اشاره:
روايات توصيف کننده آستانه ظهور، گاه از افرادي سخن به ميان آوردهاند که در آن مقطع در سرزمین های درگیر به نقشآفريني خواهند پرداخت؛ از جمله اين افراد ميتوان به خراساني، سيد حسني، حسيني، يماني، شيصباني، نفس زکيه، ابقع و اصهب و سفیانی اشاره کرد که درباره برخي از آنها مانند ابقع و اصهب اطلاعات بسيار اندکي ارائه شده و درباره برخي مانند سفياني بيش از صد روايت بيان شده و به تفکيک از اقدامات و جنايات او از شام و اردن فعلی تا قرقيسيا، عراق و عربستان پردهبرداري نمودهاند. در اين نوشتار به دنبال آن هستيم که از سويي به اجمال، ماجراي قيام سفياني را از ابتدا تا انتها مرور کنيم و نیز به نقد گفتارها و گويندگاني که به مصداق يابي اين شخصيت مبادرت ورزيدهاند بپردازيم.
1. سفياني کيست؟
سفياني شخصي زشترو و از نسل بني اميه، ابوسفيان و يزيد است که درباره نام، نسب و سيمايش از حضرت علي(ع) نقل شده که فرمودند:
«پسر هند جگرخوار (سفياني) از بيابان يابس (خشكي) بيرون ميآيد، او مردي متوسط القامه، صورتش وحشتناك و سرش ضخيم و آبلهرو است. اگر او را ببيني خيال ميكني كه يك چشمي است. اسمش عثمان و پدرش عنبسه و او از اولاد ابوسفيان است. او خروج ميكند و به زمين آرام ميآيد و بر منبر آن مينشيند». به تصريح روايات معتبر او اولين نشانه حتمي و قطعي ظهور است.
او هرگز سر به بندگي خداوند نساييده است و زنازاده و دشمن اهل بيت(ع) و پيروان ايشان است. البته او در مقطعي براي بهرهمندي از همراهي غربيان صليب به گردن ميآويزد.
2. سرآغاز شورش
سفياني شش ماه پيش از ظهور و در ماه رجب اقداماتش را آغاز ميکند. سرآغاز شورش او از وادي يابس ـ تنگهاي بيآب و علف از ارضي شام ـ است. اين منطقه مرز سه کشور اردن، سوريه و فلسطين را تشکيل ميدهد. به عبارت ديگر از هرکدام از اين سه کشور ممکن است او شورش کند که احتمال اردن و سوريه بيشتر از فلسطين است و با مراجعه به نقشه ميتوان احتمال اردن را نيز بيش از سوريه دانست. پس از مدتي کوتاه (حداکثر سه ماه) وي او بر پنج منطقه دمشق، فلسطين، حمص، حلب و اردن مسلط ميشود. اين پنج منطقه را ميتوان کنايه از کلّ شام دانست. لازم به يادآوري است که همزمان با او، يماني و خراساني نيز دست به قيام و اقدامات انقلابي ميزنند. روايات، اصهب و ابقع را تنها موانع موجود بر سر راه سفياني براي سلطه بر منطقه شام بيان کردهاند. که به دلیل اجمال بسيار اين روايات نميتوان اطلاعات دقيقي درباره اين دو شخصيت به دست آورد. ظاهراً در آن ايام، دولتهاي حاکم بر شام از پايگاه اجتماعي قابل توجهي برخوردار نيستند که در مدتي کوتاه سفياني ميتواند بر تمام اين مناطق سلطه يابد؛ البته از حمايات يهوديان و غربيان از سفياني در دستيابي به اين موفقيت نبايد چشم پوشي کرد.
در همين ماه سيماي يکي از اولياي الهي، در خورشيد نمايان شده و دستي در آسمان مردم را به حق رهنمون ميشود. اولين نداهاي آسماني در ماه رجب به گوش ميرسد که بدانيد:
ـ لعنت خداوند شامل حال ستمگران ميشود؛
ـ نزديک شوند (قيامت) نزديک شده است؛
ـ خداوند متعال، مهدي را فرستاده است؛ حرفهايش را بشنويد و از او اطاعت کنيد.
بنا بر برخي روايات، خورشيد در اين ماه براي مدتي قابل توجه (مثلا سه ساعت) از حرکت ميايستد و ماه دچار گرفتگي ميشود. به دنبال شورش سفياني و قيام خراساني و يماني در ماه شعبان، در ديگر مناطق شرق و غرب نيز جنگها و شورشها به راه ميافتند.
در ماه رمضان با سه اتفاق غير عادي فضاي جهان به طور جدي ملتهب ميشود:
ـ خسوف و کسوف غير عادي در ابتدا و ميانة ماه: اين ماجرا به نحوي است که از زمان حضرت آدم(ع) بيسابقه است و همگان را دچار بهت و حيرت ميکند. با توجه به تأکيد روايات بر اهميت اين ماجرا و بيسابقه بودن آن از ابتداي حيات بشر بر كرة خاك، توجيهات و احتمالاتي که درباره تأثير اجرام آسماني بر وقوع اين ماجرا در برخي آثار آمده قابل اعتنا نيستند؛
ـ نداهاي آسماني جبرييل(ع) و ابليس لعين: اين دو ندا در روز بيست و سوم ماه رمضان برميخيزد. با اين تفاوت که يکي در ابتدا و ديگري در انتهاي روز است. اين نداها دو جبهة حق و باطل را به جهانيان معرفي ميكنند. ابليس، جهانيان را از شورش سفياني مطلع ساخته، آنان را به ياري او فرا ميخواند.
در ماه رمضان سي هزار نفر از از قيبله بني کلب که ظاهراً همان دروزيهايي هستند که در لبنان امروز ساکنند. با سفياني بيعت ميکنند. اين جمعيت پشتوانة نيروهاي سفياني را براي پيشبرد اهدافش تأمين کرده و او را از يک کودتاچي به حاکمي نيرومند مبدّل ميسازد.
3. قرقيسيا
اندکي پس از مسلط شدن سفياني بر شام، در منطقه قرقيسيا (منطقه مرزي کشورهاي عراق، ترکيه و سوريه و نزديک شهر ديرالزور)، گنج و ثروت قابل توجهي (که ممکن است جواهرات، معادن کاني ارزشمند يا نفت و امثال آن باشد) نمايان ميشود. سپاهيان بيشماري از آسياي ميانه و ترکيه (ترکها)، اروپا (روميان)، عراق، مصر و ...به اين منطقه سرازير ميشوند. جنگ بزرگي در اين منطقه رخ ميدهد و سفياني با کشتن حدود صد يا چهارصد هزار نفر فاتحانه رقباي خويش را از ميدان بيرون ميکند. جنگ به نحوي است که امکان دفن يا انتقال کشتهها وجود ندارد و از همين رو بدن کشتگان، خوراک درندگان ميشوند. روايات تأکيد ميکنند در اين جنگ شيعيان حداقل حضور و تلفات را خواهند داشت. اين اولين پيروزي سفياني در خارج از منطقه شام است که پشتوانه اقتصادي حکومت او را تأمين ميکند.
4. جنايات عراق
سفياني با به دست آوردن پيروزي در قرقيسيا بر رقباي شرقي و غربي خود و با استفاده از بيثباتي سياسي موجود در عراق حرکت خود را به مناطق مرکزي عراق شروع ميکند.
او که در ماه ذيقعده با سپاهي صد و سي هزار نفري به بغداد ميرسد در دهه سوم اين ماه در عراق کشتارگاهي به راه مياندازد که بوي خون و تعفن همه جا را فراميگيرد و تا مدتها دجله رنگ خون به خود دارد. ضمن اين ماجرا به بيش از دوازده هزار دوشيزه تجاوز ميشود و حداقل شصت هزار نفر در مدتي کمتر از سه هفته تنها روي پل بغداد کشته ميشوند. انگيزه سفياني صرفاً کشتار شيعيان است و براي سر هر شيعه رقمي را به عنوان جايزه تعيين ميکند، ولی با توجه به مشکلات اقتصادي موجود در عراق، مردم حتي به همسايههاي خويش نيز رحم نمیكنند و آنها را به اتهام تشيع (که شايد صحت نداشته باشد) ميکشند و سر آنان را براي گرفتن هداياي نقدي سفياني به او تقديم ميکنند.
سفياني مشابه ماجراي بغداد را در کوفه نيز به راه مياندازد با اين تفاوت که علاوه بر مردم عادي، هفتاد عالم شيعي به دست او در اين شهر به شهادت ميرسند و هفتاد هزار دختر را اسير ميکنند. تعداد سپاه سفياني به هنگام حمله به کوفه هفتاد هزار نفر بيان شده است. او آرام آرام بر تمام عراق مسلط ميشود.
5. حمله به ايران و عربستان
به دنبال پيروزيهاي عراق، سفياني براي تسلط بر کلّ منطقه خاورميانه، سپاهش را به سه دسته تقسيم ميکند:
ـ دستهاي در عراق باقي ميمانند؛
اينان به طور طبيعي همان جنايات پيشين را ادامه ميدهند و به تاراج مردم بيچاره و نفرين شده عراق ميپردازند.
ـ دستهاي به ايران حملهور ميشوند؛
اينان تا منطقه اصطخر (شيرازيا اهواز کنوني) پيش ميآيند که در آنجا با سپاه خراساني روبه رو شده و اولين شکست خود را تجربه ميکند. ـ دستهاي به شبه جزيره عربستان حمله ور ميشوند.اين دسته به راحتي تا مدينه پيش ميآيند و در طول دو روز و سه شب به حريم نبوي نهايت گستاخي را روا ميدارند و حرم، مسجد و منبر رسول خدا(ص) را ويران کرده و مسجد را آلوده و نجس ميسازند. و روي وهابيان را در جسارت به آثار اسلامي سفيد و خاطرات واقعه طف را زنده ميکنند.همزمان با اقدامات سپاه سفياني، حکام مکه بيآنکه نگران اقدامات آنان باشند، فرستادة امام عصر(ع) را شهيد ميکنند. امام عصر(ع) و ياران ايشان در آستانه عاشورا به مکه ميآيند و حاکمان مکه را سرنگون ميسازند. اخبار ظهور و سلطه بر مکه به گوش همه مردم جهان و خصوصاً سفياني و سپاهش ميرسد. او دوازده هزار نفر از سپاهيانش را که در مدينه به جنايت و تاراج مشغولند روانة مکه ميسازد.44 اين سپاهيان در بيابان «بيداء» ميان مکه و مدينه با غضب الهي ملک مقرب خداوند جبرييل(ع) مواجه ميشوند و همگي به جز دو يا سه نفر در زمين فرو ميروند. اين واقعه که از آن با عنوان «خسف بيداء» ياد ميشود آخرين مورد از نشانههاي حتمي ظهور و تنها مورد از آنهاست که پس از ظهور رخ ميدهد. سفياني جديترين و عجيبترين شکست خود را در اين ماجرا تجربه ميکند. روايات از دو نفر باقي مانده با القاب «بشير» و «نذير» ياد کردهاند. جبرييل سر اين دو را به پشت برميگرداند. بشير به خدمت امام عصر(ع) رسيده و گزارش ماجرا را براي ايشان نقل ميکند و سپس به دست حضرت توبه کرده و به حالت عادي باز ميگردد و در زمره ياران ايشان قرار ميگيرد. نذير نيز به سفياني گزارش ماجرا را ميدهد و بلافاصله هلاک ميشود.
6. عقب نشيني تا افول و شکست
سپاهيان سفياني از اين پس عقب نشيني را تجربه ميکنند تا حوالي درياچه طبريه دو لشکر مهدوي و سفياني با هم رو در رو ميشوند. درياچه طبريه در قسمت غربي وادي يابس قرار دارد. اين منطقه که سرآغاز شورش سفياني را به چشم خويش ديده بود نه ماه بعد از آن و سه ماه پس از ظهور امام عصر(ع) شاهد سرانجام او خواهد بود:«سفياني با لشكر و مالهاي سواري خود خروج ميكند و تعداد صد و هفتاد هزار نفر با او خواهند بود و در درياچه طبريه فرود ميآيند، آنگاه مهدي(ع) در حالي كه جبرئيل(ع) پيشاپيش او حرکت ميکند به سوي سفياني حركت ميكند. آنان در شب راه ميروند و روز پنهان ميشوند و مردم هم از آن حضرت متابعت ميكنند تا اينكه در درياچه طبريه با سفياني رو به رو ميشوند و خدا به سفياني غضب ميكند. خلق خدا هم به جهت غضب خدا به او غضب ميكنند. پرندهها آنها را با پر و بال خود سنگباران ميكنند و كوهها با سنگهاي خود و ملائكه با صداهاي خود آنها را مورد حمله قرار ميدهند. ساعتي طول نميكشد كه خدا همه اصحاب سفياني را هلاك مينمايد و غير از سفياني كسي از آنها باقي نميماند. آنگاه مهدي(ع) او را گرفته در زير درختي كه شاخههاي آن به طرف درياچه طبريه متمايل است ميكشد و در پي آن، شهر دمشق را تصرف ميكند. بعد از آن پادشاه روم با صد هزار صليب كه در زير هر صليبي ده هزار نفر قرار دارد شورش ميكند و طرسوسا را با نيزه فتح نموده، اموال مردم را غارت ميكند. اين سرانجام خفت بار سفياني است که حتي ارشادات امام عصر(ع) را برنميتابد و تا پايان به عنوان دشمن اهل بيت(ع) در ميدان جنگ باقي ميماند.