نویسنده موضوع: وجود امام مهدى علیه السلام از دیدگاه قرآن  (دفعات بازدید: 231 بار)

آفلاین غبار دل

  • معاونت
  • *
  • تشکر
  • -تشکرشما: 0
  • -تشکر شده: 7
  • ارسال: 418
  • امتیاز: 15
    • شهید تجلایی

وجود امام مهدى علیه السلام از دیدگاه قرآن
امام مهدي (ع) - مکتب مهدویت


پرسش : ازآیات سوره «قدر» چگونه وجود امام زمان‏علیه‏السلام استفاده مى‏شود؟
پاسخ : از سوره قدر به خوبى استفاده مى‏شود که ملائکه، شب قدر در هر سال به جهت هر کارى بر زمین فرود مى‏آیند.
«إِنّا أَنْزَلْناهُ فِى لَیْلَةِ القَدْرِ × وَما أَدْریکَ ما لَیْلَةُ القَدْرِ × لَیْلَةُ القَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ × تَنَزَّلُ المَلآئِکَةُ وَالرُّوحُ فِیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ × سَلامٌ هِىَ حَتّى مَطْلَعِ الفَجْرِ»؛ «ما آن [قرآن] را در شب قدر نازل کردیم. وتو چه مى‏دانى شب قدر چیست؟! شب قدر بهتر از هزار ماه است. فرشتگان وروح در آن شب به اذن پروردگارشان براى [تقدیر] هر کارى نازل مى‏شوند. شبى است سرشار از سلامت [و برکت ورحمت] تا طلوع سپیده.»( سوره قدر، آیه 5-1)
در سوره دخان نیز به این موضوع اشاره شده است. آنجا که مى‏فرماید: «حم × وَالکِتابِ المُبِینِ × إِنّا أَنْزَلْناهُ فِى لَیْلَةٍ مُبارَکَةٍ إنّا کُنّا مُنْذِرِینَ × فِیها یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ»؛ «حم. سوگند به این کتاب روشنگر. که ما آن را در شبى پر برکت نازل کردیم. ما همواره انذار کننده بوده‏ایم. در آن شب هر امرى بر اساس حکمت [الهى] تدبیر وجدا مى‏گردد.»( سوره دخان، آیه 4-1)
ماه رمضان تا روز قیامت تکرار مى‏شود، ودر نتیجه لیلةالقدر نیز تا روز قیامت استمرار دارد. پس نزول ملائکه وروح نیز در هر شب قدر تکرار مى‏شود. سؤال این است: ملائکه وروح که در هر سال، شب قدر بر زمین فرود مى‏آیند، بعد از رسول خدا (ص) بر چه کسى وارد مى‏شوند؟ با تأمل ودقّت پى مى‏بریم که در هر زمان باید امامى کامل ومعصوم وجود داشته باشد تا محلّ نزول ملائکه وروح گردد. امام باقر (ع) فرمود: «یا معشر الشیعة! خاصموا بسورة «إِنّا أَنْزَلْناهُ» تفلجوا، فواللَّه أنّها لحجّة اللَّه تبارک وتعالى على الخلق بعد رسول اللَّه (ص) وأنّها لسیّدة دینکم وأنّها لغایة علمنا. یا معشر الشیعة! خاصموا ب’«حم × وَالکِتابِ المُبِینِ...» فإنّها لولاة الأمر خاصّة بعد رسول اللَّه...»؛ «اى جماعت شیعه! با خصم خود به سوره «انا انزلناه» محاجّه کنید که پیروز خواهید شد، پس سوگند به خدا که این سوره از براى حجت خداوند تبارک وتعالى بعد از رسول است. این سوره همانا مدرک دین شما ونهایت علم ما است. اى جماعت شیعه! با آیه «حم. والکتاب المبین...» بحث کنید؛ زیرا اینآیات اختصاص به والیان امر بعد رسول خدا دارد...».( کافى، ج 1، ص 249)
ونیز فرمود: «وأیم اللَّه! إنّ من صدّق بلیلة القدر، لیعلم أنّها لنا خاصّة...»؛ «به خدا سوگند، همانا هر کس تصدیق کند لیلة القدر را، علم پیدا مى‏کند که از براى ما است...».( همان، ص 253و252، ح 9)
امام امیرالمؤمنین (ع) به ابن‏عباس فرمود: «إنّ لیلة القدر فى کلّ سنة، وأنّه ینزل فى تلک اللیلة أمر السنة وأنّ لذلک الأمر ولاة بعد رسول اللَّه (ص) فقلت: من هم؟ فقال: أنا وأحدعشر من ،صلبى أئمّة محدّثون...»؛ «همانا در هر سال لیلة القدر است، در آن شب امر یک سال نازل مى‏شود. براى آن والیانى است بعد از رسول خدا (ص). ابن‏عباس مى‏گوید عرض کردم: آنان چه کسانى هستند؟ حضرت فرمود: من ویازده نفر از صلب من که همگى امام ومحدثند.»( همان، ج 1، ص 248و247، ص 2)
رسول خدا (ص) به اصحاب خود فرمود: «آمنوا بلیلة القدر، إنّها تکون لعلىّ بن أبى‏طالب ولولده الأحدعشر من بعده»؛ «به لیلة القدر ایمان آوردید؛ زیرا براى على بن ابى‏طالب ویازده فرزند بعد از اوست.»( کمال الدین، ج 1، ص 281و280، ح 3)

پرسش : از آیه «امام» چگونه وجود امام زمان‏علیه‏السلام استفاده مى‏شود؟

پاسخ : خداوند متعال در سوره اسراء مى‏فرماید: «یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ فَمَنْ أُوتِىَ کِتابَهُ بِیَمِینِهِ فَأُولئِکَ یَقْرَؤُونَ کِتابَهُمْ وَلایُظْلَمُونَ فَتِیلاً»؛ «روزى که هر گروهى را به توسط امامشان مى‏خوانیم. کسانى که نامه عملشان به دست راستشان داده شود آن را با [شادى وسرور] مى‏خوانند وبه قدر رشته شکاف هسته خرمایى به آنان ستم نمى‏شود.»( سوره اسراء، آیه 71)
مفاد آیه این است که از هر کس در روز قیامت، از امام به حق سؤال مى‏شود، اگر معترف ومعتقد به آن بوده رستگار خواهد شد، ونامه عملش را به دست راست او مى‏دهند. لذا باید در هر زمانى امامى واجب‏الاطاعة وجود داشته باشد، امامى که بدون معرفت ومتابعت از او فلاح ورستگارى هرگز در قیامت براى انسان نخواهد بود. ولذا در روایات مى‏خوانیم که پیامبر (ص) فرمود: «من مات لایعرف إمامه مات میتة جاهلیّة»؛ «هر کس بمیرد در حالى که امامش را نشناخته، به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است.»( کافى، ج 2، ص 19)
از آنجا که وظیفه هر شخصى متابعت از حق وحقیقت است، پس باید در هر زمانى امام به حق وحقیقت موجود باشد تا مردم با اراده واختیار، او را به عنوان رهبر خود برگزینند وبا پیروى از او از جمله اصحاب یمین گردند.
از آنجا که «لوح محفوظ» یکى است واختصاص به طایفه‏اى دون طایفه‏اى دیگر ندارد لذا نمى‏توان لفظ «امامهم» در آیه را حمل بر «لوح محفوظ» نمود.
ونیز ممکن نیست که مقصود به کلمه «امام» در آیه، کتاب هر قوم باشد، زیرا آیه شامل همه انسان‏ها از اول خلقت تا آخر خلقت است، در حالى که اولین کتاب مشتمل بر شریعت، کتاب نوح است، وقبل از او کتابى این چنین بر مردم نازل نشده است.
سیوطى به سندش از رسول خدا (ص) در ذیل آیه فوق نقل کرده که فرمود: «یدعى کلّ قوم بإمام زمانهم وکتاب ربّهم وسنّة نبیّهم»؛ «هر قومى به امام زمانش وکتاب پروردگارش وسنت پیامبرش محشور خواهد شد.»( درالمنثور، ج 4، ص 194)
ونیز از ابن عباس نقل کرده که مقصود به امام در آیه شریفه فوق امام هدایت وامام ضلالت است.( همان)
کلینى از امام باقر (ع) نقل کرده که فرمود: «لمّا نزلت هذه الآیة: «یَوْمَ نَدْعُو کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ» قال المسلمون: یا رسول اللَّه! ألست إمام الناس کلّهم أجمعین؟ قال: فقال رسول اللَّه (ص): أنا رسول اللَّه إلى الناس أجمعین ولکن سیکون من بعدى أئمّة على الناس من اللَّه من أهل بیتى، یقومون فى الناس فیکذّبون»؛ «زمانى که آیه (یوم ندعو کلّ اُناسٍ بإمامهم) نازل شد، مسلمانان عرض کردند: اى رسول خدا! آیا شما امام همه مردم نیستى؟ حضرت فرمود: «من فرستاده خدا به سوى همه مردمم، ولى زود است که بعد از من امامانى از اهل بیتم بیایند، آنان در بین مردم قیام خواهند نمود ولى تکذیب مى‏شوند...»( کافى، ج 1، ص 215)
بشر بن غالب از امام صادق (ع) درباره آیه «یَوْمَ نَدْعُو...» سؤال کرد؟ حضرت فرمود: «إمام دعا إلى هدىً فأجابوه، وإمام دعا إلى ضلالة فأجابوا إلیها، هؤلآء فى الجنة وهؤلآء فى النار، وهو قوله عزّوجلّ: «فَرِیقٌ فِى الجَنِّةِ وَفَرِیقٌ فِى السَّعِیرِ»»؛ «امامى است که مردم را به هدایت دعوت کرده، ومردم نیز او را اجابت نموده‏اند. وامامى است که مردم را به ضلالت دعوت کرده واو را اجابت نموده‏اند. آنان در بهشت واینان در دوزخند. واین است قول خداوند عزّوجلّ: (فریقٌ فى الجنّة وفریقٌ فى السّعیر).»( بحارالأنوار، ج 44، ص 313 ؛ تفسیر کنزالدقائق، ج 5، ص 569)

پرسش : آیه «انذار» چگونه بر وجود امام زمان‏علیه‏السلام دلالت دارد؟

پاسخ : خداوند متعال خطاب به پیامبرش کرده، مى‏فرماید: «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَلِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ»؛ «همانا تو بیم دهنده‏اى وبراى هر قومى هدایت‏گرى است.»( سوره رعد، آیه 7)
از آیه فوق به طور وضوح استفاده مى‏شود که براى هر قومى در هر عصر وزمان هدایت کننده‏اى است به حقّ وحقیقت. واین مقتضاى ربوبیت خداوند است. ونیز استفاده مى‏شود که زمین هیچ گاه از هادى به حقّ خالى نمى‏گردد، خواه نبى باشد یا غیر نبى، زیرا اطلاق آیه حصر مصداق هادى در انبیا را نفى مى‏کند، همان گونه که زمخشرى در ذیل آیه شریفه فوق به آن اشاره کرده است، در غیر این صورت لازم مى‏آید در عصرهایى که از نبى خالى است حجّت وهادى بشر وجود نداشته باشد.
طبرى در تفسیر خود در ذیل آیه فوق از ابن عباس به سند صحیح نقل کرده: «لمّا نزلت «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَلِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ» وضع9 یده على صدره، فقال: أنا المنذر ولکل قوم هاد، وأومأ بیده إلى منکب علىّ، فقال: أنت الهادى یا علىّ، بک یهتدى المهتدون بعدى»؛ «هنگامى که آیه «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَلِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ» نازل شد، پیامبر (ص) دست خود را بر سینه گذاشت وفرمود: من منذرم وبراى هر قومى هادى است. آن گاه اشاره به شانه على (ع) نمود وفرمود: تنها به واسطه تو است که هدایت شوندگان، بعد از من هدایت مى‏گردند.»( جامع البیان، ج 13، ص 142)
حاکم نیشابورى به سند صحیح از امام على (ع) در ذیل آیه فوق نقل کرده که فرمود: «رسول اللَّه المنذر و أنا الهادى»؛ «رسول خدا منذر ومن هادى‏ام.»( مستدرک حاکم، ج 3، ص 129)
کلینى به سند صحیح از امام باقر (ع) در تفسیر آیه فوق نقل کرده که فرمود: «رسول اللَّه (ص) المنذر ولکلّ زمان هادٍ یهدیهم إلى ما جآء به نبىّ اللَّه...»؛ «رسول خدا (ص) منذر وبراى هر زمانى امام وهادى‏اى است که مردم را به آنچه پیامبر خدا (ص) آورده دعوت مى‏کند...».( کافى، ج 1، ص 191)
ونیز از امام باقر (ع) نقل کرده که در ذیل آیه فوق فرمود: «رسول اللَّه (ص) المنذر وعلىّ الهادى، أما واللَّه ما ذهبت منّا وما زالت فینا إلى الساعة»؛ «رسول خدا (ص) منذر وعلى هادى است. آگاه باش! به خدا سوگند که آیه از ما بیرون نخواهد رفت ودائماً در بین ما است تا روز قیامت.»( همان، ص 192)

پرسش : آیات «شهادت» چگونه بر وجود امام زمان‏علیه‏السلام دلالت دارد؟
پاسخ : درآیات بسیارى اشاره شده که خداوند در میان هر امّتى کسى را به عنوان «شاهد» قرار داده تا در روز قیامت بر آنها احتجاج کند. اینک به برخى از آنها اشاره مى‏کنیم:
الف) «فَکَیْفَ إِذا جِئْنا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِیدٍ وَجِئْنا بِکَ عَلى هؤُلآءِ شَهِیداً»؛ «چگونه است حال «در روز محشر» آن گاه که از هر طایفه‏اى گواهى آوریم وتو را «اى پیامبر» بر آنان گواه خواهیم.»( سوره نساء، آیه 41)
ب) «وَیَوْمَ نَبْعَثُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ شَهِیداً ثُمَّ لایُؤْذَنُ لِلَّذِینَ کَفَرُوا وَلا هُمْ یُسْتَعْتَبُونَ»؛ «وآن روز را که ما از هر امّتى شاهدى برانگیزیم، آن گاه به کافران اجازه سخن داده نشود وتوبه آنان نیز پذیرفته نگردد.»( سوره نحل، آیه 84)
ج) «وَیَوْمَ نَبْعَثُ فِى کُلِّ أُمَّةٍ شَهِیداً عَلَیْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَجِئْنا بِکَ شَهِیداً عَلى هؤُلآءِ»؛ «روزى که ما در هر امّتى از میان خودشان گواهى بر آنان برانگیزیم وتو را «اى محمّد» بر این امت گواه آوریم.»( نحل، آیه 89)
از اینآیات به خوبى استفاده مى‏شود که در هر زمان وبراى هر امّتى خداوند افرادى معصوم از خطا واشتباه قرار داده است تا در روز قیامت به اعمال آنان گواهى دهند. کسى که قرار است شاهد بر اعمال امّت باشد نباید در شهادتش اشتباه کند، ونیز باید احاطه علمى بر همه اعمال امت داشته باشد. اینان کسانى‏اند که در امر هدایت بشر حجت خدا در روى زمینند.
فخر رازى در ذیل آیه «وَنَزَعْنا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ شَهِیداً»؛ «و[در آن روز] از هر امتى( سوره قصص، آیه 75)
گواهى برمى‏گزینیم.» مى‏گوید: «آنان شاهدانى هستند که در هر زمان بر مردم شهادت مى‏دهند که از جمله آنها انبیا هستند».( تفسیر فخررازى، ج 25، ص 13ù12)
ونیز در ذیل آیه «یَوْمَ نَبْعَثُ فِى کُلِّ أُمَّةٍ شَهِیداً»؛«روزى را که از هر امّتى گواهى بر آنان برمى‏انگیزیم.» مى‏گوید: «هر جمعى که در دنیا به وجود مى‏آید لازم است که کسى به عنوان شاهد در میان آنها وجود داشته باشد».( سوره نحل، آیه 84)
شاهد در زمان رسول خدا (ص) خود حضرت بود به دلیل آیه: «وَکَذلِکَ جَعَلْناکُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَدآءَ عَلَى النّاسِ وَیَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهِیداً»( سوره بقره، آیه 143)، ونیز لازم است که در هر زمان بعد از رسول، شاهدى، «همان گونه (که قبله شما، یک قبله میانه است) شما را نیز، امت میانه‏اى قرار دادیم (در حد اعتدال، میان افراط و تفریط) تا بر مردم گواه باشید، و پیامبر هم بر شما گواه است»
در میان امت باشد.
از اینجا به خوبى روشن مى‏شود که هر عصرى خالى از شاهد بر امت نیست، وآن شهید باید از خطا مصون باشد، وگرنه احتیاج به شاهد دیگرى است ودر نتیجه به بى‏نهایت منتهى خواهد شد که این باطل است».( همان، ج 20، ص 98)

پرسش : شاهد بر خلق در هر زمان داراى چه صفاتى باید باشد؟
پاسخ : ازآیات قرآن استفاده مى‏شود که شاهد بر امت «حجت معصوم» باید داراى صفاتى چند باشد:
1 - از جنس بشر باشد: «شَهِیداً مِنْ أَنْفُسِهِمْ».
2 - در هر زمان یکى باشد، زیرا از صیغه مفرد استفاده شده است: «شَهِیداً».
3 - داراى احاطه علمى باشد.
4 - داراى علم به کتاب باشد: خداوند متعال مى‏فرماید: «وَیَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ کَفى بِاللَّهِ شَهِیداً بَیْنِى وَبَیْنَکُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الکِتابِ»؛ «وکافران بر تو اعتراض کنند که تو رسول خدا نیستى بگو تنها گواه بین من وشما خدا و کسانى که نزدشان علم کتاب است خواهد بود.»( سوره رعد، آیه 43)
ابوسعید خدرى مى‏گوید: از رسول خدا (ص) درباره این آیه سؤال کردم که مقصود به آن کیست؟ فرمود: آن برادرم على بن ابى‏طالب است.( المیزان، ج 11، ص 388)

پرسش : آیه «نذیر» چگونه دلالت بر وجود امام زمان‏علیه‏السلام دارد؟
پاسخ : خداوند متعال مى‏فرماید: «وَإِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلّا خَلا فِیها نَذِیرٌ»؛ «وهر امّتى در گذشته انذار کننده‏اى داشته است.»( سوره فاطر، آیه 24)
از آیه فوق به خوبى استفاده مى‏شود که در هر زمانى باید در میان مردم حجت خدا وهادى على الاطلاق موجود باشد.
امام باقر (ع) فرمود: «اى گروه شیعه! خداوند تبارک وتعالى مى‏فرماید: «وَإِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلّا خَلا فِیها نَذِیرٌ». عرض شد: اى اباجعفر! مگر نذیر بر این امت، محمّد نیست؟ حضرت فرمود: «... صدقت فهل کان نذیر وهو حىّ من البعثة فى أقطار الأرض...»؛ «آرى راست مى‏گویى،آیا محمّد در زمان حیاتش انذار کننده از زمان بعثت براى همه مناطق نبود؟...».( کافى، ج 1، ص 249)
در تفسیر على بن ابراهیم در ذیل آیه فوق مى‏خوانیم: «...لکلّ زمان إمام...»؛ «...وبراى هر زمانى امامى است.»( تفسیر على بن ابراهیم قمى، ج 2، ص 209)

پرسش : آیه «هدایت» چگونه بر وجود امام زمان‏علیه‏السلام دلالت دارد؟پاسخ : خداوند متعال مى‏فرماید: «وَمِمَّنْ خَلَقْنا أُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالحَقِّ وَبِهِ یَعْدِلُونَ»؛ «واز جمله کسانى که آفریدیم فرقه‏اى به حقّ هدایت مى‏یابند وبه حق بر مى‏گردند.»( سوره اعراف، آیه 181)
فخر رازى در ذیل آیه فوق در تفسیرش از جبائى نقل کرده که: «این آیه دلالت دارد بر اینکه هیچ زمانى خالى از کسى که قیام وعمل به حق کرده ومردم را به آن هدایت کند نیست».( تفسیر فخر رازى، ج 15، ص 72)
میرزا محمّد مشهدى در تفسیر «کنز الدقائق» مى‏گوید: «آیه دلالت دارد بر اینکه در هر قرنى یک نفر معصوم وجود دارد؛ زیرا مفاد آن این است که هادین وعادلین بعضى از خلقند نه تمام آنها، وهر کسى که معصوم نیست هادى وعادل کلّى نیست».( تفسیر کنز الدقائق، ج 3، ص 657)
عبداللَّه بن سنان مى‏گوید از امام صادق (ع) درباره آیه «وَمِمَّنْ خَلَقْنا أُمَّةٌ...» سؤال کردم؟ حضرت فرمود: «هم الأئمة»؛ «مقصود از آیه ائمّه است.»( کافى، ج 1، ص 414)

پرسش : آیه «صادقین» چگونه بر وجود امام زمان‏علیه‏السلام دلالت دارد؟

پاسخ : خداوند متعال مى‏فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَکُونُوا مَعَ الصّادِقِینَ»؛ «اى مؤمنین! تقوا پیشه کرده وهمراه با صادقین باشید.»( سوره توبه، آیه 119)
مقصود از «صادقین» در آیه برخى از مؤمنین است نه جمیع آنان، حال این بعض چه خصوصیاتى باید داشته باشد.
از خود آیه استفاده مى‏شود که مقصود به صادقین کسانى هستند که صادق على‏الاطلاق هستند، ولذا على‏الاطلاق امر به اطاعت آنها شده است، تا افراد مطیع با اقتدا وهدایت از آنها به حقّ وحقیقت وسعادت نایل آیند. نتیجه اینکه: «صادقین» در آیه همان حاملان وحى وخلفاى رسول وامینان شرع وحامیان دین وائمه هدایت وچراغ‏هاى هدایتند، کسانى که خداوند رجس وپلیدى را از آنان دور کرده واز هر عیب ونقصى پاکشان کرده است. واینان کسانى غیر از اهل بیت عصمت وطهارت پیامبر: نیستند، که اوّل آنها امیرالمؤمنین على بن ابى‏طالب (ع) وآخر آنها مهدى (ع) است.
فخر رازى از آیه فوق استفاده عصمت کرده ومى‏گوید: «از این آیه استفاده مى‏شود که در هر زمان باید صادقین معصوم موجود باشند...».( تفسیر فخررازى، ج 16، ص 220)
کلینى به سند خود از برید بن معاویه عجلى نقل کرده که از امام باقر (ع) درباره آیه «اِتَّقُوا اللَّهَ وَکُونُوا مَعَ الصّادِقِینَ» سؤال کردم؟ حضرت فرمود: « آیانا عنى»؛ «ما را قصد کرده است.»( کافى، ج 1، ص 208)
ونیز به سند خود از امام رضا (ع) در ذیل آیه فوق نقل کرده که فرمود: «الصادقون هم الأئمّة»؛ «صادقین همان ائمه‏اند...».( همان)
حاکم حسکانى حنفى به سند خود از عبداللَّه بن عمر در تفسیر آیه فوق نقل کرده که مقصود از آن، محمّد واهل بیت اوست.( شواهد التنزیل، ج 1، ص 345)
سبط بن جوزى از قول علما در تفسیر آیه فوق نقل کرده که مقصود از آیه این است که با على واهل بیتش باشید.( تذکرة الخواص، ص 16)

پرسش : آیه «اولى الامر» چگونه بر وجود امام زمان‏علیه‏السلام دلالت دارد؟
پاسخ : خداوند متعال مى‏فرماید: «أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِى الأَمْرِ مِنْکُمْ»؛ «خدا ورسول وصاحبان امرى را که از میان خود شماست اطاعت کنید.»( سوره نساء، آیه 59)
از آیه فوق به خوبى استفاده مى‏شود که در هر عصر وزمانى باید امام معصومى در قید حیات باشد تا او را اطاعت نماییم، اطاعتى که همانند اطاعت خداوند است.
مقصود از «اولى الامر» در آیه فوق، همان صاحبان شأن وامر ونهى است، کسانى که امور مردم در اختیار آنان است وآنان غیر از معصومین کسانى دیگر نیستند، زیرا آیه دلالت بر وجوب اطاعت به طور مطلق وبدون هیچ قید وشرطى دارد، واین مستلزم عصمت آنان است، وگرنه منجرّ به تناقض مى‏شود، به جهت آنکه اطاعت خدا ورسول بدون هیچ قید وشرطى واجب است، حال اگر اولى الامر معصوم نباشند ودر برخى از موارد اشتباه یا سهو ونسیان داشته باشند ودر عین حال اطاعت آنها به طور مطلق واجب باشد، مستلزم تناقض در وجوب اطاعت است. نتیجه اینکه مقصود از «اولى‏الامر» در آیه، معصومین است که در هر زمان باید فردى از آنها باشد تا اطاعت گردد، ودر این زمان کسى جز امام زمان (ع) نیست.
از جمله روایات متواترى که انطباق آیه فوق را بر اهل بیت: تأیید مى‏کند، حدیث معروف «ثقلین» است؛ زیرا پیامبر (ص) در آن حدیث امر به اطاعت از کتاب وعترت واهل بیت معصوم خود کرده که همان «اولواالامر» در آیه فوق هستند، ودر آن نیز امر به اطاعت مطلق کرده است.
ونیز آیه شریفه «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَلِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ»( سوره رعد، آیه 7)، واحادیث «دوازده خلیفه» نیز بر این برداشت از آیه فوق دلالت دارد. به همین جهت است که برخى از علماى اهل سنّت نیز قائل به نزول آیه فوق در شأن اهل بیت: شده‏اند از قبیل:
1 - ابن حیان اندلسى.( البحر المحیط، ج 3، ص 278)
2 - نیشابورى.( حاشیه جامع البیان طبرى، ج 5، ص 208)
3 - محمد صالح کشفى ترمذى.( المناقب المرتضوى، ص 56)
4 - قندوزى حنفى.( ینابیع المودة، ص 134)
5 - حموینى شافعى.( فرائد السمطین، ج 1، ص 314)
6 - حاکم حسکانى.( شواهد التنزیل، ج 3، ص 1200)
حاکم حسکانى به سندش از مجاهد در تفسیر آیه فوق نقل کرده که این آیه در شأن امیرالمؤمنین (ع) نازل شد هنگامى که پیامبر (ص) او را جانشین خود در مدینه قرار داد.
خدايا .پروردگارا!
به كه واگذارم مي كني؟
به سوي كه مي فرستي ام؟
به سوي آشنايان و نزديكان؟
تا از من ببرند و روي برگردانند.
يا به سوي غريبان و غريبه گان تا
گره در ابرو بيافكنند و مرا از خويش برانند؟
يا به سوي آنان كه ضعف مرا مي خواهند
و خواري ام را طلب مي كنند؟

آفلاین غبار دل

  • معاونت
  • *
  • تشکر
  • -تشکرشما: 0
  • -تشکر شده: 7
  • ارسال: 418
  • امتیاز: 15
    • شهید تجلایی

پرسش : برهان لطف چگونه بر وجود امام زمان‏علیه‏السلام دلالت دارد؟

پاسخ : در تقریر برهان لطف بر وجود امام زمان (ع) ابتدا به مقدماتى اشاره مى‏کنیم:
1 - به یک جهت لطف به دو قسم تقسیم مى‏شود:
الف. لطف محصّل: لطفى که با آن، مکلّف به اختیار خویش طاعت را بر مى‏گزیند.
ب. لطف مقرّب: لطفى که مکلف با آن، به انجام واجبات نزدیک‏تر واز ارتکاب محرمات دور مى‏شود.
2 - متکلمان عدلیّه اعم از امامیه و معتزله، لطف را بر خداوند واجب مى‏دانند، زیرا او بندگان خود را عبث وبیهوده نیافریده است، لذا هر چه را که در رسیدن آنها به هدف مؤثّر است باید انجام دهد که از آن جمله لطف است.
قاعده لطف مقرّب ایجاب مى‏کند که در میان جامعه امامى باشد که محور حقّ بوده وجامعه را از خطاى مطلق باز دارد. از همین رو است که مى‏گوییم: اجماع حجّت است. قاعده لطف اقتضا مى‏کند که رئیسى در میان مردم باشد، رئیسى که نمى‏تواند نسبت به جامعه بى‏تفاوت باشد، تا اگر همه جامعه به بیراهه رفتند آنها را هدایت کند ونگذارد که امت، اجتماع بر باطل کنند.
صفّار به سند خود از امام صادق (ع) نقل کرده که فرمود: «إنّ اللَّه جلّ وعزّ أجلّ وأعظم من أن یترک الأرض بغیر إمام»؛ «همانا خداوند عزّوجلّ جلیل‏تر وعظیم‏تر از آن است که زمین را بدون امام رها کند.»( بصائر الدرجات، ص 485، باب 10، ح 3)

الطاف وجود امام غایب

1 - حراست از دین خداوند در سطح کلّى؛
مرحوم شریف العلماء مى‏فرماید: «به طور حتم وجود امام در زمان غیبت لطف است، واز جمله لطف آن حفظ شریعت ونفى اتفاق بر باطل وارشاد مردم به حق است».( کشف القناع، ص 148)
2 - تربیت نفوس مستعد؛
برخلاف تصور برخى که گمان کرده‏اند رابطه امام با مردم در زمان غیبت به طور کلّى قطع مى‏شود، ولى حق این است که این چنین نیست بلکه مطابق برخى روایات گروهى از افراد قابل ونفوس مستعدّ از نور وجود آن حضرت بهره‏مند مى‏شوند.
3 - وجود امام، سبب بقاى مذهب؛
جامعه‏شناسان وروانکاوان معتقدند که اعتقاد به وجود امام ورهبر هر چند غایب مى‏تواند اثر عمیقى در جوامع دینى وغیر دینى داشته باشد. در جنگ احد براى تضعیف روحیه مردم شایعه قتل پیامبر را منتشر کردند.
4 - تأثیر وجود الگو در پیشرفت بشر؛
از امتیازات اساسى ادیان الهى آن است که اگر بشارت به امرى مى‏دهند در ابتدا براى آن الگویى معرفى مى‏کنند تا مردم با توجه به او، خود را به کمال مطلق نزدیک کنند ومى‏دانیم که بهترین الگو، امام ومقتداى کامل وزنده است.

پرسش : اگر وجود امام لطف است، چرا در هر منطقه‏اى امامى وجود ندارد؟

پاسخ : اوّلاً: متکلمین در مباحث علم کلام اثبات کرده‏اند که در هر زمان بیش از یک امام نباید باشد، زیرا همان گونه که تعدد خدا صحیح نیست بلکه محال عقلى بوده ودر نظام تکوین فساد ایجاد خواهد شد تعدد امام نیز محال است، به جهت اینکه امام حقّ سلطه داشته، ومى‏تواند اعمال سلطه وتصرف کند واین با فرض تعدد منجر به فساد عالم خواهد شد.
ثانیاً: آن لطفى که براى امام عصر (ع) در نظر گرفته‏اند ودر جاى خود به آن اشاره کرده‏ایم با وجود یک امام معصوم تحصیل خواهد شد، لذا احتیاج به افراد متعدد در هر منطقه‏اى نیست. آرى آنچه که در هر منطقه به آن نیاز است وجود عالم به دین است.

پرسش : برهان عنایت چگونه بر وجود امام زمان‏علیه‏السلام دلالت دارد؟

پاسخ : یکى از براهینى که بر وجود امام زمان (ع) استدلال مى‏شود برهان عنایت است.
عنایت در لغت به معناى اراده وقصد است ودر اصطلاح، تعریفات گوناگونى براى آن شده است.
شیخ اشراق مى‏گوید: «عنایت، احاطه حق تعالى به چگونگى نظام کلى وبه آنچه که تمام این مجموعه بر آن است مى‏باشد...».( اللمحات، سهروردى، ص 166)
فخر رازى مى‏گوید: «عنایت، یعنى علم خداوند به اینکه اشیا به چه حالتى باشند تا بر بهترین وکامل‏ترین وجه واقع شوند».( المباحث المشرقیة، ج 2، ص 516)
صدرالمتألهین مى‏گوید: «نظام معقول که نزد حکما عنایت نام دارد، مصدر همین نظام موجود است، پس این عالم موجود، در نهایت خیر وفضیلت ممکن است».( الحکمة المتعالیة، ج 7، ص 111)
وجوب وجود امام را از طریق برهان عنایت به دو بیان مى‏توان تقریر کرد:
1 - آفرینش هستى بهترین ونیکوترین نظام ممکن است. لازمه این گفتار، لزوم وجود امام در آفرینش است، وگرنه نظام، احسن نخواهد بود. لذا به همان دلیل وبرهانى که تکلیف وبعثت ضرورت دارد، وجود مستمر امام نیز ضرورت دارد.
2 - خداوند براى کمال‏یابى هر موجودى که در این عالم رنگ هستى مى‏گیرد همه نوع ابزار ضرورى وغیرضرورى را در اختیارش گذاشته تا به کمال برسد، چگونه ممکن است انسانى که در دامان همین طبیعت است از این قانون استثنا شده وارتقاى معنوى او نادیده گرفته شود.

پرسش : برهان فطرت بر وجود امام زمان‏علیه‏السلام را چگونه تقریر مى‏کنید؟
پاسخ : این برهان را با ذکر مقدماتى تقریر خواهیم نمود:
1 - روان‏شناسان تمایلات غریزى وفطرى انسان را به سه نوع تقسیم کرده‏اند:
الف. تمایلات شخصى از قبیل دوستى و... .
ب. تمایلات اجتماعى از قبیل همنوع دوستى.
ج. تمایلات عالى از قبیل حقیقت‏جویى وحسّ دینى وپرستش ورسیدن به کمال مطلق و....
2 - براى رسیدن به کمال مطلق ومعبود حقیقى، احتیاج به واسطه‏اى دارد که خود سفر کرده، تا بتواند انسان را دستگیرى کند. تمایل به این واسطه نیز در وجود انسان احساس مى‏شود.
3 - اگر تمایل وکشش به چیزى در انسان وجود دارد، باید آن چیز در خارج وجود داشته باشد، وگرنه وجودش در انسان لغو است. وبه عبارت دیگر، کشش وعشق انسان به کامل مطلق وانسان کامل معصوم که واسطه او در عالم خلقت است، از امور ذات‏الاضافه است، وتحقّق این امور بدون تحقّق مضاف‏الیه امکان‏پذیر نیست. نتیجه اینکه وجود امام به عنوان واسطه وصول به کمال مطلق ضرورى است.
حال اگر کسى سؤال کند که این کشش چگونه در انسان به وجود مى‏آید؟ در جواب مى‏گوییم هرگاه با عقل وفکر به این نتیجه رسیدیم که در عالم وجود، باید «واسطه فیض» موجود باشد که وجودش داراى آثار وبرکات چندى است انسان فطرتاً به او گرایش پیدا مى‏کند وبه همین جهت است که باید همیشه این انسان کامل، وجود خارجى داشته باشد.

پرسش : برهان واسطه در فیض چگونه بر وجود امام زمان‏علیه‏السلام دلالت دارد؟
پاسخ : فلاسفه براى عالم، چهار مرحله ذکر کرده‏اند: عالم ربوبى، عالم عقل، عالم مثال، وعالم طبیعت. ونیز آنان به عقول ده‏گانه معتقدند که خداوند علت فاعلى وقریب عقل اول وعقل دوّم معلول عقل اوّل وهمچنین... ودر نهایت عقل دهم، علت فاعلى بر عالم مثال، وعالم مثال نیز علت عالم طبیعت وماده است، زیرا عالم، عالم اسباب ومسبّبات است وخداوند این نظام را بر اساس آن بنا نهاده است.
حال اگر کسى سؤال کند که چرا خداوند مستقیماً وبدون واسطه، عالم طبیعت را ایجاد نکرده است؟ در جواب مى‏گوییم به جهت آنکه بین عالم ربوبى وعالم مادّه سنخیّت وجود ندارد ولذا عوالم مختلف را به جهت برقرارى سنخیّت بین عالم ربوبى وعالم ماده وطبیعت، آفرید. از میان موجودات عالم مادّه، تنها انسان است که با عالم مثال سنخیّت دارد، وبراى ایجاد سنخیّت کامل، احتیاج به انسان کامل است، زیرا او واسطه فیض بر مجموعه انسان‏هاى دیگر است. ودر این زمینه فرقى بین فیض تکوین وتشریع نیست.
به عبارت دیگر همان گونه که قانون سنخیّت بین علت ومعلول ونیز نظام اسباب ومسببّات در عالم تکوین اقتضا مى‏کند که بین عالم ربوبى وعالم طبیعت عوالم دیگرى باشد تا فیض وجود از راه آنها کانالیزه شده وبه عالم طبیعت برسد، در مورد فیض معنوى خداوند وتصرّفات او در قلوب انسان نیز با واسطه انجام خواهد گرفت که همان وجود امام معصوم کامل است. البته فیض تشریع نیز از این کانال به انسان مى‏رسد.
از این بیان به خوبى معناى حدیث: «لولاک لما خلقت الأفلاک ولولا علىّ لما خلقتک ولولا فاطمة لما خلقتکما»؛ «[اى پیامبر!] اگر تو نبودى هرگز افلاک را خلق نمى‏کردم، و اگر على نبود هرگز تو را خلق نمى‏کردم، و اگر فاطمه نبود هرگز شما دو نفر را خلق نمى‏کردم.» روشن مى‏شود؛ زیرا وجود این انسان‏هاى از همه جهت کامل، سبب فیض الهى بر عالم ماده وافلاکند، وحضرت زهرا (ع) نیز حلقه وصل بین عالم عقل ونبوت با عالم امامت وانسان کامل است.

پرسش : برهان علت غایى چگونه بر وجود امام زمان‏علیه‏السلام دلالت دارد؟
پاسخ : در علم کلام در مبحث افعال الهى به این نکته اشاره شده که افعال خداوند داراى هدف وغرض است، ولى هدف وغرض الهى همانند هدف انسان نیست؛ زیرا غایت افعال خداوند رسیدن به کمال نیست، خداوند کامل مطلق است ونقص ندارد تا بخواهد از طریق فعل خود آن را برطرف سازد، بلکه غایت افعال الهى به مخلوقات باز مى‏گردد وبه جهت استکمال مخلوقات است.
دلیل غایت‏مندى افعال خداوند آن است که فعل بدون هدف، عبث ولغو است وانجام چنین کارى از خداوند قبیح مى‏باشد. قرآن کریم نیز در تأیید هدفمند بودن افعال خداوند مى‏فرماید: «وَما خَلَقْنَا السَّمواتِ وَالأَرْضَ وَما بَیْنَهُما لاعِبِینَ»؛ «وآسمان‏ها وزمین وآنچه را میان آن دو است به بازى نیافریدیم.»( سوره دخان، آیه 38)
حکما وفلاسفه الهى مى‏گویند: «در قوس صعود از هیولى تا وجود محض، هر مرتبه عالى، غایت وثمره براى مرتبه دانى وپایین‏تر است. ونیز به اثبات رسیده که نتیجه، علت فاعلیت فاعل است. بنابراین، هر گاه در عالم خلقت، انسانى نباشد خلقت حیوان ووجود او لغو است و...».
از طرفى دیگر مى‏دانیم که هر فردى از افراد انسان ولو در صورت با افراد دیگر از انسان‏ها شبیه بوده، وهمگى از افراد نوع واحد منطقى به حساب مى‏آیند، ولى در واقع با یکدیگر اختلاف دارند. ولذا در روایتى از پیامبر (ص) مى‏خوانیم: «الناس معادن کمعادن الذهب والفضّة»؛ «جوهر انسان‏ها به مانند معادن طلا ونقره با یکدیگر متفاوت است.»( بحارالأنوار، ج 61، ص 65، ح 51)
بنابر این، انسان به مانند درختى است که میوه آن وجود انسان کامل است، واو کسى غیر از حجّت معصوم خدا در روى زمین نیست. ولذا در روایات مى‏خوانیم: «... لو بقیت الأرض بغیر إمام لساخت»؛ «اگر زمین بدون امام شود دگرگون خواهد شد.»( کافى، ج 1، ص 179، ح 10)
خلاصه اینکه انسان کامل -که از او به حجت خدا تعبیر مى‏شود- از آن جهت که علت غایى وجود انسان و... است، وجودش همیشه ضرورى است.

پرسش : با برهان امکان اشرف چگونه بر وجود امام زمان‏علیه‏السلام استدلال مى‏شود؟

پاسخ : حکما مى‏گویند: وجود، حیات، علم، قدرت، رحمت وسایر کمالات از مبدأ فیّاض بر موجودات پایین نمى‏رسد مگر آنکه در مرتبه سابق، بر موجود اشرف رسیده باشد، همانند چراغى که نزد ما روشن است، ابتدا مکانى که نزدیک به اوست روشن مى‏شود، سپس دورتر از آن استفاده مى‏کند و... .
در امور غیر حسّى از قبیل وجود وحیات وعلم وقدرت وتمام کمالات که از ذات اقدس الهى تراوش نموده وبر ماهیّات امکانى تجلّى مى‏یابد، در ابتدا ماهیّاتى بهره‏مند مى‏شوند که در رتبه، اشرف واقدم از سایر ماهیّات هستند.
علامه طباطبایى؛ مى‏گوید: «معنا ومفهوم قاعده امکان اشرف آن است که ممکن اشرف باید در مراتب وجود اقدم از ممکن اخسّ باشد، لذا باید ممکنى که اشرف از اوست قبل از او موجود باشد...».
ملاصدرا در استدلال بر این قاعده مى‏گوید: «اگر ممکن اخسّ از طرف خداوند موجود شد باید قبل از او ممکن اشرف موجود باشد وگرنه در صورت تحقق، هم‏زمانى اشرف واخسّ لازم مى‏آید که دو چیز در یک مرتبه براى یک ذات از یک جهت از واجب لذاته صادر شود، که محال است. ودر صورتى که موجود اشرف بعد از موجود اخس وبه واسطه موجود شود لازم مى‏آید که معلول، اشرف از علت واقدم از او باشد، که این نیز محال است...».( نهایة الحکمة، ص 320و319)
مى‏دانیم که انسان، اشرف مخلوقات است، زیرا او اشرف از حیوان، وحیوان اشرف از گیاه وگیاه اشرف از جماد است. وبه حکم قاعده امکان اشرف، محال است وجود از مبدأ فیاض به جماد برسد قبل از آنکه در رتبه سابق، به حیوان رسیده باشد، وهمچنین به حیوان برسد قبل از آنکه در رتبه سابق به انسان رسیده باشد. ونیز محال است که وجود، حیات، علم، قدرت وجمال وجلال و... از مبدأ فیّاض بر افراد انسان برسد قبل از آنکه این کمالات به انسان کاملى که حجت خدا روى زمین است رسیده باشد.
بنابراین قاعده، مادامى که فردى از افراد بشر در خارج موجود است باید فردى به نام انسان کامل که از او به حجت خدا تعبیر مى‏شود روى زمین موجود باشد.
کلینى به سندش از امام صادق (ع) نقل کرده که فرمود: «الحجّة قبل الخلق ومع الخلق وبعد الخلق»؛ «حجت، قبل از خلق وبا خلق وبعد از خلق خواهد بود.»( کافى، ج 1، ص 177، ح 4)
ونیز مى‏فرماید: «لو لم‏یبق فى الأرض إلّا اثنان، لکان أحدهما الحجّة»؛ «اگر در روى زمین جز دو نفر کسى نباشد حتماً یکى از آن دو امام خواهد بود.»( همان، ص 179، ح 1)

پرسش : برهان مظهر جامع بر وجود امام زمان‏علیه‏السلام را چگونه تقریر مى‏نمایید؟

پاسخ : ابن ترکه در «تمهید القواعد» بر ضرورت وجود امام حىّ در هر زمان، به دلیلى به نام «برهان مظهر جامع» تمسّک کرده است که ما آن را به طور خلاصه در ضمن مقدماتى این گونه تقریر مى‏کنیم:
1 - انسان کامل داراى مقامى است که هیچ موجودى از موجودات جهانِ امکان هم‏وزن آن نیست.
2 - ذات واجب، به هیچ وصفى حتّى وصف اطلاق محدود نمى‏باشد، لذا اطلاق، وصف ذات نبوده بلکه عنوان آن مى‏باشد. وامّا اوّلین تعیّن وظهور او همان وحدت حقیقى است که داراى دو چهره واحدیت واحدیّت مى‏باشد.
3 - هویّت مطلقه خداوند چون در مقام ظهور، احکام وحدت بر آن غلبه دارد، لذا کثرت نه تنها مقهور بلکه محو مى‏گردد.
نتیجه: چون در وحدت ذاتى، مجالى براى اسماى تفصیلى نیست، زیرا که تفصیل نحوه‏اى از کثرت است وهر گونه کثرتى در آنجا مقهور است، ودر مظاهر تفصیلى‏اى که در عالم خارج ظاهر مى‏شوند واز اجزاى عالم اکبر شمرده مى‏شوند، احکام کثرت، غالب بر وحدت واحکام آن است، یعنى وحدت ذاتى در این مظاهر، ظهورى ندارد، پس فرمان الهى مقتضى صورتى اعتدالى است که در آن وحدت، ذاتى ویا کثرت امکانى بر یکدیگر غلبه نداشته باشد، تا آنکه بتواند براى حق، مظهرى از جهت اسماى تفصیلیه ووحدت حقیقیه آن باشد. وآن صورت اعتدال که از عدالت کبرا برخوردار است همان انسان کامل است که احاطه بر جمیع مراتب مطلقه ذاتى ومقیّده کونى دارد، واز یک سو به واحدیّت که در دایره عالم الوهیّت وفوق آن است مرتبط است واز دیگر سو به عالم طبیعت وابسته است.( تمهید القواعد، ص 172 ؛ تحریر تمهید القواعد، آیت اللَّه جوادى آملى، ص 555-548)

پرسش : برهان تجلّى اعظم چگونه بر وجود امام زمان‏علیه‏السلام دلالت دارد؟

پاسخ : از جمله ادلّه عقلى که بر وجود امام زمان (ع) استدلال کرده‏اند برهان تجلّى اعظم است. وتقریر آن چنین است:
الف. تجلیّات که همان ظهورات است در قرآن وروایات به آن اشاره شده است، آنجا که خداوند مى‏فرماید: «کُلُّ یَوْمٍ هُوَ فِى شَأْنٍ»؛ «هر روز خداوند در شأنى است.»( سوره الرحمن، آیه 31)
ب. این تجلیات وظهورات، انفطار موجودات از ذات واجب‏الوجود است که همگى به نحو قیام فعل به فاعل به او قائمند.
ج. اسماى الهى معرّف صفات جمالى وجلالى ذات اقدس حقّند، واین اسما به اعتبار جامعیّت برخى بر برخى دیگر، فضیلت وبرترى دارند.
د. وجود اسم اعظم خداوند تجلّى اعظم لازم دارد که همان انسان کامل است که فردى از او شایسته‏تر نیست. وآن مظهر اَتَمّ وکعبه کلّ ومظهر اسم اعظم الهى در این زمان، خاتم اولیا حضرت مهدى (ع) است، ودیگر ابدال واوتاد کُمّل وآحاد وافراد غیر کمّل به فراخور حظّ ونصیبشان از تحقّق به اسماى حُسنا وصفات علیاى الهیه، به آن مرکز دایره کمال، قرب معنوى انسانى دارند.

پرسش : برهان تقابل قطبین چگونه بر وجود امام زمان‏علیه‏السلام دلالت دارد؟
پاسخ : این برهان را با دو مقدمه بیان مى‏کنیم:
الف. خداوند متعال تجلیّات جمالى وجلالى دارد، ودر الوهیّت وتجلیّات وصفات خود کامل است.
ب. به مقتضاى تقابل بین قطبین ومحاذات بین قطب الوهیّت وتجلّى تام، وبین قطب عبودیّت ومتجلّى ومجلاى تام ولزوم سنخیّت بین این دو، لازم است که در روى زمین انسان کامل در عبودیّت ومتجلّیات الهى موجود باشد تا تجلّى اَتَمّ بدون مجلاى اَتَمّ لازم نیاید. واین انسان کامل کسى غیر از حجت خدا وخلیفه وولىّ او نیست که در اصطلاح فلسفه اشراقیون از او به «کلمه قدسیه الهیه» تعبیر شده ودر فلسفه مشّائیون از او به «عقل دهم» تعبیر مى‏شود. واوست که چگونگى خضوع وعبادت مناسب با شأن ومرتبه خداوند را مى‏داند وبه آن عمل مى‏کند، وچنین کسى جز حضرت حجة بن الحسن المهدى (ع) در این زمان نیست.

پرسش : قانون عدم‏تبعیض در فیض چگونه بر وجود امام زمان‏علیه‏السلام دلالت دارد؟
پاسخ : نبوّت وامامت فیض معنوى است. از دیدگاه کلیمیان با مرگ حضرت موسى (ع) این فیض وارتباط بشر با عالم لاهوت قطع شد. ونیز پروتستان‏هاى مسیحى معتقدند که با به دار آویخته شدن حضرت مسیح (ع) ارتباط بشر با عالم لاهوت قطع شد.
اهل سنّت از فرقه‏هاى اسلامى نیز خود را از این فیض محروم کرده ومعتقدند که با فوت پیامبر (ص) این فیض قطع شده است. حال جاى این سؤال است که چرا امت اسلامى بعد از پیامبر اسلام (ص) از این فیض محروم باشد؟ مگر از امت‏هاى پیشین کمتر است؟ چرا خداوند متعال چنین فیضى -که همان ارتباط با عالم ربوبى توسط امام است- را به آنها نداده باشد.
شیعه امامیه این مشکل را حلّ کرده وبه این سؤال پاسخ داده است. امامیه مى‏گوید: این فیض از طریق وحى ونبوت گر چه با فوت پیامبر (ص) قطع شد ولى از طریق انسان کامل برقرار است که امروزه در وجود نازنین حضرت مهدى (ع) متبلور است.
پروفسور هانرى کربن استاد دانشگاه سوربن پاریس مى‏گوید: «به عقیده من مذهب تشیّع تنها مذهبى است که رابطه هدایت الهى بین عالم انسانیّت وخداوند را به طور مداوم حفظ نموده وولایت را به صورت زنده تا قیامت ثابت ومستمرّ نگاه داشته است...».( الشیعة، علامه طباطبایى؛، ص 15)

پرسش : برهان لزوم عقل بالفعل چگونه بر وجود امام زمان‏علیه‏السلام دلالت دارد؟

پاسخ : فارابى برهانى را اقامه کرده که قابل انطباق بر وجود امام زمان (ع) است. او مى‏گوید: «هر عضوى از اعضاى مدینه فاضله را صلاحیّت آن نیست که ریاست مدینه فاضله را بر عهده گیرد. رئیس مدینه فاضله نمى‏تواند هر کسى باشد، زیرا ریاست به دو چیز است: یکى آنکه شخص از حیث سرشت وطبیعت آماده آن مقام باشد. دیگر آنکه ملکه وهیئت ارادى چنان کارى را داشته باشد. چنین انسانى، انسان کامل است که بالفعل هم عقل است وهم معقول... . این رئیس هم معلّم است وهم مرشد وهم مدبّر...».( تاریخ فلسفه در جهان اسلام، ص 438)
فارابى براى برپایى اجتماع، وجود معلّم را که همان امام است ضرورى مى‏داند. واین یکى از عقاید شیعه است که باید امام بر اجتماع، اشراف کامل داشته باشد. این فیلسوف بزرگ، امام را عقل بالفعل مى‏داند، یعنى انسانى که همه امکانات عقلى، طبعى وکسبى در وجود او در مرتبه کمال ونهایى به فعلیّت رسیده ودائم‏الاتصال به عقل فعّال است، بلکه خود به گونه‏اى عقل فعّال است. فارابى چنین شخصى را شایسته آن مى‏داند که در رأس جامعه قرار گیرد ومعلّم ومربّى وامام ورئیس باشد. در نظر او این گونه رئیسى در جامعه به منزله قلب است در بدن انسان.( ر.ک: آراء اهل المدینة الفاضلة، فارابى، ص 89)

پرسش : آیا مى‏توان از راه حساب احتمالات، وجود امام زمان‏علیه‏السلام را به اثبات رساند؟

پاسخ : مرحوم شهید صدر؛ در این باره مى‏فرماید: «قضیّه مهدى (ع) حقیقتى است که امت اسلامى در طول قرن‏ها با آن زندگى نموده است، وخصوصاً در طول هفتاد سال سُفرا ونوّاب خاص حضرت (ع) در خلال معاشرتشان با مردم به آن تذکّر داده‏اند، در حالى که هیچ کس در این مدت حرف خلافى از آنها نشنیده است. آیا انسان مى‏تواند باور کند که دروغى بتواند نه تنها در مدت هفتاد سال بلکه قرن‏ها دوام آورد، ویا چهار نفر به عنوان نایب آن حضرت (ع) بر او اتفاق داشته باشند بدون آنکه هیچ گونه شکّ وتردیدى براى کسى پدید آید، وبدون آنکه بین آن چهار نایب کمتر علاقه خاصى وجود داشته باشد تا مجوّز توافق بر کذب شود. از قدیم الایام گفته شده که ریسمان دروغ کوتاه است. ونیز منطق حیات وزندگانى ثابت مى‏کند که از جهت علمى وبه حساب احتمالات محال است که دروغى به این شکل بتواند دوام آورده واطمینان تمام امت را جلب نماید».( بحث حول المهدى (ع)، ص 110و109)

پرسش : آیا ادله عقلى، وجود امام زمان معینى را اثبات مى‏کند؟
پاسخ : در پاسخ باید گفت:
1 - ادلّه عقلى، تنها دلالت بر ضرورت ولزوم وجود امام کامل وقطب عالم امکان دارد، وبر امام زمان شخصى که همان مهدى موعود (ع) است دلالتى ندارد، ولى این ادله نظریه شیعه امامیه را در اعتقاد به وجود امام کامل ومعصوم، مورد تأیید قرار مى‏دهد، ولذا این ادله تنها بر نظر شیعه انطباق دارد.
2 - استاد حسن‏زاده آملى مى‏فرماید: «در این مقام دو نوع بحث لازم است: یکى کلّى ودیگرى شخصى. مقصود از کلّى اینکه براهین قطعى عقلى، بر وجوب وجود حجّتى قائم به طور دائم قائمند، وبه امتناع خلوّ عالم امکان از لزوم چنین واسطه فیض الهى حاکمند که «الامام اصله قائم ونسله دائم». ومراد از بحث شخصى اینکه برهان معرّف فرد نیست که جزئى نه کاسب است ونه مکتسب. لذا باید آن را از طریق دیگر شناخت، چنان که احادیث متظافر بلکه متواتر اهل عصمت ووحى، معرف شخص آن حضرتند».( نهج الولایه، ص 7و8)
3 - عرفاى اسلامى یکى از شرایط حتمى سلوک را، داشتن شیخ واستاد مى‏دانند، وآن بر دو قسم است: استاد عام واستاد خاص.
استاد عام آن است که به طور خصوص مأمور به هدایت نباشد ورجوع به او از باب رجوع به اهل خبره بوده باشد.
وامّا استاد خاص آن است که به طور خصوص منصوص به ارشاد وهدایت است وسالک را در هیچ حالى از احوال از مرافقت وهمراهى استاد خاص گریزى نیست.( رساله لب اللباب، ص 134و133)
این مطلب حتى نزد عرفاى اهل سنّت نیز ثابت است، زیرا آنها نیز به دو استاد یکى عام که از آن به قطب ومرشد ودیگرى خاص که همان واسطه فیض الهى وقطب عالم وجود امکانى است، تعبیر مى‏کنند. که اگر در عالم نباشد، عالم دگرگون مى‏شود، زیرا ثبوت ووجود عالم وابسته به اوست. از این رو است که مى‏بینیم عده‏اى از عرفاى اهل سنّت با آنکه معتقد به استاد عام ومرشد وپیر مرادند به وجود امام مهدى (ع) به عنوان قطب عالم امکان که انسان، با گذشتن از حقیقت نوریه ولائیه او به مقام کمال مطلق مى‏رسد اعتراف دارند از قبیل:
1 - عبدالوهاب شعرانى.( الیواقیت والجواهر، ج 2، ص 127)
2 - محیى‏الدین بن عربى.( فتوحات مکیه)
3 - جامى حنفى.( شواهد النبوة، ص 404)
4 - عطار نیشابورى.( ر.ک: ینابیع المودة، ج 3، ص 351و350)
5 - ملاى رومى.( همان)
ودیگران.
به تعبیر دیگر: ادله‏اى که ذکر شد بیانگر ضرورت وجود امام معصومى است که نزد عرفا از او به قطب دایره امکان تعبیر مى‏شود. وقطب، در عرفان در هر زمان یکى بیش نیست، واجتماع قطبین محال است. وچون جامع جمیع نشآت ومصداق اسم شریف «یا من لایشغله شأن عن شأن» مى‏باشد از خطا وسهو ونسیان مبرّاست چه رسد به گناه وعصیان. وچون حجاب اقرب است ومتحقق به حقیقت محمدیّه، همه ماسوى از مشکات نور او اقتباس مى‏کنند.( ر.ک: مقدمه قیصرى، فصل 12، رسالة فى التوحید والنبوة والولایة)
لازم به ذکر است که این اصطلاحات از متونآیات وروایات استفاده شده است. واژه قطب مى‏تواند یکى از این اصطلاحات باشد، امیرالمؤمنین (ع) در خطبه شقشقیّه براى خود تعبیر «قطب» را به کار برده است، آنجا که مى‏فرماید: «أما واللَّه لقد تقمّصها ابن أبى‏قحافة وإنّه لیعلم أنّ محلّى منها محلّ القطب من الرحى»؛ «هان! به خدا قسم -ابوبکر- پسر ابى‏قحافه رداى خلافت را پوشید در حالى که مى‏دانست جایگاه من در خلافت چون محور سنگ آسیا به آسیاست.»( نهج البلاغه، خطبه سوم)

پرسش : چه فایده‏اى در وجود امامى است که حافظ شرع وملّت نبوده واجراى احکام الهى نمى‏کند؟

پاسخ : گاهى سؤال مى‏شود: اگر قرار است که امام در پشت پرده غیبت باشد وبر کسى ظاهر نگردد ونیز متولى اقامه حدّ وتنفیذ حکم نگردد ومردم را به حقّ وجهاد با دشمن دعوت نکند، چه فایده‏اى در وجود اوست.
1 - غیبت امام به جهتى از ناحیه ما مى‏باشد، ولذا در ظهور او نیز عملکرد ما دخیل است.
2 - در عصر غیبت هرگز حدود الهى وتنفیذ احکام ودعوت به حق وجهاد با دشمنان تعطیل نمى‏گردد، بلکه بنابر توکیل عام از جانب امام زمان (ع) این امور به فقها واگذار شده است.
3 - امام گرچه غایب است ولى نسبت به احکام کلّى جنبه نظارتى داشته وحافظ مجموعه شریعت است. ولذا در صورتى که اجماعى بر خلاف حق تشکیل شود دخالت کرده والقاى خلاف مى‏نماید.
4 - وجود امام آن گونه که در جاى خود گفته شد واسطه فیض الهى وعلت غایى خلقت است، وبدون او زمین مضطرب خواهد شد، ولذا او واسطه تکوین نیز مى‏باشد.
5 - امام، گرچه از انظار عموم مردم غایب است ولى نسبت به نفوس قابل هدایت باطنى دارد، او هر نفسى را که قابل هدایت ببیند از راه باطن او را به حقّ وحقیقت رهنمون خواهد ساخت.


خدايا .پروردگارا!
به كه واگذارم مي كني؟
به سوي كه مي فرستي ام؟
به سوي آشنايان و نزديكان؟
تا از من ببرند و روي برگردانند.
يا به سوي غريبان و غريبه گان تا
گره در ابرو بيافكنند و مرا از خويش برانند؟
يا به سوي آنان كه ضعف مرا مي خواهند
و خواري ام را طلب مي كنند؟