نویسنده موضوع: معناى غيبت و چگونگى آن  (دفعات بازدید: 243 بار)

آفلاین غبار دل

  • معاونت
  • *
  • تشکر
  • -تشکرشما: 0
  • -تشکر شده: 7
  • ارسال: 418
  • امتیاز: 15
    • شهید تجلایی
معناى غيبت و چگونگى آن
« : مه 08, 2010, 06:05:44 am »

غيبت را مى توان در اينجا به چند معنى تفسير كرد:

1 ـ نخست بدين مفهوم كه آن حضرت در درون جوامع بشرى زندگى نمى كند و در دسترس مردم نيست ـ تا بسان ديگر انسانهاى عادى هر كس خواست او را ببيند و آشنا و بيگانه و دوست و دشمن او را ملاقات كنند ـ .

2 ـ دومين معناى غيبت اين است كه: حضرت مهدى  ـ ارواحنا فداه ـ در ميان همين جامعه و همين انسانهاست اما به قدرت خدا هرگاه اراده كند از برابر ديدگان آنان غايب مى گردد و ديدگان مردم ـ با اينكه آن حضرت موجود و حاضر است ـ او را نمى بينند; همانگونه كه موجودات ديگرى چون فرشتگان، ارواح و . . . را ـ با اينكه به نص قرآن شريف همه در ميان جامعه ها هستند و در اين جهان موجودند، اما نمى بينند.

3 ـ سومين معناى غيبت اين است كه آن حضرت در ميان مردم و جامعه زندگى مى كنند و حتى بنا بر رواياتى افراد جامعه آن حضرت را رؤيت مى نمايند در حالى كه وى را نمى شناسند.

آنچه بديهى ست و بنا بر احاديث ضرورى مى باشد اينكه معناى نخست به طور كلى و عمومى قابل پذيرش نيست. چه آنكه او ولى خدا و هادى و راهنماى حق خواهان است در نتيجه مى بايست به هنگام بروز ضرورتها و مصلحتها در جامعه مؤثر باشد، زيرا او براى انسان و هدايت او مأموريت يافته است. لذاست كه آنچه از احاديث ائمه هدى  ـ عليهم السلام ـ استفاده مى شود. آميزه اى از معناى دوم و سوم است. هم هست ـ براى مشتاقان سالك ـ و هم نيست، ـ در نظر ظالمان و بد خواهان ـ در اين باره به سه آيه از قرآن كريم و سخنان ذيل آن اشاره مى كنيم.

1ـ خداوند در قرآن مى فرمايد: ( وجعلنا من بين أيديهم سدّاً ومن خلفهم سدّاً فأغشيناهم فهم لا يبصرون )

وما در برابر آنان ديوارى كشيديم و در پشت سرشان (نيز) ديوارى و بر ديدگانشان نيز پرده اى افكنديم تا نتوانند بنگرند و ببينند.

در مورد اين آيه مفسّرين از «عبداللّه بن مسعود» روايت كرده اند كه: حق ستيزان قريش بر درب خانه پيامبر  ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ گرد آمدند تا با او درگير شوند، آن حضرت با نام خدا از خانه خارج گرديد و مشتى خاك بر سر و روى آنان پاشيد و آنان با اينكه حاضر بودند آن حضرت را نديدند.

و نيز از «ابن عباس» آورده اند كه: قريش درب خانه پيامبر  ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ اجتماع نمودند و گفتند: «اگر محمّد بخواهد داخل خانه شود، همگى بصورت يكپارچه بر ضد او بپا خواهيم خواست».

امّا پيامبر گرامى  ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ وارد شد و خدا در برابر ديدگان و پشت سر آنان ديوارى قرار داد كه آنان پيامبر  ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ را نديدند. پيامبر نماز خواند و به خانه بازگشت و مشتى خاك بر سر و روى آنان پاشيد و آنان آن وجود گرانمايه را نديدند. هنگامى كه پيامبر از آنجا گذشت، قريش خاك و گرد و غبار را كه در هوا پراكنده بود ديدند و گفتند: «اين همان سحر و جادوى «ابن ابى كبشه»( يعنى محمّد  ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ است» طبرى، در تفسير آيه ى مباركه روايتى آورده است كه: ابو جهل گفت: «اگر محمّد را ببينم، چنين و چنان مى كنم». كه اين آيه شريفه نازل گرديد:

( إنّا جعلنا في أعناقهم أغلالاً فهي إلى الاذقان فهم مقمحون وجعلنا من بين أيديهم سدّاً ومن خلفهم سدّا . . . )

ما در گردنهاى آنان غلهايى قرار داديم، از اين رو، سرهايشان بسوى بالاست و نمى توانند پايين بياورند. و ما در برابر آنان، ديوارى كشيديم و در پشت سرشان (نيز) ديوارى و بر ديدگانشان نيز پرده اى افكنديم تا نتوانند بنگرند و ببينند.

عكرمه كه اين روايت را آورده است مى گويد: پس از فرود آمدن اين آيه ى شريفه قريش به ابو جهل مى گفتند: «اين محمّد است». امّا او، آن وجود گرانمايه را نمى ديد و مرتب مى گفت: «كو؟ كجا ؟ . . . محمّد كجاست؟»

2 ـ خداوند مى فرمايد: ( وإذا قرأت القرآن جعلنا بينك وبين الذين لا يؤمنون بالآخرة حجاباً مستوراً )

(اى پيامبر!) هنگامى كه تو قرآن تلاوت نمايى، ما ميان تو و آنانى كه به قيامت ايمان ندارند، پرده اى ستبر قرار مى دهيم.

در تفسير اين آيه ى مباركه آمده است كه منظور از: ( الّذين لا يؤمنون بالآخرة ) عبارتند از: «ابو سفيان»، «نضر بن حرث»، «ابو جهل»، و «امّ جميل» همسر ابو جهل كه نسبت به پيامبر  ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ شرارت بيشترى مى كردند و خداوند پيامبر  ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ را به هنگام تلاوت قرآن از برابر ديدگان آنان پوشيده مى داشت، آنان به سراغ حضرت مى آمدند و از كنارش مى گذشتند امّا او را نمى ديدند.
نكته اى كه در اينجا جلب نظر مى كند و انسان را به شگفتى وا مى دارد اين است كه قرآن مى فرمايد: ( حجاباً مستوراً ) پرده اى نهان و ناپيدا.

آرى! ممكن است انسان در پس پرده اى باشد و ديگران با وجود ديدن آن پرده ى او را نبينند، اما قرآن بر اين نكته رهنمون است كه خداوند پيامبر  ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ را در پس پرده اى مصون و محفوظ نگاه مى داشت كه دشمنان شرارت پيشه نه پيامبر  ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ را مى ديدند و نه آن پرده را، گويى هر دو از نظر آنان پوشيده بود.

نكته ى ديگرى كه نبايد مورد غفلت قرار گيرد اين است كه واژه ( وجعلنا ) در آيه نشانگر قدرت بى كران خداست و بيانگر اين واقعيت كه «ما» در برابرشان ديوارى قرار داديم . . .

و يا اينكه «ما» ميان تو اى پيامبر و كسانى كه ايمان به قيامت ندارند، حجابى ناپيدا افكنديم . . . كه به قدرت الاهى تأكيد دارد.

3 ـ هم چنين خداوند در داستان سامرى مى فرمايد: ( قال بصرت بما لم يبصروا به فقبضت قبضة من أثر الرسول فنبذتها . . . )

سامرى گفت: من چيزى ديدم كه آنان نمى ديدند، مشتى از خاكى كه نقش پاى آن فرستاده ى خدا بر آن بود برگرفتم و در آن پيكر افكندم . . . .

در اين آيه ى شريفه، سخن از گفتگويى است كه ميان موسى  ـ عليه السلام ـ با سامرى، آن گوساله سازِ منحرف، جريان يافته است كه قرآن اينگونه از آن گزارش مى دهد:

( فأخرج لهم عجلاً جسداً له خُوار )

و سامرى براى بنى اسرائيل تنديس گوساله اى را ساخت كه نعره ى گاوان را داشت . . .

موسى  ـ عليه السلام ـ از او پرسيد:

( . . . فما خطبك يا سامرى * قال بصرت بما لم يبصروا به فقبضت قبضة من أثر الرسول فنبذتها . . . )

«و تو اى سامرى! اين چه كارى بود كه كردى؟»

او پاسخ مى دهد: «من چيزى ديدم كه آنها نمى ديدند، من مشتى از خاكى كه نقش پاى آن فرستاده خدا، بر آن بود برگرفتم و در آن پيكر بى روح افكندم . . . .

مفسرين در اين مورد آورده اند: «سامرى، جبرئيل را در شكل انسانى ديد كه پياده يا بر مركبى از مركبهاى بهشتى سوار است و پيام خدا و وحى او را بر موسى  ـ عليه السلام ـ مى آورد; در اين هنگام مشتى از خاك پاى او را برداشت و آن را بر آن پيكر بى روح افكند كه بر اثر آن حيات در آن اسكلت بى جان پديد آمد».

به عبارت ديگر: منظور مفسرين اين است كه «سامرى» فرشته وحى را در حالى ديد كه هيچ كس از بنى اسرائيل كه حاضر بودند، نديدند و هدف ما از ترسيم اين آيه ى مباركه اين است كه در نگرش قرآنى ممكن است پديده و موجودى چون فرشته ى وحى براى انبوه ديدگان مخفى و ناپيدا باشد و براى برخى در همان حال و هوا، آشكار و ديدنى
خدايا .پروردگارا!
به كه واگذارم مي كني؟
به سوي كه مي فرستي ام؟
به سوي آشنايان و نزديكان؟
تا از من ببرند و روي برگردانند.
يا به سوي غريبان و غريبه گان تا
گره در ابرو بيافكنند و مرا از خويش برانند؟
يا به سوي آنان كه ضعف مرا مي خواهند
و خواري ام را طلب مي كنند؟