افسوس که عمری پی اغیار دویدیم
از یار بماندیم و به مقصد نرسیدیم
سرمایه ز کف رفت و تجارت ننمودیم
جزحسرت و اندوه متاعی نخریدیم
بس سعی نمودیم که ببینیم رخ دوست
جانها به لب آمد رخ دلدارندیدیم
ای بسته به زنجیرتو دل های محبان
رحمی که دراین بادیه بس رنج کشیدیم
رخسارتودر پرده نهان است، عیان است
بر هرچه نگه کردیم رخسارتو دیدیم
تا رشته ی طاعت به تو پیوست نمودیم
هر رشته که برغیرتوبستیم بریدیم
ای حجت حق پرده ز رخسار بر افکن
کز هجر تو ما پیرهن صبر دریدیم
شمشیرکجت راست کند قامت دین را
هم قامت ما راکه زهجر تو خمیدیم
شاها ز فقیران درت روی مگردان
بر درگهت افتاده به صد گونه امیدیم