند و نبوت تام بر جمیع خبرهای هستی اعم از غیب و شهود دارند؟ و تمام این ماجرا جزو میراث اهل بیت علیهم السلام نیز هست!  این کلام مولایمان امیرالمومنین علیه السلام:« وَ عَرَّفَ الْخَلْقَ اقْتِدَارَهُمْ عَلَى عِلْمِ الْغَيْبِ بِقَوْلِهِ عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى‏ غَيْبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضى‏ مِنْ رَسُولٍ » آیا هنوز تردید دارید؟ آیا هنوز نفهمیده اند که تمام این موضوعات از ازل برای اهل بیت علیهم السلام بوده و تا ابد خواهد بود (أَشْهَدُ أَنَّ هَذَا سَابِقٌ لَكُمْ فِيمَا مَضَى وَ جَارٍ لَكُمْ فِيمَا بَقِيَ وَ أَنَّ أَرْوَاحَكُمْ وَ نُورَكُمْ وَ طِينَتَكُمْ وَاحِدَةٌ طَابَتْ وَ طَهُرَتْ بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ)، آیا شهادت خود امام علیه السلام را نیز انکار می‏کنند؟ شهادت امامی که هرگز از قول خداوند سبقت نمی گیرد و قول، اراده و امر خداوند از مجرای وجود نازنینش جاری است( الَّذِينَ لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ*الْقَوَّامُونَ بِأَمْرِهِ الْعَامِلُونَ بِإِرَادَتِهِ). مگر نه اینکه خداوند فرموده:«و ما تشاون الا ان یشاء الله» مشیت خداوند در وجود اهل بیت علیهم السلام است! اینها غلو نیست! اینها اغراق نیست! اینها حقایقی است که امام علیه السلام فریاد زدند.  اما برای شما (نویسنده) و امثال شما که در منجلاب دَنس و رِجس خفه شده‏اید راهی به حریم مطهر اهل بیت علیهم السلام نیست؛ «وَ طَهَّرَكُمْ مِنَ الدَّنَسِ وَ أَذْهَبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ وَ طَهَّرَكُمْ تَطْهِيرا». جوری مشی نکنید که فردای قیامت هنگام حساب و کتاب در محضر اهل‏بیت علیهم‏السلام، نتوانید سرتان را بالا بگیرید؛ (وَ إِيَابُ الْخَلْقِ إِلَيْكُمْ وَ حِسَابُهُمْ عَلَيْكُمْ)!‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
اهل‏بیت علیهم‏السلام، باب اللهيت الله هستند!
اینجا صحبت از امام علیه السلام است. وقتي مي‌گوييم امام علیه السلام، تصور ما از امام، باب الله است، «باب الله الذي منه يؤتي»  خداوند اينطور خواسته که هرچه مي‌خواهد جاري کند، از طريق اين دريچه جاري شود. يکي از هرچيز علم است، ‌خداوند اِبا دارد که علمي ‌را جاري کند، مگر از طريق اين دريچه. علوم مربوط به غیب هم اينطور است،‌ يا اصلاً نبايد علمي ‌در اين زمينه باشد، يا اگر هست، بايد از اين باب جاري شود. شايد بگوييد هست ولي هنوز جاري نشده. اين هم معنا ندارد، چون باب الله فقط يک مقطع در عوالم نيست، همچون کانالي بزرگ هرچيز که در عالم شکل بگيرد، اولين جزئيات يا کليات درون اين کانال عظيم شکل مي‌گيرد. يکي از هرچيز علم است. به عبارت ديگر اولين طليعه‌هاي علم مربوط به غیب وقتي در پيشگاه خداوند متعال شکل مي‌گيرد، در درون اين کانال و به عبارت ديگر در درون باب الله شکل مي‌گيرد و به تدريج پايين مي‌آيد. هرچه پايين تر مي‌آيد درون باب الله کاملتر مي‌شود. پس اينکه علمي خارج از اين کانال وجود داشته باشد، با حقايق نظام عالم انطباق ندارد. اعمال اللهيت الله از طريق اهل بيت(ع) است چرا که ايشان باب الله، بقيه الله يدالله،اذن الله و مشيت الله و ... هستند. اگر بازگشت خلق به سوي خداست که(انا اليه راجعون)، در زيارت جامعه مي‏خوانيم(اياب الخلق اليکم) بازگشت ايشان به سوي شما اهل بيت است. و اگر خداوند سريع الحساب است و حساب خلق با اوست، در زيارت جامعه مي خوانيم که(حسابهم عليکم) که حساب و کتاب خلق(باذن الله) با شماست. اگر خداوند امور را تدبير مي کند(يدبر الامر)،(امره اليکم) را فراموش نمي کنيم. هر کس با اهل بيت دوستي کند با خدا دوستي کرده است.(من والا کم فقد والي الله) و هر کس با ايشان دشمني کند با خدا دشمني کرده است.(من عاداکم فقد عا دالله). آن کس که ايشان را دوست بدارد خدا را دوست داشته( من احبکم فقد احب الله )و هرکس به ايشان وصل شود به خدا وصل شده است(من اعتصم بکم فقد اعتصم بالله) هر کس اراده رفتن به‌سوي خدا کند از طريق ايشان بايد شروع کند( من اراد الله بداء بکم )و هرکس به سوي او قصد کند رو به ايشان نمايد(من قصده توجه بکم) که خدا با ايشان آغاز کند و با ايشان ختم کند(بکم فتح الله و بکم يختم). براي تاييد بيش تر اين موضوع بخشي از خطبة تطنجيه امير المومنين(ع) را به نقل از مشارق انوار اليقين ص166ـ 170 و کتاب علي(ع) و خطبه تطنجيه تأليف مرحوم دکتر گويا ص 43 و علي(ع) و خطب نادره صفحه 55 الي79 مي‌آوريم: «... هيچ خدايي جز الله نيست... تنهاست و شريکي ندارد... گواهي مي‌دهم محمد(ص) بنده و رسول اوست... اي شيعيان من به سوي من بازگرديد و ملازم بيعت من باشيد و به وصي پيامبرتان تمسک بجوئيد، همان کسي که نجات شما به سبب اوست... من آرزو کننده و آرزو شونده‌ام... من تقسيم کننده بهشت و دوزخ هستم من بر تطنجين ايستاده‌ام... همانا براي من کشف شد، و پس شناختم، پروردگارم مرا تعليم داد و آموختم. آگاه باشيد پس حفظ کنيد و ضجه نکنيد و نلرزيد... اين علم از تمام انبياء پوشيده است جز از صاحب شريعت شما که درود خدا بر او و بر آل او باد... آگاه باشيد که ما بيم دهندگان نخستين و بيم دهندگان آخرت و دنيا و بيم دهندگان هر وقت و هر زمان هستيم. به سبب ما هلاک شد آن کس که هلاک شد و به سبب ما نجات يافت آن کس که نجات يافت. پس اين موضوع را در مورد ما بزرگ نشماريد... من واژگون کنندة دنيا بر صورتش هستم... من عامل، برپا کننده خلق اول قبل از نوح اول هستم... من صاحب طوفان اولم من صاحب طوفان دومم، من صاحب سيل عرم طاقت فرسا هستم، من صاحب اسرار مکنون و پوشيده‌ام، من صاحب عاد و باغهايم، من صاحب ثمود و نشانه‌هايم، من زيرورو کنندة آن هستم... من هلاک کننده آن هستم... من تدبير کنندة آن هستم... من بنا کنندة آن، من گسترش دهندة آن، من ميرانندة آن، من زنده کنندة آن هستم. من اولم، من آخرم، من ظاهرم، من باطنم، من همراه با بودن و قبل از آن بودم.. من همراه با قلم و قبل از آن بودم... من صاحب ازليت و ابديتم... من تدبير کنندة عالم اولم هنگاميکه نه اين آسمان و نه اين زمين شما بود... خدايي جز الله نيست که او پروردگار من و پروردگار تمام خلايق است. ... من صاحب شيطان به سجده کردن و عذاب کنندة اويم. من عذاب کنندة لشکريان او هستم... من ترفيع دهندة ادريس به مکان بلندي هستم... من عيسي را در گهواره به سخن درآوردم... من وسيع کنندة ميدانها و وضع کنندة زمينم. من آنرا به پنج قسمت کردم. من درياي قلزم را از رجيم و عقيم را از حميم شکافتم و همه را از هم و بعضي را از بعضي پاره کردم من طيبوثا، جاينوثا، بارجلون و عليوثوثا هستم...من بازکنندة شکافها و گشاينده راههايم. ( ( من صاحب طورم روزي که براي موسي تجلي رخ داد. من آشکار کننده آن چيزي هستم که موسي را بيهوش ساخت. من آن نور ظاهر و آشکارم من صاحب موسايم، من عامل، برپا کننده مأوايم... من تقسيم کنندة بهشت هايم... من نويسندة‌ اسلامم، من آخر وقتم. من جهنم را گرم کردم و نامش را جحيم گذاشتم و آنرا به چندين طبقه تقسيم کردم... سوگند به پروردگار فلق که جبت و طاغوت و هر کس که آن دو را عبادت کند در آن هميشگي خواهند بود... من همان بهشت هايي هستم که به وادي السلام و سراي جاوداني وصف شده است... من فرو آورندة برکات از خداي حکيم و دانا هستم من آن کلمه‌اي هستم که امور بوسيلة آن کامل شده و روزگاران بوسيلة آن سپري شده است... بدرستي که من به دورترين غايت و هدف رسيدم... پس متهم کنند‌گان نبايد مرا متهم کنند(زيرا) آتش جايگاه آنها خواهد بود... من همان جنبنده‌اي هستم که مردم را علامت و نشانه مي‌زند. من شناساي بين کفر و ايمانم... من به اذن خداي تعالي تقدير کنندة افلاک و روشني بخش ستارگان در آسمانها هستم،... ما مخلوق و دست پروردة خدائيم نه خالق... پس گواه باشيد و هرگاه از شما خواستم شهادت دهيد که همانا علي ابن ابيطالب(ع) نوري است آفريده شده و بنده‌اي است روزي داده شده. هر کس غير از اين بگويد خداوند او را لعنت کند و بر من دروغ بسته است." خواننده محترم در عبارات اين خطبه دقت فرمائيد، آيا اين افعال جز از طريق مجرائي فاقد هر گونه حجاب، امکان پذيراست؟! در فقرات اين کلام تأمل نمائيد، آن جا که گفته مي شود" من اولم، من آخرم، من ظاهرم، من باطنم" و آنجا که گفته مي شود:" پس حفظ کنيد و ضجه نکنيد و نلرزيد"، "پس اين موضوع را در مورد ما بزرگ نشماريد" و.... تأمل کنيم که اين کلام غلو کننده در مقام خويش نيست، کلام اولين اسلام آورنده و صديّق اکبر است، کلام امير مؤمنان است، کلام باب خداوند است. تنها در يک صورت مي توان اين کلام را از مرز شرک جدا نمود و از غلو پرهيز کرد که اهل‌بيت(ع) را باب خداوند و مجراي اللهيت الله بدانيم در اين صورت است که بر طبق آيات قرآن وَ کُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ في إِمامٍ مُبينٍ همه چيز در امام مبين احصاء مي شود غیب، مشيت و خواست خدا در مجراي وجود امام است که شکل مي گيرد و تکامل داده مي شود و از باطن به ظاهر مي رسد. توجه به اين تأمل ضروري است که امام را فردي ندانيم که صفات الهي در او جمع آمده است بلکه بايد ايشان را صفات الهي بدانيم که بصورت فرد هم نمود داده شده اند. با اين حال همچنانکه امير مؤمنان فرموده اند اين صفات را نيز بايد از مخلوقات خدا دانست و بنده اي روزي داده شده و هر کس جز اين بگويد برايشان دروغ بسته است!
السابقون عالم، نسبت به غیب خداوند علم(توان اعمال) داشتند!
خداوند براي السابقون چه موضوعی را مطرح می‫کند؟ اسلحه اين بزرگواران چيست؟ در سورة اعراف آية 188 داريم که سيدمان رسول الله مي‌فرمايد: «لَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لاَسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَ ما مَسَّنِيَ السُّوءُ» اگر علم غيب داشتم يعني اگر از جنبة غيبي، تمام اشياء غيبي را در حيطه و تسلط خودم داشتم، تا مي‌توانستم خيرات براي خودم جمع مي‌کردم و در آن صورت ديگر هيچ ناجوري‎اي به من نمي‌رسيد، «لاَسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ». کسي که بتواند خيرات زيادي جمع کند در مجموع چه دارد؟ «خير کثير»، چطور مي‌شود خِير کثير داشت؟ ‬‬‬‬‬‬
در سورة بقرة آية 269 خداوند مي‌فرمايد: «يُؤْتِي الْحِکْمَةَ مَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً کَثِيراً» خدا به هر کسي که بخواهد حکمت عطا مي‌کند ولي بدانيد اگر خدا به کسي حکمت عطا کند به او خير کثير داده است. حکمت از چه جنسي است؟ از جنس علم غيب، چرا؟ قسمت دوم آيه را نگاه کنيد، «لَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لاَسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ» اگر علم غيب داشتم تا مي‌توانستم خيرات را براي خودم جمع مي‌کردم. در آيه ديگر خداوند مي‌فرمايد: «وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً کَثِيراً» کسي که حکمت به او داده شود محصول کارش چيست؟ خير کثير. هر جور که بخواهد خيرات را براي خودش جمع مي‌کند.
اما خداوند به چه کساني حکمت مي‌دهد؟ خداوند به بسیاری از السابقون عالم که شاگردان و شیعیان اهل بیت علیهم السلام بودند حکمت عطا کرده است، مانندداود، سلیمان، لقمان، موسی، یوسف و ... علیهم السلام! مثلاً خداوند متعال در سورة ص آية 20 مي‌فرمايد:« وَ شَدَدْنا مُلْکَهُ وَ آتَيْناهُ الْحِکْمَةَ وَ فَصْلَ الْخِطابِ» و يا در سورة بقره آية 251 مي‌فرمايد: «وَ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْکَ وَ الْحِکْمَةَ وَ عَلَّمَهُ مِمَّا يَشاءُ» و ... یا مي‌فرمايد: «إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَيْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ لِتَحْکُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِما أَراکَ اللَّهُ» ، با توجه به مفهوم کتاب(مجموعه‌اي از اشياء و اموري که آن اشياء را در بر گرفته)، وقتي خداوند مي‌فرمايد: ما کتاب را بر پيغمبران نازل کرديم، يعني پيغمبران را تا فضاي غيب رشد داديم، چون چنين استعدادي به آنها عطا کرديم لذا از زمين غيب راهي را باز کرديم و مفاهيم الهي در قالب مصاديق غيبي بر آنها پايين آمد و آنها در عمق مصاديق غيبي هر مفهوم را مي‌ديدند، وجوه مختلفش را _ چون بصورت مفصل مفاهيم در غيب مطرح شده است، ـ مي‌ديدند. خداوند به داود(ع) ‌مي‌فرمايد: طبق حق بايد حکم کني، و نبايد از هوا و هوست پيروي کني و به سيد ما مي‌فرمايد: لِتَحْکُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِما أَراکَ اللَّهُ آنطور که خدا به شما نشان مي‌دهد!(«بِما أَراکَ اللَّهُ!»، نه «بما انزل الله»)؛ يعني چه؟ يعني هر وقت خداوند مضامين غيبي يک مفهوم را به تو نشان داد، آن موقع بين مردم بوسيله آنها حکم کن. بله! اگر به خوبان عالَم، حکمت داده شده اهل‏بیت علیهم‏السلام «معدن حکمت» هستند. اگر بگویند خداوند علم غیب را مختص رسولان دانسته، سوال این است که وقتی اهل بیت علیهم السلام خودشان را معلم و مربیان انبیاء و رسل علیهم السلام معرفی می‫کنند، چگونه است که مربی و معلم، عالمِ به غیب نباشد ولی شاگردش باشد؟ ‬‬‬‬‬‬
تعلیم اسماء اهل‏بیت علیهم‏السلام به آدم علیه السلام از جنس غیب!
بالا برده شدن آدم علیه السلام تا زمين غيب و تعليم اسماء به ايشان در آيات 30 تا 33 بقره مشهود است. خداوند در ماجرای جعل خلیفه، آدم علیه السلام را واجد «علم الاسماء» می‫کند؛«وَ عَلَّمَ آدَمَ اْلأَسْماءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَي الْمَلائِکَةِ فَقالَ أَنْبِئُوني بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقينَ * قالُوا سُبْحانَکَ لا عِلْمَ لَنا إِلاّ ما عَلَّمْتَنا ...» سپس ملائکه را امر به توضیح اسماء هولاء می‫کند اما ملائکه اظهار عجز می‫کنند. بعد از آن خداوند می‫فرماید:« قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَکُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»؛ خداوند مي‌فرمايد که من به شما نگفتم که من به غيب آسمانها و زمين عالم‌تر هستم، خب منظور چيست؟ يعني اي ملائک من مي‌خواهم در سرزمين شما که سرزمين برزخ است ، خليفه قرار دهم. اولين چيزي که بايد جانشين من داشته باشد، علومي خدايي و فراتر از علوم شما ملائک است. اگر برترين شما، چهار ملک مقرب يعني جبرئيل و ميکائيل و اسرافيل و عزرائيل(ع) باشند، آنها هم بايد اظهار کوچکي کنند. علم خليفة خدا بايد از علوم تمام اهل زمين، از علوم تمام اهل زمين برزخ و مادونها و ما فيها بيشتر باشد لذا به خليفة خودم علم الاسماء را تعليم مي‌دهم. خداوند به آدم (ع) علم الاسماء مي‌دهد، بعد متوجه شديم که ملائک از اين علوم بهره ندارند، ملائک تمام علوم عالم شهود(عرش، ملکوت و برزخ) را بلد بودند، پس منظور از علم الاسماءچيست؟ ملائک به تمام عوالم موجود در عالم شهود اشراف داشتند و تمام جزئيات آن عالم را بلد بودند و اصلاً ملائک، حاملان عرش بودند ، پس نتيجه مي‎گيريم که علم الاسماء جزءِ علومِ عالم شهود نبوده است بلکه يک چيزي مربوط به فراتر از عالم شهود است. خداوند متعال دارد علمي از جنس فراتر از عالم شهود را به آدم (ع) عطا مي‌کند، ولي چه نوع علمی را؟ «إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» چرا خدا دارد غيب آسمانها و زمين را مطرح مي‌کند؟ چون که در مقابل غيب، شهود بود. ملائک به کل عالم شهود و علوم آن اشراف داشتند ، ولي علوم فراتر از شهود را نداشتند، لذا خداوند دارد آن چيز که به فراتر از شهود ارتباط دارد، يعني غيب را مطرح مي‌کند. پس «علم الاسماء» از جنس غیب است. در انتهاي آية 33 اينطور آمده است که وقتي ملائک نمي‌توانند نبوت کنند، آدم(ع) نبوت مي‌کند. يعني ايشان چه کار مي‌کند؟ مطالبي را از عالم غيب به عالم شهود مي‏آورد. امّا آدم علیه السلام اسماء چه کسانی را به ملائکه انباء داد؟ آن افراد چه کساني بودند؟ بر چه کسی پوشیده است که ایشان اهل‏بیت علیهم‏السلام بودند!؟ بله، آدم (ع) برخي از جنبه‌هاي فراتر از شهوديِ پنج‌تن (ع)، یعنی اسماء هولاء(وجه اسمائی اهل‏بیت علیهم‏السلام) را براي ملائک توضيح مي‌دهد. ملائک مي‌بينند که اين موجود يعني آدم (ع) وَراي ديگر موجودات است، لذا تسليم مي‌شوند! و جالب است بدانید که بهشت آدم علیه السلام، نمونه اِعمال وجه غيبي اسماء در عمق عالم توسط ايشان بود. حال چگونه است که السابقون عالم که بهترین شاگردان اهل‏بیت علیهم‏السلام بوده اند واجد علوم غیبی به معنای توان اعمال آن باشند، اما معلمان و مربیان ایشان نه!؟ ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
با توجه به همه این موضوعات و با وجود اینکه اینقدر خداوند و اهل‏بیت علیهم‏السلام مطلب را واضح بیان فرموده‏اند، چه نتیجه ای باید گرفت؟ اینکه مدعیان بی‏خبر هنوز در توهّمند!؟

آفلاین zayd

  • کاربر جدید
  • *
  • تشکر
  • -تشکرشما: 0
  • -تشکر شده: 0
  • ارسال: 6
  • امتیاز: 0
پاسخ : فتنه مکتب انحرافی علی یعقوبی
« پاسخ #52 : اوت 09, 2011, 04:06:10 pm »

نکاتی پیرامون روش معارف در نظام عالم
«وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ يَفْقَهُونَ بِهَا وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لاَّ يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ يَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ»
در آخرین بخش این مطلب می‫خواهیم پیرامون روش معارف چند نکته ای را خدمت مخاطبین محترم عرض کنیم. در دورانی زندگی می‫کنیم که دسته های مختلف فلاسفه، عرفا، متکلمین، فقها، محدثین و متخصصین علوم مختلف، روش های مختلفی را برای فهم هستی و نظام خداوندی ارائه می‫دهند و هر کس بر روی نظر خود پافشاری می‫کند؛ عده‏ای می‫گویند فقط فلسفه، عده‏ای می‫گویند فقط روش عرفا، عده‏ای می‫گویند فقط روش فقه، و عده‏ای هم سنگ علوم حوزوی را به سینه می‏زنند! محصول این نوع فرهنگ پیدایش مسلک های مختلف فلسفی، عرفانی و ... شده است که جز نتیجه گیری های متشتّت، متناقض و عمدتاً بی خاصیت چیزی عاید جوامع نگردید و بیشتر در بدبختی فرو رفتند! می‫دانیم که قرآن کلام خداوندی و تصویری دقیق، پویا و اقوم از هستی است. بر اساس آیه «فَبَشّرْ عِباديَ الّذينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَولَ فَيَتَّبِعُونَ اَحْسَنَه» ما فقط ملزم به تبعیت از معارف احسنه هستیم و معارف احسنه با روش احسنه بدست می‏آید! اما روش معارف چیست؟ چگونه می‫شود وارد فهم قرآن شد؟ چگونه و با چه روشي به سراغ قرآن برويم؟ آيا سعي مي كنيم رأي خود را به قرآن تحميل نكنيم، بلكه آنرا آزادانه و روشمند با قرآن بسنجيم؟ اميرالمؤمنين(ع) می‫فرمایند:«وَ اتَّهِمُوا عَلَيْهِ آراءَكُمْ وَ اسْتَغِشُّوا فيهِ اَهْواءَكُمْ »؛ آراء و نظرات خود را به قرآن عرضه كنيد(و اگر ناسازگاري احساس كرديد) آراء خود را متهم نموده و در برابر قرآن، تمايلات خود را خائن تلقي كنيد.   آيا براي استفاده از قرآن بايد از خود قرآن كمك گرفت يا از اهل بيت(ع) يا از معلومات خود يا از تخيل يا......؟ آیا باید به روش بزرگان سقیفه و امراء صدر اسلام رفتار کرد که گفتند: حَسْبُنا كتاب الله؟! آیا باید به روش و تفکر بانیان نظریه «استقلال قرآن » پایبند بود؟ آیا باید به روشی سراغ قرآن رفت که محصول آن غفلت از عترت و اکتفا به حدیث است؟ آیا به روش فلاسفه یا به اصطلاح عرفا یا به روش متکلمین، محدثین و یا فقها باید به آن پرداخت؟ آيا راه معارف اين است که انسان سراغ قرآن و حديث برود، سراغ کتاب مفسرين برود؟ آیا از روش علم گرايي باید وارد شد؟! و یا اینکه به قول آقایان نیازمند 20 تا 30 سال شاگردی در حوزه های علمیه است؟ و يا از راهي ديگر؟ آیا روش اهل بیت علیهم السلام همین است؟ آیا انبیاء و رسل علیهم السلام اینگونه به نظام خداوندی پرداخته اند؟ حقیقتاً روش خداوند در پرداختن به نظام الهی چیست؟ قرآن چه راهي را معرفي مي کند؟ قرآن دعوت به چه روشی مي کند؟ ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
از منظر قرآن؛ هدایت عطا شدنی است نه اکتسابی؛ خداوند در آیات متعددی از قرآن کریم که ما در اینجا به عنوان نمونه به چندی از آن اشاره می‏کنیم، هدایت را خاص خود و در دست خود می‫داند و می‫فرماید به هر کس که مشیّتم اقتضاء کند عطا می‫کنم و او را هدایت می‫کنم. اگر کسی در تاریخ تاکنون هدایت یافته این منّت و رحمت خداوند بوده نه به لحاظ استحقاق او؛ «قُلْ إِنَّ هُدَي اللّهِ هُوَ الْهُدي» ، «وَ اللّهُ يَهْدي مَنْ يَشاءُ إِلي صِراطٍ مُسْتَقيمٍ».  ما حداقل 10 بار در نمازهای یومیه هدایت به «صراط المستقیم» را از خداوند طلب می‫کنیم. چرا این کار را می‫کنیم؟ چون می‫دانیم که تمام هدایت ساخته خداوند است و او به هر کس که بخواهد می‫دهد. حال که فهمیدیم هدایت از آن خداوند و در دست اوست و اوست که به هر که بخواهد عطا می‫کند، حال ببینیم خداوند چه کسانی را مشمول هدایت خود می‫فرماید؟ آیا اهل فلسفه را؟ آیا اهل عرفان اصطلاحی را؟ آیا اهل تفسیر را؟ آیا دانشمندان علوم صرف و نحو، قرائت، درایۀ الحديث، معاني‌بيان، منطق، اصول، رجال و... را هدایت می‫کند؟ و به عبارت دیگر آیا هدایت خداوند خاص دانشمندان "علوم حوزوي" است و دیگران از آن بی بهره؟! من و شما هر چقدر هم از "عقل جزئی" بهره داشته باشیم و به هر موضوعی که دست یابیم- به هر روشی- باید اهل تسلیم در درگاه خداوند باشیم و در چارچوبه‏ای که اهل بیت علیهم السلام مشخص می‫کنند حرکت کنیم! باید خواست خداوند برای ما حکم و سند باشد و برایمان جلب توجه کند، نه حرف، حدس و تخیّل این و آن! خداوند در آیات متعدد درجات هدایت را مخصوص کسانی می‫داند که واجد صفات مد نظر خداوند شده باشند نه واجدان علومِ ظاهری و عمدتاً خود ساخته؛« ذلِکَ الْکِتابُ لا رَيْبَ فيهِ هُدًي لِلْمُتَّقينَ.   همچنین خداوند می‫فرماید که واجدان صفات منفی(صفاتی که مد نظر خداوند نیست) بهره ای از هدایت خداوند ندارند- هر چه می‫خواهند نوشته و گفته باشند-«اللّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظّالِمينَ» . هر بیننده‏ای به صرف آشنایی مختصر با نظام خداوندی، برنامه‏های آن، وحی، قرآن و توجه به آنها متوجه این مهم می‫شود که واژه‏ها در قرآن بسیار دقیق هستند.  اگر خداوند در آیه واژه ای بکار می‫برد باید دنبال منظور خداوند از این واژه بود و نباید به راحتی با ارائه ترجمه ای ساده و خلط شده با دیگر معانی(آن هم با استفاده از دامنه معنایی دوران جاهلیّت) از آن عبور کرد. بر اساس این موضوع آیا تا به حال دقت کرده‏اید که چرا خداوند این همه دعوت به استفاده از «بصر و...» می‫کند. همانطور که می‫دانیم یکی از ابزارهایی که خداوند در وجود ما قرار داده علاوه بر سمع، «بصر» است و خداوند عدم استفاده از «بصر» را مورد نکوهش قرار داده است؛ «وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها »*«أَ فَلا يُبْصِرُونَ ». خداوند در آیات متعددی دعوت به دیدن ماجراهای نظام عالم، گذشته و آینده کرده و روش تربیتی بهترین رسولان علیهم السلام را علاوه بر توضیح در قالب وحی(کتاب)، «دیدن» قرار داده است. این همه خداوند، سید ما رسول الله (صلی الله علیه و آله) و دیگران را امر به «دیدن» ماجراهای عالم می‫نماید. چه لزومی داشت که خداوند پس از یکسری ماجراها ابراهیم علیه السلام را به عالم ملکوت ببرد و ماجراهایی را به او نشان دهد؟  چه لزومی داشت که سید ما رسول الله صلی الله علیه و آله را به معراج ببرد و تمام هستی را به ایشان عملاً نشان دهد؟  خداوند از طرح این موضوعات در قرآن برای من و شما چه منظوری دارد؟ آیا می‫خواسته قصه برایمان بگوید!!؟ چرا خداوند این بزرگواران را در تمام موضوعات و زمینه ها برای من و شما اسوه  قرار می‫دهد و روش تعلیمی و تربیتی ایشان را به رخ ما می‫کشد؟ با وجود وحی، قرآن و جبرئیل علیه السلام، چه لزومی داشت خداوند ماجراهای نظام عالم را به این بزگواران صلوات الله علیهما نشان دهند(به قول آقایان گشت و گذار در عالم)؟ و اساساً چرا خداوند «بصر» را در ابعاد وجودی انسان قرار داد؟ و ...! چرا موسی علیه السلام «دیدن رب» را از خداوند درخواست می‫کند. خداوند در آیات متعدد هدف از دیدن آیات و ماجراهای نظام عالم را  معرفت معرفی می‫کند.  به راستی خداوند چرا این قابلیت ها را برای انسان قرار داده است؟ و ما باید در قبال این موضوعات چه کنیم؟ اگر همه اینها را نادیده بگیریم با آیه: «إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ کُلُّ أُولئِکَ کانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً » چه می‫کنیم؟ بله! معارف اين نيست که بنشينيم يک آيه قرآن را بخوانيم در موردش بحث کنيم ببينيم چه مي فهميم! بهره اي که از اين طريق انسان مي برد بسيار اندک هست. بايد طبق آدرسهاي قرآن، انسان حرکت کند و برود در صحنه. عملاً ببيند که در جاي جاي عالم چه چيزي قرار داده شده. برداشت از آيات قرآن نياز به نور دارد. تا وقتي که نور شما کم باشد، هر چه آيات را بخوانيد کم برداشت مي کنيد، سطحي برداشت مي کنيد. ازدياد نور، نياز به تعليم و تربيت دارد، نياز به عبور از امتحانات و ابتلائات دارد. حتي در احاديث اهل بيت (ع)، کسي نمي تواند احاديث را، احاديثي که مطالب درست و حسابي در آن هست، مطالبي فراتر از مطالب سطحي در آن هست، کسي نمي تواند متوجه بشود و کسي نمي تواند تحمل بکند، مگر کساني که خداوند از امتحانات بسيار و امتحانات سخت عبورشان داده است، آن ها را لطيف کرده است، رشد شان داده است و نور را بيشتر دريافت می‏کند، در نور بيشتر، معارف را و بسياري از معلومات را مي توانند برداشت کنند. اينکه مفسري بنشيند آيات را کنار همديگر بگذارد، کتب تفسيري و کتب حديثي را کنار همديگر بگذارد و بخواهد نتيجهاي بگيرد و تفسير بنويسد، اين روش درست نيست، هم عقلاً درست نيست و هم عملاً. محصول مفسرين در کتب تفسيرشان محصول ضعيفي است. چون عموماً روششان اين بود. برخي از مفسرين که يک مقدار وارد ديده ها شدند و معارفشان مبتني بر ديده هايشان شد، آنها آثارشان و حتي تفسيرشان با تفسير ديگران متفاوت شد. اين را در خلال تاريخ ميبينيم. قرآن روش معارف را روش رفتن و ديدن معرفي ميکند. اگر خداوند در جايي دعوت به تعقل ميکند صحبت از اين نيست که رفتن و ديدن تعطيل شد. نه، بلکه به اين معنا است که شما برو و ببين و با عقلت بسنج. شما برو ببين و ديده هايت را در پيشگاه عقلت به کتاب الله عرضه کن و بسنج. در اينجا عقل شما بايد نقش يک قاضي را داشته باشد. أَ فَلا تَعْقِلُونَ؟ وقتي خداوند مي فرمايد آيا تعقل نميکنيد، يعني آيا نميخواهيد از قوه عقلتان به عنوان قاضي استفاده کنيد؟! قاضي بايد چه کار کند؟ قاضي بايد دلايل کافي داشته باشد، بايد در محکمه قرار گيرد، صحبت طرفين را بشنود و بعد طبق کتاب قانون قضاوت کند وگرنه مورد بازخواست قرار مي گيرد. أَ فَلا تَعْقِلُونَ را که در قرآن ميخوانيد، اين را نتيجه بگيريد؛ آيا نمي رويد، آيا سير نميکني تا مطالب را ببيني و بعد بيايي مطالب را به قرآن عرضه کني؟! در چنين موقعيتي بايد از عقلت به عنوان قاضي استفاده کني، ببيني که آيا درست است يا نه؟ أَ فَلا تَعْقِلُونَ را شما اينطور نتيجه بگيريد، اينطور معنا کنيد. وگرنه تعقلي که پايه و اساسش بخواهد توهّمات باشد، بدون اينکه انسان ديده باشد، بدون اينکه انسان درک کرده باشد و چيزي بداند و بخواهد نظر بدهد، آن چيزي ميشود که در کتب بسياري از محققین، عرفا و فلاسفه و ... مي يابيم. پس هوشيار باشيد. روش معارف در قرآن روش رفتن و ديدن است. ما هم اين روش را داريم دنبال ميکنيم! حتي معارف در مورد نظام خلقت نيز با رفتن و ديدن ميسر است. آنجايي که خداوند ميخواهد در مورد اشياء و موجودات صحبت کند ميفرمايد: «أَفَلا يَنْظُرُونَ إِلَي الْإِبِلِ» ميفرمايد براي شناختن، برو و ببين؛ حتي در مورد ملکوت نيز خداوند ميفرمايد: آيا به ملکوت آسمانها نگاه نميکنيد؟  پس روش معارف در قرآن اين گونه است، يعني شما برويد و ببينيد و در جريان قرار بگيريد و بعد بياييد سراغ قرآن و از ديد قرآن ببينيد که آيا ديدهها و يافته هاي شما درست است يا نه؟روش ما براي معارف اين است. نه اينکه بگوئيم: آقاجان بيا بنشين تا به تو درس بدهم، اينکه بگوئيم بيا بنشين تا به تو درس بدهم، معارف نيست. شما کتاب توحيد مفضل را ببينيد. مفضل يکي از شيعيان است که روزي در حالي که غمگين ومحزون بوده نزد امام صادق (ع) ميآيد. آقا ميفرمايد که ماجرا چيست؟ ماجرا را تعريف ميکند. امام (ع) ميفرمايد که اکنون برو و فردا قلم و کاغذ بياور تا مقداري از معارف را برايت بگويم. فردا که مي آيد، امام (ع) مقداري از مطالب نظام عالم را براي او توضيح مي دهند و ايشان مينويسد. روزهاي بعد نيزـ تا چند جلسه‏ـ مي آيد. در انتها امام (ع) ميفرمايد: اي مفضل، اين مطالب را فهميدي؟ مفضل نگاه ميکند، مي بيند کلي چيزها شنيده، کلي چيزها ياد گرفته، ولي چيزي دستگيرش نشده است. آقا دست خود را روي سينه مفضل مي گذارند، مفضل ميگويد ـ در انتهاي کتاب مفضل نقل است ـ تمام آن چيزهايي را که امام (ع) فرموده بود و من نوشته بودم، در آن صحنه ديدم. اين مي شود معرفت! در اين صورت مي شود به معرفت، معرفت گفت، نه در آن زمان که ايشان مينوشت. معارف خواندني و نوشتني نيست. معارف، رفتني و ديدني است. معارف با «قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ»  انجام ميشود، انسان برود در صحنه هاي مختلف، معارف با «سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ»  واقع ميشود، حتي درباره معرفتِ جايي مثل ملکوت هم، که هرکسي نمي تواند به آن راه پيدا کند، گفته ميشود که: «آيا نميبينيد؟»  يعني علي رغم اينکه همه افراد نميتوانند به ملکوت بروند ولي ميتوانند تا حدي از ملکوت را ببينند. اين روش، روش معارف است. ما ميخواهيم جامعهمان را با امام زمان و با معارف مهدوي آشنا کنيم، کساني بايد مانند السابقون به آينده بروند و ببينند و برگردند. شايد بگوييد که السابقون گذشتگان بودند، آنها خوبانِ از انبياء بودند، تعدادي از آنها رسولان بودند، ما که نميتوانيم مانند آنها باشيم. عرض مي کنم آنگاه که خداوند در قرآن در مورد السابقون صحبت ميکند، ميفرمايد «ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلينَ وَ قَليلٌ مِنَ الْآخِرينَ»  فکر نکنيد که السابقون افرادي بودند که تافته جدا بافته هستند و ديگر کسي مثل آنها نميآيد. نه خير. هر چند ايشان کساني در گذشته بودند ولي يک تعدادي مانند آنها نيز در آينده خواهند آمد، روش معارف اين است. ما آيات و احاديث زيادي حاکي از اين روش داريم. روش معارف، روش فلسفه نيست که بنشينند و بدون اينکه به داخل صحنه رفته باشند و ديده باشند، بخواهند در مورد خلقت و مخلوقات، در مورد انسان، در مورد خدا، صحبت کنند. اين روش، روش مورد تائيد قرآن نيست. روش عرفا، روش مورد تائيد قرآن نيست. چون ميروند و ميبينند ولي با قرآن محک نميزنند. ميروند و ميبينند ولي چون با هادي نميروند دچار مشکلاتي ميشوند و از همان اوايلِ کار، دچار شياطين ميشوند.  در این روش انسان وادار به حرکت بيشتر ميشود. روش ما هم در معارف اينطور است! حتی در مورد انبیاء علیهم السلام هم این موضوع را در قرآن داریم؛ نبي بايد بر اساس علم حرف بزند. چند دليل بياوريم که نبي بايد ببيند و اين طور نيست که فقط خبر به او رسيده باشد، به عنوان تيمن و تبرک سه چهار آيه در اين زمينه عرض کنيم. خداوند در سوره بقره آيه 31 و33 صفحه 6 مي‌فرمايد: «وَ عَلَّمَ آدَمَ اْلأَسْماءَ کُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَي الْمَلائِکَةِ فَقالَ أَنْبِئُوني بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقينَ» و در آيه 33 مي‌فرمايد: «قالَ يا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ فَلَمّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمائِهِمْ قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَکُمْ إِنّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ وَ أَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما کُنْتُمْ تَکْتُمُون» از آية 31 علم آدم(ع) بر مي‌آيد و از آية 33 اينکه ايشان بعد از علم اِنباء داد. خب، در سوره آل عمران آيه 15 صفحه 51 يعني همان آيه‌اي که صحبت از اِنباء در باره بهشت است داريم: «قُلْ أَ ؤُنَبِّئُکُمْ بِخَيْرٍ مِنْ ذلِکُمْ لِلَّذينَ اتَّقَوْا عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنّاتٌ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا اْلأَنْهارُ»؛ خداوند به حضرت رسول الله(ص) گفته است که به مردم انبا بده. درباره چه؟ درباره بهشت, خب من هم مي‌توانم درباره بهشت صحبت کنم, همه مومنين مي‌توانند درباره بهشت صحبت کنند, چرا خدا توصيف ما دربارة بهشت را در قرآن نمي‌آورد ولي توصيف حضرت رسول الله(ص) را مطرح مي‌کند؟ چون حضرت رسول الله(ص) به بهشت تشريف برده و بهشت را ديده‌اند . وقتي خداوند مي‌فرمايد: يا رسول الله اِنباء بده، خداوند به کسي مي‌فرمايد که بهشت رفته است, بهشت ديده است, يعني نسبت به بهشت و کليات و جزئيات آن اشراف دارد و حالا مي‌خواهد قسمتي از مطالب مربوط به بهشت را خبر دهد. کلام چنين شخصي شنيدن دارد، کلام چنين فردي قيمت دارد! وگرنه همه ما از بهشت صحبت مي‌کنيم و بايد بين کلام ما و کلام حضرت رسول الله(ص) فرقي باشد. بله، در سورة آل عمران آية 49 صفحة 56 خداوند در مورد عيسي(ع) مي‌فرمايد: «وَ رَسُولاً إِلي بَني إِسْرائيلَ أَنّي قَدْ جِئْتُکُمْ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ أَنّي أَخْلُقُ لَکُمْ مِنَ الطِّينِ کَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فيهِ فَيَکُونُ طَيْرًا بِإِذْنِ اللّهِ وَ أُبْرِئُ اْلأَکْمَهَ وَ اْلأَبْرَصَ وَ أُحْيِ الْمَوْتي بِإِذْنِ اللّهِ وَ أُنَبِّئُکُمْ بِما تَأْکُلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ في بُيُوتِکُمْ إِنَّ في ذلِکَ َلآيَةً لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنينَ»  حضرت عيسي(ع) مي‌فرمايد: من مي‌توانم به شما به آن چيزي که شما مي‌خوريد, کساني که در خانه‌هايتان خبر دهم، انبا دهم. در اينجا اِنباء به چه معنا است؟ اين اِنباء بر اساس علم است و عيسي(ع) شديداً اشراف دارند و آن چيزي را که در پهنه زمين اتفاق مي‌افتد مي‌بينند و اين ماجرا مقوله‌ ايست قيمتي لذا خداوند مي‌فرمايد: «إِنَّ في ذلِکَ َلآيَةً»؛ موضوع بسيار با عظمتي در اين ماجرا نهفته است. بله اينها بعضي از شواهد قرآني بود مبني بر اينکه نبي هم بايد ببيند، سپس نقل کند. کلام يک نبي، به لحاظ رفته ها و ديده ها قيمت دارد، و قيمتش بسيار زياد است! مفاهیم قرآنی باید با واقعيت منطبق باشد، مثلاً در بحث دربارة شياطين و اَعمال آنها، اين كافي نيست كه صرفاً بر اساس كتب لغوي يا تفسيري يا.... آيات را ترجمه كنيم، بلكه چقدر با واقعيت انطباق دارد! اگر جايگاه عوالمي و نشئاتی آیات قرآن را نشناسیم چطور می‫خواهیم آیات را بفهمیم؟ و هر کسی هم قادر به فهم این موضوعات نیست! ضمن اینکه مخاطبین را به تفکر پیرامون بعضی آیات  و نیز کلام برخی محققین  دعوت می‫کنیم.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
ما جواز نداريم حرف هر کسی را که دو کلاس ماضی و مضارع خوانده باشد را گوش کنيم، کسانی که در وهمیّات و ذهنیّات خویش گم گشته‏اند. و نیز جواز حرف گوش کردن از هر کسي که در عمق دنيا گير کرده و مقداري مشاهده و مکاشفه دارد را نداريم و اگر آنها بخواهند بين مردم حکمي کنند، رأيي صادر کنند، حرفشان قابل اعتنا نيست. اما ما معیار داریم، سید ما رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم معیار برایمان قرار دادند، معیارهایی برای سنجش حق یا باطل بودن مطالب و اقوال مختلف! یکی از معیارها «کتاب الله و عترتی » است، باید عرضه کرد، باید سنجید تا صحیح، دقیق، قوی و مطمئن حرکت کرد! هرگز نمی توان بر اساس ظن و گمان دیندار بود؛ «وَ إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْني مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا.»  حتی اهل بیت علیهم السلام با وجود اینکه معصوم هستند و ما به ایشان ایمان داریم، می‫فرمایند احادیث ما را به قرآن ارجاع دهید و در صورت تطابق در چارچوب آیات آنرا بپذیرید وگرنه به دیوار بکوبید! همه چیز را باید به قرآن ارجاع داد زیرا تمام قوانین نظام عالم در قرآن دقیق تبیین شده، چرایی و چگونگی ماجراها توضیح داده شده است. حد و حدود ماجرا ها تبیین شده است. اما چه کسی توان فهم این موضوعات را دارد؟! آیا هر نامحرمی هر چند مسلح به بعضی از علوم ساخته فکر انسان‏ها باشد به حریم قرآن راه دارد؟! ‬‬‬‬‬‬
اینکه آقایان تصویری ناقص، ضعیف، خشک و بی روح از دین و قرآن ارائه می‫دهند که رغبت چندانی به آن نمی رود بیانگر اشکال در روش نگرش آنها به نظام عالم است؟ ما بياييم معيار معرفي کنيم. بياييم از داخل آيات قرآن و احاديث، معيار معرفي کنيم تا براي همه مشخص گردد که روش صحيح معرفت و انتفاع از امام علیه السلام چيست؟ چرا اين موضوع را در جامعه تعطيل ميکنيم؟ ببينيد، انسان نياز به عقيده دارد، انسان نياز به مطلب جديد دارد، انسان مدام بايد با معارف تغذيه شود. اگر ما معارف صحيح را در جامعه تزريق نکنيم، جامعه خودش سراغ تخيلات و توهمات و القائات بيگانگان ميرود. چرا از روشي که قرآن در مورد معارف ميفرمايد، به معارف نگاه نميکنيم. بلکه ميخواهيم از همان روشي که به فقه ميپردازيم، به معارف هم بپردازيم. اين اشتباه است، اين روش، ما را به بنبست ميرساند. هر موضوعي روش خاص خودش را دارد. به استناد قرآن، روش دريافت معارف، رفتن و ديدن است. به عبارت ديگر روش اين است که انسان در صحنه قرار گيرد و ببيند ماجرا چيست، سپس سراغ قرآن بيايد و ببيند که آيا ديده هاي او درست است يا نه؟ انسان با هيچ روش مدرسه‏اي نمي تواند به مفاهيم بزرگ قرآن برسد. اگر ميسر بود، اهل بيت(ع) آن را معرفي مي‏‏‏كردند. مفاهيم قرآني را بايد از طريق هدايت و نصرت خداوند دريافت. مفاهیم را باید از اهل بيت (ع)گرفت؛ «يا كُمِيْل لا تَأخُذْ اِلا عَنّا تَكُنْ مِنّا». یا در نور تقوي از قرآن يافت شده و يا در نظام عالم ديده شده باشد[در حكمت متعاليه، منابع يافتن مفاهيم: عقل منطقي، شهود عرفاني و وحي قرآني شمرده شده است.] اما اگر ميسّر نبود، بايد از شيعه ترين گرفت، بايد از كسي كه بيشتر نوشيده گرفت. هر قدر دانش انسانِ باتقوا از نظام عالم و نشئات و نظام بشر بيشتر و دقيق‏تر باشد برداشت او از قرآن بيشتر خواهد بود. براي معرفت، شما بايد حس کني و حداقلِ حس، ديدن است. يوسف ديده ها ميتوانند يوسف را توضيح دهند. کساني که يوسف را حس کرده اند، دنبال تحسس يوسف بوده‏اند و ايشان را حس کرده‏اند، ميتوانند يوسف را توضيح دهند. ما داريم چکار مي‏کنيم؟!‬‬‬‬‬‬
سخن آخر!
بیایید متوجه مقطع کنونی برنامه های مُلک خداوندی شویم و به ابوابی که در موضوعات مختلف قرآنی به روی شیعه باز شده است بها بدهیم. طوری تربیت شده ایم و فرهنگمان را ساخته اند که اگر در این جامعه کسی بخواهد برای مولایش زندگی کند و بخواهد به دنبال برپایی ظهور مولایش باشد، گناه نابخشودنی انجام داده است. او را به هزار و یک مقوله منفی متهم می‫کنند، و این در حالی است که منادیان و مجریان فرهنگ ما(و به تبع بهره برندگان از فرهنگ) هیچ مطلبی در مورد ظهور ندارند! خودتان بسنجید؛ در مورد ظهور چه حرفی دارند؟ چه جمعبندی برای حرکت به سوی ظهور و برپایی ظهور امام زمان(عج) به مردم ارائه می‫دهند؟ بله، یک کار را فقط خوب بلد هستند و آن اینکه به آسیب شناسی مهدویّت بپردازند، بدون اینکه نقدی صحیح همراه با تفکر یا راهکاری سازنده و یکسان ارائه کنند! آخر تا کی باید سکوت کرد؟ تا کی باید در استضعاف بود؟ و تا کی باید از امام و مولایمان جدا باشیم و ایشان در غربت غیبت؟! آری! اگر مهر بر قلب و گوششان نخورده بود و نیز اگر پرده بر چشمانشان کشیده نشده بود، در مقابل این حجم عظیم از معارف ناب، به سجده می‫افتادند! «معارف ناب»، پله اول توان‏های خاصه‏ای است که اهل بیت(ع) به شیعیانشان عطا می‫کنند. چرا شیعه باید در استضعاف و بدبختی بماند؟ تا کی؟ طبیعی است که خصوصیات شیعیان آخرالزمان برای غافلان و جاهلان بسیار نامعمول و نامأنوس و غافلگیر کننده است!‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
همه خیرات و نیز «معارف» از آن خدا و رسول(ص) و اهل بيت رسول(ع) است، به هيچ کس هم داده نمي شود الا من ارتضي من الرسول، هر کسي که رسول از او راضي باشد، يا خليفة رسول الله! اگر شما هم مي خواهيد، بروید نزد امام (ع) التماس کنید، درخواست کنید شايد امام علیه السلام منت بگذارند، فهمتان را ارتقاء و به شما معارف بدهند، ما چرا بخيل باشيم. اگر عالم هستيد، فقيه هستيد، باشد، بروید از امام بخواهید. چرا حسادت مي کنيد، که امام (ع) از یک جوان راضي شدند، دوستش دارند مشمول این نعماتش کردند، ما افتخار مي کنيم! شما چرا حسادت مي کنيد؟ سوال ما جوانان شیعه از شما و امثالتان این است که اگر ماموم امام زمان علیه السلام هستید، چرا نشاني از اين امام ندارید؟ مولاي ما باب مدينه العلم و الحکمه هستند. چرا شما نبايد از ایشان نشاني داشته باشید؟ «فأين تذهبون» داريد کجا مي‏رويد؟!!!!!
به گفته دوست عزیزمان؛« ما نه مفسريم و نه مترجم و نه از اين قبيل چيزها. ما سعي ميکنيم که بخاطر آشنايي شيعيان با وقايع قبل از ظهور، ديدههايمان را در محضر شيعيان و بخصوص در محضر امام شيعيان، به قرآن عرضه کنيم و شما آنها را بسنجيد. اگر با قرآن انطباق دارد آن مطالب را بگيريد. اگر با قرآن انطباق ندارد، وقت خودتان را تلف نکنيد.»  اين موضوع منت بزرگ و توفيق بزرگي بر ما است. ما کتابهاي مختلف را اعم از کتابهاي تفسيري، کتابهاي حديثي، کتابهاي دانشمندان از گروههاي مختلف را بررسي کرده ايم، مطالبي به این صحت، دقت و قوت و اینقدر فطری و جذاب نداشتند، لذا از اينکه خداوند چنين توفيقي را عطا کرده که يک جوان بخواهد در محضر امام(ع) چنين کاري انجام دهد احساس سرافرازي مي کنیم، يک شادي و شعف خاصي در وجود ما هست، نه بخاطر خودمان، بخاطر اينکه حريم امام زيباتر و پربارتر باشد! نمي خواهیم اطاله كلام كنیم و وقت گرانمايه را صرف ذهنیّات بی ارزش کسانی کنیم که نمی‏خواهند فکر کنند. اینان اگر دنبال حقیقت بودند که کارشان به اینجا نمی‏کشید. در این مختصر، خواستیم ببينيد كلام چه كسي ضعيف تر از آن است كه نقد شود؟! كدام كلام اصلاً كلام است نه خط خطي بچه ها؟!
به هر حال، ما بايد چکار کنيم؟ وظيفه مان چيست؟ وظيفه مان اين است که بلند شويم، کاروان عظيمي از شيعيان و محبان اهل بيت (ع) را تشکيل دهيم و به سوي ظهور حرکت کنيم، به سوي غرب حرکت کنيم و کفر و ظلم را درو کنيم. واضح تر عرض بکنم اگر مي خواهيم به استقبال تعليم و تربيت عظيم در دوران قبل از ظهور برويم، بايد ايران را بصورت يک کاروان حسيني کنيم. تربيتي که در کربلا جاري شد، واضحتر از تربيتي بود که اميرالمؤمنين، بر ياوران خاصه خود جاري کردند. دغدغه کاروانيان چه چيزهايي بود؟ دغدغه ما و دغدغه ملت ما بايد اين باشد. کاروان حسيني، عنصر اصلي اش چه بود؟ رفتار اصلي که در کاروان حسيني بود چه بود؟ از صبح که ياوران بلند مي شدند، خودتان را در آنجا قرار دهيد وقتي که چشم باز مي کرديد دنبال چه بوديد؟ اول نگاه مي کرديد که امام کجاست. اول دنبال وضو و نماز نبوديد، تا چشم باز مي کرديد دنبال اين بوديد که امام کجاست؟ الان چرا چشم باز نمي کنيم که امام کجاست؟ اين موضوع، برايمان دغدغه نيست؟ از چه مي ترسيم؟ از چه مي ترسيم؟ از يک موضوع، آقايان مي ترسند که موقعيت خودشان را از دست بدهند، از اين که مسئوليتهايشان را از دست بدهند. اگر مردم دنبال امام (ع) بگردند، ديگر کمتر به اين عالِم وآن عالِم کار خواهند داشت. موضوع اصلي کاروان ما، بايد جستجوي امام زمان باشد! ولی الان دنبال چه هستيم؟ دنبال اين هستيم که در قرآن و احاديث چه گفته شده است، و اگر کسي بخواهد به سراغ امام زمان برود او را نهي مي کنيم، عموماً علماي ما اينطور رفتار مي کنند، درست بر عکس کاروان حسيني.
اگر برخي مقولات را متذکر شدیم ناراحت نشويد بلکه با جان و دل خريدار آن باشيد و بکار بگیرید. امام علیه السلام، انقلاب را برپا کردند و تحويل ما دادند، پس ما بياييم همت کنيم و معارفمان را به سرعت قويتر و حجيمتر کنيم.  بياييم عبرت بگيريم و بيشترين عزم را نشان دهيم. تا ميتوانيم معارفي باشيم، "معارفيترين باشيم" به آن صورتي که مد نظر خداوند متعال است و در قرآن مطرح شده است. "اخلاقي ترين باشيم" و متصف به صفات اخلاقي مهدي (عج)، اخلاقياتمان اخلاق مهدي باشد، در "معارف" در "اخلاقيات"، در "تبعيت"، بيشترين عزم را از خود نشان دهيم. از خداوند متعال مي‏طلبم که از محبتهاي واسعه و بي دريغ مولايمان امام زمان (عج) بسيار بر ما جاري بفرمايد، توفيقمان عطا کند به معارف مهدوي، اخلاق و صفات مهدوي، رفتار مهدوي، توفيقمان عطا کند به قواي مهدوي و همنشيني و بلکه جزء 313 ياوران خاصه امام زمان (عج) بودن، اميد به خدا آرزو بر جوانان عيب نيست!


«اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم»

آفلاین محقق

  • کاربر نیمه تازه کار
  • *
  • تشکر
  • -تشکرشما: 0
  • -تشکر شده: 0
  • ارسال: 17
  • امتیاز: -2
پاسخ : فتنه مکتب انحرافی علی یعقوبی
« پاسخ #53 : اوت 15, 2011, 07:49:58 am »



یعنی انحراف علی یعقوبی رو واقعا نمیبینید!!؟؟
از این واضح تر!!!
نکنه یعقوبی شما رو سحر کرده!؟ نکنه مصداق آیه(  صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَرْجِعُونَ) شدید؟؟!!
آخه پسرجان،این حرفها برای کسی است که مورد نعمت خاصه امام زمان(ع) قرار گرفته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


علی یعقوبی میگوید:
:«ان شاء الله موسي بيايد يک مشت به ما بزند و بگويد شما چرا سر من را فاش مي‌کني، مي‌گويم موسي جان! شما اگر توان داري برو اين شارون که به اسم شما جنايت مي‌کند جمع و جورش کن من يواش يواش دارم عصباني مي‌شم‌ها جناب موسي. نذار من عصباني بشم. شايد بگيد اگر عصباني بشي چي مي‌شه؟‌خب، خدا مي‌دونه چي مي‌شه يک شاروني بسازم با توکل به خدا به هر حال من گفتم شما هم باور نکنيد چون باور کردنش بهتون فشار مي‌آره  من اين قسمت را براي شما نگفتم آقايان علماء آقايان محققين من اين را براي شما نگفتم شما اصلاً اين قسمت را فاکتور بگيريد اين قسمت، شنونده جناب موسي عليه السلام است که تو اين شب‌ها اصلاً تو کربلا پيدايش نمي‌شود، شبهاي جمعه. چون هر کس بهش مي‌گه: آخه موسي تو هم؟! از خوبان که کربلا جمعند. آخر موسي تو چرا کاري نکردي؟! به خاطر اينکه گرفتار کلام اين و آن نشي روش نمي‌شه تو کربلا بياد. غريبانه مياد، در حوالي کربلا قدم مي‌زند شايد به بشقاب غذا يکي ببره يواشکي بهش بگه که بيا آقايي که جثه موسي داري يه چيزي انداختي روي خودت، کسي نشناسه، همه چيزت شبيه موسي است ولي خدا مي‌دونه اسمت چيه. بيا اين بشقاب غذا را امام دادند براي شما. بگيرو برو ديگر از اين کارها نکن. به هر حال ان شاءالله که موسي عليه السلام اين جانواران را جمع و جور کنه.»
«خدايا از ماجراي فلسطين يواش يواش من دارم عصباني مي‌شوم و اگر من عصباني بشوم فقط خدا مي‌داند چه مي‌شود فقط همين جا تلويحاً عرض کنم. آقاي موسي اي بزرگ قوم يهود! يا اين يهودي‌ها را سر جاي شان بنشان و گرنه اگر بنده عصباني بشوم ممکن است دست به يک کار بزنم. زمانه زمانه رسول الله است شما يا نسبت به اين به اصطلاح يهوديها، برداريد تکليفشان کنيد اعلام برائت کنيد از اينها رسماً، اينها خودشان را منسوب به شما معرفي مي‌کنند يا اجازه بدهيد به هر حال نگذاريد من عصباني بشوم اين را جلوي شما عرض کرديم شما شاهد باشيد من به شما گفتم، کجاست، نمي‌دانم سالهاست از دنيا رفته و در آسمانهاي برزخي سيرو کيف مي‌کند. نمي‌داند اين افراد به اسم او چه کار مي‌کنند شايد هم مي‌داند به هر حال پس فردا، شما شاهد باشيد نگوئيد من خبر نداشتم من گفتم، شب جمعه هم هست ارواح مومنين و مومنات، آنهايي که اجازه دارند کربلا جمع مي‌شوند اميدوارم کربلائيان که گوش‌شان شنواتر از ماست و صداي آنها را هم بهتر مي‌شوند لا اقل آنها به سمع موسي و عيسي برسانند»""
این حرفهای یعقوبی در جزوه 2 و 4 نظام عالمش است.

به این مثال دقت کنید؛
اگر یک ظرف بسیار بزرگ از آب زلال و پاک در اختیار داشته باشیم و فقط یک قطره از عین نجس (فقط یک قطره)! را درون این ظرف بریزیم چه اتفاقی میافتد؟!
بله! کل این ظرف نجس میشودو غیر قابل استفاده!!

حالا شما هم اصرار میکنید که بقیه حرفهای یعقوبی را بخوانید؛ و این یعنی چشم بستن بر آن نجس در این آب و استفاده کردن از کل این آب(البته اگر بقیه حرفهایش صحیح باشد!!!) در حالی که دیگر این آب غیر قابل استفاده میباشد.!!!

" إِنَّ هؤُلاءِ مُتَبَّرٌ ما هُمْ فِيهِ وَ باطِلٌ ما كانُوا يَعْمَلُونَ" 139 اعراف
« آخرين ويرايش: اوت 15, 2011, 07:57:09 am توسط محقق »

آفلاین سرباز صفر

  • کاربر تازه ثبت شده
  • *
  • تشکر
  • -تشکرشما: 0
  • -تشکر شده: 0
  • ارسال: 1
  • امتیاز: 0
پاسخ : فتنه مکتب انحرافی علی یعقوبی
« پاسخ #54 : سپتامبر 21, 2011, 07:45:52 pm »
بسم الله الرحمن الرحیم.
به این مثال دقت کنید؛
اگر به اندازه ی یک کوه بزرگ طلا و جواهر در اختیار داشته باشیم و فقط یک قطره از عین نجس (و حتی بیش از یک قطره) را بر روی این کوه بریزیم چه اتفاقی می افتد؟
بله! هیچ اتفاقی نمی افتد! می توان به راحتی آن تکه را پاک کرد و یا اصلا کاری با آن تکه نداشت!
حال به این مثال دقت کنید؛
اگر به اندازه ی یک کوه بزرگ عین نجس در اختیار داشته باشیم و فقط یک تکه الماس (فقط یک تکه) بر روی این کوه بیافتد چه می کنیم؟
بله! الماس را برداشته و از نجاست پاک کرده و از آن استفاده می کنیم.

حرف بنده این است که اگر می توانیم بهتر است از حرف های این فرد استفاده کنیم.
به قول معروف ببینین چی میگه. نبینین کی میگه.

صلوات(با "وعجل فرجهم")