نویسنده موضوع: زمزمه های دلتنگی  (دفعات بازدید: 461 بار)

آفلاین غبار دل

  • معاونت
  • *
  • تشکر
  • -تشکرشما: 0
  • -تشکر شده: 7
  • ارسال: 418
  • امتیاز: 15
    • شهید تجلایی
زمزمه های دلتنگی
« : مه 10, 2010, 07:14:08 pm »


ای امام عزیز...

نمیدونم لیاقتشو دارم که باهات دردو دل کنم یانه؟
البته میدونم که ندارم اما چه کنم که بعد از خدا فقط تورو دارم که باهاش دردودل کنم...

یا امام زمان کمکمون کن گناه نکنیم...اون دنیا شفاعتمونو کن.
میدونم که توقع زیادیه اما میدونم بهترین شفاعت کننده ای..
.از خدا بخواه تا جامون رو تو بهشت معلوم نکرده از این
دنیا نبرتمون..
.اللهم عجل لولیک الفرج...help me یا امام زمان(ع)...
خدايا .پروردگارا!
به كه واگذارم مي كني؟
به سوي كه مي فرستي ام؟
به سوي آشنايان و نزديكان؟
تا از من ببرند و روي برگردانند.
يا به سوي غريبان و غريبه گان تا
گره در ابرو بيافكنند و مرا از خويش برانند؟
يا به سوي آنان كه ضعف مرا مي خواهند
و خواري ام را طلب مي كنند؟

آفلاین غبار دل

  • معاونت
  • *
  • تشکر
  • -تشکرشما: 0
  • -تشکر شده: 7
  • ارسال: 418
  • امتیاز: 15
    • شهید تجلایی
پاسخ : زمزمه های دلتنگی
« پاسخ #1 : مه 10, 2010, 07:15:47 pm »


سلام مهدی جون ببخشید که اینتوری شخص بزرگی مثل تورو مخاطب خودم قرار می دم اخه می دونی چند وقته که خیلی بیشتر از قبل دلم برات تنگ شده یجورایی انگار قبلاً تو رو ندیده بودم اما الان... بی خیال فقط می خواستم بگم من گناه می کنم اما چند وقته ، درست لحظه گناه یاد تو می افتم یاد اون لطفی که به من کردی و دست می کشم از گناهی که می تونه مثل قبل ، قلبمو سیاه کنه ،گناهی که تو رو از یادم می بره یاد اون رحمتی که دست تو توش بود مهدی جون دوستت دارم
خدايا .پروردگارا!
به كه واگذارم مي كني؟
به سوي كه مي فرستي ام؟
به سوي آشنايان و نزديكان؟
تا از من ببرند و روي برگردانند.
يا به سوي غريبان و غريبه گان تا
گره در ابرو بيافكنند و مرا از خويش برانند؟
يا به سوي آنان كه ضعف مرا مي خواهند
و خواري ام را طلب مي كنند؟

آفلاین غبار دل

  • معاونت
  • *
  • تشکر
  • -تشکرشما: 0
  • -تشکر شده: 7
  • ارسال: 418
  • امتیاز: 15
    • شهید تجلایی
پاسخ : زمزمه های دلتنگی
« پاسخ #2 : مه 10, 2010, 07:16:44 pm »


السلام علیک یا بقیه الله

توای زندانی زندان غربت

دعا کن طی شود دوران غربت

به آنهایی که مشتاق ظهورند

چوسالی بگذرد هرآن غیبت

آقاجون با دلی پر از گناه هرروز میخوانمت نمی دانم می ترسم ،
می ترسم وقتی بیایی سرم از شرمندگی
 پایین باشدوکوله بارم جز گناه چیزی نداشته باشد

آقا جون دستم رو بگیر.........

دلم بی قراری میکنه

 
خدايا .پروردگارا!
به كه واگذارم مي كني؟
به سوي كه مي فرستي ام؟
به سوي آشنايان و نزديكان؟
تا از من ببرند و روي برگردانند.
يا به سوي غريبان و غريبه گان تا
گره در ابرو بيافكنند و مرا از خويش برانند؟
يا به سوي آنان كه ضعف مرا مي خواهند
و خواري ام را طلب مي كنند؟

آفلاین غبار دل

  • معاونت
  • *
  • تشکر
  • -تشکرشما: 0
  • -تشکر شده: 7
  • ارسال: 418
  • امتیاز: 15
    • شهید تجلایی
پاسخ : زمزمه های دلتنگی
« پاسخ #3 : مه 10, 2010, 07:17:40 pm »
آقا امام زمان، سلام علیکم. دل ما دیگه طاقت نیاورد آقایم. اون موقع، هزار و سیصد و شصت سال پیش که دشمن به دنبالت بود تا جان مبارکت را بگیرد، تو در چاله افتادی،ای کاش تو چاله نمی‌‌افتادی، که حالا مجبورت کردند از چاله در اومده به چاه بیفتی!

احمدی‌نژاد با اسمت نوندونی وا کرده آقا امام زمان. مردم بلا دفاع رو می‌کشه، دروغ میگه و دزدی می‌کنه. فقط همونجا که هستی‌ بمون، که اگه بیایی سر تو رو هم می‌زنه. خلاصه یادت نره.‌ای کاش راکت اتمی‌ داشتی تا از همون چاه که توش هستی‌ پرتش کنی‌ تا صاف بره به اونجای احمدی‌نژاد و رهبرش.راسته که میگن تو میخواهی‌ جهان رو از ظلم پاک کنی‌؟پس کی‌ اینشالا؟ یا امام زمان، انگاری ساعتت خوابیده، اونو بده خروس قندی بخر.مرد حسابی‌ این وحشیها همه رو که کشتند، پس کی‌ میایی؟

خدايا .پروردگارا!
به كه واگذارم مي كني؟
به سوي كه مي فرستي ام؟
به سوي آشنايان و نزديكان؟
تا از من ببرند و روي برگردانند.
يا به سوي غريبان و غريبه گان تا
گره در ابرو بيافكنند و مرا از خويش برانند؟
يا به سوي آنان كه ضعف مرا مي خواهند
و خواري ام را طلب مي كنند؟

آفلاین غبار دل

  • معاونت
  • *
  • تشکر
  • -تشکرشما: 0
  • -تشکر شده: 7
  • ارسال: 418
  • امتیاز: 15
    • شهید تجلایی
پاسخ : زمزمه های دلتنگی
« پاسخ #4 : مه 10, 2010, 07:24:05 pm »

ای قبر پنهانت زیارتگاه مهدی خورشید قرآن اختر دین ماه مهدی!

تو عالمی را اشک و سوز و شور دادی! با روی سیلی خورده خود نور دادی!

فرازی از حدیث بلند امام صادق علیه السلام:...

در آن هنگامه پر غوغا به ناگاه ندایی از جانب جبرائیل تمام همهمه ها را فرو نشاند:چشمهایتان را فرو افکنید تا فاطمه دختر محمد عبور نماید!

در پی این ندا هیچ پیمبری هیچ صدیقی و هیچ شهیدی باقی نمی ماند مگر اینکه چشمانشان را از روی احترام فرو می افکنند.ناقه فاطمه با هدایت جبرائیل از عرصه محشر می گذرد تا در مقابل عرش ژروردگار قرار بگیرد.فاطمه از ناقه فرود می آید و زبان به تظلم خواهی می گشاید.از جانب خداوند ندا می آید:

فاطمه! ای حبیبه ی من بخواه که هر چه بخواهی عطا می شود به عزت و جلالم سوگند ;که ظلم هر ستمکاری را خودم مجازات میدهم پس فاطمه عرضه میدارد:

کجایند فرزندان فاطمه و شیعیان او؟

کجایند محبان فاطمه و محبان فرزند او؟

در پی این ندای رحمانی فرشتگان رحمت ،فرزندان ،شیعیان و محبان فاطمه را در برمی گیرند و به دنبال آن حضرت وارد بهشت برین می گردانند.

شیخ صدوق/الامالی/ص ۲۵


خدايا .پروردگارا!
به كه واگذارم مي كني؟
به سوي كه مي فرستي ام؟
به سوي آشنايان و نزديكان؟
تا از من ببرند و روي برگردانند.
يا به سوي غريبان و غريبه گان تا
گره در ابرو بيافكنند و مرا از خويش برانند؟
يا به سوي آنان كه ضعف مرا مي خواهند
و خواري ام را طلب مي كنند؟

آفلاین غبار دل

  • معاونت
  • *
  • تشکر
  • -تشکرشما: 0
  • -تشکر شده: 7
  • ارسال: 418
  • امتیاز: 15
    • شهید تجلایی
پاسخ : زمزمه های دلتنگی
« پاسخ #5 : مه 10, 2010, 07:24:59 pm »


برای تو و لحظه های انتظار و بی کسی و غربت غریبی حضور تو...

نه مثنوی نه شعر نو... نه یک سبد پر از غزل نه چار پاره های سبز ... نه قطعه و قصیده های رنگ رنگ   ...

هیچ یک رسا نبود.

و این همه نمی تواند از شکوه و تازگی از آن همه لطافت و صداقت نگاه تو فق کمی بیان کند...

برای من همین بس است ...

پس از دعای عهد تو برای لخظه ی فرج دعا کنم... دعا کنم.

خدایا به آبروی خضرت زهرا از باقیمانده غیبت مهدی(عج) صرف نظر کن... آمین یا رب العالمین... التماس دعا
خدايا .پروردگارا!
به كه واگذارم مي كني؟
به سوي كه مي فرستي ام؟
به سوي آشنايان و نزديكان؟
تا از من ببرند و روي برگردانند.
يا به سوي غريبان و غريبه گان تا
گره در ابرو بيافكنند و مرا از خويش برانند؟
يا به سوي آنان كه ضعف مرا مي خواهند
و خواري ام را طلب مي كنند؟

آفلاین غبار دل

  • معاونت
  • *
  • تشکر
  • -تشکرشما: 0
  • -تشکر شده: 7
  • ارسال: 418
  • امتیاز: 15
    • شهید تجلایی
پاسخ : زمزمه های دلتنگی
« پاسخ #6 : مه 10, 2010, 07:25:43 pm »

فاصله،دوری، فراق ،انتظار

خدای من ای کاش نمی آفریدی این کلمات را تا به واسطه آن بین ما و مولایمان فاصله بیفتد

فاصله... ای کاش میفهمیدیم که تنها و تنها خودمان هستیم که فاصله را می آفرینیم

نمی دانیم که چگونه بین قافله دل و قافله سالارمان فاصله ایجاد کرده ایم به گونه ای که گاهی اوقات اینگونه می اندیشیم که بی قافله سالاریم و از نا آگاهی، خویش را از او دورتر میکنیم تا به دوری میرسیم

دوری.... چیزی نیست جز فاصله بین ما ودلدار که هر لحظه اش هزاران بار آرزوی مرگ میکنیم اگر بفهمیم اما چه سود که مشکلمان همین فهمیدن است ای کاش این دوری به فراق نمی رسید

فراق.... فاصله ای که دوری آورد و در پی آن فراق لحظه ای که دگر راهی برایمان نمانده اگر بیندیشیم ودرک کنیم چارهای نیست یعنی جز این حرفی برای گفتن نداریم پس به انتظار میرسیم

انتظار.... کار عشاق جهان جز این نیست و شیرین ترین و زیبا ترین لحظات عاشقی و عشق بازی که هر ثانیه در انتظار یار و دلدارمان باشیم

و ای کاش باشیم پس از فاصله ها.....دوری ها.....فراق.....انتظار .....تا به فرج برسیم به فرج دلها ،فرجی که جز عشق به همراه ندارد

وای کاش ای کاشی در این دنیا که هر لحظه بر زبانمان ای کاش جاریست نبود و همه به یقین میرسیدیم
خدايا .پروردگارا!
به كه واگذارم مي كني؟
به سوي كه مي فرستي ام؟
به سوي آشنايان و نزديكان؟
تا از من ببرند و روي برگردانند.
يا به سوي غريبان و غريبه گان تا
گره در ابرو بيافكنند و مرا از خويش برانند؟
يا به سوي آنان كه ضعف مرا مي خواهند
و خواري ام را طلب مي كنند؟

آفلاین غبار دل

  • معاونت
  • *
  • تشکر
  • -تشکرشما: 0
  • -تشکر شده: 7
  • ارسال: 418
  • امتیاز: 15
    • شهید تجلایی
پاسخ : زمزمه های دلتنگی
« پاسخ #7 : مه 10, 2010, 07:26:58 pm »

منتظر ، حسابش از همه ی عالم و آدم جداست .

منتظر که باشی دلت بی قرار دیدار می شود،

ثانیه ها را تعقیب می کنی ، لحظه هایت بوی خستگی نمی دهد.

منتظر که باشی غیرت پیدا می کنی ،

نمی توانی بی تفاوت بنشینی ،

کوچه به کوچه پسند و رضایت او را جستجو می کنی.

منتظر که باشی در سرت جز اندیشه ی دوست راه نمی دهی ،

چشمت را به در می دوزی ، زبانت ذاکر می شود

و دستت ….دستت سبزتر از همیشه به سوی آسمان بلند می شود

و تمنای حضورش را می کنی.

از تنهاییت به آستانش شکوه می بری ،

اشک می ریزی ، آه می کشی و می گویی

هرچه دل تنگت می خواهد.

منتظر که باشی صبح را با « عهد » آغاز می کنی ،

« آل یاسین » را به مدد می طلبی ،

« استغاثه » را می خوانی و هزار بار ختم « ندبه » می کنی

و …….

و اینها همه یاد اوست و برای او

خدايا .پروردگارا!
به كه واگذارم مي كني؟
به سوي كه مي فرستي ام؟
به سوي آشنايان و نزديكان؟
تا از من ببرند و روي برگردانند.
يا به سوي غريبان و غريبه گان تا
گره در ابرو بيافكنند و مرا از خويش برانند؟
يا به سوي آنان كه ضعف مرا مي خواهند
و خواري ام را طلب مي كنند؟

آفلاین غبار دل

  • معاونت
  • *
  • تشکر
  • -تشکرشما: 0
  • -تشکر شده: 7
  • ارسال: 418
  • امتیاز: 15
    • شهید تجلایی
پاسخ : زمزمه های دلتنگی
« پاسخ #8 : مه 10, 2010, 07:37:31 pm »


مولايم!
از اين همه نامردمي خسته‌ام
خسته و دل شکسته!
مي‌گفتند: کسي مي‌آيد!
اما نيامدي ...
ديگر خسته‌ام
خسته از بد بودن و خوب گفتن
چقدر زنده ماندن سخت است وقتي براي تو باشد و نخواهند که براي تو باشد
چقدر سخت است وقتي براي تو بخوانم، براي تو بگويم، براي تو زندگي کنم، اما
تو نيايي و من بي‌پناه
در دادگاه شهر، به اتهام ديوانگي
حکمم دهند و دورادور شهر بگردانندم و عاقلان سنگم زدنند
مولايم!
مي‌خواهند که تو نباشي
مي‌گويند نبودنت به نفع همه است
اصلا مي‌گويند نيايي بهتر است!
اما جانم!
اگر تو نيايي مرا چه مي‌شود؟
مي‌گويند: افسانه‌اي بوده‌اي که من باورت کرده‌ام
اما مولاي من!
مي‌دانم که اينگونه نيست، هست؟
مي‌دانم که به زودي مي‌آيي، نمي‌آيي؟
بگو خموش شوند، که ديگر شنواييم را ياراي شنيدن نيست
ديگر رسوايت هستم، رسوايت شده‌ام
بگذار هر چه مي‌خواهند سنگم زنند
مولاي مهربان شبگرد کوچه‌هاي غريبي!
آنقدر بر سر راهت مي‌نشينم
تا شبي از شب‌هاي تنهايي
شبي که ببيني ديگر يتيمي بي‌نان شب نمانده و همه را تو نان دادي
آن شب، بر سر راهت يتيمي مي‌کنم
آنقدر که بداني به نان شبم محتاجم
آنقدر که قرص ناني برايم بياوري
و من به پايت بيفتم
و گوشه اي از عبايت را
که بوي رداي محمد(ص) مي‌دهد
ببويم و ببوسم و بر ديده نهم
مي‌بينم آنروز که بر ميدان شهر ايستاده‌اي
و دادخواهيمان را پاسخ مي‌گويي
آنروز حتما اين ديوانه‌ات را مي‌بيني
ديوانه‌اي که حکمش داده‌اند و دورادور شهر مي‌گردانندش و عاقلان سنگش مي‌زنند
آنروز به دور تو مي‌گردم
که همه سنگم مي‌زنند، جز تو
مي‌گويند صبر کن!
اما مي‌ترسم، مي‌ترسم از اين که در اين نامردمي‌ها، صبر نيز بر من خيانت کند.
بر سر کوچه يتيمي مي‌نشينم
مولايم!
يتيمي بي‌نان مانده، نمي‌آيي؟

خدايا .پروردگارا!
به كه واگذارم مي كني؟
به سوي كه مي فرستي ام؟
به سوي آشنايان و نزديكان؟
تا از من ببرند و روي برگردانند.
يا به سوي غريبان و غريبه گان تا
گره در ابرو بيافكنند و مرا از خويش برانند؟
يا به سوي آنان كه ضعف مرا مي خواهند
و خواري ام را طلب مي كنند؟